بازديد : گفته بودم که به خوبان ندهم هرگز دل
باز چشمم به تو افتاد و گرفتار شدم
شکسپیر میگه:
کسی رو که دوست داری هر چندوقت یکبار بهش یادآروری کن
تا فراموش نکنه که قلبی براش می تپه.
جهت یادآوری!!!
ای که از تازگی زخم دلم تازه تری
یعنی از قصه دلتنگی من باخبری؟
مثل مهتاب که از خاطر شب میگذرد…
هر شب آهسته از آفاق دلم میگذری …!
اتل متل رفاقت ، دل به تو کرده عادت
برات دعا می کنم اینم رسم رفاقت
امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران می کنم
در غربتی تاریک و سرد از غم حکایت می کنم
امشب وجودم خسته است از سردی دلهای سرد
آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای سرد
کاش احساس نیاز دیدنت
از وجودم چون وجودت دور بود
تا نسوزم در خزان آرزو
اگه عشقت کورم کنه مهم نیست
حس بودنت قشنگتر از دیدن دنیاست
ادبیات عشق :
جذاب ترین کلمه : آشنائی
متین ترین کلمه : دوستی
آرام بخش ترین کلمه : محیت
پاک ترین کلمه : وجدان
تلخ ترین کلمه : تنهائی
زشت ترین کلمه : خیانت
سخت ترین کلمه جدائی
و زیباترین کلمه : تو . . .
به سه دوست صمیمی میگم که تحویلت نگیرن !
غم و حسرت و نتهائی . . .
امروز مرا بخوان که فردا دیر است / این خواب عجیب ما چه بی تعبیر است
فردا که ببینمت دگر عشقی نیست / فردا دل من از آشنائی سیر است . . .
ای کاش دلم اسیر و بیمار نبود / دربند نگاه او گرفتار نبود
من عاشق و او ز عشق من بی خبر است / ای کاش دل و دلبر و دلدار نبود . . .
نه یادم میکنی نه میروی یاد / به نیکی باد یادت ای پریزاد
مرا کردی تو ای دوست فراموش / فراموشی ست رسم آدمیزاد. . .
عشق یعنی با غم الفت داشتن / سوختن با درد نسبت داشتن
عشق در یک جمله یعنی انتظار / انتظار روز رجعت داشتن . . .
گفت بنویس میمانم ، نوشتم میروم ، این غلط املائی مرا ویران کرد
و حالا باید روزی ۱۰۰ مرتبه از روی تنهائی بنویسم . . .
عشق اگر عشق تو و عاشق اگر من باشم
آنچه هرگز نرسد ، روز جدائی باشد . . .
بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست
غم دل با که توان گفت که دلداری نیست
رو مداوای خود کن ای دل از جای دگر
کندر این شهر طبیب دل بیماری نیست . . .








