جولای 28, 2008 در 7:03 ب.ظ · در دسته sms اس ام اس, اس ام اس توپ
ایرانسل: مشترک گرامی! موجودی شما رو به پایان نیست، ولی خفه مون کردی! چقدر اس ام اس بازی می کنی؟ چه غلطی کردیم تو رو وارد طرح قرمز کردیم!
میدونی M T N ایرانسل یعنی چی؟ یعنی مردم تلفن ندیده!
اي كساني كه اس م اس نمي فرستيد بدانيد مورد عذاب خدا قرار ميگيريد خدا در قيامت سيم كارت داغ روي پيشياني شما قرار ميدهد سوره ايرانسل ايه 935
نظر 7
جولای 24, 2008 در 11:14 ق.ظ · در دسته sms اس ام اس, sms اس ام اس عاشقانه
جديدترين و زيبا ترين اس ام اس عاشقانه و عاشقانه ترين اس ام اس هاي روز
در بانک جوک و اس ام اس sms عصرونه با آبديت روزانه

هرگاه در وادي زندگي
از غروب غم هاي بي عاطفه خسته شدي
به ياد من باش
كه دلم به ياد توست
اتل متل ستاره ، گلم دوسم نداره ! نه اس ام اس نه یک زنگ ، دلم براش شده تنگ
هر کسی بوسه ستاند زلب یار کسی
بی گمان دست در آغوش نگارش ببرند…
گل عشق تو هستم شبنمم باش
دلم دنياي زخمه مرهمم باش
ز درد بي كسي قلبم شكسته
تو شهر بي كسي ها همدمم باش
قفس داران غرورم راشكستند …دل دائم صبورم راشكستند…به جرم پا به پاى عشق رفتن…پر و بال عبورم را شكستند
کلاس عشق ما دفتر ندارد.شراب عاشقی ساغی ندارد بدوگفتم که مجنون تو هستم هنوزآن بی وفا باور ندارد
* به <@> من تو <:]]><: نفهميدى؟مى گم: به چشم من تو ماهى…!
از گونه هاي قرمز من تا دچار تو هر لحظه بيشتر شده ام بي قرار تو هي فكر مي كنم كه سرانجام جاي من خوشبخت مي شود چه كسي در كنارتو؟؟؟ حالا كه ابر سهم من از آسمان توست بر مي خورد ستاره ي من در مدار تو؟؟؟ من راكمي بخند كمي گريه كن بفهم هستم اگر چه حادثه ي ناگوار تو هر لحظه مثل درد مرا فتح مي كند اين روز های گم شده در روزگارتو هي برگ برگ زرد تر از زرد مي شود پاييز سالخورده گي ام تا بهار تو
ضرب المثل چینی: «برنج سرد را میتوان خورد، چای سرد را میتوان نوشید، اما نگاه سرد را نمیتوان تحمل کرد
چه مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم…
اگر امروز خواستی و نتوانستی ، که معذوری … ولی اگر روزی توانستی و نخواستی ، منتظر روزی باش که بخواهی و نتوانی
زندگی شراب تلخی است که همه محکوم به نوشیدن آن هستیم پس می نوشیم به یاد آنهایی که دوستشان داریم.
اگر خیال داری دوستم بداری هم اینک دوستم بدار اکنون که زنده ام… صبر نکن تا بمیرم… بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم
اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بگو تا آهسته آهسته بميرم
سفر کرده بودم که آفتاب را در لابه لای صخره ی کوهها به تماشا بنشینم غافل! که خورشید در چند قدمی نگاه بارانی ام رنگین کمانی ساخت از شبنم و عشق. تو نمی دانی که! پندارم چه کودکانه و نگاهم چه مظلومانه به ترنم یک پگاه بسنده کرد
یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن : رفتم … رفتي … رفت… ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود. استاد داد مي زند : خوب بعد؟ ادامه بده . و من مي گويم : رفت …رفت …رفت. رفت و دلم شکست…غم رو دلم نشست…رفت شاديم بمرد…شور از دلم ببرد . رفت…رفت…رفت
به گل گفتم عشق چيست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چيستي؟ گفت نگاهي بيش نيستم
منو نسپر به فصل رفته عشق & نذار کم شم من از آينده تو & به من فرصت بده گم شم دوباره & توي آغوش بخشاينده تو & به من فرصت بده برگردم از من & به تو برگردمو يار تو باشم & به من فرصت بده باز از سر نو & دچار تو گرفتار تو باشم
يك بوسه تقديم به انكه دارمش دوست،تقديم به انكه قلبم از اوست،اگرمهتاب از تن بركند پوست،جدا هرگز نگردد جانم از دوست
من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم. از تقسيم ناعادلانه عشق سهم من نگاهي بود كه از لابه لاي در هر روز به بهانه اي مي تراويد
هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند
مي خواهم بدون اسارت دوستت بدارم، با آزادي كنارت باشم، بدون اصرار تو را بخواهم، با احساس گناه تركت نكنم، با سرزنش از تو انتقاد نكنم و با تحقير به تو كمك نكنم، و اگر تو نيز با من چنين باشي، يكديگر را غني خواهيم
اين جمله هميشه يادت باشه : زندگي گل سرخئ است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است
شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت به گريه گفتمش آري وچه زود گذشت بهار بود و تو بودي وعشق بود و اميد، بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت
هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم. ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم
بدون گریه خاطره روشن نمیشه شهری بود به نام عشق در آن کوهی وجود داشت بنام دوستی از آن کوهرودی جاری میشد بنام محبت این رود به مردابی میریخت بنام جدایی پس نفرین عالم بر این جدایی که غرورمرا درک نمیکند
شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم! يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم. دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم! سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم. چهارشنبه: اسير هجرانش شدم. پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم! جمعه: بي تو تنها شدم و از تنهايي مردم
روزي دروغ به حقيقت گفت: ميل داري با هم به دريا برويم و شنا کنيم، حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغ حيله گر لباسهاي او را پوشيد و رفت. از آن روز هميشه حقيقت عريان و زشت است، اما دروغ در لباس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود. چرا؟ چرا بايد اينطوري باشد؟
موقعی که داری واسه بدست آوردن کسی می دوی اروم بدو شاید یکی هم داره برای بدست اوردن تو می دود
می دونی چرا معرفت کم شده چون همش تو وجود تو جمع شده
آرامش يعني اينكه :
هميشه ته دلت مطمئن باشي توي سينه كسي كه دوستش داري يك خونه ي گرم داري …
خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد
من برای سال ها مینویسم ……
سال ها بعد كه چشمان تو عاشق میشوند…….
افسوس كه قصه ی مادربزرگ درست بود……
همیشه یكی بود یكی نبود
اگر عشق نبود، به کدامين بهانه مي گريستيم و مي خنديديم؟! کدام لحظه ناياب را انديشه مي کرديم؟! و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم؟! آري! بيگمان پيش از اينها مرده بوديم، اگر عشق نبود.
ای کاش یاد بگیریم که زیر بارهای خمشی و پیچشی زندگی نقطه تسلیم را بالا بگیریم و مقاومت شکست را حداکثر کنیم تا چرخ دنده های زندگیمان از لهیدگی و تداخل در امان باشد.
بدانيد كه روزي روح معنوي شما به آغوش گرم خداوند و پناهگاه اصلي خود باز خواهد گشت ، پس به ياد داشته باشيد كه باقي مشكلات و سختي هاي زندگي گذرا و موقتي است
عشق رازي است مقدس . براي کساني که عاشقند ، عشق براي هميشه بي کلام ميماند ؛ اما براي کساني که عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست
من گریزانم از این شکل حیات و از این غربت تلخ که به اجبار به پایم بستند، می گریزم از عشق و تو ای نازترین خاطره ها همه جا در پی تو می گردم.
هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود نترس و نا امید نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشتن.
اندكي ابر مي خواهم… تا قطره قطره اشكهايم را در آن بكارم و وقت درو، زير ضربات شلاق گونه اش، بي رحمانه تنبيه شوم… چرا كه گمان مي كردم آرامش نزديك است! و اين در دنياي من ، گناهيست نا بخشودني…
“زندگي” پژمردن يک برگ نيست
بوسه اي در کوچه هاي مرگ نيست
“زندگي” يعني ترحم داشتن
با شقايق ها تفاهم داشتن…
زنده را تا زنده است، بايد به فريادش رسيد
ورنه بر سنگ مزارش، آب پاشيدن چه سود؟
آرام باش! با توکل و تفکر که او زودتر از تو دست به کار شده، سپس آستين ها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را مي بيني…
وقتي کسي تو را تنها گذاشت، نگران خودت نباش که بدون او چکار کني، شرمنده دلت باش که به تو اطمينان کرد!
در اين سراي بي کسي، کسي به در نمي زند
به دشت پر ملال ما، پرنده پر نمي زند…
کوچکتر که بوديم، دل بزرگي داشتيم؛ بزرگتر که شديم، چقدر دلتنگيم!
درياي شورانگيز چشمانت چه زيباست
آنجا که بايد دل به دريا زد، همين جاست…
جک های خود را اینجا بنویسید
نظر 12
جولای 21, 2008 در 8:16 ق.ظ · در دسته مطالب جالب
مراحل نیمرو درست کردن دخترها و پسرها
دخترها:
1- توی ماهیتابه روغن میریزن
2- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن
3- تخم مرغها رو میشكنن و كمی نمك روی تخم مرغها می پاشن
4- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن
البته با همكاري مادرشون از پشت گوشي تلفن
پسرها:
1- توی كابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
2- توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بالاخره پیداش میكنن
3- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
4- توی ماهیتابه روغن میریزن
5- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
6- یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن
7- چند تا غرولند زیر لب میدن
8- دنبال كبریت میگردن
9- با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
10- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!)
11- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
12- تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك میكنن
13- چند تا بد و بیراه به خودشون میدن و لباس میپوشن
14- میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
15- تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكنن
16- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
17- تخم مرغها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن
18- دنبال نمكدون میگردن
19- نمكدون خالی رو پیدا میكنن و چند تا حرف دیگه زیر لب می زنن
20- دنبال كیسه نمك میگردن و بالاخره پیداش میكنن
21- نمكدون رو پر از نمك میكنن
22- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
23- نمكدون رو روی میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
24- بوی سوختگی رو استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه
25- چند تا بد وبیراه دیگه و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
26- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
27- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
28- صدای گـــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
29- سریع برمیگردن توی آشپزخونه
30- تخم مرغهایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
31- ماهیتابه رو میندازن توی سینك
32- دنبال ظرفهای مسی میگردن
33- قابلمه مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
34- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
35- یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن
36- چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن
37- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
38- روی باقیمانده تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
39- چند تا بد و بیراه میدن و بلند میشن
40- نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن
41- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن
42- یه داد بلند می زنن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن
43- با یه پارچه تنظیف قابلمه رو برمیدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن
45- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن
یک نظر
جولای 21, 2008 در 8:14 ق.ظ · در دسته مطالب جالب
همسرانه
علت بدرفتاری تو چیست عزیزم
مگه من ازت چی خواستم…...جز یه ویلا تو لواسون
یه بی ام و سیاه رنگ ….……. یه آپارتمان تو شمرون
بیست و هفت هزارتا سكه …. یه زمین اول جردن
كه تو در نهایت عشق ……….. بزنی قباله ی من
مگه من ازت چی خواستم …. اینكه مادرت نباشه
نمیخوام كه با حضورش ….… زندگیم از هم بپاشه
ولی خب مصلحت اینه ………. مادرم پیشم بمونه
هرچی باشه نازنینم ..…….… مامانم از خودمونه
این توقعی زیاده ….………….. كه تو ظرفا رو بشوری
واسه رفع خستگیمون ……... چایی دم كنی تو قوری
هر چی من میگم بگی چشم …. مث یك آدم عاقل
تو خودت گفتی كه هستی …. یه شریك خوب و همدل
پس چرا جا زدی میری .…..... چرا از من دیگه سیری
نمیدونی كه با رفتن ..…….. من و از خودم میگیری
یک نظر
جولای 19, 2008 در 6:02 ب.ظ · در دسته مطالب جالب
چت ایرونی
-
پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم؟
-
دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟
-
پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟
-
دختر: تهران/ نازنين/ ۲۲
-
پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.
-
دختر: مرسی! شما مجردين؟
-
پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟
-
دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟
-
پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT آمريکا دارم. شما چی؟
-
دختر : من فارغ التحصيل رشتهي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
-
پسر: wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.
-
دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟
-
پسر: من بچهي تجريشم. شما چی؟
-
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟
-
پسر: خيابون دربند. شما چی؟
-
دختر : خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟
-
پسر : خيابون دربند، خيابون…… کوچه…… پلاک……، شما چی؟
-
دختر: اسم فاميلی شما چيه؟
-
پسر: من؟ حسينی! چطور!؟
-
دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب موندهي خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
-
پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!
دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده….، آخه می دونين………..
-
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونهي منو به آدمای توی چت ميدی؟ می دونم به فريده چی بگم!
-
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم!
-
دختر: او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا!
راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای
-
پسر: باشه عمه ملوک! بای……
نظر 3