بازديد : زندگی دفتری از خاطرهاست … یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک … یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد… ما همه همسفریم.
در کنار ساحلت من قایقی شکسته ام… تو همان ساحل عشقی که بهت دل بسته ام…
پروانه به دور شمع گشت و پرش سوخت… من به دور تو گشتم جگرم سوخت…
آنقدر زیر لبم نام تورا زمزمه کردم… که لبم سوخت ولی نام تورا توبه نکردم…
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد !
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من؟
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من!
امروز بهترین ساعتم رو شکستم… چون لحظه های بی تو بودن را به رُخم می کشید.
من از ساعت متنفرم، که جای خالی تو را به رخ دلتنگی هایم می کشد!
از بچگی بهم یاد دادند که هر ساعت ۶۰ دقیقه است و هر دقیقه ۶۰ ثانیه…
ولی کسی نگفت که هر ثانیه بدون تو ۱۰۰ ساله.
تق، تق، تق، کیه؟من گدای دوره گردم… اومدم دورت بگردم.
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایناهمه تو رو دوست دارن، اونی که غش کرده منم!
باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم، من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم.
۲ تا گل نام ببر که با “خ” شروع بشه.
…
…
درسته! خودم و خودت!
زندگی درک همین امروز است . ظرف دیروز پر از بودن توست . شاید این خنده که امروز دریغم کردی ، آخرین فرصت همراهی ماست.
ی نگاهت رونق فردای من ، در تو معنا می شود دنیای من
ای کلامت بهترین اثبات عشق ، با تو ماندن آرزوی رویای من
خیال می کردی قلب من تاب شکستن نداره منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره مرام من تو عاشقی یکدلی و صداقته وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
یه مورچه بگیر . . . . . شلوارشو در بیار . . . . . شورتش رو هم در بیار . . . . . نترس در بیار . . . . . برش گردون ! پشتشو ببین ! دلم برات اونقدر شده !
پیداست هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود می رانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است
زندگی کردیم اما باختیم
کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را
با کمر باید کشید این کوه را
زندگی را با همین غم ها خوش است
با همین بیش و همین کم ها خوش است
باختیم وهیچ شاکی نیستیم
بر زمین خوردیم،خاکی نیستیم
ر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود، من در این خلوت خاموش سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، می شکنم به خدا می شکنم
می دانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود بر چه آبی بنویسم که هرگز گل آلود نشود و بر چه قلبی بنویسم که هرگز سنگ نشود
بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
پاییز از زمستون غمگین تره چون بهار و ندیده، ولی من از پاییز غمگین ترم ، چون تاحالا تورو ندیدم
درسکوت دادگاه سرنوشت / عشق برما حکم سنگینی نوشت / گفته شد دل داده ها از هم جدا / وای بر این حکم و این قانون زشت
آرزو دارم شبی عاشق شوی. آرزو دارم بفهمی درد را. تلخی برخوردهای سرد را. می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی. می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی. می رسد روزی که شبها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی
اگه میشه نباشی تو حریر خاطرم
مگه میشه نگذری از کنار پنجره ام
مگه میشه بی هوات لحظه ای نفس کشید
مگه میشه بی چشات رنگ خوشبختی رو دید
سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد
چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن عزیزم نام تو بر قلبم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم . نازنین من همچون نفس کشیدن تو را بخاطر می سپارم. یک روزه دیکه هم بدون تو گذشت
در این بازار نا مردی به دنبال چه می گردی نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی برو بگذر از این بازار از این مستی وطنازی اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی
دل تو اولین روز بهار… دل من آخرین جمعه سال… و چه دورند و چه نزدیک به هم!
قصه ی عشق من و تو به قشنگی خیاله
من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله
یا برای آسمان ها روی ماهت را خرید؟
من دلم لبریز از آشوب و زنگار رو غم است
می شود آیینه وش یه لحظه آهت را خرید؟
اگه خرابی خرابتم
اگه مستی شرابتم
اگه هستی کنارتم
اگه نیستی به یادتم
اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است، به چشمانت قسم با بودن تو ، زمستانی ترین روزم بهار است.
عاشق آن نیست که عشق تکه کلامش باشد. عاشق آن است که وفاداری مرامش باشد.
زندگی درک همین امروز است . ظرف دیروز پر از بودن توست . شاید این خنده که امروز دریغم کردی ، آخرین فرصت همراهی ماست.
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوستت دارم حتی یه لحظه شک نکن…
پروانه نمی میرد تا گل به بغل دارد
این سینه نمی میرد تا عشق تورا دارد.
ای نگاهت رونق فردای من ، در تو معنا می شود دنیای من
ای کلامت بهترین اثبات عشق ، با تو ماندن آرزوی رویای من
وقتی اشکهایم بر روی زمین ریخت تو هرگز ندیدی که چگونه می گریم . تو دلم را با بی کسی تنها گذاشتی و چشمانم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی
لبریزتر از هزار پیمانه شدیم دیوانهتر از هزار دیوانه شدیم دیدیم گلی به روی ما میخندد از پیله درآمدیم و پروانه شدیم
سیل دریا دیده هرگز بر نمی گردد به جوی
نیست ممکن هرکه عاشق شد دگر عاقل شود
خیال می کردی قلب من تاب شکستن نداره منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره مرام من تو عاشقی یکدلی و صداقته وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته
در پاسخ نامه ام گل یخ دادی
هربار مرا وعده دوزخ دادی
یک بار برو کلاس خیاطی عشق
شاید که خدا کرد و به ما نخ دادی
روزی فکر میکردم اگر او را با غریبه ای ببینم شهر را به آتش میکشم ولی امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاس
آنقدر در گفتن یک حرف حاشیه رفتم و به جای نوشتن تنها یک کلمه گوشه دفتر خاطراتت شعرهای حاشیه ای نوشتم تا عاقبت در حاشیه چشمهایت افتادم حالا که حاشیه نشینی را تجربه میکنم بگذار فقط یک حرف حاشیه ای دیگر بزنم دوستت دارم
اگر با گریه دریایی بسازم،اگر با خنده رویایی بسازم اگر خنده شود در من فراموش،اگر گریه شود با من هم آغوش تو را هرگز نخواهم کرد فراموش
تازه فهمیدم تو دنیا هیچ قلبی واسه من نمی تپه. حتی قلب خودم… چون اونم واسه تو می تپه!
از دست زمانه تیر باید بخوری دائم غم ناگزیر باید بخوری صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست بچه تو هنوز شیر باید بخوری
اگر روزی مُردم ، تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای معشوقم برایم گریه کند … چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم … و آخر اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم
عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری *دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری* من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم *شر م دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام
قط او را صدا کردم نیامد/ تمام شب دعا کردم نیامد/ به من گفت باید با وفا بود / به عهدش هم وفا کردم نیامد/
شاید فکر کنی کتاب عاشقانه زیاد میخوانم ولی من عشق را در کتاب زندگیه تو پیدا کردم ومیگویم تا پزمرده شدن اخرین گل دوست دارم
ادعا نمیکنم همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم ، ولی میتونم ادعا کنم لحظاتی که به یادشان نیستم نیز دوستشان دارم…..
کسی چون تو مرا غریب و تنها نگذاشت این گونه در التهاب فردا نگذاشت سوگند نمی خورم ولی باور کن… کسی چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت
اگر روزی فهمیدم که دوستم نداری گریه نمی کنم بلکه آرزو می کنم که روزی عاشق کسی بشی که دوستت نداشته باشد







