جك جک اس ام اس عصرونه » مطالب جالب

آرشیو برای مطالب جالب

سوالات با حال و پیچیده کنکور

چند نمونه از سوالات باحال و توپ کنکور سراسری و آزاد

این مطلب واقعیست
عصرونه جک و اس ام اس

جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«به نام خدای …………
بیانداخت شمشیر را شاه دین»

1) جهان آفرین
2) مهربان
3) کریم
4) رحیم

صبر کنید  به جاهای جالب‌ترش هم میریسیم !

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چه‌گونه گور ………… گرفت»

1) شهرام
2) مهرام
3) بهرام
4) آرام

فقط کم مانده بود یکی از گزینه‌ها را هم می‌گذاشت “دل‌پذیر” یا “تبرک”!

تست بعدی را داشته باشید:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«که گوید برو …… رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ بلند»

1) دست
2) پا
3) کمر
4) چشم‌های

دقت دارید که، طراح محترم گزینه‌ی 2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین
عزیز کوچک ‌ترین شکی نکنند. آن گزینه‌ی 4 هم که آخرش است.
اما سوال بعدی:

عصرونه جک و اس ام اس

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
« ………… پرده‌ی پندار دریدند
یعنی همه‌جا غیر خدا هیچ ندیدند»

1) مردان خدا
2) مردم همه‌جا
3) مردم همیشه
4) مردان و زنان

باز این سوال نسبت به قبلی‌ها خوب است! گزینه‌ی 3 را دارید که!
خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاه‌کارها!

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«گل همی پنج روز و ……. باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد»

1) هفت
2) چهار
3) شش
4) هشت

یعنی من عاشق طراح این سوال هستم! خدایی دل خجسته‌ای داشته! فکر کنید! مثلاً یکی با خودش بگوید: گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان!

عصرونه جک و اس ام اس

اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«ارزش هر کس به درک و ……… وی از حقیقت هستی و جای‌گاه انسانی در کاردانی
آفرینش دارد.»

1) فهم
2) پرهیز
3) دوری
4) جدایی

و اما به نظر من در میان همه‌ی این سوالات نبوغ ‌آمیز، جایزه‌ی ویژه تعلق می‌گیرد به
سوال درخشان، بی ‌نظیر و شگفت‌انگیز زیر:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«رویاهای صادقانه: هر کدام از ما هنگام ………. رویاهایی را مشاهده می‌کنیم.
این
رویاها انواع مختلف دارند.»

1) دویدن
2) ایستادن
3) خواب
4) نشستن

طر ۲۱۲ اسپورت ویژه خانم ها و آقایان

عطر ۲۱۲ اسپورت ویژه خانم ها و آقایان

اس ام اس و جوک جدید

گریه کردن را دوست دارم چون تنها راه ابراز عشق ابر سیاه به گل سرخ است.

****************************  

وقتی تنها شدم ؛ فهمیدم قصه ی مادربزرگها درست بود: همیشه یکی بود یکی نبود.

***************************

دیگه برنمی گردم ، میرم واسه همیشه / خیلی عذابم دادی ، خونمو کردی تو شیشه.

*****************************

گریه کردن را دوست دارم چون تنها راه ابراز عشق ابر سیاه به گل سرخ است.

****************************

وقتی تنها شدم ؛ فهمیدم قصه ی مادربزرگها درست بود: همیشه یکی بود یکی نبود.

***************************

دیگه برنمی گردم ، میرم واسه همیشه / خیلی عذابم دادی ، خونمو کردی تو شیشه.

*****************************

مداد رنگی هامو برمی دارم توی دفتر نقاشیم یه شاهزاده میکشم که یه تاج رو سرشه اون شاهزاده منم ، تو هم تاج سرمی

************************

بعد از غروب ، یه ستاره به آفتابگردان چشمک زد آفتابگردان سرشو پایین انداخت ، گفت به خورشید وفادارم. کاش میشد ما هم آفتابگردان و خورشید باشیم افسوس.

*************************

چراغ دوستی تو همیشه در قلب من روشنه، حتی در ساعات اوج مصرف !!

**************************

از نفرت تا علاقه یک محبت ، از دشمنی تا دوستی یک لبخند ، از جدایی تا پیوند یک قدم ، از دوری تا صمیمیت یک اس ام اس !

**************************

در بودنت به نبودنت و در نبودنت به بودنت می اندیشم ای بود و نبود من…!

***********************

چه شد پنجره شوق چرا بسته شدی… شاید از هم نفسی با دل ما خسته شدی ؟!!

********************

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر مثل قسمت… مثل الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت…

*************************

عاشق یک بار به دنیا میاد اما سه بار میمیره ، وقتی یارشو با کسی می بینه ، وقتی بفهمه اون دوستش نداره ، وقتی بفهمه هیچ وقت به اون نمیرسه .

*************************

دلم در حلقه ی غم ها نشسته ، زبانم بسته و سازم شکسته ، وجودم پر ز شعر عاشقانه ست ، تو را می خواهم و این ها بهانه ست .

***************************

دفترچه خاطرات غضنفر : خیلی فقیر بودیم ،هیچ پولی نداشتیم ، مادرم قادر به زاییدن من نبود ، خاله ام مرا زایید
از غضنفر میپرسن: صورتی چه رنگیه؟ می‌گه: قرمز یواش!

به غضنفر میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟می گه: راهنمام گیر کرده!!

غضنفر برای بچه اش اسمارتیز می خره، روش می نویسه هر 8 ساعت یکی

حیف نون داشته توالت می ساخته، آجر کم میاره اپن (open) می سازه!

دختر غضنفر پول نداشته دماغش رو عمل کنه، سر دماغش رو می گیره بالا، بهش تافت می زنه!

غضنفر میره تهرون سوار اتوبوس میشه ، به راننده بلیط میده. راننده میگه آقا این بلیط ماله آبادانه ! غضنفر میگه : كوكا چیشتو خوب باز كن ! روش نوشته آبادان و حومه!..

غضنفر میره تو یه كتابفروشی …. میگه : وولك پوستر مو رو داری ؟ ……….. كتابفروش میگه : نه …….. آبادانیه می گه : وی ی ی تو هم تموم كردی ؟!!!

به غضنفر میگن : واجبی چیست ؟
میگه :پودریست باستانی كه در حداكثر 5دقیقه میرزاكوچك خان جنگلی را به دكتر الهی قمشه ای تبدیل می كند

به یه غضنفر میگن چه وقت نه راه پس داری نه راه پیش؟؟؟؟میگه وقتی که روی اره نشسته ام

غضنفر دست میندازه دورگردن دوست دخترش بلد نیست چی بگه .میگه گردنتو بشکونم

در پی تصمیم اخیر یوزارسیف از این پس در قزوین ارائه بنزین فقط با آوردن برادر كوچكتر امكان پذیر است

آموزشگاه زبان اشاره ی یوزارسیف و زلیخا. نرسیده به 4 راه آتون , قصر عزیز مصر حتما یه سر بزن

وزیر بهداشت در خصوص لوازم آرایشی با مارک تقلبی یوزارسیف هشدار داد

در سال اصلاح الگوی مصرف بازگشت بانو زلیخا را به چرخه مصرف تبریک میگوئیم !!!

هموطنان عزیز توجه کنند هرشبی که فرداش تعطیل بود شب جمعه نیست……ستاد اصلاح الگوی مصرف

از کنج لبت بوسه ای چو قند گرفتم … از قند لبت من مرض قند گرفتم!

یارانه دستانت را قطع نکن من زیر خط فقر محبتهایت هستم

یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست.

زن خوب تو دنیا مثلا دایناسوره که نسلش منقرض شده ، ولی مرد خوب مثل سیمرغ ، که از اول هم افسانه بوده

شرط دل دادن ? دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل !

طلا را به وسیله آتش……زن را به وسیله طلا ……..و مرد را به وسیله زن امتحان کنید.

برای اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و برای اداره کردن دیگران از قلبت

ثمره عمر آدمی یك نفس است و آن نفس از برای یك همنفس است گر نفسی با نفسی هم نفس است آن یك نفس از برای عمری بس است

زندگی سه چیز است : اشكی كه خشك می شود لبخندی كه محو می شود یادی كه می ماند و فراموش نمی شود

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ، ولی با خفت و خواری ، پی شبنم نمیگردم . . .

تک تک روزهایم را میسوزانم ، تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات . . .

لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو / تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو . . .

عشق یعنی اینکه وقتی میخوای برسونیش ٬ رادیو پیام رو روشن کنی و ببینی کدوم مسیر پر ترافیک تره

گفته بودی که چرا محو تماشای منی /آن چنان محو که یک دم مژه بر هم نزنی /مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود /ناز چشمان تو قدر مژه بر هم زدنی

حدیث عشق من و تو،حدیث ابر بهاریست،تو از قبیله لبخند،من از قبیله اندوه.
فضای فاصله صد آه،فضای فاصله صد کوه،تو از سپیده و نوری،من از شقایق گلگون.

غمگین و بی قرارم زخمی تر از زمانم وقتی تورا ندارم نفرین به هرچه دارم

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست…

تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی
غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!

نبرد رستم و جومونگ

نبرد بین جومونگ و رستم دستان

wWw.Khafan.ir سایت تفریحی خفن

نبــــــــــــرد رســـــــتـــــم و جـــــــومــــــــونگ(خیلی باحاله)

کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو

به رستم چنین گفت اون جومونگ!

ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:

منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت

جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:

تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال 3 رو دیدی؟ کور که نیستی

در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:

چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین

بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:

جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
(سوسانو) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!

و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:

و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!

و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند:

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهــــــاران
کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان!

سرباز فداکار

دوتا سرباز میرن کنار دریا یکی شون شنا بلد نبود می اوفته تو آب

دوستش که همراش بود نجاتش می ده.

عصری فرمانده ، سرباز دومی رو احضار می کنه و بهش می گه برای کار قهرمانانه ای که کردی ما می خواستیم بهت پاداش بدیم ولی متأسفانه برادری که صبحی نجاتش دادی به دلیلی که هنوز برامون مشخص نشده، با کمربند خودکشی کرد.

ترکه با لبخندی ملیحی گفت نه سردار خودکشی نکرده!

از آب که گرفتمش حسابی خیس بود با کمربند آویزونش کردم خشک شه

جک های ملانصرالدین

*http://life.etime.ir/wp-content/gallery/magazine/mola_nasereddin.jpg

www.asroneh.com

*

ملا در بالای منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضی است بلند شود.

همه ی مردم بلند شدند جز یک نفر.

ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضی هستی؟

آن مرد گفت : نه …

ولی زنم دست و پامو شکسته نمی تونم بلند شم!

*

www.asroneh.com

*

یک روز ملانصرالدین خرش را در جنگل گم می کند.

موقع گشتن به دنبال آن یک گورخر پیدا می کند.

به آن می گوید: ای کلک لباس ورزشی پوشیدی تا نشناسمت

*

www.asroneh.com

*

خر نخریدم انشاءالله …!

ملانصرالدین روزی به بازار رفت تا دراز گوشی بخرد.

مردی پیش آمد و پرسید: کجا می روی؟ گفت:به بازار تا درازگوشی بخرم .

مردگفت: انشاءالله بگوی. گفت: اینجا چه لازم که این سخن بگویم؟

درازگوش در بازار است و پول در جیبم.

چون به بازار رسید پولش را بدزدیدند.
چون باز می گشت، همان مرد به استقبالش آمد و گفت: از کجا می آیی؟

گفت: از بازار می آیم انشاءالله، پولم را زدند

انشاءالله ، خر نخریدم انشاءالله و دست از پا درازتر بازگشتم ان شاءالله!

*

www.asroneh.com

*

وظیفه و تکلیف
روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی.
یكی گفت: “جناب ملا! شما كه دعوت نداشتی چرا آمدی؟”
ملانصرالدین جواب داد: “
اگر صاحب خانه تكلیف خودش را نمی‌داند.

من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم.”

*

www.asroneh.com

*

علت نا معلوم
ملانصرالدین به یكی از دوستانش گفت: خبر داری فلانی مرده؟
دوستش گفت: “نه! علت مرگش چه بود؟”
ملا گفت: “علت زنده بودن آن بیچاره معلوم نبود چه رسد به علت مرگش!”

*

www.asroneh.com

*

دیرباور
روزی یكی از همسایه‌ها خواست خر ملانصرالدین را امانت بگیرد.

به همین خاطر به در خانه ملا رفت.
ملانصرالدین گفت: “خیلی معذرت می‌خواهم خر ما در خانه نیست”.

از بخت بد همان موقع خر بنا كرد به عرعر كردن.
همسایه گفت: “شما كه فرمودید خرتان خانه نیست؛

اما صدای عرعرش دارد گوش فلك را كر می‌كند.”
ملا عصبانی شد و گفت: “عجب آدم كج خیال و دیرباوری هستی.

حرف من ریش سفید را قبول نداری ولی عرعر خر را قبول داری.”

*

www.asroneh.com

*

گریه بر مرده
روزی ملانصرالدین به دنبال جنازه‌ی یكی از ثروتمندان می‌رفت و با صدای بلند گریه می‌كرد. یكی به او دالد
اری داد و گفت: “این مرحوم چه نسبتی با شما داشت؟”
ملا جواب داد: “هیچ! علت گریه‌ی من هم همین است.”

*

www.asroneh.com

*

کرامت ملا
روزی ملانصرالدین ادعای كرامت كرد.
گفتند “دلیلت چیست؟”
گفت: “می‌توانم بگویم الساعه در ضمیر شما چه می‌گذرد؟”
گفتند: “اگر راست می‌گویی بگو.”
گفت: “همه‌ی شما در
این فكر هستید كه آیا من می‌توانم ادعایم را ثابت كنم یا نه!”

*

www.asroneh.com

*

مهمان شدن ملانصرالدین
روزی ملانصرالدین به عده‌ای رسید كه مشغول غذا خوردن بودند. رفت جلو و گفت “السلام یا طایفه‌ی بخیلان!”
یكی از آن‌ها گفت: “این چه نسبتی است كه به ما می‌دهی؟ خدا گواه است كه هیچ‌ یك از ما بخیل نیست.”
ملانصرالدین گفت: “اگر خداوند
این طور گواهی می‌دهد، از حرفی كه زدم توبه می‌كنم، و نشست سر سفره‌ی آن‌ها و شروع كرد به غذا خوردن.”

*

www.asroneh.com

*

ما نوح را فرستادیم
روزي ملانصرالدين بالاي منبر رفت و يک آيه خواند : ” و ما نوح را فرستاديم… ” بعد هرچه کرد ادامه آيه را يادش نيامد تا اينکه يکي از حضار گفت : ملا معطلمون نکن.اگه نوح نمي ياد يکي ديگه رو بفرست!!!

*

www.asroneh.com

*

شکایت الاغ
الاغ ملانصرالدين روزي به چر
اگاه حاکم رفت. حاکم از ملا نزد قاضي شکايت کرد. قاضي ملا را احضار کرد و گفت : ملا ماجرا را توضيح بده. ملا هم گفت : جناب قاضي. فرض کنيد شما خر من هستيد. من شما را زين مي کنم و افسار به شما مي بندم و شما حرکت مي کنيد. بين راه سگها به طرفتان پارس مي کنند و شما رَم مي کنيد و به طرف چراگاه حاکم مي رويد. حالا انصاف بديد من مقصرم يا شما؟!!!

*

www.asroneh.com

*

اسب من کو
ملانصرالدین در عرصه ی مسابقه بر
اسبی بنشست و یال اسب در دست گرفت. اسب تاختن آورد و ملا از پشت آن لغزید و از ابتدای یال به انتهای دمب آن رسید ! پس آواز در داد: آهای! آهای …! این اسب تمام شد یک اسب دیگر بیاورید!!!

*

www.asroneh.com

*

خر بگیری
زمون قدیم داروغه ها برای جمع آوری خراج و مالیات حاکم الاغ ها را می گرفتند .
یک روز زمان خر بگیری ملا نصر الدین با عجله و شتابان وارد خونه ای شد.
صاحبخونه گفت :چی شده؟ ملا گفت : بیرون دارن خر میگیرن
صاحبخونه گفت: خر میگیرن چه ربطی به تو داره؟
ملا گفت : مامورین آنچنان عجله د
اشتن که میترسیدم اشتباها مرابه جای خر بگیرن.

*

www.asroneh.com

*

خویشاوندی
یک روز ملانصرالدین خرش را به سختی می زد و رهگذری از آنجا می گذشت و پرسید که چرا می زنی گفت ببخشید اگر می دانستم که با شما خویشاوندی دارد این کارو نمیکردم!

*

www.asroneh.com

*

دو تا خر
يه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر ميخرن.
دوست ملا ميگه: چه طوري بفهميم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟
ملا ميگه خوب من يه گوش خرم رو ميبرم اوني که يه گوش داره مال من اوني هم که دو گوش داره مال تو.!
فرداش ميبينن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده!!!
دوست ملا ميگه :حالا چيکار کنيم ملا ميگه: من جفت گوش خرمو ميبرم!!!
فرداش ميبينن بازم قضيه ديروزيه…
دوست ملا ميگه :حالا چيکار کنيم ملا ميگه: من دم خرمو ميبرم!
فرداش بازم قضيه ديروزي ميشه..
دوست ملا با عصبانيت ميگه: حالا چيکار کنيم ملانصرالدین هم ميگه:عيبي نداره خب حالا خر سفيده مال تو خر سياه مال من

*

*

www.asroneh.com

*

عقل سالم
زن ملا به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي كرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند كه داراي عقل سالم و درستي هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمي بري به همين دليل سالم مانده است!

*

www.asroneh.com

*

تجربیات اثبات شده
ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يك بالش را مي كند. مگس كمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي كند. او مي گويد: بپر ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنيد گوش او كر مي شود!

*

www.asroneh.com

*

خواب خوش
شبي
ملانصرالدین خواب ديد كه كسي ۹ دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي كند كه ۱۰ دينار بدهد كه عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دينار را بده، قبول دارم.»

*

www.asroneh.com

*

لامپ اضافی خاموش
ملانصرالدین داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.

*

www.asroneh.com

*

نوشته بعدی »
هاست و پشتیبانی