سایت عصرونه بزرگترين بانك فارسي جك ها و لطيفه ها
۱۰ آبان
يه روز از يك معتاد سوال ميكن كه امام اولت كي هست ميگه بابا من اژ كجا بدونم بهش ميگن همون كه شمشير داشت خوب ميجنگيد ..
معتاده ميگه ژوروهست؟؟؟؟؟؟
يه معتاده هي داد ميزد تاكشي تاكشي، بالاخره يك تاكسي ده متر جلوتر واي ميسه، معتاده ميگه: لا مششب، اونجا كه مقصدم بود!
به معتادي گفتند با ۴۵ و ۴۶ و ۴۷ و ۴۸ جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟
معتاده به دختره متلك میگه: چشاش بیشت لباش بیشت تیپش ییشت . دختره برگشت و گفت : گم شو اشغال . معتاد گفت: انژباط شفر