اس ام اس عاشقانه غمناک (جدايي )

امشب دوباره ياد تو داغ دلم رو تازه کرد
نبودنت کنار من غمهامو بي اندازه کرد


هستم ولي نيستم هر لحظه کنارت
نيستم ولي هستم هر لحظه به يادت

تو رفته اي بي من تنها سفر کرده اي
من مانده ام که بي تو  شبم را سحر کنم
تو رفته اي که عشق از سر بدر کني
من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم

دلي بستم به ان عهدي که بستي
تو اخر هر دو را با هم شکستي

هيچ باراني جاي پاي تو را از کوچه هاي قلبم نخواهد شست

مکن بر من جفا کز هيچ راهي
ندارم جز وفاداري گناهي

ترک ما کردي برو همصحبت اغيار باش
يار ما چون نيست با هر که خواهي يار باش

دلتنگيهايم را با کدام قايق خيالي روانه دل دريائيت کنم تا بداني که دلتنگم

ايمان داشته باش که کوچکترين محبت ها از ضعيف ترين حافظه ها پاک نمي شود. ويکتور هوگو

نميدانم که بودي يا چه بودي
ولي بي حرف قلبم را ربودي
نميدانم که هستم يا چه هستم
ولي هر لحظه در فکر تو هستم

طلب کردن تنهايي به معني از در راندن تو نيست!!!
در واقع به برکت عشق توست که گذران در تنهايي ميسر شده است

ياد ياران هر کجا باشد خوش است
دل بدون ياد ياران ناخوش است

سراغ از من نميگيري گل نازم
نميشناسي صداي کهنه سازم
نميدوني مگه اينجا دلم تنگه
نمي بيني مگه با غصه دمسازم
سراغ از من نميگيري مگير اما
فراموشم نکن هرگز گل زيبا

دل کس را مشکن بيم ان است که روزي گر بخواهي دلي را بنوازي نتواني!

در مرام ما رفيقان نيست رسم ترم دوست
عهد با هر کس ببنديم جانمان در دست اوست

اگر خداوند اروزي انسان را براورده ميکرد من بي گمان دوباره ديدن تو را ارزو مي کردم و تو نيز هرگز نديدن مرا!!
آنگاه نميدانم براستي خداوند کداميک را مي پذيرفت!!!

دلم در ديدن رويت هميشه ميزد فرياد
به ياد اولين روزي که مهرت در دلم افتاد

ادم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه
تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه!!

گاه گاهي که دلم تنگ و نگاهم ابري است
کاش مي شد که تو را ميديدم

چه کنم دست خودم نيست که يادت نکنم
خواستي گل نشوي تا به تو عادت نکنم

بوي گيسوي تو را نيمه شب اورد نسيم
تازه شد در دل من ياد رفيقان قديم

اگر چشمان من درياست تويي فانوس شبهايش
اگر حرفي زدم از دل ، تويي مفهوم و معنايش
گر از يادم رود عالم تو از يادم نخواهي رفت
به شرطي که گهگاهي تو هم از من کني يادي

به همان قدر که چشم تو پر از زيباييست
بي تو دنياي من اي دوست پر از تنهائيست

وقتي خاطره هاي ادم زياد ميشه ديوار اتاقش پرعکس ميشه
اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسش رو به ديوار بزني

برچسب: , , , , , , , , , ,

آی طنز گفت,

می 11, 2009 @ 8:03 ق.ظ

با سلام و احترام.
وبلاگ شما در سایت «آی طنز» لینک شد.
http://www.itanz.com/
http://www.itanz.com/sites

HosSEiN گفت,

می 13, 2009 @ 7:30 ق.ظ

بابا جون عشق کجا بود؟
اونم تو این مملکتتون.
..!….!…….!……….!!!

HosSEiN گفت,

می 13, 2009 @ 7:33 ق.ظ

ویلیام شکسپیر میگه
عشق چیزی نیست جز خودفریبیه 2 احمق.
من این حرفو طلا گرفتم چسبوندم اتاقم

بابا جون عشق کجا بود؟
اونم تو این مملکتتون.
..!….!…….!……….!!!

امیلم این بد
anet311@yahoo.com
اشتباه نوشتم شرمنده.

brokenheart گفت,

می 14, 2009 @ 4:58 ب.ظ

عشق وجود داره
ولي هرکسي نمي تونه درکش کنه

مرضيه گفت,

می 16, 2009 @ 11:37 ق.ظ

عشق دوروزاول عشقه

shima گفت,

می 17, 2009 @ 5:08 ب.ظ

eshgh vaghan vojood dare vali baziya bavaresh nadaran

ناشناس گفت,

می 19, 2009 @ 4:49 ب.ظ

همتون خنگ اید والا عشقها همه دروغی اند همه این حرفها چرته

مهسا گفت,

می 22, 2009 @ 10:04 ب.ظ

eshgh has.ama na r0 zamin.age ham has male 0nas k zamini nistan

esi گفت,

می 23, 2009 @ 5:11 ب.ظ

تونمیخواهی عزیزت بشوم زورکه نیست/یانگاهم بکندچشم تومجبورکه نیست/شده یک روزبیایی به دلم سربزنی/بی وفا خانه تنهایی من دور که نیست

رضی گفت,

می 24, 2009 @ 2:16 ب.ظ

عشق وجود داره ولی ای کاش وجود نداشت من عشقمو بعد 10 سال از دست دادم حالا نمیدونم عاشقم بود یا نه ؟من واقعاً تو روابطمون صادق بودم رو دست خوردم.

باران گفت,

می 27, 2009 @ 4:59 ب.ظ

عشق حقیقت قشنگی هست هر کسی در زندگیش حداقل یه بار تجربه میکنه ولی باید عشق منطقی باشه اگه عشق باعث بشه تا ادم نتونه از لحظات دیگه زندگیش درست استفاده کنه عاقبت نابودی میاره/پس عشق در کناره عقل و منطق…….ادم باید مواظب باشه قشنگترین اشتباهش تلخ ترین تجربش نشه

ندا گفت,

می 29, 2009 @ 12:30 ق.ظ

عشق حقیقی رویای دست نیافتنی

بي همتا (كيا) گفت,

ژوئن 3, 2009 @ 10:14 ق.ظ

سلام بسيارجالب بود من ازاين كارتون خوشم اومد

zzz گفت,

ژوئن 3, 2009 @ 8:13 ب.ظ

عشقی دیگه وجود نداره باید به دخترا شیر سگ داد تو بچگیشون تا یه ذره وفا دار بشن

ناشناس گفت,

ژوئن 3, 2009 @ 8:31 ب.ظ

خیلی عالی بود برای من که دلمو شکستن.ممنون

اراس گفت,

ژوئن 4, 2009 @ 9:47 ب.ظ

eshghh
hame be dahan migan ke asheghan vali bade ye modat faramosh mikonan
hamin balayi ke sare man omade

عاشق گفت,

ژوئن 8, 2009 @ 11:44 ق.ظ

عشق اگه واقعي باشه هيچ وقت از بين نميره حتي اگه توي اون دنيا توي بهشت باشي و عشقت توي جهنم از خدا ميخواي كه يا تو رو پيش اون ببره يا اون و پيش تو بياره.متاسفانه اكثر آدما وقتي به يكي عادت ميكنن فكر ميكنن عاشقن و اسم رابطه هاي كثيفشون و عشق ميذارن.

عاشق گفت,

ژوئن 8, 2009 @ 11:58 ق.ظ

اين درست نيست كه بگم عشق از بين ميره.آخه نميره اِگه واقعي باشه انقدر از خود بي خودت ميكنه كه خودتو يادت ميره.متاسفانه آدما وقتي به يكي عادت ميكنن فكر ميكنن عاشقن و اسم رابطه هاي كثيفشون و عشق ميذارن. عشق زيباتر از اون چيزيي كه داريد ميبينيد . عشق يعني نديدن بدي ها.يعني اكه تركت كنه احساس تنهايي نكني چون ميتوني با يادش با خاطراتتون با خدا زندگي كني.عشق يعني………..

هستي گفت,

ژوئن 8, 2009 @ 9:11 ب.ظ

كاشكي ميشد همه ي درد دل ها رو تو قالب اس ام اس آورد. من كه دلم با يكي ديگه است و ناچارم شبمو با يكي ديگه صبح كنم, چه جوري تو يكي دو جمله به محبوبم بگم هر لحظه كه نفس هاي ديگري به تنم ميپيچه انگار طوفاني ريشه ي دلمو از جا ميكنه…

Golnoosh گفت,

ژوئن 10, 2009 @ 7:12 ب.ظ

عشق مگه هست؟من عاشقمو طرف ميدونه ولي باور نداره.يك هفته است تركم كرده.

کاظم گفت,

ژوئن 11, 2009 @ 10:00 ب.ظ

عشق چیه بابا این حرفا رو ولش….عشقو دیدی برسون سلام ما رو بهش.

(YAS)

گلنوش گفت,

ژوئن 19, 2009 @ 12:40 ب.ظ

عالي بود

mary گفت,

ژوئن 19, 2009 @ 12:42 ب.ظ

ziba bood

سجاد گفت,

ژوئن 20, 2009 @ 10:21 ق.ظ

عشق ماندني عشق به خداست

علی گفت,

جولای 5, 2009 @ 2:37 ب.ظ

6میلیارد نفر آدم با 6 میلیارد نطر مختلف روی کره زمین قرار داره.
هر کسی نسبت به زندگـــی نـــامــه خودش نظر میده.
این هم نظر من:
عـشـــق واقــعــی هـــیـــچ وقـــت بـــه هـــم نـــمـــیرســـن.

مبینا گفت,

جولای 6, 2009 @ 5:55 ب.ظ

ای بابا تو این دنیا کسی عاشق نمیشه آدما فقط به هم عادت میکنند هیچ کس معنی دوست داشتن رو نمیفهمه پس باید تا جایی که میشه کسی رو دوست نداشته باشیم و عاشق کسی نشیم

تنها گفت,

جولای 9, 2009 @ 10:06 ق.ظ

قسم خوردم به خودم وبه خدا دیگه دل ندم به عشق ادما

تنها گفت,

جولای 9, 2009 @ 10:08 ق.ظ

هیچ کس معنی عشق رو نمی فهمه

تنها گفت,

جولای 9, 2009 @ 10:21 ق.ظ

تو صادقانه گفتی در خانه قلبت هیچ جایی برای من نیست

من بر قلب سنگی ات بوسه می زنم که با من صادق بود

تنها گفت,

جولای 9, 2009 @ 10:22 ق.ظ

وقتی دل تنها کالائیست که خدا شکسته ی آن را می خرد

پس چرا من به دست کسی که دلم را شکست بوسه نزنم؟!

تنها گفت,

جولای 9, 2009 @ 10:40 ق.ظ

در نهان به انانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در اشکارا از کسانی که دوستمان دارند غافلیم . شاید این است دلیل تنهایی ما

تنها گفت,

جولای 9, 2009 @ 10:42 ق.ظ

love_tanha_200818
میدونی سخت ترین لحظه تو زندگی یه آدم چیه وقتی بفهمی واسه کسیکه تمام زندگیته فقط یه تجربه هستی

تنها گفت,

جولای 9, 2009 @ 10:42 ق.ظ

دیشب اشك آمد به خوابم گفت قهری با من گفتم مگه میشه با آشنای دیرینه ام گفت گله دارم پرسیدم چرا نگاهم كرد و گفت او كیست كه تو را از من رانده خواستم چشمش نكند به دروغ گفتم گریه می كنم خواستن توانستن است به كار نیامد دست به دامان پیاز شدم

mahdi گفت,

جولای 19, 2009 @ 1:49 ب.ظ

be nazare man ke eshg o ashegi kashk age eshg vojod dasht ke vaz ma intori nabod

تنها گفت,

جولای 21, 2009 @ 7:52 ق.ظ

خدایم ای خدایم ای خدایم / صدایت میکنم بشنو صدایم صدای خسته و تنها ترینم / که زیر موج نامهربانان شکستم . .

تنها گفت,

جولای 21, 2009 @ 7:52 ق.ظ

نمیدانم پس از مرگم که آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من سیاه چشمی سیاه بر تن کند یا نه ، ترا سوگند به جان دلبرت سوگند مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد تنهایم . . .

تنها گفت,

جولای 21, 2009 @ 7:53 ق.ظ

دلهای پاک خطا نمی کنند سادگی می کنند وامروز سادگی پاک ترین خطالی دنیاست

mohammad گفت,

جولای 21, 2009 @ 10:20 ب.ظ

عالیه

حميد رضا گفت,

جولای 24, 2009 @ 1:27 ق.ظ

ساده تر از ان بودم كه دركش كنم ولي وقتي رفت تنهايم را درك كردم……!!!

تنها گفت,

جولای 25, 2009 @ 8:07 ق.ظ

قلب شکستن هنر انسان هاست، گر شکستی قلبی فردا می شکند دگری قلب تو را

تنها گفت,

جولای 25, 2009 @ 8:07 ق.ظ

هنگامی که دوستی به مشکلی بر می خورده است اورا با پرسیدن اینکه چه کاری میتونم برات انجام بدم آزار نده یک فکر مناسب بکن و اون فکر رو انجام بده

تنها گفت,

جولای 25, 2009 @ 8:08 ق.ظ

تو صادقانه گفتی درخانه قلبت واسه من هیچ جایی نیست من بر قلب سنگی ات بوسه می زنم که با من صادق بود

تنها گفت,

جولای 25, 2009 @ 8:08 ق.ظ

من به جرم با وفایی این چنین تنها شدم

تنها گفت,

جولای 25, 2009 @ 8:08 ق.ظ

خدا جونم سلام،خوبی سلطان قلب خستم؟؟خدایا دلم خیلی برات تنگ شده،اونقدر که هرشب برات اشک می ریزم،خدای من نمی دونم چی بگم واز کجا بگم؟؟اما بذار از اونجایی بگم که نمی دونم چطوری گمت کردم،خدایا اون روزا فکر میکردم دارمت،واسه همین متوجه نبودم نیستی،خدای خوبم پس کجایی؟کجایی که ببینی آدم شدم دارم نماز می خونم،قرآن می خونم،دارم صدات می کنم چرا صدامو نمی شنویی؟؟؟چرا کمکم نمی کنی؟؟؟خدا مگه خودت نمی گی صدام کنید تا اجابت کنم من که دارم صدات می زنم فریاد می زنم چرا بازم نیستی؟؟خدایا خیلی دلم گرفته ……….متنفرم از همه چیز،

تنها گفت,

جولای 25, 2009 @ 9:40 ق.ظ

هیچ وقت نذار دیگران رو از وجود خودت محروم کنی،هیچوقت خودتو از خودت پنهون نکن،اینو یادت باشه آدما هرچه قدر هم بد باشن هرچه قدر بدی کرده باشن روحی به نام روح خدا درونشون شناوره ،یه روح مثبت کهباهمه بدی هاشون اونا رو به سمت قشنگی می کشونه پس هیچ وقت برای خوب بودن وخوبی کردن دیر نیست

تنها گفت,

جولای 25, 2009 @ 9:41 ق.ظ

وقتی دلت خسته میشه دیگه خنده معنایی نداره ، وقتی می خندی تادیگران غم آشیانه کرده در چشمانت را نبینند ،وقتی دلت خسته شد دیگه حتی اشک های شبونه هم آرومت نمی کنه فقط گریه می کنی چون به گریهکردن عادت کردی وقتی دلت خسته شد دیگه هیچ چیز آرومت نمی کنه جز بریدن و رفتن.

فردین گفت,

جولای 25, 2009 @ 4:57 ب.ظ

خیلی عالیه ووووووووووووووولی حیف کسی نمیداند

تنها گفت,

جولای 26, 2009 @ 8:31 ق.ظ

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل ودر دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و درجادهای روشن وتاریک راه می رفت مرد جلو رفت واز فرشته پرسید این مشعل وسطل آب را کجا می بری؟فرشته جواب داد:می خواستم با اینمشعل بهشت راآتش بزنم وبااین سطل آب آتش های جهنم راخاموش کنم وببینم اون وقت چه کسی فقط به خاطر خدا عبادت می کنه..

تنها گفت,

جولای 26, 2009 @ 5:20 ب.ظ

تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار

تنها گفت,

جولای 26, 2009 @ 5:21 ب.ظ

خداحافظ همگی

mahrokh گفت,

جولای 26, 2009 @ 9:41 ب.ظ

eshghe yani naresidan va sokhtan

رضا گفت,

جولای 29, 2009 @ 12:31 ب.ظ

من یه عاااااااااااااااااشقممممممممممم

غمگین دنیا گفت,

جولای 30, 2009 @ 5:40 ب.ظ

مرا دید و نشناخت
این بود درد …

دل سنگ گفت,

جولای 31, 2009 @ 5:02 ب.ظ

لعنت به هر چی عشقه

تنها گفت,

آگوست 1, 2009 @ 9:48 ق.ظ

صدایم را در گلویم خفه کردم وبر آتشم آب حسرت ریختم تا مبادا در رفتنش تردید کند هر چند دل او جلوتر رفته بود.

toktam گفت,

آگوست 4, 2009 @ 4:30 ب.ظ

هستم ولي نيستي هر لحظه كنارت نيستم ولي هستم هر لحظه به يادت!

مهناز گفت,

آگوست 5, 2009 @ 10:59 ق.ظ

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد…نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم …نگاهم کرد بهش دل بستم…نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه بود:-(

مهناز گفت,

آگوست 5, 2009 @ 11:03 ق.ظ

پسرا خیلی نامردن خیلییییییییییییییییییییییییییییی

مهناز گفت,

آگوست 5, 2009 @ 11:15 ق.ظ

mahnaz_jojo30@yahoo.com
هر کی با نظر من مخالفه بگه تو ایمیلم پسرررررررررررررررررا ناااااااااااااااااااااااااااامردن خیلی

تنها گفت,

آگوست 15, 2009 @ 6:50 ب.ظ

تو دنیا مردی وجود نداره هرچی هست نامرده

تنها گفت,

آگوست 15, 2009 @ 6:53 ب.ظ

من با مهناز موافقم شدید

تنها گفت,

آگوست 16, 2009 @ 8:17 ق.ظ

اینو میگم هرکی عاشقه آویزه ی گوشش کنه

عشق فراموش کردن نیست بلکه به خاطرسپردن است .عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است .عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است عشق جازدن وکنارکشیدن نیست .بلکه صبرداشتن وادامه دادن است.

تنها گفت,

آگوست 18, 2009 @ 9:04 ق.ظ

اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه . پر ميشه از کلمه هاي (( از اينکه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يکي از همه تکوندهنده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنکه دوستش داريم کنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد

تنها گفت,

آگوست 18, 2009 @ 9:05 ق.ظ

دنیا بازی عجیبی داره من تو رو دوست دارم تو دیگری ،،،،،،،دیگری یک نفر دیگه همه ی ما تنهاییم

تنها گفت,

آگوست 18, 2009 @ 9:05 ق.ظ

love_tanha_200818

دختری از دیار آفتاب گفت,

آگوست 24, 2009 @ 4:38 ب.ظ

فکر می کنم عشق وجود داره.من یک نفر رو دوست دارم و اونم همین طور ولی اون خیلی می ترسه و از من خواست که رابطمونو قطع کنیم.راستش من نمی خوام تسلیم شم .

بابک گفت,

آگوست 25, 2009 @ 7:19 ق.ظ

محبت را به دل داشتن صفای سینه میخواهد / به یاد دیگران بودن دل بی کینه میخواهد

تنها گفت,

آگوست 28, 2009 @ 11:47 ب.ظ

اونی که می گفت تا اخرش باهاتم تنهام گذاشتو رفت. این عشقه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همش حرفه

ساینا گفت,

آگوست 29, 2009 @ 1:07 ب.ظ

تو این دنیا ، تو این عالم/ میون این همه آدم / ببین من دل به کی دادم / به اون کس که نمی خوادم / دلم شیشه ، دلش سنگه / واسه سنگه دلم تنگههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

نسیبه گفت,

آگوست 29, 2009 @ 2:39 ب.ظ

sabr kardan dardnak ast va faramoosh kardan dardnaktar vali az hame dardnaktar ine ke nadooni bayad sabr koni ya faramoosh

اميد گفت,

آگوست 30, 2009 @ 11:46 ب.ظ

هرگاه دختري متولد شد به او شير سگ بخورانيد شايد وفا بياموزد
تنها اميد زندگيم نا اميدم کرد
دگر از هرچه هست بيزارم مثل ابر بهار مي بارم تو گناهي نداري اي زيبا مرگ بر من که دوستت دارم

دختری از جنس سکوت گفت,

آگوست 31, 2009 @ 4:49 ب.ظ

دستت را از دستهایم جدا کن ، سرت را از روی شانه هایم بردار ، و برای همیشه از کنارم برو…برو که دیگر نمیخواهم عاشق بمانم ، دلتنگت شوم و در انتظارت بنشینم!برو که دیگر اشکی در چشمانم نمانده که برای تو بریزد!خیلی خسته ام ، میخواهم با تنهایی باشم ، تنها در گوشه ای بنشینم و با خود درد دل کنم!برو ، برای همیشه ، فراموشم کن !فراموشم کن زیرا به فراموشی ات می اندیشم!اگر میخواهی گریه کنی ، در گوشه ای تنها بنشین و زار و زار گریه کن !نمیخواهم چشمهایت را خیس ببینم و دلم برایت بسوزد!دلم از سنگ شده ، دیگر یک ذره احساس در وجودم نیست !بس است هر چه مرا با عشقت شکنجه دادی و مرا در آتش عشقت سوزاندی!بس است هر چه سوختم و با عذاب عشقت ساختم!رهایم کن ، آغوشت را دیگر برایم باز نکن ، دستانت را به سوی من دراز نکن زیرا همان یک ذره غرورت را نیز خواهم شکست!برو و برای همیشه اسم مرا از قلبت خط بزن و فکر با من بودن را از سرت بیرون کن!دیگر نمی توانم غم و غصه های لحظه های با تو بودن را تحمل کنم ، هر لحظه به یادت باشم و با خود بگویم ( این دیوانه کجاست؟ )بس که به ساعت و ثانیه شمارش خیره شدم ، خسته شده ام ، بس که به انتظارت نشستم تا تو بیایی دلشکسته شده ام…. دستت را از دستهایم جدا کن ، سرت را از روی شانه هایم بردار و برای همیشه فراموشم کن! فراموشم کن ، زیرا به فراموشی ات می اندیشم!

هاجر گفت,

سپتامبر 1, 2009 @ 4:36 ب.ظ

عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه

شکسته ترین گفت,

سپتامبر 7, 2009 @ 4:28 ب.ظ

azizam eshghe vojood nadare eshgh faghat vase afsanehas ino vaghean ba khone del daram bet migam age zendegimo vasat tarif konam bezari inja hame geryashon migire eshghi vojo-d nadare ino motmaenammmmmmmmm

شهاب گفت,

سپتامبر 7, 2009 @ 9:08 ب.ظ

به درد دله شکستتون گوش میدم این ای دی منه shahab_taheri_71@yahoo.com

هما گفت,

سپتامبر 9, 2009 @ 3:12 ب.ظ

عشق هست اما برامون یه عادت شده مثل خورشید
دیگه نمی بینیمش

تنها گفت,

سپتامبر 10, 2009 @ 9:09 ق.ظ

خیلی هم گوش کردی اقا شهاب ،کم اوردی

تنها گفت,

سپتامبر 10, 2009 @ 9:20 ق.ظ

ولی خیلی خوب بودی شهاب
بای

تنها گفت,

سپتامبر 10, 2009 @ 9:41 ق.ظ

امشب گریه میكنم .گریه میكنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی كه خواستن گریه كنن نتونستن. برا ی تمام اون چیزی كه خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میكنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.برای تو…برای تو….و به پاس احترام تمام تحقیرهایی كه از دیگران شنیدم وهنوز شكست نخوردم

تنها گفت,

سپتامبر 10, 2009 @ 9:41 ق.ظ

فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو كه بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من كه خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد

تنها گفت,

سپتامبر 10, 2009 @ 9:42 ق.ظ

وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره می کنی و مسخرش میکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته

هستی گفت,

سپتامبر 10, 2009 @ 9:43 ق.ظ

غریبی غم مخور من هم غریبم غریبی را خدا کرده نصیبم

شکسته ترین گفت,

سپتامبر 16, 2009 @ 12:06 ب.ظ

عشق از دید حاج آقا :استغفرالله باز از این حرفهای بی ناموسی زدی

(جمله ی عاشقانه : خداوند همه ی جوانان را به راه راست هدایت کند)

عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول
(جمله ی عاشقانه : آه عزیزم به اندازه ی سطح زیر منحنی دوست دارم)

عشق از دید بقال سر کوچه : والا دوره ی ما عشق… نبود ننمون رفت و این سکینه خانوم رو واسمون گرفت.
(جمله ی عاشقانه : سکینه شام چی داریم …)

عشق از دید اصغر کاردی (در زندان) : مرامتو عشقه ، عشقی
(جمله ی عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی)

عشق از دید یک دختر دانش آموز کمی بی غم : آه عزیزم کاش الان پیشم بودی، بغلم میکردی ، سرمو میزاشتی رو شونه هات
(جمله ی عاشقانه : دوست دارم عزیزم )

عشق از دید مادر بزرگم : این حرفهای بد رونزن ، راستی این دختر اقدس خانوم خیلی دخترخانوم و باکمالاتیه ، تازه تحصیل کرده هم هست
(جمله ی عاشقانه : بریم خواستگاری)

عشق از دید … (خودتون میفهمید از دید کی ) : عزیزم تو که عاشقمی پس چرا هزینه ی عمل کردن دماغمو نمیدی … ، واسه ناهار بریم سورنتو، سالی با دوستش هم قراره بیاد ، دوست سالی واسش یه ماتیز خریده ( به قول بعضی ها دوو منگل) تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوست دارم حتی یه پراید بخری
(جمله ی عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام و … راستی دوستت هم دارم)

عشق از دید کسی که باراول که عاشق میشه :عزیزم باور کن حتی یک لحظه بدون تو نمیتونم زندگی کنم، تو واسم همه دنیایی
(جمله ی عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم )

عشق از دید کسی که بار اولش نیست : عزیزم خیلی دوست دارم ، باور کن به خاطر تو شبها با پای برهنه میخوابم
(جمله ی عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم )

عشق از دید یک راننده : “رادیات عشق من از برایت جوش آمده” ،” باور نداری بر آمپرم بنگر”
(جمله ی عاشقانه: عزیزم دوست دارم… بو بو بوغ )

عشق از دید بعضی ها : آه خدا یعنی میشه بیاد خواستگاریم …
(جمله ی عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000تومن نذرت میکنم بیاد خواستگاریم )

عشق از دید ارازل و اوباش : عشق .. سیخی چند ، برو بچه سوسول دلت خوشه ، خونه خالی نداری …
(جمله ی عاشقانه : بوبوغ … خانوم بیا بالا خوش میگذره )

عشق ازدید کسی که در عشق شکست خورده : عشق یعنی کشک
(جمله ی عاشقانه : برو کشکت رو بساب)

خسته گفت,

سپتامبر 17, 2009 @ 12:25 ب.ظ

عشق وجود داره یکی از معنیاشم اینه که هیچ وقت بهش نمیرسی
منم یه روز عاشق بودم عاشق کسی که تنها دلخوشیم بود
خدا اونو ازم گرفت
اینقدر شاکی و خستم که دلم میخواد روی بلندترین کوه دنیا وایستم و داد بزنم
خداجونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خسته گفت,

سپتامبر 17, 2009 @ 12:27 ب.ظ

moon_shine_06@yahoo.com

بچه ها به ایمیلم میل بزنید ارومم کنید دلخوشم کنید
من میمیرم بدون اون

دل شکسته گفت,

سپتامبر 23, 2009 @ 4:57 ب.ظ

این عشق وجود داره چون امروز تو سرنوشتم خوشی وجود نداره شکستم برادران خیلی بد شکستم بسوزه پدر این عشق

امیر گفت,

سپتامبر 26, 2009 @ 10:38 ب.ظ

بین همه ی عشق های دنیا عشق است ابوالفضل

هادی گفت,

اکتبر 5, 2009 @ 1:15 ب.ظ

عشق وجود نداره به اون چیزی هم که اشتباهی عشق میگن حوس بازیه

رها گفت,

اکتبر 8, 2009 @ 7:46 ق.ظ

.
تو اگر میدانستی که چه زخمی دارد خنجر از دست رفیقان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی که چرا نتهائی . . .

ناشناس گفت,

اکتبر 10, 2009 @ 4:56 ب.ظ

اینایی که شما میگید عشق نیست فقط عادته و دوران خیلی مزخرفیه

من 3 ساله به این عادت دچار شدم و نمیتونم این احساسه بد رو از خودم دور کنم

يوسف جناحي گفت,

اکتبر 16, 2009 @ 1:57 ب.ظ

سلام كسي است كه مثل من خاطره تلخ از عشق داشته باشه?

اين ايدي منه خوشهال ميشم با هم درد دل كنيم
ferdos_1358@yahoo.com

ناشناس گفت,

اکتبر 22, 2009 @ 8:05 ب.ظ

یوسف جان درست 24 مهر همون روزی که تو نظر دادی عزیزترین کسم من رو تنها گذاشت.خیلی دوست داشتم باهات درد دل کنم اما آنقدر دلتنگم که طاقت هیچ کاری رو ندارم.

ایمان گفت,

اکتبر 29, 2009 @ 12:01 ب.ظ

سلام من امروز بعد از 6 ماه آشنای با کسی که بهش گفته بودم من کسی را دوست داشتم ولی پدرش نگذاشت با هم ازدواج کنیم و خیلی ضربه بدی خوردم وفقط قصد ازدواج دارم اونم قبول کرد و بعد از اولین دیدار عازم شمال شدم و رفتم به شهر اون بی وفا با خانواده ام خواستگاری اما پدرش قبول نکرد میگفت راه دوره اما خودش قول داد پدرشا راضی کنه و شبانه روز به من تک می زد تا براش زنگ بزنم رفتم شمال براش جشن تولد گرفتم چقدر هدیه و چیزای دیگه با عشق بهش هدیه کردم و بالاخره هفته گذشته تصمیم گرفتم برم با پدرش صحبت کنم اما وقتی رفتم گفت که دادش بزرگتر از خودش که به گفته خودش از همه چیز با خبره و همه چیزا بهش گفته با باباش صحبت کرده و باباش قبول کرده بیان شهر ما و خونه ما و تحقیقات و بعدش که اومدن ما هم باهم ازدواج کنیم اما حدود 3-4 روز پیش شروع کرد به بهانه آوردن که سخته راه دور نمیشه مشکل ساز میشه بهتره جدا بشیم و خلاصه امروز فهمیدم براش بازیچه بودم وهمه حرفاش دروغ بوده ولی از خدا میخوام همین طور که با من وزندگیم بازی کرد خدا با زندگیش بازی کنه و جوابشا بده خدا میدونه چقدر سختی کشیدم چقدر .خدایا جواب منو بده من حقما میخوام .خیلی داغونم

setareh گفت,

اکتبر 31, 2009 @ 4:07 ب.ظ

آقا ایمان عاشق واقعی کسیه که حتی اگه عشقش بهش نارو زد براش دعا کنه براش آرزوی خوشبختی کنه نه این که نفرین کنه مگه این که عاشق واقعی نباشی و فقط به فکر خودت باشی

غم گفت,

نوامبر 1, 2009 @ 11:00 ب.ظ

یوسف جان درست ۲۴ مهر همون روزی که تو نظر دادی عزیزترین کسم من رو تنها گذاشت.خیلی دوست داشتم باهات درد دل کنم اما آنقدر دلتنگم که طاقت هیچ کاری رو ندارم.

غم گفت,

نوامبر 1, 2009 @ 11:13 ب.ظ

زندگی هنگامه فریاد هاست
سرگذشت و درگذشت یادهاست
عاشقی فریاد تنها بودن است
رنج ما تاوان انسان بودن است

یاد ها رفتند و ما هم میرویم از یاد ها
تا پر کاهی بماند در میان بادها

مهراد گفت,

نوامبر 1, 2009 @ 11:14 ب.ظ

منم عاشقم اما طرفم زیاد بهم علاقه نشون نمیده
به نظر من عشق و وجود داره اما بعضیا باعث خراب شدن اسم کلمه (عاشق) شدن و ازش سو استفاده میکنن

غم گفت,

نوامبر 1, 2009 @ 11:19 ب.ظ

کاش رویاهایمان روزی حقیقت میشدند
تنگنای سینه ها دشت محبت میشدند
سادگی مهر و وفا قانون انسان بودن است
کاش قانون هایمان یکدم رعایت میشدند

غم گفت,

نوامبر 1, 2009 @ 11:25 ب.ظ

کاش میشد سرنوشت خویش را از سر نوشت
کاش میشد اندکی تاریخ را اندکی بهتر نوشت
کاش میشد پشت پا زد بر تمام زندگی
داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت

ممنون میشم اگه کسی لطف کنه من رو دلداری کنه.لطفا من رو با غم نام ببرید

مجتبی گفت,

نوامبر 3, 2009 @ 5:35 ب.ظ

عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود. به غم هم میگم زیاد ناراحت نباش از زندگی باید یه چیزی اموخت …………………………………………….(میگذرد)

مجتبی گفت,

نوامبر 3, 2009 @ 5:38 ب.ظ

راستی یادم رفت تشکر کنم. خیلی جالب بود.

nili گفت,

نوامبر 3, 2009 @ 6:55 ب.ظ

man ba tanha mokhalefam chon dokhtara ham bi maraman

mahsa گفت,

نوامبر 4, 2009 @ 8:33 ب.ظ

من به عشق ایمان دارم اگه عشق نبود زندگی بی معنی بود . من عاشقم عشقمم میپرستم .

یه دل شکسته گفت,

نوامبر 14, 2009 @ 4:07 ب.ظ

به نظر من :عاشق کسی که اگه عشقش بهش گفت نه تو برای موفقیت اون از ته دل دعاکنی بگی که ازخدامیخوام که دنیابه کامت باشه وهرگزنشکنی

یه دل شکسته گفت,

نوامبر 14, 2009 @ 4:10 ب.ظ

عشقم گفت چون شکستم نمیخوام تو هم بشکنی امانمی دونست بااین کارش منوهم میشکنه

الناز گفت,

نوامبر 15, 2009 @ 11:30 ق.ظ

من عاشق کسی شدم که حاضر بود برام بمیره ولی بعد از یک مدت گفت من اصلا به رسیدن به تو فکر نمیکنم و قلبمو شکست
به نظر من نباید عاشق کسی شدو دوستش داشت
آدم به چشمای خودشم نمیتونه اعتماد کنه چه برسه به یک پسر
اصلا نباید به این پسرای احمق دل بست همشون نامردن

یه دل شکسته گفت,

نوامبر 16, 2009 @ 1:21 ب.ظ

دخترا هم همه از دم الاغن البته دخترایی مثل تو

مجتبی گفت,

نوامبر 16, 2009 @ 1:23 ب.ظ

پایان حکایتم شنیدنیست من عاشق او بودم و او عاشق او

شكست خورده گفت,

نوامبر 23, 2009 @ 12:08 ب.ظ

دوست داشتن وجود داره فقط بايد دل پاك وچشم بينا داشت . از كسي كه نجابت و پاكيم رو ازم گرفت راضي نيستم و حلالش نميكنم حتي اگه بميره………………….

شكست خورده گفت,

نوامبر 23, 2009 @ 12:14 ب.ظ

شنيده بودم كه ميگن محبت ، محبت مياره . و از محبت خارها گل مي شود . من هم محبت كردم و محبت كردم ومحبت كردم …………. اما عشقم ازم دورتر و دورتر شد چون فكر كرد واقعاً كسيه .بعد هم ول كرد و رفت و در جواب محبت هام گفت : خودت كردي كه لعنت بر خودت باد ………………مطمئنم يه روز تو همين دنيا بايد جواب پس بده ، فقط خدا كنه اون موقع بفهمه به خاطر چي داره جواب پس ميده .نميبخشمت مصطفي -ك

میترا گفت,

نوامبر 29, 2009 @ 6:17 ب.ظ

همیشه یکی هست که وقتی دلت گرفت درد دلتو بهش بگی ولی وای از اون روزی که همون یکی بشه درد دلت…

ملیسا گفت,

دسامبر 9, 2009 @ 7:07 ب.ظ

ای ول خوب بودن

ملیسا گفت,

دسامبر 9, 2009 @ 7:18 ب.ظ

لره میره امپول بزنه تادکتر سوزن رومیزنه پا میشه داد میزنه :حیوون مگه کوری سوراخه به این گندگی چرا مزنی بغلش

شهرام گفت,

دسامبر 10, 2009 @ 1:31 ب.ظ

عشق شعله سوزنده اي براي نابودي آدمي است

شبنم گفت,

دسامبر 10, 2009 @ 4:10 ب.ظ

منم تو عشق شکست خوردم لعنت به عشق

محدثه دختری شمالی از بهشهر(مازندران) گفت,

دسامبر 12, 2009 @ 10:32 ب.ظ

اونی که بیشتر عاشقه ، کمتر وفا می بینه ، اونی که کمتر وفا داره ، بیشتر محبت می بینه

غم پرور گفت,

دسامبر 12, 2009 @ 10:57 ب.ظ

ده سال عاشقم بود ولي حالا منوتنها گذاشته به خداعشق درووووووووووووووووغ
تابهش نرسي نمي فهمي چي ميگم

تنها گفت,

دسامبر 15, 2009 @ 9:11 ب.ظ

اي كاش هيچ گاه اشكي به هرمت عشق ريخته نميشد . چرا عشق در اين دوره يعني تنهايي ؟ عاشقا بيان قول بديم براي هميشه عشق جاودانه بماند

محدثه از شهر باران گفت,

دسامبر 15, 2009 @ 9:17 ب.ظ

عشششق=حماققققققققققققققت
**
مدیر: از کشیدگی حروف بپرهیزین لطفا

یه دوست گفت,

دسامبر 22, 2009 @ 5:51 ب.ظ

ما پسرا با نظر مهناز موافق نیستیم

نیوشا گفت,

دسامبر 24, 2009 @ 3:38 ب.ظ

سلاو میخواستم بگم عشق چیزی نیست که ادم بخواد اونو به شوخی بگیره عشق مثل یه دریاست که توش دست طرف مقابلتو گرفتی تا غرق نشه اگه یه روزی بخوای رهاش کنی با اینکه اونو تو این دریا غرق کنی یکیه کسیم که غرق بشه نجات دادنش محاله مگر اینکه یکی دیگه از راه برسه او اونو نجات بده تا اخر باش بمونه شاید اون موقع حالش بهتر بشه …!!!-_-!!!؟

نیوشا گفت,

دسامبر 24, 2009 @ 3:44 ب.ظ

درست مثل اتفاقی که برای خودم افتاد خیلی برام باورش سخت بود درست وقتی که دوستیه منو عشقم به اوج خودش رسیده بود به من خبر میدن که با یکی دیگه دوسته و حتی …برای ادم خیلی گرون تموم میشه من افسرده بودم تا زمانی که یکی دیگه مثل اون اومدو منو عاشق خودش کرد و حالمو بهتر کرد…!وگرنه عشق چیزی نیست که اسون به دستش بیاری به خاطر همینم اینکه اسون از دستش بدی برابر با مردن..!!!

نیوشا گفت,

دسامبر 24, 2009 @ 3:50 ب.ظ

راستی منم با نظر مهناز اون دور دورااا موافق هستم پسرا هرچی ام که( الاغ )و نفهمو بی منطق و بی شعور و عوضی و ….کش وکودن باشن نامرد نیستن…! ولی هستن پس پسرا خیلی اضافه اند ولی بعضی وقتا به کارمیان (بعضی وقتا)

تنها_مریم گفت,

دسامبر 24, 2009 @ 4:10 ب.ظ

منم یه عشقی داشتم که میپرستیدمش اما اون من وگذاشتو رفت ما از هم خیلی دور بودیم به خاطر همینم
دیر به دیر همدیگه رو میدیدیم اسمش مهرداد بود من به یاداون بود که زنده بودم اما اون نمیدونست به خاطر همینم که خیلی زود قضاوت کردو به خاطر اینکه فکر میکرد من دوستش ندارم منو گذاشتو رفت و تنهام گذاشت حالام تنهام مو منتظر یکی مثل مهرداد هستم اخه اون تک بود .با همه پسرا فرق داشت مثل یه داداش بود برام اخه من تکمو برادروخواهر ندارم خیلی تنهام خیلی.. ):

يكي كه تنهاست گفت,

دسامبر 24, 2009 @ 6:56 ب.ظ

eshgh?!!! in ruza malum nist eshgh chy hast?!!!
chye inke be ieki del bebanD o har kakri barash bokoni akharesh bet bege 1 ashghali bud ke man jamet kardam!!!
heee …. ta hala bara pish naymade az khodam nagoftam az adamaye mokhtalef shenidam …
ama man va3 ieki az hamun adama az tahe delam arezu mikonam be un ke mikhad bere3….

منتظر گفت,

دسامبر 24, 2009 @ 7:19 ب.ظ

بی تو این روزای رو شن واسه من تاریکه

وقتی بی تو تک وتنهام زندگی معنا نداره

از همون روزی که رفتی دل به هیچ کسی ندادم

گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سواله

دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله

لحظه های آخر تو توی قلب من می مونه

هیچی کسی مثل من بلد نیست

قدر چشماتو بدونه
behtarin cheshmaye donya ro kenaram daram ama nemitunam beheshun negah konam az tars ….

یه دوست گفت,

دسامبر 25, 2009 @ 4:10 ب.ظ

من با یه دختر 9 ماه دوست بودم اما اون خیلی خیلی بهم وابسته بود
خاستگارای خوبی واسش اومد اما جوابش منفی بود
چند بار خواستم ازش جدا شم اما طاقت جدایی نداشت
بهش می گفتم ما باهم جور نیسنم اما قبول نمی کرد
یه بار بهش گفتم باید اخلاقت رو عوض کنی
گفت نمی تونم گفتم پس خداحافظ دوباره اصرار کرد گفت 3روز باهام باش بعد برو
بعد3روز دوباره وابستش شدم تا یک هفته
همیشه میگفت دارم میمیرم الان چند روزیه خبری ازش نیست دارم دیوونه میشم
چکار کنم؟
واسه همین میگم دخترا نامردتر از مردا هستن

غم گفت,

دسامبر 27, 2009 @ 8:16 ب.ظ

سلام دوستان عزیز. درسته که جدایی خیلی سخته و حتی باور نکردنیه ولی درست نیست به خاطر عصبانیتمون به همه دخترها یا پسرهاتوهین کنیم. بی معرفتی و نامردی چیزیه که ممکنه هر انسانی چه پسر و چه دختر داشته باشه.خودتون هم میدونید که در زندگیمون خیلی افرادی بودن که در حقمون نامردی کردن ولی دلیل اینکه ما اینهمه از معشوقمون گلایه داریم اینست که تمام دلمون را بهشون سپردیم واسه اینه که بزرگترین ضربه را معشوقمون(اونی که از همه کس واسمون عزیزتر هست وحتی بعضی وقتی تا حد پرستش او را دوست داشتیم) بهمون میزنه. دوستان انسان ممکنه در زنگی به هر چیزی یا هر کسی عشق بورزه ولی مواظب باشید عاشقش نشید و دلتون را بهش نسپرید چون باید خیلی مواظب باشید که دلتون را نشکنه
و این را بدانید که :
عشق واقعی فقط ما خداست که هیچ وقت از مرام و معرفت کم نمیاره و همیشه جاودانه.
بنازم به ناز خدا که نازش نمی نازد
دوستان منم دو ماه پیش مثل شما عشقم تنهام گذاشت و با نام “غم” در همین سایت پیام گذاشتم.به شما توصیه میکنم بیشتر به این دنیا فکر کنید خیلی چیزها دستتون میاد………………………..
راستی ” نیوشا” ما هم زبان هستیماز سلام کردنت فهمیدم

مریم گفت,

دسامبر 29, 2009 @ 3:26 ب.ظ

عشق وجود داره ولی هر کسی معنی اونو نمی دونه چون فرق بین عشق و هوس و دلبستگی رو با هم تشخیص نمی ده و اسم هر رابطه ی خود را عشق و عاشقی می زارن و………………….. پس اگر می خواهید عاشق شوید اول باید تفاوت اون رو با هوس بدونید

مریم گفت,

دسامبر 29, 2009 @ 4:33 ب.ظ

همه ی نظرارو خوندم با بعضیاتون موافقم ولی با بعضیا مخالفم مثلا با الناز که می گفت پسرا احمق و نامردن با اینکه دخترم ولی فکر میکنم خیلی زود قضاوت کردی عزیزم چون مردم با ما طوری رفتار می کنن که ما با اونا رفتار میکنیم پس بهتره قبل از قضاوتمون اول به خودمون رجوع کنیم و ببینیم که چه طوری رفتار کردیم………البته میدونم خیلی با نظرت فاصله دارم ولی فکر کردم لازمه که اینو بگاگه خواستی جوابمو بدی ایمیلماینهheart broken64@yahoo

مریم گفت,

دسامبر 29, 2009 @ 6:13 ب.ظ

بچه ها ایمیلمو عوض کردم اگه خواستین به این بدینheartkind64@yahoo {راستی یه دوست تو هم رو نظر قبلیم یه ذره فکر کن چون فتارت به نظر من و دوستام درت نبوده عزیزم.

بهنام گفت,

دسامبر 31, 2009 @ 12:28 ب.ظ

دخترا نامرد هستن

فرزین گفت,

دسامبر 31, 2009 @ 7:37 ب.ظ

آره عشق هم وجود داره هم وجود نداره وهرانسانی هم عاشق میشه حالا مهم هم نیست طرفش کی باشه!!!!! شایدباهم آسمان تازمین فرق داشته باشن ولی عشق هم بشن یا یکیشون عاشق دیگری بشه%
هرکی میگه عاشق نشدم آدم نیست
به ماسربزنیدوماروکه شکست خورده ایم خوشحال کنید
farzin_09351888680@yahoo.com

afshin گفت,

ژانویه 5, 2010 @ 3:10 ق.ظ

مرسی از همگیتون نظرات بد نیس ولی همدیگرو هم درک کنیم اینم میلم afshin.khademiyan@yahoo.com

7.mw گفت,

ژانویه 10, 2010 @ 11:42 ق.ظ

merc….delam gerefteeeeeeeeeeeee

alon......... گفت,

ژانویه 10, 2010 @ 4:05 ب.ظ

man avalin barame daram to ye sait nazar manevisam chon vaghty nazararo khondam fekr kardam khilyha baham hamdardan manam chand vaght pish ye shekasty khordam ke hamoz natonestam faramoshesh konam…………………………..

ey kash adama mitonestan be kasi ke dosesh daran vabaste nashan ey kash……………………….

تنها گفت,

ژانویه 20, 2010 @ 8:54 ب.ظ

سلام دوستان من و همه ی زندگیمو روزگار از هم با نامردی جدا کرد دارم از غصه می میرم تو رو خدا دعا کنید بهم برسیم دارم میرم مشهد دلم خیلی گرفته واسه همتون دعا می کنم شما هم دعا یادتون نره ممنون

asheg گفت,

ژانویه 21, 2010 @ 11:55 ب.ظ

بدترین شکل دلتنگی اینه که کنارش باشی و بدونی که بهس نمی رسی
.
من الان اینطوریم

mahtab گفت,

ژانویه 24, 2010 @ 7:35 ب.ظ

dar zamin eshghi nist ke zaminat nazanad!aseman ra daryaaaab!!! hamin

مهرداد گفت,

ژانویه 26, 2010 @ 9:51 ب.ظ

براي تني كه خسته ست تو هميشه جون پناهي ،من ميخوام با توبمونم تو رفيق نيمه راهي

سلام .نظراتون را خواندم ……./خوب بود.
برام ميل بدين ………متشكرم

آرزووو گفت,

ژانویه 28, 2010 @ 1:38 ق.ظ

من عاشق بودم. دوستش داشتم . ولی تنهام گذاشت. الان 1 ساله که دارم گریه میکنم. نمی تونم فراموشش کنم. الان که اینا رو می نویسم دارم گریه می کنم. عشق وجود داره. به خدا وجود داره.

سحر گفت,

ژانویه 29, 2010 @ 2:27 ب.ظ

آرزو جون بی خیال عین من سر کارشون بذار این نشد یکی دیگه ریختن بیرون سه تا هزار فراوون

نگیسا گفت,

ژانویه 29, 2010 @ 2:44 ب.ظ

خوشگلا یه چیزی چرا همتون از عشق حرف میزنین به نظر من عاشقا چون دیوونن باعث جدایی میشن اول طرفو خوب بشناسید بعد اگه لیاقتتونو داشت بهش دل ببندید اما پسرا ارزش یه تف هم ندارن سر کار بذارین

عسل گفت,

ژانویه 30, 2010 @ 8:24 ق.ظ

عشق یک چیز خدایی است که هر کس قدرت درک ان را ندارد عشق واقعی فقط از ان خداست

عسل گفت,

ژانویه 30, 2010 @ 8:31 ق.ظ

هیچ وقت عاشق نشید اگه هم شدید به عشقتون احترام بگذارید

عسل گفت,

ژانویه 30, 2010 @ 8:41 ق.ظ

ASAL_ASAL607@YAHOO.COM

عسل گفت,

ژانویه 30, 2010 @ 8:42 ق.ظ

,بهم ایمیل بزنیدددددددددد به دل شکسته ام تسکین دهید

نفیسه گفت,

ژانویه 30, 2010 @ 10:32 ب.ظ

ار عشقو عاشقی متنفررررررررررررررررررررررررررررررررم …..1 بار عاشق شدم واسه777 پشتم بسه ….اوووووووووووووووم

عسل گفت,

ژانویه 31, 2010 @ 9:08 ق.ظ

توی چت باهاش اشنا شدم خیلی دوسش داشتم اونم دوسم داشت بدون من نمیتونست زندگی کنه ولی بعد سه ماه گفت نمیتونه با من باشه. الان سه ساله منتظرم برگرده برام دعا کنید الان سه ساله اشکم شده خون برام م م م م م م دعا کنیدددددددددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عسل گفت,

ژانویه 31, 2010 @ 9:10 ق.ظ

تو رو خدا برام دعا کنید دارم دیوونه میشم

عسل گفت,

ژانویه 31, 2010 @ 9:12 ق.ظ

من سر میزنم به این سایت دوستان واسم دعا کنید کی یک یار همیشگی میخواد من هستم م م م م م م م م م م

آرزوهای مرده گفت,

ژانویه 31, 2010 @ 11:23 ب.ظ

سلام دوستای خوبم منم دلم خیلی پره آخه یکی رو دوست دارم که به قول خانوادم هیچ وجه اشتراکی باهم نداریم البته این فقط نظر اوناست من خیلی دوستش دارم، خیلی زیاد، بیشتر از هر چیزی توی این دنیا واسم عزیزه ،تو رو خدا اگه این متن رو خوندید واسمون دعا کنید شاید دعاهای شما مستجاب بشه و ما به هم برسیم من که هر چی گریه کردم و دعا کردم بی فایده بود.به امید موفقیت همه شما دوستای عزیزم…
بر روی سیه سنگ مزارم بنویسید آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش
بنویسید که او زاده غم بود حال آسوده ز غمهای جهان گشته فراموش

آرزوهای مرده گفت,

ژانویه 31, 2010 @ 11:24 ب.ظ

تو رو خدا برام دعا کنید بچه ها خیلی نا امیدم

آرزوهای مرده گفت,

ژانویه 31, 2010 @ 11:26 ب.ظ

عسل جونم امیدوارم تو هم به اونی که دوسش داری برسی تو رو خدا تو هم واسه من دعا کن دوست خوبم.

آرزوهای مرده گفت,

ژانویه 31, 2010 @ 11:32 ب.ظ

من توی مسافرت باهاش آشنا شدم بچه شماله (چالوس) من بی نهایت دوسش دارم اونم دوسم داره ولی همه با ازدواجمون مخالفن.به همه کسایی که تا حالا عاشق نشدن میگم که هیچوقت عاشق نشن چون همش رنج و عذاب و بدبختیه! خیلی سخته که بدونی بهش نمیرسی ولی بازم نتونی ولش کنی….
بازم میگم تو رو خخخخخخخخخخخدا برام دعا کنییییییییییییییییییییییییید!!!!

ازیتا گفت,

فوریه 1, 2010 @ 12:05 ق.ظ

هیچ وقت نمیشه عشق احساس کرد چون همچین چیزیوجود نداره

الميرا گفت,

فوریه 1, 2010 @ 11:06 ق.ظ

خيلي خوب بودولي من ديدم كه بيشتر پسرانامردن دخترا وفادارترند نميگم دخترا فقط خوبند نه ولي حتي به يك درصد هم هست بهتر از پسران

الميرا گفت,

فوریه 1, 2010 @ 11:10 ق.ظ

saneyeh@yahoo.comاي دي من خوشال ميشم حرفا تون رو بشنوم كمك كنم

عاشق گفت,

فوریه 1, 2010 @ 2:13 ب.ظ

من خیلی بچه بودم که باهاش اشنا شدم
اون عاشقم بود محبت اونو توهیچ جای دنیا تو قلب هیچ کس پیدا نکردم
ولی از سردیه من خسته شد………….
رفت……………………………………..
وقتی رفت دیوونش شدم
عاشقش شدم
الان 5 ساله که جدا شدیم
اما هنوزم هر روز بیشتر از دیروز دوسش دارم
2 سال با کسی دوست نشدم تا اون ازدواج کرد
اما بعد از اون ………….
فقط تو فکر سرکار گذاشتن پسرام
درسته که اون در حق من بد کرد
ولی بقیه هم جنساشون هم همین طوری اند
دختراااااااااااااااااااااااااااا به خدا سر کارشون نذاری اونا سر کارتون میذاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارن

saman گفت,

فوریه 2, 2010 @ 10:39 ب.ظ

ashegh eshghesho bara khodesh nemikhad ,bara oni ke dosesh dare mikhad /pas age tarket kard hatman intori rahate va to bayad barash khosh.hal bashi va to khodet besoooooooooooooozi

باران گفت,

فوریه 3, 2010 @ 1:32 ب.ظ

عالی بود.به نظرمن عاشقی تو این زمونه دوروغه همه ادعامی کنن عاشقن ولی هیچ کس نیست فقط یه نوع وابستگیه که به پایان میرسه.

امید گفت,

فوریه 3, 2010 @ 3:44 ب.ظ

عسل جون اگه تو باشی منم هستم م م م م م م م م م

سارا گفت,

فوریه 3, 2010 @ 8:02 ب.ظ

می دانی فرق هنرعشق وهنرشمشیرچیست؟
شمشیر یکی رادوتا میکند ولی عشق دوتارا یکی
man ham rozi del be kasi bastam ama ba berahmi delam ro shekast.

افسانه گفت,

فوریه 3, 2010 @ 8:08 ب.ظ

هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان نکن

افسانه گفت,

فوریه 3, 2010 @ 8:11 ب.ظ

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

سارا گفت,

فوریه 3, 2010 @ 8:15 ب.ظ

عشق چیز مزخرفی هست سعی کنید هیچ وقت عاشق نشید چون اخرش شکستن دل و غرور ادم هست

سارا گفت,

فوریه 3, 2010 @ 8:18 ب.ظ

امیدوارم کسی که من رو دیوانه خودش کرئ ورفت خودش هم دیوانه کسی بشه و بهش نرسه اما دلم نمیاد اصلا برو خوش باش

سارا گفت,

فوریه 3, 2010 @ 8:26 ب.ظ

عسل خانم کسی که یک بار رفته دیگه حق برگشت نداره میدونم سخته خیلی ولی بهتر از اون هم هست .

سارا گفت,

فوریه 3, 2010 @ 8:27 ب.ظ

به بدی که در حقت کرده فکر کن اون وقت راحت تر میتونی فراموشش کنی

دریا گفت,

فوریه 3, 2010 @ 9:55 ب.ظ

منم کسی رو دوست 6 سال دوست داشتم ولی با ازدواجمون مخالف بودن ولی اون ازدواج کردحالا من موندم یه عالمه خاطره. یه آدم دل شکسته و افسرده که اصل به ازدواج کردن و یه عشق دیگه فکر نمی کنه . برام دعا کنید که فراموش کنم هرجی که بوده

سارا گفت,

فوریه 3, 2010 @ 11:29 ب.ظ

من کسی رو دوست دارم که اون قرصشو اعتیادشو بیشتر از من دوست داره نمی دونم چطور میتونم هووی به این سرسختی رو از زندگیم بندازم بیرون واسم دعا کنید به خاطره اعتیادش میخواد ترکش کنم

سارام گفت,

فوریه 3, 2010 @ 11:32 ب.ظ

البته اشتباه پیش نیاد من سارای قبلی نیستم

bahar گفت,

فوریه 4, 2010 @ 10:26 ق.ظ

nazarat jaleb bood ama asheghaye vaghei hich vaght be ham nemiresan!!!

نسرین ساقی گفت,

فوریه 4, 2010 @ 10:56 ق.ظ

منم یه روز عاشق شدم وصادفانه دل دادم ولی بهم نارو زد و ازدواج کرد اهل نفرین نیستم ولی هیچ وقت نمیبخشمش میخوام داد بزنم و صدامو به گوش دنیا برسونم فرزاد ازت نمیگذرم خوشحال میشم صداتونو بشنوم 09351290216

سمیه گفت,

فوریه 4, 2010 @ 11:02 ق.ظ

دخترا اینو به عشق خودتون مینویسم از این اوسکلا زیاد هست تا میتونین دل ندین وبه امسال اینا بخندین و اوسکل کنید یا علی

سارا گفت,

فوریه 4, 2010 @ 12:06 ب.ظ

چقدر حرف نكيسا قشنگ بود كه گفت اول ببينيد طرف لياقت شما رو داره يعد دل ببنديد

shadi-z گفت,

فوریه 4, 2010 @ 9:38 ب.ظ

سلام به همگیتون
حرفای بعضیاتون واقعا ادمو داغون میکنه مخصوصا(تنها)
دنیا پر شیشه خورده ی دلای شکسته اس ما ادما اونا رو احساس نمیکنم.

shadi-z گفت,

فوریه 4, 2010 @ 10:45 ب.ظ

هیچ وقت یادمون نره ما تنها نیستیم،تنها خدا تنهاس. بعضی جاها خدا یه تلنگری میخواد به ما بزنه که بگه من عاشق توام ولی تو منو فراموش کردی!اوستا کریم همیشه حق رو به حقدار میرسونه فقط یه کم دیر یا زود داره.
من یکی که این حرف از ته ته دلم احساس کردم که اگه دو تا آدم قسمت هم باشن به هم میرسن،وگرنه از اول هم قسمت هم نبودن.البته اگه قسمت هم باشن حتی خودشون دلشون نخواد خدا اونارو بازم سر راه همدیگه میذاره من اینو خیلی واضح احساس کردم!
دوستای گلم دو تا خواهش عاجزانه ازتون دارم.یکی اینکه هیچ وقت نذارین یکی باعث جدایی دونفر بشه حتی اگه طرف دشمن شما باشه، دومی هم اینکه عشق یه حریم و حرمت خاصی داره و سعی کنیم هر چه قدر میتونیم این حریم رو حفظ کنیم و نذاریم هر کس و ناکسی بیاد این حرمتا رو بشکنه.
بذارین من ماجرای عشق خودمو بگم شاید شما هم مثل بقیه برگردین بگین ((وای بیچاره!!!))
من عاشق یکی شدم که نه دیده بودمش نه اسمشو شنیده بودم.فقط {سه بار}توی همین ماه ((بهمن))با بابابزرگم که به رحمت خدا رفته به خوابم اومده بود.من حدود2 ماه تو حکمت همین خواب مونده بودنم که زد ما فروردین همون سال با یه تور رفتیم مسافرت که…من عزیزمو برای اولین بار همونجا دیدم(البته اینم بگم که من قبل اون یکی رو خواسته بودم اونم تو سنی که ادم پر از هوا و هوس های بچگونه اس و نمیدونه عشق مقدس چیه !خلاصه…
وقتی عزیزمو برای اولین بار دیدم سر جام میخکوب شدم یه جوری که احساس اون لحظه اصلا از یادم نمیره حتی الان که دارم یاد اون روز می افتم انگار هر کدوم از موهای بدنم یه کابل برقه که بهم وصل کردن.همونجا عاشقش شدم.ولی چون قبلا یکیو خواسته بودم نتونستم پا پیش بذارم فقط دست به دعا شدم.صبر کردم،صبر کردم،صبر کردم.تا اینکه 4 سال بعد خدا ما رو بازم سر راه هم گذاشت این بار یه خورده نزدیکتر.(خودم که اینو احساس کردم که من از اون روز که عاشق شدم یه آدم خدایی شدم).اولین روزی که عشق من به اون ثابت شد تو همین بهمن ماه بود!اون پیش قدم شد،بازم کار خدا!!!
ما اصلا با هم حرف نزدیم.ولی قرار بود به پای هم بشینیم،قرار بود!!!
این وسط یکی رفت همه ارزوهامو خراب کرد و عزیز منو ازم رنجوند و دلسردش کرد چون احساس کرد بهش خیانت کردم(اینجا بهش حق میدم چون آدما مث هم فکر نمیکنن اون از کجا میدونست من چیا میخوام بهش بگم…)
اون یکی فرستاد که من بگم این حرفا راسته یا نه؟ که متاسفانه من هم رد کردم . ولی اون هم ((ظاهرا)) به پام نشست و بعد 9 ماه با هم حرف زدیم و من همه چیز بهش گفتم به جز خوابم.اونم پشت پا زد به دلم و گفت خب من هم وقتی این حرف شنیدم دلم شکست،خدافظ و دیگه اجازه نداد حرف دلمو که یه عمر بود حتی نفس کشیدن ازم گرفته بودو بهش بگم!
الان شما جای من بودین به جز نمازخوندن و هق هقایی که تا هفت اسمون هم فکر کنم میره چیکار میکردین؟! اخه چیکار میشه کرد!؟یه لحظه خودتونو جای من بذارین به خدا خیلی سخته که بفهمین این همه مدت ادعای عاشقی میکرد! نگین لایق عشقت نبوده،نگین خب تو خیانت کردی -اینا همش حکمت خداس!-
الان هر کدومتون که این قسمت میخونین واسه رسیدن عاشقا به هم که البته منم تو بین اونا یه صلوات از ته دل بفرستین.خیلی تاثیر داره
به من از بچگی یادم تو کارای خدا الکلنگ بازی نکنم و خدا هر چی بخواد همون میشه.
دوستای دلشکسته ام من حرف دلمو اینجا پیدا کردم یه جمله که خیلی محشره {هیچ وقت برای خوب شدن دیر نیست}
واسه تک تک تون از خدا صبر میخوام.
****در نمازم خم ابروی تو بر یاد آمد * حالتی رفت که محراب به فریاد آمد****

این روزا تو ولنتاین بهش اس ام اس میزنم دعا کنین اگه مصلحت باشه برگرده

نسرین ساقی گفت,

فوریه 5, 2010 @ 10:26 ق.ظ

ادمی نیستم کهبخوام کسی رو نفرین کنم ولی هیچ وقت نمیبخشمش و دوست دارم داد بزنم تا صدام به گوشش برسه فرزاد ازت نمیگذرم با سمیه جون هم موافقم

F گفت,

فوریه 5, 2010 @ 11:48 ق.ظ

عالی بود

حسین گفت,

فوریه 5, 2010 @ 7:36 ب.ظ

دلم برات تنگ شده خانومم

عسل گفت,

فوریه 6, 2010 @ 7:12 ب.ظ

سلام سارا خانوم و آرزوهای مرده و بچه های باحال. امیدوارم همتون به عشقتون برسید. سارا خانوم با حرفت موافق نیستم اگه کسی امیدش به خدا باشه و عشقشو از خدا بخواد نامیدی معنی نداره . بچه ه ه ه ه ه ه ه ها امیدوارم همتون ن ن ن ن به عشقتون برسیدددددد برا همتووووووون دعا میکنم م م م م م امیدتان به خدا باشدددددددددددددددد

عسل گفت,

فوریه 6, 2010 @ 7:13 ب.ظ

امید جان شمارتو بذار من سررررر میزنم م م م م م م

عسل گفت,

فوریه 6, 2010 @ 7:16 ب.ظ

بچه ها تو روووو خدا واسم م م م دعا کنیددددددد دارم دق میکنم

عسل گفت,

فوریه 6, 2010 @ 7:26 ب.ظ

من تا حالا هیچ محبتی از پسرا ندیدم م م م م م بعدم دم م م م از محبت میزننننددددددددددددددددددددددددد خسته شدم از پسرررررررررررر جماعت نامردددددددددددددددددددددددددددددد

عسل گفت,

فوریه 7, 2010 @ 11:55 ق.ظ

تو رو خدا واسم م م م م دعا کنید . بهم سر بزنیدasal_asal607@yahoo.com

عسل گفت,

فوریه 7, 2010 @ 12:00 ب.ظ

دوستان خوبم همیشه عشقتونوووو از خدا طلب کنیددددددد منت بنده خدا رو نکشیدددددددددد

عسل گفت,

فوریه 7, 2010 @ 12:02 ب.ظ

واسه دل شکسته من دعا کنیدددددددد دعا کنیددددددددددددددد

کلوچه گفت,

فوریه 7, 2010 @ 2:57 ب.ظ

مطالبتون توپ بود درد دل من من صادقانه باش پیش امدم اما اون همه حرفاش کاذب بود

سپیده گفت,

فوریه 8, 2010 @ 4:45 ب.ظ

عشق توی زندگی من فقط باعث تنهاییم شد من هنوزم با یاد و خاطرات عشق از دست رفتم تنهای تنهام از این تنها بودن خسته نشدم همین بودن با خاطراتش واسم بسه.ما هر دومون عاشق هم بودیم و عاشقانه هم از هم جدا شدیم. بعد از خداحافظی تلخمون محمد من رفت که رفت و تا امروزم خبری ازش ندارم نمیدونم اگه بدونه که چقدر دوسش دارم و چقدر بهش احتیاج دارم برمیگرده یا نه! فکر میکنم اگه هنوز زنده ام و نفس میکشم به امید اینه که یه روزی برگرده.
بچه ها برام دعا کنید که محمد منم برگرده و این تنهایی منم تموم بشه…

سپیده گفت,

فوریه 8, 2010 @ 4:56 ب.ظ

گاهی گمان نمیکنی و میشود،
گاهی نمیشود که نمیشود،
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است،
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود،
گاهی گدای گدایی و بخت نیست،
گاهی تمام شهر گدای تو میشود….

امید گفت,

فوریه 8, 2010 @ 7:38 ب.ظ

عسل جان دوست دارم باهات اشنا بشم چون هر دو تامون دل شکسته ایم ولی دختر جماعت بی وفاست و گربه صفت .بای ی ی ی ی ی ی ی .

یونس گفت,

فوریه 8, 2010 @ 8:07 ب.ظ

افرین دمتون گرم ! منم عاشق کسی بودم ولی…..

behdad گفت,

فوریه 8, 2010 @ 8:23 ب.ظ

سلام به همگی امیدوارم تا حالا هیچکدومتون مثل من غم تنهایی رو نچشیده باشید ! به نظر من عشق وجود داره . اینم تقدیم به همگیتون به امید ان روز

بهداد گفت,

فوریه 8, 2010 @ 8:28 ب.ظ

یه سلام عاشقونه با یه بغض بی بهونه مینویسم تا بدونی یاد تو تو دل میمونه

سارا گفت,

فوریه 8, 2010 @ 8:52 ب.ظ

سلام عسل جونم من عشقم رو از خدا خواستم ولی از ش دور شدم دقیق هر وقت از خدا خواستم خدا من رو ناامید می کرد حالا تو به جای من بودی چی کار می کردی انگار عالم و ادم می خواستند من به اون نرسم الان دلم براش خیلی تنگ شده ولی هیچ کاری نمی تونم بکنم فقط حسرت مثل همیشه کاش می فهمید چقدر دوستش دارم ولی …………..
خوش به حالت که این همه امید داری اگه به خاطره عشقت اشک از چشمات اومد برای من هم دعا کن دعای من که تاثیری نداره برات ارزوی بهترین ها رو دارم .

عرشیا گفت,

فوریه 8, 2010 @ 9:05 ب.ظ

سلام به همه امیدوارم همگیتون خوب باشید ای ادما منم مثل همه ی شما یه روزی عاشق بودم عاشق دختری از جنس بلور عاشق کسی که تموم زندگیم بود ولی الان دیگه خیلی تنها شدم ! شما رو خدای بالا سرتون بگید باید چیکار کنم اگه یکمی راهنمایم کنید ممنون میشم مرسی

فرشته لبخند گفت,

فوریه 9, 2010 @ 12:54 ق.ظ

سلام
نظراتونو خوندم
همه شکست خوردن
ولی به نظر من عشق و نباید گدایی کرد
کسی که رفته دنبالش نرید تا عشقو ازش گدایی کنید
چون خودتون هم میدونید هیچ وقت چیز با ارزشی به گدا نمیدن
عشق شما خودش یه روز میاد شما رو پیدا میکنه
دنباله کسی که شما رو نمیخواد بیهوده وقت تلف نکنید
امیدوارم خدا دله همه رو شاد کنه
خوشبخت باشید و لبخند بزنید و غمها رو از رو ببرید که
وقت کمه
خیلی کمتر از اونی که فکرشو میکنید
از زندگیتون لذت ببرید این همه هم آیه یاس نخونید
ممنون از همه
خوش باشید

سپیده گفت,

فوریه 9, 2010 @ 12:55 ب.ظ

سارای غزیزم مطمئن باش اگه چیزی رو از ته دلت از خدا بخوای دیر یا زود بهت میده من اینو با چشم خودم دیدم نا امید نشو به دعا کردنت ادامه بده اگه قسمت هم باشید حتما میشه مثل من که هنوزم نا امید نشدم و هر شب واسه برگشتنش دعا میکنم.از امشب واسه تو و عسل هم دعا میکنم از ته دل…
شما هم واسه من دعا کنید.

میلاد-پروا گفت,

فوریه 9, 2010 @ 2:51 ب.ظ

این متنو مینویسم شاید پروا بخونه.پرواجونم فقط واسه من گریه گذاشتی.برو باهرکی میخای خوش باش.بوس.بای

امید گفت,

فوریه 10, 2010 @ 10:47 ق.ظ

عسل جان دوست دارم باهات اشنا شم ولی دختر جماعت وفا نداره .

علی گفت,

فوریه 10, 2010 @ 10:57 ق.ظ

عالی بود

عسل گفت,

فوریه 12, 2010 @ 10:59 ق.ظ

سلام سارا جووووووووووووووووونم همیشه ه ه ه امیددددددد داشته باش گلم م م م برلت دعا میکنم عزیزممممم

عسل گفت,

فوریه 12, 2010 @ 11:03 ق.ظ

بچه ها دوووووووووستووون دارم برا م دعا کنیددددددد بای

سارا گفت,

فوریه 12, 2010 @ 8:18 ب.ظ

سلام عسل گلم از امیدواریت ممنون برات دعا میکنم به چیزی که میخواهی هر چه زودتر برسی و همیشه لبخند به لبت باشه .

مینا گفت,

فوریه 12, 2010 @ 9:37 ب.ظ

به نظره منم تمومه پسررانامردنن خودخواهن به خاطره خودخواهیهایه خودشون حاضرندهرکاری بکنند

افسانه گفت,

فوریه 13, 2010 @ 3:03 ب.ظ

سلام بچه ها !!!! رحلت پیامبر اعظم و امام حسن مجتبی را بهتون تسلیت میگم……………………………همیشه میگن حس خواستن از حس داشتن بهتره …..!!!! خودتونا دچار عشق نکنید .. عشق فقط عشق حق تعالی برای ما جوونااااااااااا …. التماس دعا …

عسل گفت,

فوریه 13, 2010 @ 4:10 ب.ظ

سلام سارای گلم خوبی عزیزم بهم ایمیل بزن asal_asal607@yahoo.com

سارا گفت,

فوریه 13, 2010 @ 9:38 ب.ظ

سلام عسل عسلم مرسی خوبم گلکم

غم گفت,

فوریه 14, 2010 @ 9:38 ب.ظ

زندگی هنگامه فریاد هاست سر گذشت ، در گذشت ، یادهاست زندگی سوختن و ساختن است بی جهت تجربه اموختن است زندگی کهنه قماری بیش نیست چه قماری که همش باختن است زندگی واژه تلخیست که از اغازش بس که ازرده شدم چشم به پایان دارم زندگی کردن من مردن تدریجی بود انچه جان کند تنم عمر حسابش کردم

عسل گفت,

فوریه 15, 2010 @ 1:04 ب.ظ

سلام سارا خوبی بیادتممممممممممممممم

غزل گفت,

فوریه 16, 2010 @ 9:24 ق.ظ

3سال همدیکه رو دوست داشتیم اما کاری کرد که ازش متنفر شدم و با یکی دیگه ازدواج کردم اما هر وقت اتفاقی اونو میبینم قلبم آتیش میگیره و از ازدواجم پشیمون میشم میگم کاش ازدواج نکرده بودم و منتظرش مینشستم از زندگی لزت نمیبرم برام دعا کنید بتونم فراموشش کنم

سارا گفت,

فوریه 16, 2010 @ 10:06 ق.ظ

سلام عسل ايميلم به دستت رسيد ؟ منم بيادتم عزيزم

عسل گفت,

فوریه 16, 2010 @ 10:07 ق.ظ

سارا جوووووووووونم برام دعا کن ن ن ن ن ن ن دارم میمیرمممممممممممممممممممممممم

عسل گفت,

فوریه 16, 2010 @ 10:10 ق.ظ

بچه ها هر وقت خواستیدددددددمنو یادتوووووووووون نره بای

غزل گفت,

فوریه 16, 2010 @ 11:57 ق.ظ

ممنون میشم اگه یه راه حل بهم بدین دارم میمیرم از سردرگمی

ماهلا گفت,

فوریه 16, 2010 @ 1:32 ب.ظ

سلام،میخواستم بگم من عاشق نیستم و هنوز عاشق بودنو درک نکردم به نظر من عاشق بودن همش الکیه

غم گفت,

فوریه 16, 2010 @ 1:44 ب.ظ

به آرامی با زندگی همراه شو اگر آسمان بالای سرت ابریست و تو در زیر باران هستی، اگر به دنبال رنگین کمان میگردی اما رنگها درد را برایت به ارمغان میآورند، اگر در جست و جوی آفتابی اما تنها شب را میبینی اگر همه اطرافیانت لبخند میزنند اما تنها کاری که میتوانی بکنی اخم کردن است، اگر از همه اینها زمانی که زندگی تو را به پایین میکشد خسته شده ای، در آن هنگام از پشت قطرات اشکت به عجایب این زمین نگاه کن، به زیبایی یک گل که همچون مخملیست در دستت، هوای اطرافت و بوی خرمن علفهای تازه را استشمام کن بچه های شاد در پارک بیگناهی بازی آنها را ببین تصور کن همراه پروانه ای در هوا معلقی هنگامی که میان درختان به این سو و آن سو میپرد زمزمه های دریا یا گرمای نسیم تابستانی را به یاد آر. به طعم تکه شیرینی فکر کن هنگامی که روی زبانت آب میشود. یا نغمه پرندگان صبحگاهی هنگامی که با آوازشان به هر صبح سلام میکنند. به یاد آر سخنان زیبایی را که در آغوش مادرت گفتی، نرمی نوازشش را احساس کن هنگامی که به آرامی بر صورتت بوسه میزند خوبیهای درونت را جستجو کن ابرها را از آسمان زندگیت دور کن به زیر پایت نگاه نکن سرت را بالا بگیر فکر نکن زندگی چه چیزهایی به تو بدهکار است به چیزهایی بیندیش که تو باید به او بدهی فردا را فراموش کن آنگاه میتوانی زندگی را شروع کنی بنابراین روزگاری را که در آن زندگی میکنی با هدایایی که میتوانی ببخشی متبرک ساز. به جریان زندگی بی اعتنایی مکن بلکه به آرامی با آن همراه شو

ناشناس گفت,

فوریه 16, 2010 @ 1:49 ب.ظ

می توان با یك گلیم كهنه هم …….. روز را شب كرد و شب را روز كرد
می توان با هیچ ساخت
می توان صد بار هم
مهربانی را
خدا را
عشق را
با لبی خندانتر از یك شاخه گل تفسیر كرد
می توان بیرنگ بود هم چو آب
چشمه ای پاك و زلال
می توان در فكر باغ و دشت بود
عاشق گلگشت بود
میتوان این جمله را در دفتر فردا نوشت خوبی از هر چیز دیگر بهتر است

غم گفت,

فوریه 16, 2010 @ 1:50 ب.ظ

می توان با یك گلیم كهنه هم …….. روز را شب كرد و شب را روز كرد
می توان با هیچ ساخت
می توان صد بار هم
مهربانی را
خدا را
عشق را
با لبی خندانتر از یك شاخه گل تفسیر كرد
می توان بیرنگ بود هم چو آب
چشمه ای پاك و زلال
می توان در فكر باغ و دشت بود
عاشق گلگشت بود
میتوان این جمله را در دفتر فردا نوشت خوبی از هر چیز دیگر بهتر است
vahid_mahabadi@yahoo.com

سپیده گفت,

فوریه 16, 2010 @ 1:51 ب.ظ

سلام عسل جونم خوبی؟ میخواستم یه چیزی بهت بگم شاید باورت نشه ولی با اینکه تا حالا ندیدمت دیشب خوابت رو دیدم همش داشتی میگفتی دعاهات مستجاب شده و عشقت برگشته پیشت ،خیلی خوشحال بودی!امیدوارم همین طوری بشه من هر شب برات دعا میکنم گلمممممم تو رو خخخخخخخخدا تو هم منو یادت نره دوست خوبم ، به یادتمممممم

غزل گفت,

فوریه 16, 2010 @ 3:18 ب.ظ

آخه چطور میشه کسی رو که دوست نداشت کنارش زندگی کرد

مهتاب گفت,

فوریه 16, 2010 @ 6:04 ب.ظ

همه دم از عاشقی میزنن ولی هر کسی رو که میبینن عاشقش میشن

elnaz گفت,

فوریه 17, 2010 @ 1:24 ق.ظ

baraye man eshgh vojod dare ,ama eshgham be khatere sharayete zendegish dishab mano tanha gozashto raft.daram divoooooooooooooooooooooone mishaaaaaaam
vaghean sakhte man dosesh daram onam mano dost dare ama nemidonam chera bayad be khatere in zendegi lanati va sharayetesh mano tanha mizasht vasam dooooooa konid ta betonam bahash kenar biyam.

عرشیا گفت,

فوریه 17, 2010 @ 10:35 ق.ظ

سلام به همگی امیدوارم همتون خوب باشید ببینید من واسه همتون دعا میکنم ولی شما هم تو رو خدا بگید من باید چیکار کنم ؟ من عاشق دختری بودم که خیلی دوستش داشتم شب و روزم اون شده بود خیلی مهربون بود خیلی خانوم بود واسم تو زندگیم از مادرم عزیز تر شده بود من واسه اون هرکاری انجام میدادم حالا ما 2تا حدود 4ماهه که از هم دیگه جدا شدیم به خدا قسم هر کاری میکنم که بتونم تک ستاره ی قلبم رو فراموش کنم نمیتونم اخه هنوزم دوستش دارم هنوزم تو زندگیم واسم عزیزه ولی حالا دیگه نیست که بهش بگم گلم بدون هنوز یکی هسته که وقتی بهش بگی بمیر راضی باشه واست جون بده تا تو بدونی که چقدر دوست داره حالادیگه من موندم و با کلی خاطره از اون اره من یه عاشق دیوونه بودم از همتون خواهش میکنم شما ها که یکم باتجربه تر از من هستید بگید باید حالا چیکار کنم از غم – غزل – ناشناس – عسل – تنها – سارا و… شما رو خدای بالا سرتون بگید باید چیکار کنم ؟ از همتون خواهش میکنم راهنمایم کنید
اینم تقدیم به همه عاشقای دل شکسته مثل خودم :
خدایا انکه در تنها ترین تنهایم تنهای تنهایم گذاشت
خواهشی دارم تو در تنهاترین تنهایش تنهای تنهایش نذار

غم گفت,

فوریه 17, 2010 @ 10:14 ب.ظ

خدایا … خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند ، حیف که من زاده امروزم. خدایا جهنم ات فرداست پس چرا امروز میسوزم…؟!
خدایا شاهد تنهایی ام باش…
vahid_mahabadi@yahoo.com

سارا گفت,

فوریه 17, 2010 @ 10:22 ب.ظ

سلام خدا نکنه باشه از صمیم قلب برات دعا می کنم به مراد دلت برسی بای

غم گفت,

فوریه 17, 2010 @ 10:31 ب.ظ

نمیدانم پس از مرگم که آید بر مزار من که بنیشیند به سوگ من ، سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه ؟ ولی سوگند ، تو را سوگند به جان دلبرت سوگند ، مرا یاد کن آن شب که زیر خاک سرد تنهای تنهایم…
vahid_mahabadi@yahoo.com

مريم گفت,

فوریه 18, 2010 @ 11:22 ق.ظ

سلام دوستاي خوبم
من با نظر همتون موافقمولياينو هم بدنيد عشق وجودداره ولي ادماياين زمونه اهل عشق نيستن
تا حالا خيليا اومدن تو زندگيم وتجربم شدن ولي بعد رفتنشون فهميدم ادمي كه لايق عشقپاك بشه خيلي كمه كه تا حالا واسه من پيش نيومده برا همين ترجيح ميدم تو تنهايي خودم بميرم…

مريم گفت,

فوریه 18, 2010 @ 11:25 ق.ظ

نه دل در دست محبوبي گرفتار نه سردر كوچه باغي بر سردار از اين بيهوده چرخيدن چه حاصل پياده ميشوم دنيا نگهدار…

سپیده گفت,

فوریه 18, 2010 @ 12:23 ب.ظ

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!

سپیده گفت,

فوریه 18, 2010 @ 12:26 ب.ظ

آرزویم این است:

نرود اشک در چشم تو هرگز

مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد به هر اندازه دلت می خواهد

هر جا که هستی خوش باش……

پدرام گفت,

فوریه 18, 2010 @ 12:42 ب.ظ

ون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم
هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم
هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره
هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره..

پدرام

bimarefat گفت,

فوریه 18, 2010 @ 1:12 ب.ظ

سلام.همتون راست میگین البته از نظر و از وجهه زندگی خودتون.من تا حالا عاشق نشدم.مطمئن هستم که عاشق نمیشم.چون هیچوقت از ته دل و با خلوص عشق رو نخواستم.بعضی وقتا به خاطر تنهایی آرزوی مرگ میکنم ولی بعد پشیمون میشم و خودم رو امیدوار میکنم.دوست عزیز مرد وجود داره ولی شناخت صفت واقعی مرد در وجود همه نیست.بعضیا مذکر هستن و لی صفت مردونگی رو از دست دادن.عزت زیاد

پــــــــــــــدرام گفت,

فوریه 18, 2010 @ 2:57 ب.ظ

سلام تـــــــــــــــــــنها …
سعی کن به عشق زیبا نگاه کنی…

پدرام

ناشناس گفت,

فوریه 18, 2010 @ 3:39 ب.ظ

ون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم
هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم
هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره
هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره..

پدرام

عرشیا گفت,

فوریه 18, 2010 @ 5:40 ب.ظ

خدایا چرا اینجا هیچکی جواب من رو نمیده دارم دیونه میشم . تو رو خدا لااقل یه نفر جواب من رو بده . از همه تون خواهش میکنم بگید باید چیکارکنم ؟!؟؟؟

محمد گفت,

فوریه 18, 2010 @ 8:14 ب.ظ

من امروز که این نوشته رو مینویسم خیلی ناراحتم اخه کسی رو که می خواستم ازدواج
کرد ولی یه راهنمای از برادر کوچیکترتون هیچ وقط به دختر دل نبندید منم خیلی خر بودم که دل بستوندم زنده باد بوشهر وبوشهری
من idim mohammad_love225
bacheye bushehr 19 sale khoshhal misham kasi pm bede

انتظار گفت,

فوریه 18, 2010 @ 8:42 ب.ظ

اول یه نصیحت ، دل کسی رو نشکنید مطمعن باشید به سر خودتونم میاد مثل سرنوشت من

حامد گفت,

فوریه 19, 2010 @ 1:41 ب.ظ

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود

سارا گفت,

فوریه 19, 2010 @ 8:07 ب.ظ

سلام عسل جوننننننننمممممممممم امشب داره از آسمون بارون میاد میگند وقتی بارون میاد اگه دعا کنی دعات مستجاب میشه من برای تو و همه عاشقا دعا کرد م که به عشقشون برسند وهیچ وقت ناامید نشند به قول خودت عشقم رو از خدا میخوام .

نسرین ساقی گفت,

فوریه 19, 2010 @ 8:58 ب.ظ

سلام به دوستای خوبم دوستتون دارم و براتون دعا میکنم صداتونو شنیدم خوشحال شدم ارمان امیدت به خدا باشه چون خیلی بزرگه

غم گفت,

فوریه 19, 2010 @ 10:20 ب.ظ

سکوت سرشار از ناگفته هاست
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده می گیرد و هر دانه برفی به اشكی نریخته می ماند
سكوت سرشار از سخنان ناگفته هاست
از حركات نا كرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سكوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من ……….
پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم از دیگران شکوه آغاز می کنم
فریاد می کشم که: « ترکم گفته اند! »
چرا از خود نمی پرسم کسی را دارم که احساسم را اندیشه و رویایم را زنده گی ام را با او قسمت کنم؟
آغاز جداسری شاید از دیگران نبود.
از مارگوت بیكل ( ترجمه احمد شاملو )

غم گفت,

فوریه 19, 2010 @ 10:23 ب.ظ

فلک کور است
دلم رنجور و بیمار است
قدم لرزان به سوی کوچه می آیم
دو دستم را به هم با حرص می سایم
خدایا ترس من از چیست ؟
عروس جشن امشب کیست ؟
ولی ناگه صدای نعره ام در ساز میمیرد و داماد شاد و سرخوش از نگارم بوسه میگیرد
صدای شیخ می آید : عروس خانم وکیلم من ؟
جوابم ده وکیلم من ؟ صدای آشنایی بعله می گوید …
و مردم یکصدا با هم مبارکباد میگویند خداوندا صدا از اوست …
صدای آشنا از اوست …
فلک کور است
شما هرگز نمی دانید ,
عروسی را به سوی حجله می رانید که تا دیروز نگارم بود
چه می دانید همین امروز کنارم بود من امشب از همه بیزار بیزارم
من امشب از خودم , از تو , از این دنیا که هیچش اعتباری نیست بیزارم
رفیقان باده باز آرید مرا تنهای تنها به حال خویش بگذارید
نمیدانم چرا جغدان به روی بام من امشب نمی خوانند دگر شومی تر از امشب چه می خواهند ؟
نمیدانم چرا این آسمان امشب نمی بارد نمیدانم نمیدانم نمیدانم
vahid_mahabadi@yahoo.com

سپیده گفت,

فوریه 19, 2010 @ 10:49 ب.ظ

سلام سارا جون خوبی گلم؟ عزیزم میخواستم ازت خواهش کنم که تو دعا کردنات منم دعا کنی امیدوارم به عشقت برسی گلم. منم همیشه بیادتم امیدت به خدا باشه من مطمئنم که کارت درست میشه. دوستت دارم دوست خوبم ، برام دعا کن….

سپیده گفت,

فوریه 19, 2010 @ 10:55 ب.ظ

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

پریسا گفت,

فوریه 20, 2010 @ 3:03 ب.ظ

j میخوام بگم با اینکه تقدیرو سرنوشت نذاشت بهم برسیمو من ازدواج کردم ولی هنوزم دوستت دارمو عاشقتم . دوسال از دیدارمون میگذره. دلم برات تنگه. قول دادی نوروز89 بیای به دیدنم. یادت نره. منتظرم…

پریسا گفت,

فوریه 20, 2010 @ 3:05 ب.ظ

بچه ها اون باور نمیکنه که هنوزم دوسش دارم…….. چی کار کنم؟

نگـــــــــــــــــار گفت,

فوریه 20, 2010 @ 5:48 ب.ظ

واسه این حرفا بچم اما عاشقی عالمی داره !

پریسا گفت,

فوریه 21, 2010 @ 2:55 ب.ظ

اگر خداوند اروزی انسان را براورده میکرد من بی گمان دوباره دیدن تو را ارزو می کردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا!!
آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت!!!

پریسا گفت,

فوریه 21, 2010 @ 2:57 ب.ظ

گاه گاهی که دلم تنگ و نگاهم ابری است
کاش می شد که تو را میدیدم

سارا گفت,

فوریه 21, 2010 @ 8:26 ب.ظ

سلام سپیده جونم حتما برات دعا میکنم که یه عشقه قشنگت برسی اگه پیش خدا ابروی داشته باشم ودعای من رو براورده کنه خیلی از عشقم دلگیر هستم چون به اندازهای که من بهش نشون دادم که دوست دارم اون نشون نداد نمیدونم شاید خجالت می کشه ولی امیدوارم این انتظار به پایان برسه وبهش برسم اون روز بهترین روزه زندگی منه حتی اگر آخرین روز زندگیم باشه

غم گفت,

فوریه 22, 2010 @ 3:16 ب.ظ

یه اتاق تاریک
یه سکوت بهت آلود
یه آرامش مسموم
یه آهنگ ملایم
یه جمله عمیق وسط آهنگ
بی تو من در همه ی شهر غریبم
یه قطره اشک که رو گونه هام لغزید
بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده
امشب دستام بهونه دستاتو داره و چشمام حسرت یه نگاه تو اون چهره ی معصومت
یه بغض غریب تو گلوم لونه کرده و یه احساس غریبتر داره تبر به ریشه بودنم میزنه
دلم برای روزای آفتابی گذشته بی تابی میکنه و دلتنگ پا گذاشتن رو جاده ی بارون زده ی خیالته
چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره
چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگ دیگریه
خواستم رو یادت خط بکشم
خواستم دیگه دلتنگت نباشم
از جام بلند شدم
چراغای اتاقو روشن کردم
سکوت رو شکستم
آهنگ رو قطع کردمو اشکامو پاک
اما قطره اشک بعدیم رو گونه هام سر خورد
تا بهم بفهمونه که هنوزم دلتنگم
هنوزم دلتنگم

سپیده گفت,

فوریه 22, 2010 @ 7:15 ب.ظ

سلام سارای گلم خوبی؟ میخواستم یه خبری بهت بدم امیدوارم خوشحال شی بالاخره دعاهامون مستجاب شد عشق من دوباره 3 روزه که برگشته پیشم دیدی سارا با امید به خدا همه چیز درست میشه؟ از ته ته دلم دعا میکنم برات بخداااااااا. دوست دارم سارا جووووووونممممممممم!!!

سارا گفت,

فوریه 22, 2010 @ 9:13 ب.ظ

سلام مرسی گلکم خیلی خیلی خوشحال شدم ولی من نا امید تر از اون هستم که بخوام دوباره امید ی داشته باشم درست وقتی که فکر می کنی روزنه امیدی وجود داره همه چیز به هم میخوره البته همیشه برای من اینجوری بوده دیگه عادت کردم ولی خیلی خوشحال شدم این رو از ته دلم میگم چون می دونم چه حس خوبی داری امیدوارم همیشه پیشت باشه تا آخر عمرت عزیزکم .عاشقت هستممممممممممم سپیده جونم

سپیده گفت,

فوریه 23, 2010 @ 3:17 ب.ظ

همه عشقا دروغه

انا گفت,

فوریه 23, 2010 @ 3:19 ب.ظ

همه عشقا دروغه

انا گفت,

فوریه 23, 2010 @ 3:22 ب.ظ

تابع جمعم

سپیده گفت,

فوریه 23, 2010 @ 6:31 ب.ظ

سارای گلم اولا که مر30 به خاطر اینکه برام خوشحال شدی دوما عزیز دلم این حرف رو نزن هیچوقت نا امید نشو این شعار نیست واقعیته که توی بن بست هم راه بازه پرواز را بیاموز.سارا جونمممممم من زنجان درس میخونم دیشب اینجا بارون اومد زیر بارون واسه خودم و تو و عسل خیلی دعا کردم . از ته دلم امیدوارم به عشقت برسی گلممممممم. به یادتمممممم همیشه…
راستی اینم ایمیلمه خواستی بهم میل بده عزیزم
http://www.dead_wishes68@yahoo.com

سپیده گفت,

فوریه 23, 2010 @ 6:41 ب.ظ

دلم را هيچکس باور نداشت / هيچکس کاري به کار من نداشت

بنويسيد بعد مرگم روي سنگ / با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ

او که خوابيده ست در اين گور سرد / بودنش را هيچکس باور نکرد

سارا گفت,

فوریه 23, 2010 @ 7:47 ب.ظ

سلام گلکم ممنون من هم مثل خودت دانشجو هستم ممنون از دعات امیدوارم مستجاب بشه پرواز رو یاد گرفتم اما هوا اجازه پرواز کردن رو به من نمیده .از اینکه دوست به این خوبی داری واقعا خوشحالم خیلی من همیشه به یادت هستم نازنینم .

خسته گفت,

مارس 9, 2010 @ 12:45 ب.ظ

سلام خیلی دلم گرفته

زهرا گفت,

مارس 9, 2010 @ 2:57 ب.ظ

سلام به همگی سپیده جون سارا جون و همه همه …اسم من زهرا منم تو عشقم شکست خوردم نمی دونم چی کار کنم که از یادش جدا بشم دارم داغون میشم الان 6 ماه که گذشته تورو خدا بگید چی کار کنم راستی من 16 سالمممممممم

ناشناس گفت,

مارس 11, 2010 @ 10:55 ق.ظ

دوستی با هر که کردم زد به قلبم خنجری / عاشق هر کس که گشتم شد نصیب دیگری

عرشیا گفت,

مارس 11, 2010 @ 6:49 ب.ظ

سلام به همگی امیدوارم حال همتون خوب باشه ….. من فقط خواستم جواب زهرا خانوم رو بدم … ببینید زهرا خانوم من یه پسرم که 17 سال سن دارم و دقیقا مثل خودتون بودم منم تو عشقم شکست خوردم اما از وقتی که عشقم ازم جدا شد … ! ببینید منم هنوز کامل نتونستم عشقم رو فراموش کنم . درسته که 4 ماهه از عشقم جدا شدم ولی بعضی از مواقع که یادش می افتم واسش خیلی اشک میریزم . الانم بعد از 4 ماه جدایی از عشقم مجبورم بسوزم و بسازم . من همیشه سر نمازم واسه عشقم دعا میکنم چون هنوزم دوستش دارم!!!

سپیده گفت,

مارس 12, 2010 @ 1:39 ب.ظ

سلام زهرا جون و سارای گلم خوبید؟زهرا جون درسته که تحملش خیلی سخته ولی گل قشنگم تو هنوز خیلی جوونی وقت برای فراموش کردن و دوباره عاشق شدن زیاد داری اگه مطمئنی که همه چیز تموم شده سعی کن فراموشش کنی با اینکه خیلی سخته ولی میشه. گلم مطمئن باش و باور کن که تو در آینده موقعیتهای خیلی بهتری داری غصه نخور همه چی درست میشه منم برات آرزوی موفقیت و خوشبختی میکنم عزیزم….

سپیده گفت,

مارس 12, 2010 @ 1:40 ب.ظ

سارا جونم کجایی خبری ازت نیست ؟ تونستی از خودت بهم خبر بده گلم ، فعلا…

سپیده گفت,

مارس 12, 2010 @ 1:44 ب.ظ

به همتون میگم بچه ها هر چی قسمت باشه همون میشه فقط به خدا توکل کنید و از ته دل ازش بخواهید

عرشیا گفت,

مارس 12, 2010 @ 9:32 ب.ظ

اینم تقدیم به همه ی ….. :
خدایا انکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت
خواهشی دارم تو در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار

نگین گفت,

مارس 13, 2010 @ 3:57 ب.ظ

کاش میشد همیشه ادمای عاشق باوفای واقعی سر راه هم قرار بگیرند تا عشق واقعی رو به تصویر بکشن تا شاید ادمای بی مرام نامردی که قصد اذیت دارند ادم میشدند و اگرم یاد نمیگرفتند مجازاتشوناین بود واسه همیشه تنها بمونن و حسرت بخورن نازنینای دل شکسته ی من مطمئن باشید که همه شما یه خدای مهربون بالای سرتون دارین که به هیچ وجه اجازه نمیده حقی از شما ضایع بشه شمع اگر پروانه سوزاند خیر از خود ندید/ اه عاشق زود گیرد دامن معشوق گیرد را

نگین گفت,

مارس 13, 2010 @ 4:12 ب.ظ

برای دلشکسته ها ی امیدوارم که دیگه هیچ وقت دل پاک و قشنگ پر احساستون نشکنه به بالای سرت نگاه کن …. خدا هر کسی بیشتر دوست داره سختتر امتحان میکنه ولی هیچ وقت تنهاش نمیذاره فقط کافی بهش اعتماد کنی

نگین گفت,

مارس 13, 2010 @ 4:23 ب.ظ

لحظه پاک نیایش از خدا دارم یه خواهش / بر سر دل های سوخته بکشد دست نوازش

شکست خورده گفت,

مارس 13, 2010 @ 8:28 ب.ظ

من پسرم عاشق بودم از ته دلم دوسش داشتم بی انصافیه بگم اون دوسم نداشت چرا اونــم دوسم داشت نصف شب بهم زنگ میزد گریه میکرد میگفت فکر نرسیدن به تو دیونـم میکنه بدون تو میمیرم ولی به راحتی بهم گفت خدا حافظ p اول اسممه f اول اسم عشقمه n اول فامیایمه m اول فامیلیه عشقمه نامردی دختر پسر نمیشناسه

سعيد گفت,

مارس 14, 2010 @ 3:13 ب.ظ

من تا عمق استخوان سوختم تو رو خداتا
جائيكه براتون امكان داره دل به كسي نديد
واقعا مثه مردن ميمونه دل بريدن من سراپا
تقصير صد بار مردم وزنده شدم يادتون باشه وبدونيد واسه كي داريد همه چيزتون ميديد او رفت وتنهام گذاشت در حاليكه حق من اين نبودبايد تا آخر عمر داغدارش بمونم لطفا از تجربه تلخ من درس بگيريد

زهرا گفت,

مارس 14, 2010 @ 3:24 ب.ظ

سلام به نظر من عشق وجود نداره مگه فقط برا خدا باشه وگرنه ادما شايد فقط شديد همديگرو دوس داشته باشن وگرنه عشق فقط توكتاباس

1146زهرا گفت,

مارس 14, 2010 @ 4:51 ب.ظ

من همين زهرام اون بال بلايي نيستم.
واسه حرف بالاييم دليل دارم اخه اونيكه ميگفت عاشقمه و………خيلي عوض شده بهش ميگم مدعيه ولي قبول نداره ولي در كل بسر خوبيه خوشمل جونه خودمه من بهش گفتم دوسش دارم ولي عاشق نيستم به نظر اون عشق وجودداره واونم عاشقه ولي به نظر من اين طور نيست به خدا اولين كسيه كه فك ميكنم دوسش دارم واميدوارم اونم منو دوس داشته باشه راستي اون باور نداره دوسش دارم فك ميكنه فقط سركارش ميذارم يا الكي باهاشم بازم ميام فعلا باي

1146زهرا گفت,

مارس 14, 2010 @ 4:53 ب.ظ

به نظرشما يه بسر18ساله ميتونه عاشق يه دختر16 ساله شه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

1146زهرا گفت,

مارس 14, 2010 @ 4:56 ب.ظ

بچه ها به نظر شما ميتونيم بهم برسيم ؟؟؟////

1146زهرا گفت,

مارس 14, 2010 @ 4:59 ب.ظ

راستي خيلي جالبه زهرا بالا بالاييه هم سن منه به خدا شوكه شدم چه قد جالبه نه؟

سارا گفت,

مارس 16, 2010 @ 8:18 ب.ظ

سلام سپیده جونم دلم برات تتگ شده این روزها خیلی دلم گرفته از بی معرفتی کسی که من رو به این حال انداخته واقعا دیگه نمی دونم چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تنها راه باقی مونده برای کسی که به آخر ناامیدی رسیده توکل کردن هست امیدوارم جواب این توکل کردن رو ببینم تو هم برام سر سفره هفت سین دعا کن من که برای همه عاشقای دل شکسته دعا می کنم پیشاپیش سال نو مبارک امیدوارم بهترین سال زندگیت باشه عزیز دلم

سارا گفت,

مارس 16, 2010 @ 8:35 ب.ظ

سلام عسلم خوبی کجایی خبری ازت نیست؟همیشه به یادت هستم وبه یاد همه بچه ها سپیده عرشیا زهرا غم تنهاو…………..

سارا گفت,

مارس 16, 2010 @ 8:39 ب.ظ

دل کس را مشکن بیم ان است که روزی گر بخواهی دلی را بنوازی نتوانی!

افسانه گفت,

مارس 16, 2010 @ 8:43 ب.ظ

امیدوارم برای همتون روزهای خوبی رقم بوخوره چیزی که فکرش رو نمی کنید اتفاق بیفته تا ببینید چقدر خدا بزرگ هست سال نو مبارک راستی من خواهر سارا هستم و تا حالا عاشق نشدم اما اولین عشقم آخریش باشه

سارا گفت,

مارس 16, 2010 @ 8:50 ب.ظ

سلام عرشیا حلت رو می فهم ولی خودت رو بیشتر اذیت می کنی به قوله یکی از یادم مروی این جمله را هزار بار تکرار می کنم.تو هم با خودت کنار بیا روزهای قشنگ زندگیت رو به خاطر کسی که به فکرت نیست خراب نکن من هم دارم با خودم کنار می آم شاید بعضی وقت ها که به یادش می افتم باز هم سعی می کنم فراموش کنم شاید این قسمت من نبود چیزی رو که قسمتت نباشه حتی اگه به دست بیاری زود از دست می دی این سرنوشت هست

ناشناس گفت,

مارس 16, 2010 @ 8:52 ب.ظ

من اون افسانه ای که ولادت رو تبریک گفت نیستم اشتباه نشه

افسانه گفت,

مارس 16, 2010 @ 8:53 ب.ظ

من اون افسانه ای که ولادت رو تبریک گفت نیستم اشتباه نشه

سارا گفت,

مارس 16, 2010 @ 8:55 ب.ظ

زهرا خانم دوست داشتن دلیل نمی خواد بلکه دل میخواد

bijan گفت,

مارس 22, 2010 @ 7:31 ب.ظ

خیال میکردم عشق عروسکی که میتونم با اون بازی کنم . ولی افسوس الان که معنی عشقو میفهمم که خود عروسکی بودم بازیچه سرنوشت…

زهره گفت,

مارس 30, 2010 @ 10:14 ق.ظ

نميدونم والا من كه فرق بين عشق و وابستگي رو نفهميدم اگه وقتي به نبودن يكي فكر كني و گريت بگيره يعني عاشقي؟

1146زهرا گفت,

مارس 30, 2010 @ 7:38 ب.ظ

سلام سارا ممنونم كه جواب دادي ولي حق با من بود همين جندروز بيشم تموم شد اون همه قسم وقران و بيرو بيغمبري كه ميگفت دروغ بود فقط به خاطر سرگرم شدن خودش ميخواست بامن باشه منم بهش گفتم خداحافظ اونم قبول كرد

1146زهرا گفت,

مارس 30, 2010 @ 7:45 ب.ظ

ساراجون عزيزدلم به خدا فقط دنبال چيزاي ديگه باش سرگرمت كنه تا كمتريادش بيفتي راستي بيا بهم سربزن

http://zahra1146.blogfa.com

بهزاد دلشکسته گفت,

آوریل 1, 2010 @ 8:36 ب.ظ

عشق؟ یعنی چی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
عاشق کسی میشیم که عاشقی نمیدونه توف به این عاشقی.

elina گفت,

آوریل 1, 2010 @ 10:33 ب.ظ

esgh yani hazer bashi tarkesh koni age bedooni ba kase digeyi khoshhale o ba oon behtar zendegi mikone

maryam گفت,

آوریل 2, 2010 @ 6:25 ب.ظ

دخترا همون شیر مادری رو بخورن معرفت از سرشون میریزه اون شیر سگ و باید شما پسرا بخورین تا حداقل یه ذره فقط یه ذره معرفت دخترارو یاد بگیرین.

maryam گفت,

آوریل 2, 2010 @ 6:52 ب.ظ

پسرا همه بد نیستن بعضی ها هم خیلی خوبن اما…….
بچه ها از من یه نصیحت به همتون شمارو به خدا قسم به همونی که میپرستید قسم اگه یارتون تنهاتون گذاشت (چه پسر چه دختر) رفت طرف یکی دیگه نفرینش نکنین اگه نفرینش کنی یعنی این که دوسش ندارین من خودم دل شکستم اما نفرینش نکردم اون ولم کرد اما هنوز دوسش دارم به همون خدایی که یه روز مارو باهم اشنا کرد.درسته دل شکستن سخته اما اخر عاشقی همینه………….

محمد گفت,

آوریل 2, 2010 @ 8:26 ب.ظ

کاشکی یکی دلش برای ما میسوخت

maryam گفت,

آوریل 3, 2010 @ 8:53 ب.ظ

برای شما پسرا دل سوزوندن یعنی اواره شدن دل ما دخترا…………

1146زهرا گفت,

آوریل 3, 2010 @ 11:18 ب.ظ

سلام بچه خوشملا مريم جون ومحمدجونم بابا اين حرفارو ول كنيد زندگي به جز اين بچه بازيا چيزاي ديگه ام داره به فكر خودخودتون باشيد دلتونم بزاريد بالاي تاقچه احوالشونپرسيد به خدا همه چيز فراموش ميشه چرا وقتي اون بايكي ديگه خوشه شما به فكر اون باشيد مطمئن باشيدحتي دلش يه لحظه ام ياد شما نميفته بعدفكرشوبكنيدشما زندگيتونو داريد بافكر كردن به اون تلخ ميكنيد خرابش ميكنيد به خدا تو اين زمونه فقط بايد بي احساس باشيد وهرچيزيو فقط واس يه لحظه دوس داشته باشيد.

Ali گفت,

آوریل 4, 2010 @ 5:17 ب.ظ

وبتون خیلی با حال بود خداییش من که حال کردم

maryam گفت,

آوریل 4, 2010 @ 9:09 ب.ظ

سلام زهرا جون تومیگی تو این زمونه باید بی احساس بود درست حرف حساب جواب نداره اما ادمی بی احساس میشه که تا حالا دل نداده و دلشونشکستن باهات موافقم اما خداوکیلی میدونی چندبار خواستم فراموشش کنم ونشد…….
من تا قبل از اینکه بیام تو این وبلاگ فکر میکردم نامردترین ادمای روی زمین پسرا هستن اما وقتی نوشته های بچه هارو خوندم فهمیدم نه دخترای نامرد هم وجود دارن که با دل پسرا بازی میکنن
……………….معرفت چیز گرانی است که به هرکس ندهندش…………

باران گفت,

آوریل 5, 2010 @ 12:10 ب.ظ

سلام من بارانم. حرفای همتونو خوندم. منم تازه عشقم رفته ولی ایمان دارم بر میگرده. حرف دل شما رو که خوندم انگار حرفای خودم بود. دعا میکنم هیشکی ناامید نشه. به من بدی کرده اما هنوزم دوسش دارم

عسل گفت,

آوریل 5, 2010 @ 5:23 ب.ظ

سلام به همگی به یادتوووووووووووونم سارا و برو بچ چ چ چ

مرضیه گفت,

آوریل 5, 2010 @ 5:50 ب.ظ

شمابسرهاجزشکستن دل مادخترهاکاردیگهای نداریدتجربه خودم نیست مال یکی دیگه

1146زهرا گفت,

آوریل 5, 2010 @ 9:41 ب.ظ

مريم جونم بازم سلام چرا من به يه بسره دل بستم ولي تا دير نشده بود فهميدم خيلي نامرده بهانه ميگيره دلش ديگه با من نيست منم كه بدم ميومد مزاحم باشم بااينكه قسم ميخورد مزاحمش نيستم ولي حرف دلش نبود منم گفتم خداحافظ اونم خداخواسته گفت باشه حالام با اينكه زياد همديگرو ميبينيم ولي باهم كاري نداريم منم زدم به فاز بيخيالي راستي هم واسه تو مريم جون هم واسه بقيه بچه ها ومخصوصا اين اخريا اينوميگم هميشه يادتون باشه

كي گفته بود تنهام وقتي توروندارم بازم ميگم جز تو خدايي دارم

در بناه حق
فعلا باي بازم ميام جيگولاي خودم تو فكرشم نريد شمام مثل اون سرگرم خودتون شيد نه سرگرم فكر كردن به اون دور از شما دور از شما كارتون به جاهاي بد ميكشه.

ديگه خداحافظ

سپیده گفت,

آوریل 6, 2010 @ 2:47 ب.ظ

سلام سارا جونم چطوری ؟ دلم برات یه ذره شده گلم خوبی چه خبرا؟ تونستی بهم mail بزن این ادرسمه.منتظرم

daed_wishes68@yahoo.com

افسانه گفت,

آوریل 6, 2010 @ 5:53 ب.ظ

عاشقی با رسوایش قشنگه

افسانه گفت,

آوریل 6, 2010 @ 6:07 ب.ظ

…ما زاده شدیم تا دوست بداریم کسی را که زخمی بر قلبمان ایجاد نمود.

افسانه گفت,

آوریل 6, 2010 @ 6:10 ب.ظ

….عشق؟ فقط یک لغت است پس دلیل این همه نیرو چیست؟؟؟؟

افسانه گفت,

آوریل 6, 2010 @ 6:11 ب.ظ

هیچ گاه قدرت عشق را نادیده نگیرید.

افسانه گفت,

آوریل 6, 2010 @ 6:15 ب.ظ

نیروی نگاه بسیار شگفت انگیز است.
زمانی که در آرزوی کسی هستی که درست مقابل توست نیروی خاصی وجود دارد وتنها با نگاهت می توانی احساست را منتقل کنی…………………….

قریب آشنا گفت,

آوریل 7, 2010 @ 11:09 ق.ظ

افسانه جان منظورت از نگاه چیه؟
همون نگاه خشن الود خانمها در مقابل آقایونه دیگه؟ ها؟

سارا گفت,

آوریل 7, 2010 @ 6:10 ب.ظ

سلام سپیده جونم نه نتونستم دلم برات تنگ شده دل به دل راه داره عزیزم ساله نوت هم مبارک باشه امیدوارم بهترین سال زندگیت باشه.

سارا گفت,

آوریل 7, 2010 @ 6:11 ب.ظ

سلام عسلم به یاد توهم هستم دلبرکم

maryam گفت,

آوریل 7, 2010 @ 6:14 ب.ظ

سلام زهرا جون امیدوارم حالت خوب باشه.
من یه نفری حرفتو قبول دارم اما داستانمو برای تووبقیه تعریف میکنم اونوقت ببین با این حال من میشه زد تو فاز بی خیالی………
تو جای من یک سال و نیم با یکی عهد رفاقت میبندی شب و روزت-فکرت-غذات-خیالت-همه چیت میشه اون وقتی غم داری سرتو بغل میکنه با حرفاش ارومت میکنه تو بغلش گریه میکنی……..
شبا تا دو سه باهاش smsبازی میکنی با فکر اون میخوابی با فکر اون بیدار میشی وقتی بهت میگه یه سردرد جزیی داره تو براش دوروز تب میکنی اگه یه روز نبینیش روزت شب نمیشه زهرا جان یک سال زمان کوتاهی نیست برای وابستگی اونم شدید.
حالا چی زهرا بازم میگی باید بیخیال شم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زهراشده بود خدام حاضر بودم در برابرش سجده کنم اما چرا اینجوری شد چرا به اینجا رسیدم؟؟؟؟؟؟؟
(ازت جواب میخوام ای خدا!!!!!!!!!!)
من براش میمردم اما حالا که منو میبینه یه جوری رفتار میکنه که انگار اصلا منو نمیشناسه و هیچی بینمون نبوده…..
زهرایی بعد از رفتنش سه روز تب ولرز کردم حالام شدم یه ادم فراری از جمع وبقیه—من ادمی بودم که هیچ جور نمیتونستن منو اروم کنن اما حالا چی؟؟؟؟
زهرا چه جوری از فکرش بیام بیرون چه جوری؟چه جوری وقتی میبینمش نگاش نکنم و از کنارش رد شم؟؟؟
اما با همه این حرفا نفرینش نمیکنم الهی تو زندگیش شاد باشه ویه روز غمگین نداشته باشه.
فعلا بای عزیزم از خدا میخوام که همیشه شاد باشی فدات شم……….

سالار گفت,

آوریل 7, 2010 @ 7:59 ب.ظ

عزیز خیلی ممنونم
اگه زحمتت نمیشه اس ام اس ها را برام بفرست
خاک پایت s

شیدا گفت,

آوریل 8, 2010 @ 1:19 ب.ظ

نمیدونم عشق وجود داره یا نه ولی میخوام تجربه کنم امیدوارم در عشق شکست نخورم

شیدا گفت,

آوریل 8, 2010 @ 1:23 ب.ظ

ای خدا تودنیا از هیچکس محبت ندیدم کمکم کن یه عشق پاک نصیبم بشه

افسانه گفت,

آوریل 8, 2010 @ 8:22 ب.ظ

این نگاه مخصوص کسایی هست که دوستشون داریم هر کسی ارزش نگاه کردن نداره البته منظورم به قریب آشنا نبود ……..

افسانه گفت,

آوریل 8, 2010 @ 8:30 ب.ظ

شادی عشق در عاشق بودن است.
کسی شاد تر است که عشق دیگری را احساس نماید……………………….

افسانه گفت,

آوریل 8, 2010 @ 8:32 ب.ظ

نخستین ارزش، یافتن کسی است که در طول زندگی ات، عاشقانه همراه ات باشد..

یلدا.z گفت,

آوریل 10, 2010 @ 10:44 ق.ظ

تموم شد .
رفتم .
نخواست بمونم .
صدام نکرد .
نگفت نرو .
برگرد .
من رفتم .
رفتم بسوی تنهایی .
انتظار .
انتظار شنیدن صدایی که بگه
دوست دارم برگرد…
///تقدیم ب تمام دلشکستگان///

... گفت,

آوریل 10, 2010 @ 2:55 ب.ظ

اینقدر سخته …
کسی رو که میگفت واست میمیره توی خیابون با یه دختر ببینی…
دارم دیونه میشم خداااااااااااااااااااااااااااااااا

یلدا گفت,

آوریل 10, 2010 @ 3:00 ب.ظ

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااا
بازم خودت هوای ما رو داشته باش……………………..

سعید گفت,

آوریل 10, 2010 @ 3:52 ب.ظ

تنهایی بد دردی
به امید اون روزی که هیچکس این درد را نداشته باشد و هیچکسی هم مسه من تنها نباشد

در کل دخترا خیلی دو رو و بی معرفت ان

سعید گفت,

آوریل 10, 2010 @ 3:57 ب.ظ

عشق وجود نداره فقط ما تا به یکی یکمی عادت میکنیم میگیم عاشقشیم در حالی که این یه نوع عادت نه عشق

از من به همه ی دوستانی که این پیام منو میخونن نصصیحت که عشق رو باور نکنن

1146زهرا گفت,

آوریل 12, 2010 @ 5:16 ب.ظ

سلام مريم جون باتمام وجوددركت ميكنم به خدا توكل كن خودت كمكت ميكونه.

اقاسعيدباحرفت صدرد صد موافقم

دیوونه گفت,

آوریل 13, 2010 @ 1:50 ق.ظ

کاش میتونستم مثل شما درد دلمو بگم .حتی نمیتونم حرف بزنم

D.F.Z گفت,

آوریل 13, 2010 @ 12:17 ب.ظ

زندگي بايد کرد،گاه با يک گل سرخ،گاه با يک دل تنگ/گاه بايد روييد در پس اين باران،گاه بايد خنديد بر غمي بي پايان…

D.F.Z گفت,

آوریل 13, 2010 @ 12:21 ب.ظ

وسعت درد فقط سهم من است،باز هم قسمت غمها شده ام/دگر آيينه زمن با خبر است،که اسير شب يلدا شده ام/من که بيتاب شقايق بودم،همدم سردي يخها شده ام/کاش چشمان مرا خاک کنيد،تا نبينم که چه تنها شده ام…

D.F.Z گفت,

آوریل 13, 2010 @ 12:22 ب.ظ

در دفتر عشق زنده نگه داشتم ياد تو را، از خدا ميطلبم زندگي شاد تو را…

D.F.Z گفت,

آوریل 13, 2010 @ 12:26 ب.ظ

و من پنداشتم او مرا خواهد برد به همان کوچه ي رنگين شده از تابستان، به همان خانه ي بي رنگ و ريا،به همان لحظه که بيتاب شوم.. او مرا خواهد برد..به همان سادگي رفتن باد… او مرا برد، ولي برد ز ياد…

D.F.Z گفت,

آوریل 13, 2010 @ 12:30 ب.ظ

گفتمش:بي تو چه ميبايد کرد؟ عکس رخساره ي ماهش را داد… گفتمش:همدم شبهايم کو؟ تاري از زلف سياهش را داد…وقت رفتن همه را ميبوسيد،به من از دور نگاهش را داد… يادگاري به همه دادو به من، انتظار سر راهش را داد…

D.F.Z گفت,

آوریل 13, 2010 @ 12:34 ب.ظ

رو سنگ قبرم بنويس اينجا مجال گريه نيست، هرکي ميخواست گريه کنه بهش بگو اون ديگه نيست… Bedrud dustan

نفس گفت,

آوریل 15, 2010 @ 9:06 ب.ظ

من عاشق شدم شکست خوردم بد شکستیم خوردم از اون موقع به بعد خیلی تنهام نمیتونم به هیچ پسری فکر کنم
دراین دنیای نامردی که مردانش عصا از کور میدزدند من خوشباور نادان محبت جستجو کردم…

نفس گفت,

آوریل 15, 2010 @ 9:11 ب.ظ

اگه خواستید یکی باشه به دردودلاتون گوش کنه من هستم
stopissecond_tonight

1146زهرا گفت,

آوریل 17, 2010 @ 11:50 ق.ظ

سلام نفس جون منم به هيچكي نميفكرم

ارش گفت,

آوریل 17, 2010 @ 2:52 ب.ظ

نفس خانوم خیلی خیلی خوشحال میشم که باهاتون اشنا بشم…منم مثل شما و بقیه شکست عشقی خوردم…اگه دوست داشتین خبر بدین…

ارش گفت,

آوریل 17, 2010 @ 3:12 ب.ظ

امشب وسعت شانه هایت را کم دارم شانه هایی که هیچگاه سر بر رویشان نگذاشتم… .

مهرانه گفت,

آوریل 17, 2010 @ 3:20 ب.ظ

ب پسرا در کودکی شیر سگ دهید شاید در بزرگی وفا بیاموزند…

در ميان شب گفت,

آوریل 19, 2010 @ 2:44 ب.ظ

در خواب ناز بودم شبي ديدم كسي در ميزند در را گشودم روي او ديدمكه غم در ميزند اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا غم با همه بيگانگي هر شب به من سر ميزند

سارا گفت,

آوریل 20, 2010 @ 5:47 ب.ظ

فریاد من از داغ توست ، اینگونه خاموشم نکن ،

حالا که یادت میکنم ، دیگر فراموشم نکن . . .

خسته دل گفت,

آوریل 21, 2010 @ 8:02 ب.ظ

آی عاشقای بی گناه ما همه زردو بی کسیم تنهاییم عین آسمون آواره ایم عین نسیم همه باید یاد بگیریم که مثل مجنون بزرگ عاشق هر کسی بشیم آخر بهش نمیرسیم

علی گفت,

آوریل 21, 2010 @ 11:00 ب.ظ

خدایم ای خدایم ای خدایم ، صدایت میکنم بشنو صدای خسته و تنهاترینم ، که زیر موج نامهربانان شکستم .
چیکه چیکه ، آب شدم من ، وقتی گفتی نمیخوام با تو بمونم ، حالا تنهام یه بریشون ، خیلی وقته که دیگه بی همزبونم

علی گفت,

آوریل 21, 2010 @ 11:29 ب.ظ

خدایا هر که با من آشنا شد / زبس نازش کشیدم بی وفا شد
امان از بی وفایی امان …
من نظرم اینه که عشق و عاشقی جدایی تنهایی بی کسی و … میاره و بخاطر همین بشت دستمو داغ کردم که دیگه عاشق نشم ، ولی دوست دارم الان که در آستانه شکست عشقی هستم یکی از میون شما بیدا بشه بهم دلداری بده باهام دردودل کنه ممنون میشم

علی گفت,

آوریل 21, 2010 @ 11:33 ب.ظ

اینم ایمیل منه
ali_tanha16185@yahoo.com

meysam گفت,

آوریل 22, 2010 @ 9:45 ق.ظ

خداكنه هميشه يه پسر اولين عشق يه دختر باشه و يه دختر آخرين عشق يه پسر

meysam گفت,

آوریل 22, 2010 @ 10:00 ق.ظ

اين شعر تقديم به تمام آدماي بي وف((دخترو پسر هم فرقي نداره))ا
اي گل تازه كه بويي زوفا نيست تورا، خبر از سرزنش خار جفا نيست تورا، ما اسير غمو اصلا غم ما نيست تو را،با اسير غم خود رحم چرا نيست تورا،جان من سنگ دلي دل به تو دادن غلط است، رفتن اولاست ز كوي تو ستادن غلط است،تو نه آني كه غم عاشق زارت باشم، ديگري جز تو مرا اين همه آزار نكرد،آنچه كردي تو به من هيچ ستمكار نكرد، بشنو پندو مكن قصد دل آزورده خويش، ((ورنه بسيار پشيمان شوي از كرده ي خويش))

meysam گفت,

آوریل 22, 2010 @ 10:02 ق.ظ

هي فلاني…
زندگي شايد همين باشد،يك فريب ساده و كوچك،آن هم از دست عزيزي كه زندگي را جز براي او و جز با او نمي خواهي…

sepideh گفت,

آوریل 22, 2010 @ 8:49 ب.ظ

سلام سارا جونم چطوری؟؟؟؟؟؟ به یادتم گلممممممممممم

x گفت,

آوریل 23, 2010 @ 1:57 ب.ظ

jaleb bud

آوا گفت,

آوریل 23, 2010 @ 2:00 ب.ظ

متاسفانه از بد شانسیه من دورو برش خیلی شلوغه.. واقعا خوبو دوست داشتنیه، حتی پسرا عاشقشن، ولی خودش می گه همه اینا رو می بینی وقتی میفهمن پدر بزرگم مولتی میلیاردر هست دیگه هر روز زنگ می زنن.. این موضوع عذابش می ده.. تو دوستای خانوادگی و فامیلای دورشم همه می خوان دخترشون با این ازدواج کنه.. با همین آدما می ره مسافرتو این منم که عذاب می کشم.
هیچ کدوم نمی دونیم چی کار کنیم.. می گه فقط میشه من بیام شمال زندگی کنم. متاسفانه مادرش سالهاست فوت کرده، پدرشم ازدواج کرده با اینا زندگی نمی کنه..خودشه با داداشش. منم گفتم نه، کارت، خونت، داداشت، اینا چی میشه. خیلی شخت بود اینو بگم. دوست دارم پیشم باشه ولی نمی خوام زندگیشو خراب کنم، نمی خوام داداششو بیشتر از این تنها کنم.

آوا گفت,

آوریل 23, 2010 @ 2:30 ب.ظ

خیلی سخته هر روز حرف بزنیو بدونی باید بره.
وقتی حرفامونو به هم گفتیمو بارها باعث ناراحتیش شدم، خواستم برم، ایندفعه به خاطر اون. ولی نمی ذاره.
دارم میمیرم.. یکی از فامیلاشون عاشقشه.. خانواده دخترم میدونن.. چون تنهاست هی میرن دنبالش می برن پیش خودشون.. خودشو میزنه به اون راه و به روی خودش نمیاره. یه مدت قهر بودن دیروز دختره دعوتش کرد واسه شام رفتن بیرون.. تازه 2 روزه بهم گفته. گفت بهش بگم نمی خوام که فکرو خیال نکنه.. من گفتم درست نیست بگی، با رفتارت نشون بده.. میگه من نمی تونم بی محلی کنم که.. بهم گفت عجیبه دعوتم کرده، شاید 1 درصد خرم کرد باهاش دوست شم (فقط دوست، واسه ازدواج قبولش نداره، نمی دونم چرا) .. اینو که گفت زندگیش شد جهنم D: دست خودم نیست اصلا.. گفتم باهاش دوست نشه، من دق میکنم.. گفت کی خواست دوست شه، گفتم 1 درصد.. گفتم این 1 درصدم دوست شدی فقط یه sms بده بهم بگو، هیچ وقتم بهم زنگ نزن.

آوا گفت,

آوریل 23, 2010 @ 2:32 ب.ظ

قبلا که اینقدر صمیمی نبودیم گفته بود با کسی دوست شه میره، چون آدم باید تعهد داشته باشه، دوست دختر داره با دیگران حرف نزنه، ناراحت میشی؟ گفتم ناراحت که میشم بری ولی درستش همینه. حالا حرفش عوض شده میگه با کسیم دوست شم تو واسه چی بری!! فقط پیش اون با تو حرف نمیزنم! حتی با این دختره که فامیلشونه!! این دیگه رسما قاطی کرده، بدتر از من، نمی دونه چیکار کنه!
من گفتم نه، هر وقت با کسی دوست شدی یه sms بده بیشتر از 2 خط نباشه، هیچ توضیحیم نده، دق می کنم.. فقط برو و به من زنگ نزن.
فقط گفت تو ناراحت نباش، گریه نکن من قول میدم 1 درصدم باهاش دوست نمیشم!

آوا گفت,

آوریل 23, 2010 @ 2:34 ب.ظ

دارم دیوونه میشم.. هم واسه خودم دلم میسوزه هم اون که اینقدر اذیتش می کنم.
گاهی فکر میکنم کاش 3 سال بگذره، حاضرم این همه دردو تحمل کنم، بعدش واسه دکترا میرم هند یا مالزی.. اونم می خواد بیاد! ولی 3 سال خیلی زیاده، کی میدونه چی میشه.. همهی زندگیم شده غصه، چیزی که اون واسم ممنوع کرده! ولی مگه دست منه؟

آوا گفت,

آوریل 23, 2010 @ 2:40 ب.ظ

فقط یه چیزو می دونم.. حتی نمی خوام سعی کنم فراموشش کنم.. این غم دوست داشتنش برام قشنگ تر از دوست نداشتنشه
ولی اینکه حتی نمی تونم با کسی درد و دل کنم اذیتم میکنه

همیشه یکی هست که وقتی دلت گرفت درد و دلتو بههش بگی.. ولی وای از اون روزی که همون یکی بشه درد و دلت!!!

شراره گفت,

آوریل 23, 2010 @ 7:18 ب.ظ

*از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن دل نگران*
دوست داشتم گلم ولی حیف که نذاشتن یا نخواستی باهم باشیم
هنوزم دوستت دارم

شراره گفت,

آوریل 23, 2010 @ 7:24 ب.ظ

خیلی دردناک و سخته که ادم دوباره کسی رو بخواد که حتی یه لحظه هم بهش وفادار نبوده
بچه ها واسه همتون توی زندگی ارزوی موفقیت دارم
واسه منم دعا کنید

آوا گفت,

آوریل 23, 2010 @ 11:23 ب.ظ

سلام به همگی
نمی دونم چرا قسمت اول کامنتم ثبت نشده :( سخته بفهمم چیا نیست.. ولی می نویسم باز.
بعد از ظهر خیلی دلم گرفته بود، اومدم نت seaech زدم ببینم کسی دردمو می فهمه؟ اینجا رو پیدا کردم کلی ذوق کردم.. همشو خوندم، به کسایی که ID دادن واسه درد ودل pm دادم ولی کسی نبود :(

***
مدیر سایت: آوای عزیز به دلایلی کامنت ها قبل از تایید و نمایش عمومی باید بازبینی و تایید بشن تا بتونین ببینید بنابراین شما یادداشت خود رو بگذارید ر اسراع وقت بعد ازمطالعه تایید خواهد شد.
از این که عصرونه رو انتخاب کردید متشکرم
کسی نخونه مطالب و درددل شما رو حداقل خودم تمام کامنتها رو میخونم ;)
آی دی عصرونه asroneh_jok@yahoo.com

سپیده گفت,

آوریل 23, 2010 @ 11:34 ب.ظ

چقدر سخته دلتنگ کسی باشی که دلتنگ تو نیست……

بچه اه توی دعاهاتون من رو هم یاد کنید.
به امید موفقیت همتون

آوا گفت,

آوریل 23, 2010 @ 11:42 ب.ظ

25 سالمه.. منی که همه عمرم همه دوستم داشتنو هر چی خواستم بدست آوردم.. عاشق شدم عاشق کسی که می دونیم به هم نمی رسیم. تا حالا همدیگه رو ندیدیم ولی خیلی دوسش دارم.. اینقدر خوبه که فکر نکنم کسی پیدا بشه بشناسدش ولی عاشقش نشه.
هر روز حرف می زدیم ولی تا مدت ها در این باره حرف نزدیم.. تا اینکه یه موضوعی پیش اومدو واکنش من باعث شد بحثش بیاد وسط.. قبلش بارها خواستم برم، به خاطر خودم، که اذیت نشم ولی هیچ وقت نتونستم.
آدم خیلی رکی هست.. کاملا موضعشو مشخص میکنه
یه بار بهش گفتم تو دوسم نداری گفت چی واسه خودت میبریو می دوزی، خیلی هم دوست دارم.. گفتم نه نداری، حقم نداری بگی دوست داری.. عصبانی شد گفت تو می دونی یا من! (این چه دوست داشتنیه آخه؟ )
می دونین مشکل این وسط چیه؟ فاصله.. من شمالم اون کرج. می گه اگه پیش هم بودیم 1 ثانیه هم صبر نمی کردم به زورم شده باید دوست دخترم می شدی.. میگه من نمی تونم باهات دوست باشم بدونم مال منی ولی هفته ای 2-3 بار نبینمت!
وای که چقدر دخترا با پسرا فرق دارن.
همیشه فکر می کردم این بحثا باعث می شه از هم فاصله بگیریم ولی هر روز و هر روز بیشتر نزدیکو وابسته میشیم

آوا گفت,

آوریل 24, 2010 @ 12:12 ق.ظ

خیلی بهم فشار میاد.. گریه می کنم سبک میشم.. ولی نمی تونم .. قسمم داده گریه نکنم.. هر روز میپرسه خیالش جمع شه.
غم و سر در گمیو تو صداش می شنوم.. اونم مثل من نمی دونه چی کار کنه.
راستش من آدم مغروریم ولی حالا فکر می کنم باید بگم مغرور بودم!! می دونم خوب نیست ولی با گریه و تکرار مدام چیزی که می خوام، رسما وادار می شه کاریو که من می گم بکنه، با اینکه می دونم سخته واسش!
این دفعه بهم گفت چند ساعت تو ترافیک بودم کل زندگیمو مرور کردم من خیلی مغرورم هیچ کی تا حالا نتونسته تو مسائل خصوصیه من دخالت کنه چه برسه بگه چی کار کنم چی کار نکنم (منظورش اینه که من دائم می گفتم نباید این کارو کنی چون من دوست ندارم.. باید و نبایدو میگه)، ولی حرفای تو رو گوش کردم، تو مسائل خصوصیه من دخالت می کنی ، واسم خیلی جالب و عجیبه ( دیگه بهش نگفتم همچین عجیبم نیست، جونم بالا اومد عین ضبط صوت 2 روز واسش یه سری حرفو تکرار می کردم :) )

آوا گفت,

آوریل 24, 2010 @ 12:20 ق.ظ

مهربانیت را به دستی ببخش که می دانی با او خواهی ماند.. وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد!

امید گفت,

آوریل 24, 2010 @ 7:03 ب.ظ

دستم بوی گل میداد به جرم چیدن گل محکومم کردند.
هیچ کس با خود فکر نکرده بود شاید من گلی کاشته باشم.

امید گفت,

آوریل 24, 2010 @ 7:10 ب.ظ

عشق وجود داره.
هممون هم اینو میدونیم.
اکثرا عاشق شدیم یه سری به عشقشون میرسن یه سری هم مثل ما که تو عشقمون شکست خوردیم میاییم اینجا و میگیم عشق کشکه،عشق دوغه،عاشقی دروغه و از اینجور حرفا.
یا پسرا میگن دخترا اینطوری هستن و دخترا میگن پسرا اونطورین.

ولی در آخر بگم که همه یا عاشق هستن یا عاشق میشن.

عشق قشنگترین اشتباه زندگیه.
عشق دیوونگیه.
ولی دروغ نیست.
dimo_36@yahoo.com

آوا گفت,

آوریل 25, 2010 @ 9:12 ق.ظ

منم می گم عشق دروغ نیست.. اگه عادت بود می رفتو یکی دیگه راحت جاش میومد.. من با کسایی دوست بودن که واقعا دوستم داشتن .. ولی من نداشتم .. عادت داشتم به حضورشون و حرف زدن باهاشون ولی همیشه می دونستم عاشق نیستم.. عشق گذشت می خواد، حاضری خودت رنج بکشی ولی اون ناراحت نباشه.. اگه تو عاشقش باشیو اون نباشه نگی نمی بخشیش، اگه اون موقع بگی دوست داشتم ولی نمی بخشمت یا براش آرزوی خوشبختی نکنی، یعنی حسی که تا قبل اون داشتی همش کشک بوده.. این واسه اکثرا پیش میاد.. وای به روزی که کسی عشقو عادتو اشتباه بگیره و ازدواجم کنه.. اون وقت سر کوچکترین چیز مشکل پیدا می کنن.. چون همه آدما با هم فرق دارن اگه بین 2 نفر گذشتو عشق نباشه نمی تونن با آرامش زندگی کنن.. من خودم اگه به عشقم نرسم هیچ وقت نمی گم اون بده و همیشه دوستش خواهم داشتو به یادش خواهم بود.
سارا جون و عسل جون که نیومدین نوشته منو نخوندین ولی چون اینجا همه از کوچکترین امیدواریو خوشحالی کسی خوشحال میشن اومدم بگم ما دیشب مفصل حرف زدیم.. بازم بحث از ناراحتیه من شروع شد.. گفت فکر میکنی من تا حالا نمی تونستم با کسی دوست شم؟ ( گفته بودم از بد شانسیه من حتی اگه اونم نخواد همه دخترا چسب میشن بهش)، به خاطر تو با کسی دوست نمی شم.. شاید بتونیم رابطمونو تغییر بدیم..
من خودم همیشه فکر می کردم اگه بخوام با کسی ازدواج کنم حداقل باید 1 سال یا 2 سال بیرون بریم همدیگرو بشناسیم.. ولی دوست جونمو حتی 1 بارم ندیدم! چون شرایطش پیش نمیاد بخوایم پیش هم باشیم.. هر دومون جدا از هم به ازدواج فکر کردیم به عنوان راه حل.. البته هر کدوممون میگه من که مطمئنم می خوام ولی تو شاید شناخت لازم داشته باشی!!
الان شاید فکر می کنین خیلی احساساتی یا دیوونییم.. ولی من در کل آدم خیلی منطقی هستم.. ولی چرا اینقدر زندگیو سخت می گیریم.. چرا یکم ساده تر فکر نمی کنیم.. مگه مامان باباهامون چه جوری ازدواج کردن.. بعدم چیه یه آدم مهمه؟ اخلاقش دیگه.. اون که دیدن نمی خواد.. اگه بخواد اخلاق ظاهری باشه تو دیدنم همینه، اون طوریم میشه وانمود کرد.
ما اینقدر تا حالا با هم حرف زده بودیم که کامل همدیگرو می شناسیم حتی چیزایی که دوست نداریم.. هیچ کدوممونم بچه نیستیم یا تازه با جنس مخالف آشنا نشدیم که تا با یکی حرفیدیم بخوایم ازدواج کنیم.. هم من تو این سالا دوست پسر داشتم هم اون کلی دوست دختر! این دیگه الان عادیه.. باید با آدمای مختلف آشنا شد تا دید با کی آرامش داری.. دوسش داریو می تونی باهاش زندگی کنی. من تصمیممو گرفتم.. خانوادمم تو این جور مسائل حق انتخابو به خودمون میدن.. ولی فکر کنم باید برم 1 بار ببینمش مامانم بپرسه نگم تا حالا ندیدمش D: (از دروغ بدم میاد)
فعلا داریم فکر می کنیم درباره مسائل مختلفی که وجود داره.. فکر کنم فکرش خیلی مشغول شده.. صبح دیر پا شدم sms دادم تا زنگ نزده مچ گیری که هنوز نرفتم سر درسام، خودم اعتراف کنم خوابیدم تا 9. جواب داد خودمم الان تو تختم D: نرفته سر کار!

Dragoon_silent گفت,

آوریل 25, 2010 @ 9:35 ق.ظ

با تمامی احترامی که نسبت به شما دارم باید بگم که عشق اصلا وجود نداره فقط یه احساسه که وقتی آدم تنها میشه به اون احساس نیاز پیدا میکنه.حالا راهی که بتونه این احساس تامین کنه زیاده ولی ماها همش به فکر دوستی با یه جنس مخالف هستیم اونم به ترفندهای متعدد.در آخر باید بگم که عشقو باید در اطراف خودمون جست و جو کنیم،اینجوری بهتر می فهمیم که عشق آیا وجود داره یا نه!!!!!!!!
واسه عشق هرگز تمنا نکنید.

آوا گفت,

آوریل 25, 2010 @ 9:40 ق.ظ

ای وای! حالا یه کامنت نوشتم خودم نمی بینمش.. بازم سندیدم.. ولی میگه دیدگاه تکراری شناسایی شد.. اون دفعم همین جوری گم شد دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
*****
مدیر سایت: آوای عزیز از یک کامنت بیشتر با توجه به آی پی شما دیدگاه در انتظار بررسی قرار میگیره تا مدیر تایید کنه
قبلا هم توضیح دادم شما بنویس بعدا من تایید میکنم

فرماندار عشق گفت,

آوریل 25, 2010 @ 1:35 ب.ظ

تيشه به ريشه ام زدن مردم اين زمونه…

فرماندار عشق گفت,

آوریل 25, 2010 @ 1:36 ب.ظ

سكوت فرياد من است…

آوا گفت,

آوریل 25, 2010 @ 8:13 ب.ظ

اگه با دیدن من غم و غصه تو دلت جون می گیره
می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره

شراره گفت,

آوریل 25, 2010 @ 8:20 ب.ظ

انقدر دلم گرفته که حد و اندازه نداره خودمو با کتابای درسیم مشغول کردم که به فکر هیچی نیوفتم.
دیگه چیزی هم به کنکور نمونده – بهش قول داده بودم که امسال قبول میشم ولی نیست که…
از یه طرف درسا بهم فشار اورده و از طرف دیگه دوریش تیشه به ریشم زده-
روزام خیلی تکراری شدن و هیچکس و واسه دردو دل کردن ندارم وروزا میرم مدرسه و با درسا سرمو یه جوری گرم میکنم اما وقتی شب با اون سکوت لعنتی میاد از درون اتیش میگیرم
یه اهنگ میزارمو عکسشو رو مانیتور میزنم و فقط نگاهش میکنم و اروم میشم
اینا شدن کارای روزانم…
تنها ناجیه من الان فقط خداست و هر روز ازش کمک میخوام و امید دارم که جواب دعاهامو میده.
یک ماهو 8 روزه که ازش خبری ندارم -اونی که میگفت چشماتو به دنیای خوب هم نمیدم چه برسه به این دنیای بد حالا ترکم کرده بدون هیچ دعوا و خداحافظی.

شراره گفت,

آوریل 25, 2010 @ 8:26 ب.ظ

گروه کودکان سرگشته ی چرخ وفلک بازی-
من از بازیه این چرخ فلک سر در گریبانم
به مغزم جعبه ی شهر فرنگ
عمر بی حاصل به چرخ افتاده و
گویی در افاق است جولانم

شراره گفت,

آوریل 25, 2010 @ 9:02 ب.ظ

خیلی ها عشق مجازی رو با عشق حقیقی اشتباهی گرفتن و این عشقای مجازی هست که نام عشق واقعی رو بد نام کرده و اکثریت از عشق بد میگن و توصیه میکنن که کسی وارد این راههای عاشقی نشه اما عشق اگه بد بود که ودیعه ی الهی نبود.
عشق ادمو کامل و درک و زیاد میکنه.
18/5 سالمه اما درکم از زندگی به اندازه ی بزرگت هاست- این سختیه عشق کاملم کرده عشق و محبتم به خدا رو زیاد کرده و از همه مهمتر تنها به …فکر میکنم و چشام غیر اون به کسی نمیتونه نگاه کنه
من مطمینم که بر میگرده و تا اون موقع منتظرش میمونم و چشمایی که میگفت عاشقشونمو فقط واسه اون نگه میدارم
عشق واقعی جا زدن نیست بلکه منتظر موندنو تا ته ایستادنه
بچه ها تو رو خدا انقدر از عشق بد نگید-منم مثل شماها شکست خوردم توی عشقی که از همه چی واسم خواستنی و نا تموم بود. اما چرا باید نظراتمون انقدر با هم متفاوت باشه؟
هممون هم به خدا ایمان داریم و هم به عشق- بیایید به جای این همه گله از خدا و عشق دست به دامن خدا بشیم و مطمین باشیم که خدا جواب دعاهامونو میده.
واسه همدیگه بیایید دعا کنیم که همه به عشق و خواسته های واقعیشون برسن.
منم از یادتون نرم. همتونو دوستون دارم چون بعد خدا تنها محرم رازم هستید و یه جوری هممون همدردیم

شراره گفت,

آوریل 25, 2010 @ 9:07 ب.ظ

از این شورم که زد به سر اشفته و سنگین
چه میگویم نمیفهمم
چه میخونم نمیدانم

شراره گفت,

آوریل 25, 2010 @ 9:12 ب.ظ

طفل بودم دزدکی بیر و علیلم ساختند انچه گردون میکند با ما نهانی میکند
میرسد قرنی به بایان و سبهر بایگان-دفتر دوران ما هم بایگانی میکند

1146زهرا گفت,

آوریل 26, 2010 @ 4:45 ب.ظ

سلام توروخدا بچه ها برام دعا كنيد ميگن خدا دعاي دلشكسته هارو ميده برام دعا كنيد قربونتون

شراره گفت,

آوریل 27, 2010 @ 3:16 ب.ظ

یه روزی میاد-روزایی که خیلی از امروز فاصله داره و اون موقع به روزایی که اشک میریختیم میخندیم-میخندیم و افسوس سالها و خاطره های گذشته رو که هیچوقت بر نمیگرده.
نا خواسته دلتنگ ادمایی میشیم که یه روزی توی زندگیمون بودن ولی حالا اثری ازشون نیست و روزگار عین گردباد یه جوری اونو از دستت گرفت که گرد و خاک گرد باد غم شد و کل وجودتو گرفتو تنها خاطره ی اخر و دردناکی که واست موند همین غم شد.
میری جلوی اینه و دست میکشی به موهایی که عین برف سفید شدن و شاید بازم همون دستی رو خواستی که یه روزی خیلی قدیما با دستای گرمش همین موهارو نوازش کرده.
به چین و چروک دستات نگاه میکنی و بازم یاد قول و قرار عاشقی میوفتی که خیلی سالها قبل دست توی دست هم گذاشته بودین و عهد میبستین که مرگ هست اما جدایی نه!
بی اختیار اه میکشی و اشک توی چشمای کم سوت کم میشه و یاد حرفش میوفتی که میگفت چشاتو به هیشکی و هیچی نمیدم و عاشقشونم.
یه بار هم اه میکشی و این دفعه اشک میوفته روی گونه هات!
دلش براش بیقرار میشه و یاد بیقراری هایی میوفتی که خیلی سالها قبل توی کوچه هایی که باهاش قرار میذاشتی و انتظار اومدنشو میکشیدی و بیقرار دیدنش بودی.
به خودت میای و اشکاتو باک میکنی و یه نفس از ته دل میکشی و میگی
یادت بخیر روزای عزیز تر از جانم

شراره گفت,

آوریل 27, 2010 @ 3:17 ب.ظ

زندگي دو چهره بيشتر نداره يا به بازيت ميگيره يا به بازيش ميگيري انتخاب با توست

آوا گفت,

آوریل 27, 2010 @ 3:41 ب.ظ

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ و این یعنی در این اندوه می میرم
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
همیشه با تو بودنهای من دیری نمی پاید
و بعداز تو کسی دیگر به دیدارم نمی آید
چونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم
چگونه می روی با آنکه می دانی چه تنهایم

نفس گفت,

آوریل 28, 2010 @ 9:45 ب.ظ

اسمان ارام است دل من در دام است در سکون زندگی قطره ای بارن است
اسمان برفی بود ماه من زیبا بود..صورتش افتابی صیرتش ابری بود
در دلم برقی زد برقی از ناز نگاه .برقی از اتش بود در پس چشم پگاه
شاید اغازی بود یا شکستی دیگر یا که چون پیروزی در طلوعی دیگر.
ان شبم امدورفت چون سرابی باطل اولش با من بود

اخرش تنها رفت…

نفس گفت,

آوریل 28, 2010 @ 10:00 ب.ظ

خیلی حرف ها واسه گفتن دارم ولی …
فقط امیدوارم که هیچکس شکست عشقی نخوره و همه به مراد دلشون برسن
فقط ازتون خواهش میکنم که اگه کسی رو دوست ندارید همون اول بهش بگید چون واقعا” خیلی بد که 1نفر وابسته ی خودتون کنید بعد بسپارینش به امون خدا و تنهاش بزارید

سارا گفت,

آوریل 28, 2010 @ 10:04 ب.ظ

سلام علی جان من بهت دلداری میدم فقط این همه احساساتی نباش چون همیشه تو بازنده هستی برات هم خیلی گرون تموم میشه من این رو واقعا در ک کردم .

آوا گفت,

آوریل 29, 2010 @ 11:12 ق.ظ

هر از گاهی دریا هوس میکنه به ساحل سری بزنه.. براش مهم نیست ساحل دستشو میگیره یا نه.. مهم اثبات وفاداریه دریاست!!
بیایم دریا باشیم شاید یه روز دستمون تو دست ساحلمون بود.
همیشه رفتن رسیدن نیست.. گاه برای رسیدن باید نرفت!

آوا گفت,

آوریل 29, 2010 @ 11:18 ق.ظ

شراره گلم واست آرزو می کنم باز با هم باشین.. آرزوهای من همیشه میگیره ها (-:
یه کامنتم ثبت نشده انگار.. چند روزه منتظر تایید نوشته جلوش.. اونجا توضیح دادم الان اوضاعم خیلی خیلی بهتر شده (-: دیگه نمی گم می دونم به عشقم نمی رسم با اینکه هر دو همدیگه رو دوست داریم.. الان خیلی امیدوارم و گذاشتم زمان پیش ببردش.

امیدوارم همه یه روز شاد باشن

انتظار گفت,

می 1, 2010 @ 7:52 ب.ظ

خیلی کم پیدا میشه دختر یا پسرهایی که معنی عشق واقعی را بدونن یه نصیحت بهتون می کنم هیچ وقت از عسق سو استفاده نکنید ممنون از همه عاشق های واقعی

صفورا گفت,

می 9, 2010 @ 2:36 ب.ظ

عالی بود

تنها گفت,

می 9, 2010 @ 2:40 ب.ظ

خیلی دوستت دارم سا…

سپیده گفت,

می 9, 2010 @ 7:40 ب.ظ

سلام به همگی سارا ، زهرا و …..
زهرا جونم به خدا نمیدونم چی باید بهت بگم ولی اگه برگردی به گذشته و به ترتیب درد دلهای منو ببینی میفهمی که اگه خدا بخواد دقیقا همون موقعی که انتظارش رو نداری همه چی درست میشه فقط امید داشته باش و توکل کن گلم.
من همیشه برات دعا میکنم عزیز دلم.دیگه غصه نخور باشه؟
دوست دارم گلممممممممممممم

سپیده گفت,

می 9, 2010 @ 7:40 ب.ظ

سارا جونمممممم تو چطوری بی مهرفت خبری ازت نیست دلم برات تنگ شده گلم
به یادتممممممممممممممم

سپیده گفت,

می 9, 2010 @ 7:42 ب.ظ

با تمام وجود گناه کردیم ولی نه گناهانمان را فاش کرد نه نعمتهایش را از ما گرفت
تصور کن اگر اطاعتش کنیم چه میکند او…..

عاشق گفت,

می 9, 2010 @ 11:44 ب.ظ

امروز سالگرد ازدواجمون بود بیمعرفت جواب محبتامو که دادی خیلی منتظر یه تبریک بودم. امروز روز سختی رو پشت سر گذاشتم امشب هم تا صبح نمیخوابم حرفات توی گوشمه……….چرا میخوای تنهام بزاری آخه چرا؟

بي احساس گفت,

می 10, 2010 @ 9:37 ق.ظ

سلام به همه تا حدودي مطالب و خوندم.حالا من مي گم:3 سال باهاش بودم همه جيزمو براش دادم .پولم بهترين سالاي زندگيم درسم طوري كه الان 2 ساله پشت كنكورم اين حرفو داره كسي ميزنه كه شاگرد اول كلاس بود با همه چيش ساختم نميزاشتم زنگ بزنه پول خرج كنه ميگفتم دانشجو دستش تو جيب خودش نيس گناه داره اين وسط يه مشكل داشتيم داستانمون مثل سريال دلنوازان بود خوانوادش مي گفتن بايد دختر خالشو بگيره حسن قصه ي ما درسش تموم شد شد اقا مهندس فرستادمش خواستگاري به اميد اينكه جواب نه بگيره به دختر خالش التماس كردم بگو نه ولي در كمال ناباوري جفتشون گفتن ما همديگرو مي خوايم و 2 فروردين عقد كردن. حالا من موندم كلي خاطره ي تلخ و تنهايي و زليخاي قصه ها.

مریم مرادی گفت,

می 10, 2010 @ 9:17 ب.ظ

کاش فقط یه ذره به قول و قرارات پایبند بودی . . . کاش فقط یه کوچولو برای اونچه که بینمونه ارزش قائل بودی . . . من نمی تونم تو رو وادار به کاری بکنم اما مثل روز برام روشنه که یه روزی می رسه که به خاطر تموم فرصتهایی که از دست دادی افسوس می خوری . . . من نمیگم من بهترینم اما بدترین هم نیستم . . . من نمی خوام یه عذاب وجدان دیگه برات باشم اما بعضی وقتا دلم می خواد بزارمو برم و ببینم که ایا نبودنم رو حس می کنی . . . اصلا” بهت سخت میگذره یا اصلا” برات مهمه که هستم یا نیستم . . . یادمه پیشترها یکی از دوستام می گفت دوست داشته باش اما در دسترس نباش چون بودنت برای طرفت عادی میشه . . . اون راست می گفت . . . تو همیشه مطمئنی که کافیه بخوای و من در کنارتم . . . واسه همینه که هر بلایی که بخوای سر این رابطه میاری . . . و میدونی که وقتی که برمیگردی من بازم می بخشمت . . . اما کاش می فهمیدی که من نمی خوام با سیاست یا دوز و کلک نگهت دارم . . . کاش می فهمیدی من دوست داشتنت رو می خوام نه داشتنت رو . . . من روحت رو می خوام نه جسمت رو . . . می رم که امشب مثل همیشه با چشماش خیس بخوابم و یادت باشه که بازم دلم رو شکوندی . . .

مریم مرادی گفت,

می 10, 2010 @ 9:19 ب.ظ

من از اين پس به همه عشق جهان مي خندم
به هوس بازي اين بي خبران مي خندم
من از آن روزي كه دلدارم رفت
به غم و شادي عشق ديگران مي خندم
خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است
كارم از گريه گذشته است به آن مي خندم

مریم مرادی گفت,

می 10, 2010 @ 9:29 ب.ظ

دوسش داشتم و دارم ، از هر چی که توی این دنیاس بیشتر دوسش داشتم و دارم
نمیدونم با اینکه می دونست خیلی دوسش دارم چطور دلش اومد
تو رویاهامون با هم زندگی کردیم
وقتی قضیه جدی شد مادرش یه دختر دیگه رو براش در نظر گرفت
مهدی خودش ارشده
منم ارشدم
ولی اون دختره دکتره
امروز برای اینکه منو نسبت به خودش متنفر کنه هر چی از دهنش دراومد بهم گفت
بهم گفت دوسم نداشته و نداره
بهم گفت ارزشی پیشش ندارم
بهم گفت چرا نمیرم با پسرای دانشگاه دوست شم
بهم گفت دوستی من و خودش مث یه قطار میمونه که توی یه ایستگاه سوار شدم و الان موقع پیاده شدنمه
بهم گفت که تاریخ انقضای دوستیمون تموم شده
میدونم خواست منو سرد کنه نسبت به خودش
من انقد دوسش داشتم که هیچی نمیگفتم و فقط گریه میکردم
بهم گفت میخواد ازدواج کنه با دختری که خانواذش براش در نظر گرفتن و منو دوست نداشته
می گفت نمیدونم دلیل گریه هات چیه؟
کاشکی یکی پیدا شه بهم بگه اخرش چی میشه؟

مریم مرادی گفت,

می 10, 2010 @ 9:31 ب.ظ

غریب است دوست داشتن . . .
و عجیبتر از آن دوست داشته شدن . . .
وقتی می دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد . . .
به بازیش می گیریم . . .
هر چه او عاشق تر . . .
ما سرخوش تر . . .
هر چه او دل نازک تر . . .
ما بی رحم تر . . .
تقصیر از ما نیست . . .
تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده اند. . .

مریم گفت,

می 10, 2010 @ 10:08 ب.ظ

سلام دوستان.خوشحالم باهاتون حرف میزنم . اولین باری نبود کسی رو دوست دارم.اما خیلی منتظر بودم تا یه احساس واقعی شکل بگیره تا منم به زندگیم سر و سامون بدم.دقیقا پارسال همین امشب بود که برای بار دوم اومد راستش خیلی ازش سوال پرسیدم . خوب جواب داد واسه همین بهش علاقه مند شدم.اما روز بعد نسبت به سوالا واکنش نشون داد .روز بعد گفت نه عصر گفت میخام بامامانم بیام .این رفتار حس بدی در من ایجاد کرد . فرصت دادیم تا بیشتر فکر کنه .خلاصه یه هفته بعد با مادرش اومد.خدا میدونه میخواستم با وجود سختیایی که داشت بهش اکی بدم اما از شانش بدم زد و تحقیقات از محیط کار و زندگی منفی شد. جواب رد دادیم .اما از خدا برگشتنش را میخواستم/که این اتفاق افتاد . خونوادم از علاقم خبر داشتن. یه ماه بعد زنگ زد و من راضی بودم پدر هم تا حدی فرصت داد.سری دوم قراردادش تموم شده بود و با مدرک کاردانی قصد ادامه تحصیل داشت . من در هر صورت کمکش میکردم چون هم دوسش داشتم و دلیل علاقم بیشتر به خاطر ایجاد رابطه خیلی صمیمی من با خدا و قران بود/ شاید بدون این حال عرفانی هیچ حسی ایجاد نمی شد .خلاصه دفعه دوم عملا کار ثابتی نداشت و ضمنا میخواست از اول تو یه رشته دیگه درس بخونه.اما اون قدر طولانیش کرد که خراب شد.من با هیچ قبولش داشتم چون با شکست های عاطفی فراوان به سوی خونواده ای فرهنگی قدمگذاشت .با وجود علاقه شدید من تحقیقات را بهانه کرد که چرا تحقیق کردی و ……..در اوج دلبستگی با بهانه های الکی کشید کنار .امروز یکسال میگذره خیلی اروم تر شدم .اما سوالم اینه کسی با این همه دردسر وقتی بهترین فرصت زندگیمو بهش دادم باید اینجوری برخورد کنه . یا نه میتونست بهتر کنار بیاد . ایا من حق تحقیق نداشتم ./ چرا این طوری شد این همه تلخ چرا خدا بعد از این همه وقت کسی را اورد و اینجوری بی سرانجام تموم شد /.با اینکه از دستش ناراحتم اما براش ارزوی خوشبختی میکنم. کاش میدونست با وعده های الکیش چقدر منو جلوی خونوادم بی اعتبار کرد.کاش عشقش را خراب نمیکرد .کاش قدر منو میدونست و دفعه دوم بهتر کنار میومد.
راستی از خدا میخام اونو در پناه قرانی که بش دادم حفظ کنه و خواسته هاشو بهش بده .
خدا کسی که تموم ارزوی من بود را سهم کس دیگه ای میکنه و این واقعا دردناکه.اما گذشت زمان همه چیو حل میکنه . شاید یه روز اگه چشاشو وا کنه و ببینه چیزی که از خدا میخواست را میتونست بدست بیاره و سعی نکرد شاید اونوقت متوجه خیلی از چیزا بشه .دوسش دارم و ارزوم سعادت همیشگی اونه .با ناراحتی تموم باش خدافظی کردم اما حالا میگم غلامرضای بیوفا بزرگترین خواسته ای بودی که با گریه از خدا میخواستم .هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرارمن

دل شکسته گفت,

می 11, 2010 @ 3:47 ب.ظ

مطالبتون خیلی قشنگ بود

فرناز گفت,

می 11, 2010 @ 4:12 ب.ظ

عشق وجود داره من يه عاشقه واقعي هستم

سارا گفت,

می 11, 2010 @ 7:49 ب.ظ

در جهان هرگز مشو مدیون احساس کسی تا نباشد مهرت گروگان کسی /گوهر خود را نزن بر هر سنگ نالایقی شاید پیدا شود گوهر شناس قابلی
این جمله واقعیت نداره اما تو رویا قشنگه چون من بخاطره صداقتم عشقم رو از دست دادم .

بهاره گفت,

می 12, 2010 @ 8:36 ق.ظ

سلام دوستان تو رو خدا بهم كمك كنيد چيكار كنم دائم بهم شك داره ، همش فكر مي كنه دارم بهش خيانت مي كنم خيلي دوسش دارم در حد مرگ هر لحظه با هم حرف مي زنيم غافل از اينكه يك ساعت ازم بي خبر باشه مقصر خودم بودم اوايل دوستي باهاش با يه نفر حرف زدم فهميد چكار كنم هر كاري مي كنم اعتماد بهم درست نميشه … از خونه بيرون نميرم يا وقتي ميرم فقط با خودشم شبها ساعت 3 يا 4 زنگ ميزنه ميگه برو يكي از اعضاي خانواده رو بيدار كن

بهاره گفت,

می 12, 2010 @ 8:42 ق.ظ

دارم ديوونه ميشم باهام قهر كرده 3 ساعت خواب بود سراغ از من نداشت بيدار كه شد هر چي تو دهنش در اومده گفته چيكار كنم به گفت برو دست از سر من خر بردار برو دنبال خوشگذرونيت تو از اول اينجوري بودي و هستي و خواهي بود دارم دق مي كنم كمكم كنيد واسم دعا كنيد

بهاره گفت,

می 12, 2010 @ 10:13 ق.ظ

دارم كم ميارم چكار كنم … شما كه تجربه داريد بگيد من چكار كنم تو رو خدا بهم كمك كنيد من بدون اون ميميرم واسم دعا كنيد …………………………..

سارا گفت,

می 12, 2010 @ 8:34 ب.ظ

کاش یک معجزه اتفاق می افتاد مثل معجزه عشق

سارا گفت,

می 12, 2010 @ 8:36 ب.ظ

مثل کبریت کشیدن در باد ،دیدنت دشوار است ،من که به معجزه عشق ایمان دارم ،میکشم آخرین دانه کبریتم را در باد ، هر چه بادا باد …………………………….

سارا گفت,

می 12, 2010 @ 8:38 ب.ظ

عاشقه هر کس گشتم شد نصیب دیگری /دوستی با هر کس کردم زد بر قلبم خنجری

افسانه گفت,

می 12, 2010 @ 8:42 ب.ظ

اگر کسی رو دوست داری نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون زودگذرند !!
پس براش آسمون باش که همیشه بالای سرش باشی !!!

بهاره گفت,

می 13, 2010 @ 8:33 ق.ظ

ديشب خيلي گريه كردم و دعا و به خدا التماس كردم خدا صدام رو شنيد و يك ساعت نگذشته زنگ زد و حرف زديم نمي دونم چرا ولي ديگه مثل قبل نيست واسم دعا كنين تا عوض بشه ، بشه مثل قبل

بهاره گفت,

می 13, 2010 @ 8:36 ق.ظ

عشق امانت با ارزشي است كه هر كس تو دلش ميزاره براي همينه كه هر وقت بخواي عشقت رو از از كسي پس بگيري بايد قلبشو بشكني…………..

بهاره گفت,

می 13, 2010 @ 8:42 ق.ظ

بزرگترين رنج ، رنج بودن است و چه لذت بخش است در اين دنيا نبودن …………………………..

بهاره گفت,

می 13, 2010 @ 8:47 ق.ظ

يادها فراموش نخواهند شد حتي به اجبار… و دوستيها ماندني اند حتي با سكوت

تنها گفت,

می 13, 2010 @ 1:20 ب.ظ

کسی که بهترین یارم بود و خیلی دوستش داشتم چه اسان از دست دادم ای خدا………

شیدا گفت,

می 13, 2010 @ 8:45 ب.ظ

من همیشه تو عشق شکست خوردم هیچکسی زاسه خودم منو نخواست یکی رو خیلی دوس دارم دعا کنین برگرده پیشم من داریوشمو میخوام دعا کنین واسم

maryam.م گفت,

می 14, 2010 @ 5:02 ب.ظ

از نظر دخترا پسرا نامردن از نظر پسرا دخترا……………………………..
زهرا جونم منم اعتقاد دارم که خدا حرف دل شکسته ها رو قبول میکنه اما فعلا ما پیش خدا هم بد اوردیم به فکرمون نیست

maryam.م گفت,

می 14, 2010 @ 5:12 ب.ظ

کی تا حالا وقتی رفیقش رفته به خودش گفته مقصر خودم بودم که رفت……………
بچه ها شاید خودمون مقصر باشیم……………

مهسا گفت,

می 14, 2010 @ 10:43 ب.ظ

عشق خيلي بيخوده منم ميگم فرشادازت نميگذرم توكه جرات دوست داشتنو نداشتي چرامنواميدواركردي؟اميدوارم همونطوركه تنهام كذاشتي تنهات بذارن

بهاره گفت,

می 15, 2010 @ 7:40 ق.ظ

يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نكنيم، يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بي سرو پايي نكنيم……… خيلي دلم گرفته ……………

بهاره گفت,

می 16, 2010 @ 10:10 ق.ظ

تا كه پرسيدم زمنطق عشق چيست ، در جوابم اينچنين گفت و گريست ،ليلي و مجنون همه افسانه اند عشق تفسيري ز زهرا (س) و عليست (ع)… شهادت زهراي ازهر ، فاطمه اطهر تسليت باد… حضرت زهرا يار و ياور همه شكسته دلان است……… التماس دعا………

آرتمیس گفت,

می 16, 2010 @ 2:45 ب.ظ

eshgh vojod dare ama donya nmizare adama ashegh bmonan.hamishe ye chizi y eshghe ghashango kharab mikone.ahae shomaee k migin eshgh vojod nadare.tahala shode bfahmin negahi ngaranetone?kasi montazeretone?kasi ta dir mikonin ashk az cheshmash jari mishe?vaghti harfe jodaee mizanin ashk to cheshmash halghe mizane.tahala shode sedaee bhton bge bdone to nmitunam tanham nazar?man khodam eshgho tajrobe kardam y eshghe vaghee k to donya vojod nadasht ama na sokri kardamo kharabesh kardam hala bade 2 sal hasrate rozae gozashtaro mikhoram.inam bdonid hichvaght eshgh az beyn nmire hata age ghablan asheghe kasi bodin bgin azash moteaferin vali vaghti cheshmeton bhsh biofte baz zarabane ghalbeton mire ro 100000…

سپند گفت,

می 16, 2010 @ 2:49 ب.ظ

من عاشق کسی بودم اون هم همینطور ولی یعد از مدتی دوست دختر قبلیم برگشت و من دوست دختر جدیدمو فراموش کردم.زنگ زد و گفت بدون من نمیتونه گفت اگه بر نگردم میمیره ولی من بی تفاوت ازش گذشتم..بعدها فهمیدم که دوست دختر قبلیم خرابه وقتی خواستم برگردم پیش دوست دختر جدیدم فهمیدم که واسه همیشه رفته.اون خودشو کشته بود.بعد از گذشته 2 سال هنوزم میخوام باز صدام کنه باز بیاد پیشم.میخوام بهش بگم که هیچکس جای اونو واسم نمیگیره.(مهرناز عاشقتم)

سارا گفت,

می 16, 2010 @ 4:57 ب.ظ

سپیده جونم سلام دلبرکم
خوبی ؟برام دعا کن خیلی داغونم این خدای که من همه اش سر نماز ازش آرزوم رو میخوام دیگه منو دوست نداره ازت میخوام برام دعا کنی از این تنهایی در بیام عشقم رو از خدا خواستم بهم نداد باور کن با تمام وجودم از خدا خواستم
اما انگار وقتی همه چیز می خواست درست بشه بهم خورد نمی دونم واقعا گیج شدم
فقط ازت میخوام برام دعا کنی خواهش می کنم .

هانی گفت,

می 16, 2010 @ 9:20 ب.ظ

من عاشق محسنم بی خدا عاشقشم عشق وجود داره باور کنید

Masiman گفت,

می 17, 2010 @ 2:28 ب.ظ

خیلی حرفا تو دلم مونده نمی دونم از کجا بگم الان 8 ماه من با کسی دوست هستم اول دوستیمون به خاطرم خیلی خودکشی میکرد که مامانو باباش بم ز میزدن و ازم میخاستن اذیتیش نکنم خودوم خیلی واسش میگرفتم خیلی منتمو میکشید خیلی کارا واسم کرد منم همین طور ولی الان جز کم محلی چیزی ازش نمیبینم دیگه میخوام به زندگی خودم برسم عشق دروغه حتی اگه طرف جلوی چشات خود کشی کنه.

Masiman گفت,

می 17, 2010 @ 2:30 ب.ظ

خیلی حرفا تو دلم مونده نمی دونم از کجا بگم الان 8 ماه من با کسی دوست هستم اول دوستیمون به خاطرم خیلی خودکشی میکرد که مامانو باباش بم ز میزدن و ازم میخاستن اذیتیش نکنم خودمو خیلی واسش میگرفتم خیلی منتمو میکشید خیلی کارا واسم کرد منم همین طور ولی الان جز کم محلی چیزی ازش نمیبینم دیگه میخوام به زندگی خودم برسم عشق دروغه حتی اگه طرف جلوی چشات خود کشی کنه.

بی روح گفت,

می 17, 2010 @ 2:58 ب.ظ

مطالب جدید بذارید از نظرات دوستان هم ممنونم واقعا بعضی چیزا تو دلم پناه آوردن و نمیشه بازگو کرد!

بی روح گفت,

می 17, 2010 @ 3:02 ب.ظ

عاشق پسر عموم بودم که هیچوقت بهش نگفتم یکسال از من کوچکتر بود ولی میدونم که دوسم داشت با این هیاهو اونقدر بی چشم و رو بود که 5 ماه پیش عقد کرد! و حالا من ماندم و من ماندم و یه دنیا تنهایی باور کنید خیلی سخته خییییییییییییلی . . .

بی روح گفت,

می 17, 2010 @ 3:34 ب.ظ

جالب اینجاست که با دختر خاله اش ازدواج کرده و هم سن منه یعنی یکسال ازش بزرگتره این خیلی نامردی ما هر دو تو دلمون همدیگه رو دست داشتیم اما بنا بر مشکلاتی که بود قدرت ابراز نداشتیم اما نمیدونم یه روز که من نبودم چه جوری قلبشو دزدیدند داداشش هم منو میخواست اما رو همین قضیه که نمیدونست من بهش جواب رد دادم الان هر دو با دخترای دوقلو عقد کردن ( آخه چراااااااااااااااااااااا ) ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! شما بگین حداقل چطوری فراموشش کنم؟ به خدا همه ی عاشقا رو درک میکنم انشاا… یه روزی به هم برسن! البته عشقای واقعی … به امید حق فقط میگم : خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار

آرزو گفت,

می 17, 2010 @ 9:04 ب.ظ

منم ميگم عشق وجود داره چون خودمم يه عشق خوب دارم كه با دنيا عوضش نميكنم اسمش فرشاده دعا كنيد امسال به هم برسيم

آرزو گفت,

می 17, 2010 @ 9:06 ب.ظ

خدارو شكر اولين عشقم فرشاده و تا آخر عمرم دوستش دارم يه تو صيه به دخترپسرا دارم : تو رو خدا به هم خيانت نكنيد و كسي رو سركار نذارين

آرزو گفت,

می 17, 2010 @ 9:10 ب.ظ

اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم،چون مزرعه تشنه به باران برسيم، يا من برسم به يار يا يار به من، يا هردو بميريم و به پايان برسيم

بهاره گفت,

می 18, 2010 @ 6:27 ق.ظ

سلام دوستان ،،، من هم هنوز به عشقم نرسيدم ولي از التماس به خدا دست بر نداريد سارا جونم كارهاي خدا هيچكدام بي حكمت نيست من به اين جمله اي كه دارم ميگم يقين دارم ،،، خدا بنده ايي رو كه دوست داره دلش مي خواد همش بياد در خونش و بهش التماس كنه تا ايمانش رو قوي كنه ولي بنده هايي رو كه دوست نداره به راه خودشون ميگذاره… پس هسچوقت نااميد نشو …. واسه من هم دعا كن ،،، به حكمت خدا شك نكن………………….

Masi گفت,

می 18, 2010 @ 12:02 ب.ظ

midoni chie ?dost dashtan kheili khobe vali ashegh bodan na chon age ashgh shodi mese man 1 sal az darso zendegit aghab miofi. kheili dosesh dashtam vali chon namardi kard talafisho saresh dar miaram .az hameie pesara motenaferam makhsosan onaei ke doroghi migan doset darim vali dasteshon to daste 100 dokhtare digast.

بروفن گفت,

می 19, 2010 @ 5:23 ب.ظ

خاطرمان باشد شاید سالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتمون بود

بروفن گفت,

می 19, 2010 @ 5:25 ب.ظ

آنقدر آرزوهایم را به گور بردم که دیگر جایی برای کفنم نیست

بروفن گفت,

می 19, 2010 @ 5:26 ب.ظ

کسی را که دوست داری رها کن اگرخودش برگشت مال تو است اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده

بروفن گفت,

می 19, 2010 @ 5:37 ب.ظ

خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من……….ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

بی روح گفت,

می 19, 2010 @ 8:39 ب.ظ

چرا کسی نظر نمیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بی روح گفت,

می 19, 2010 @ 8:42 ب.ظ

سلام دوستان نگفتید چه جوری فراموشش کنم؟

mahta گفت,

می 19, 2010 @ 10:56 ب.ظ

سلام بچه ها منم هنوز نمیتونم باور کنم .هاج واهجم این جمله که من اونو دوس داشتم او ن دیگریو و دیگیری کس دیگرو در مورد ما صدق میکرد من حس میکردم هر چی ازش میپرسیدم میگفت نه تو تک سوار عشق منی من قسمش دادم اما کتمان کرد.یه چیزیایی شد به لطف خدا وو اون لو رفت وقول داد فرامشوشش کنه اما بازم دیدم نه نمیتونه فراموشش کنه منو هم نمیزازره جدا شم میگه نه نمیتونم تحمل کنم ازوقتی میگم بای خیلی ناراحت میشه نمیزاره من خودمو بیرون بکشم اما من تصمیمو گرفتم دارم یهو وبی صدا از پیش ش میرم قلب ادم جای دو عشق زمینی نیست. من خیلی دوستش داشتمم هر کاری براش میکردم از همه چی مایه میزاشتم اونم خیلی کمکم میکرد اما موندماین وسط اون یکی کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟////

رضا گفت,

می 20, 2010 @ 8:35 ق.ظ

عشق وجود داره وخيلي مقدسه پس بهش ايمان داشته باشيد

غزل زندگی گفت,

می 20, 2010 @ 9:09 ق.ظ

عشق همش دروغه ترا خداهرکی اینو میخونه دیگه عاشق نشه منی که 3سال ونیم باهاش بودم جون میدادم براش ولی رفت وگفت عاشق واقعی هیچ وقت بهم نمیرسن پسراخیلی خیلی نامردن فقط دوست دارن دخترابازیچشون بشن عشق دروغه فقط گول زدنه امیدوارم عشق واقعی همسرتون باشه

غزل زندگی گفت,

می 20, 2010 @ 9:11 ق.ظ

برایم دعا کنیدزندگیم ازاینی که هست خوب بشه

چینی گفت,

می 20, 2010 @ 9:16 ق.ظ

تورا به خاطر دوست داشتن دو ست می دارم

ارزو گفت,

می 20, 2010 @ 8:57 ب.ظ

ارزو میکنم همه به اروز هاتون برسین

علی گفت,

می 20, 2010 @ 9:02 ب.ظ

منم موافقم

مهتا گفت,

می 21, 2010 @ 5:15 ب.ظ

چرا نوشته هی من نیست اینجا؟؟؟؟؟/

alone boy گفت,

می 21, 2010 @ 8:19 ب.ظ

یه سوال ازتون دارم:

اگه یه روز عشقتون رو توو بغل یکی دیگه ببینید چه حسی بهتون دست میده…

من الان 3 ماهه تو اون حسم…………………………………………….

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

:) ) :) )

مهسای تنها گفت,

می 23, 2010 @ 3:22 ب.ظ

gah baraye sakhtan bayad viran kard. gah baraye dashtan bayad gozasht va gah dar oje tamana bayad nakhast……………………

مهسای تنها گفت,

می 23, 2010 @ 3:28 ب.ظ

salam be hamegi, man mahsaam, az diyare ghorbat az jense baran, manam ye bar ashegh shodam ama shekast khordam, on etefagh kheyli baram gerun tamum shod, az khoda mikham hich deli shekaste nashe, hich adami tanha nashe! kheyli sakhte, kheyli sakhte…..
baraye hamaton 2a mikonam
rasti “tanha” asheghe neveshtehatam

javad گفت,

می 23, 2010 @ 5:25 ب.ظ

خدايييش عشق بهونه است مگه ادم و حوا عاشق بودند.يخورده مهربون باشيم

سجاد (کرمانشاه)AS گفت,

می 23, 2010 @ 11:04 ب.ظ

عشق وجود داره ولی خیلی کم پیش میاد که اون دو طرف باهم درکش کنن عشق واقعاً دوطرفه عشقه که خیلی کم پیش میاد………………….عشق واقعی در یک جمله=همیشه تنها ولی با هم

arezou گفت,

می 24, 2010 @ 1:30 ب.ظ

salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam.
chera hamatoon inghadr depin?
albate hagh darin :D
chon hich kodometoon mesle mano masood nistin.deletoon besooooooze :D

دختر پاییزی...مهسا گفت,

می 24, 2010 @ 9:36 ب.ظ

سکوت تنها دوستی است که خیانت نمی کند
###
مشغول بازسازی جاده ی خاطراتم بودم تا وقتی دوباره خواستی برگردی0 پستی و بلندی های جاده اذیتت نکند..
ولی یکدفعه چشمم به تابلوی فرسوده کنار جاده افتاد0 که روی ان نوشته شده بود:
جاده ی خاطرات یک طرفه است..
$$$
زندگی گل سرخی است که گلبرگ هایش خیالی و خار هایش واقعی است!
زندگی هیچ روی خوشی به من نشون نداد…. از اول با غم بودم….
@@@
اسمانی ها مهربانند…. باور نداری؟… دستت را به اسمان بسپار تا دلت بارانی شود……
&&&
زندگی صحنه ایست که دانا تر ها را ساده تر گول میزند…..
%%%
زنده باد رفقایی که تو دریای مردونگی غرق میشن ولی از رو پل نامردی رد نمیشن….

نفس گفت,

می 24, 2010 @ 11:08 ب.ظ

من نه عاشقم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خود هستم و تنهایی و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد…

hamid گفت,

می 25, 2010 @ 9:02 ق.ظ

سلام بر دل هایی که در کلاس انتظار غیبت نکردند !
عشق سوءتفاهمی است بین دو احمق که بایه ببخشیدحل می شود

hamid گفت,

می 25, 2010 @ 9:03 ق.ظ

دیدی ای دل که غم یار دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
وای از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار
طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پر نقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

ستایش گفت,

می 25, 2010 @ 1:48 ب.ظ

هیچ وقت عاشق نشین…………………..

ستایش گفت,

می 25, 2010 @ 1:50 ب.ظ

دل کس را مشکن بیم ان است که روزی گر بخواهی دلی را بنوازی نتوانی!

hediyeh گفت,

می 25, 2010 @ 3:45 ب.ظ

eshgh yani inke bedooni nemishe ama natoni tarkesh koni

Farshad eskandari گفت,

می 25, 2010 @ 4:22 ب.ظ

من توزندگیم به هر دختری روانداختم جواب مثبت بهم داده،اما دربین اونهایکی بهم جواب نه داده که بیشتر از هرکسی اونودوست دارم وحاظرنیستم فراموشش کنم حالا من شدم واسه اون یه مزاحم تلفنی ازشماخواحش می کنم منوراهنمایی کنید.
این ایمیلمه:farshad eskandari 70 @yahoo.com
فرشاداسکندری19سال دارم،نظرخودتونو ایمیل کنید

قناری گفت,

می 25, 2010 @ 8:12 ب.ظ

حالا که تموم شد توهم داری میری مبادا که دست کسی رو بگیری.خدایانگاه کن درست تو چه وقتی پراز اشکم اما می خندم به سختی.
عشق وجود داره بستگی به طرف داره که با چه کسی پیمان می بندی.منم چند سال پیش فکر میکردم عاشق پیشه یک نفرهستم که حتی فکرجداشدن از اون عذابم میداد.ولی اون همه عشق منو نادیده می گرفت و بجز من باخیلی از دخترابود.ولی بازم تحمل میکردم.ولی یک روز تصمیم گرفتم همین کارو من با اون کنم.الان یکی اومده تو زندگیم که مثل خدا همدیگرومی پرستیم.(البته بعداز خدا)

سارا گفت,

می 26, 2010 @ 8:16 ق.ظ

جواد عشق بهونه نيست دليلي براي اينه كه بدوني هستي وجود داري و بودنت براي كسي اهميت داشته باشه
مهرباني گرچه آيين خوشي است مهربان باشي رهايت مي كنند .

ساشا گفت,

می 26, 2010 @ 12:18 ب.ظ

اونی که میگه پسرا نامردن خودش نامرده.
دخترها هر روز تو باغچه یکی هستن و به پسرا خیانت میکنن

ارزو گفت,

می 26, 2010 @ 1:41 ب.ظ

on hamin dishab goft asheghame,vasash mohemam,5 daghighe pish zang zade mige dg azat khosham nemiad!!!!!!!!!!!!!1mishe be man begin in eshghe……..bacheha ma az dishab ta alan na harf zadim na sms dadim beham……………..pesaraaaaa shomaha injoriin dg …………harvaght harchi khastid migiiiiin………..azaton badam miad………

honey گفت,

می 26, 2010 @ 2:27 ب.ظ

هر كسي يه نظري داره ولي اين دليل به توهين نميشه كه به هم بكنيم اگه بهتون خيانت شده يا دلتونو شكستن مطمئن هستيد يه جايي دل يكي رو نشكستيد يا بهش خيانت نكرديد ؟؟ اگه نكرئيد فقط به خدا بسپاريدش ولي نفرينش نكنيد… از زندگي لذت ببريد عشق گوشه اي از زندگيه نه همه ي اون……….

javad گفت,

می 26, 2010 @ 3:40 ب.ظ

اي قربون دهنت خدايييش يخورده قدر همو بدونيم

honey گفت,

می 26, 2010 @ 6:12 ب.ظ

خوشحالم كه خوشت اومده آق جواد. ما بيشتر ميخوايم خودمون و گول بزنيم

honey گفت,

می 26, 2010 @ 6:22 ب.ظ

چرا نمي خوايد عاشق خودتون و زندگيتون بشيد با همه ي خوب وبدش واقعا چرا؟؟؟ بلند شو يه نفس عميق بكش و ببين كه اگه نميتونستي نفس بكشي چطوري عاشق ميشدي پس اول عاشق وجودت باش بعدش عاشق يكي ديگه

نساء گفت,

می 27, 2010 @ 9:53 ق.ظ

بخدا عشق وجود داره

نساء گفت,

می 27, 2010 @ 9:55 ق.ظ

من 2 ساله باهاش دوستم از درس و زندگیم افتادم اما هنوز کم نیاوردم

نساء گفت,

می 27, 2010 @ 9:58 ق.ظ

باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست
ساختم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سمیرا گفت,

می 27, 2010 @ 5:01 ب.ظ

اگه روزی از دنیا و آدماش خسته شدی برو کوه و فریاد بزن آیا باز هم امیدی هست؟؟؟؟؟؟؟

اونوقت میشنوی…..

هست.
هست.
هست.

honey گفت,

می 27, 2010 @ 9:37 ب.ظ

من خيلي دوست دارم سنتونو بدونم بچه ها؟ مي خوام با خو دم مقايستون كنم ميخوام بدنم كي هم سنه منه؟. جناب مديريت ميتونم بدونم چندساله اي جنست چيه؟ ميخوام فكر و نظرتو بخونم؟ با عرض تشكر فراوان.

ارزو گفت,

می 28, 2010 @ 5:33 ب.ظ

tamom kardam………..khodam………….alanam khoshhalam……….badan mifahme 1zare dost dashtane man vagheiii bod……..na eshghe onn………on moghe ast ke 2nbalam migarde ……..va manam dg nistaaaammmmm……….

نمی دونم گفت,

می 28, 2010 @ 6:52 ب.ظ

اصلا تواین دنیا عشق به چه دردی می خوره ؟ من موندم مردم چرا عاشق می شوند؟ این عشق های خیابونی تاحالا هیچ کی رو خوش بخت نکرده . این رومی گم چون امتحانش کردم فایده ای نداشت!

نمی دونم گفت,

می 28, 2010 @ 6:59 ب.ظ

تواین دوره زمونه باید کاری کنی که دیگران به تونیازمندشوند! یعنی توبراشون مهم بشی ! البته بعید می دونم بتونید . اما براتون آرزوی خوشبختی ورسیدن به اونی که دوستش داری رو می کنم تابعد خداحافظ.

م ح م د گفت,

می 28, 2010 @ 8:06 ب.ظ

کاش می توانستم تنها لحظه ای زمان را به توقف وادارم.. به گذشته نگاهی بیفکنم.. آنچه را که خوب بوده تکرار کنم.. و آنچه را که از دستم برمی آمده و نکردم.. دریغ نکنم…..شاید دیگر هرگز فرصتی دست ندهد… و دانستنش چقدر تلخ و عجیب ست(م ح م د)

فتانه گفت,

می 29, 2010 @ 9:02 ق.ظ

وقتی گرسنه بشی عشق یادت میره فاصله معده با قلب فقط 10 سانتی متر بابا شماهایی که نظر دادین خیلی داغونین بی خیال تو این زمونه فقط غم می مونه اینو درک کنین .

نسرین ساقی گفت,

می 29, 2010 @ 9:24 ق.ظ

بچه ها خیلی پرم یک سال ونیم که ندیدمش فقط میدونم زن گرفته و بچه داره دعا کنین اول بی خیالش بشم بعد انتقام احساسمو ازش بگیرم دلم خیلی پره خیلی

میسوزه هر چی ساختم حتی دلی که باختم

علی گفت,

می 30, 2010 @ 4:41 ب.ظ

وقتي ناراحتيد از اينکه به چيزي که مي خواستيد نرسيديد ، محکم باشيد و خوشحال…. خداوند در فکر چيز بهتري براي شماست…

علی گفت,

می 30, 2010 @ 4:50 ب.ظ

اولين کسي که عاشقش ميشي دلتو ميشکونه و ميره . دومين کسي رو که مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده کني دلتو بدتر ميشکنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي که هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشکوني که انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يکي ديگه …… اينطوريه که دل همه آدما ميشکنه

م ح م د گفت,

می 30, 2010 @ 8:39 ب.ظ

ما تجربه کردیم تو این دنیا نیست کسی یار کسی……………………………………….

سارا گفت,

ژوئن 1, 2010 @ 8:07 ق.ظ

نامردي و بي معرفتي تو پسرها بيشتر از دختر هاست.حداقل براي من كه اين جوري بوده .

الی گفت,

ژوئن 1, 2010 @ 6:26 ب.ظ

سلام به همه ی دل شکسته ها.بچه ها تورو به خدا قسمتون میدم بم بگید چیکا میتونم کنم:8سال با میلادم بودم واسه هم میمردیم.ولی همش بخاطرمادرش که مخالف دوست بازیا بودبحثمون میشدالان 21سالمه اماارزوم مرگه چون نمیخوادتم.درست6ماهه پیش سره 24 ساعتی که مادرش یه سفره 10 ساعته رو رفتو برگشت عشقم ازم متنفر شد.خدا از مادرش نگذره.خیر نبینه که با جادو جنبلاش عشقمو ازم گرفت.نمییییییییتونم فراموشش کنم پیشه 1000تا دعانویسم رفتم میگفتن طلسمه شیطانی کرده که باطل شدنی نیست.دوووووووسش دارم.دوریش واسه منیکه تو24ساعت فقد 4.5ساعته موقعه خواب از عشقم بیخبر بودم خیلی سخته.خیلی بخدا.چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الی گفت,

ژوئن 1, 2010 @ 6:41 ب.ظ

کمکم کنید.دوسش دارم.ترمه قبل که امتحانام افتضاح بود.وای باز هم شرمندگیم.از خودم بدم میاد که نمیتونم فراموشش کنم..اخه 8سال حرفه دوست داشتنو عشق زدن که کم نیست هست؟به دادم برسید بچه ها.خدام تحویلم نمیگیره 6ماهه همش خون گریه میکنم.بچه ها جوابمو بید شما دیگه تنهام نزارید.سارا جونی شمامباید جواب بدیا

الناز گفت,

ژوئن 2, 2010 @ 3:48 ق.ظ

سلام دوستان

همه چی به شانس بستگی داره …من که شانس ندارم من با یه نفرم اون یه نفر با هزار نفر من که غصه می خورم بعد میگه چرا ناراحتی و منو درک نمی کنی

من که دیگه از ÷سر جماعت سیر شدم حقشونه اسکول شن وگرنه اسکول میشی

خسته خسته گفت,

ژوئن 2, 2010 @ 10:44 ق.ظ

راستش منم 7 سال تمام بایکی بودم ولی همین الان بهم گفت که باید فراموشش کنم دارم دیوونه میشم واقعا همه مردا نامردن بانظر همه موافقم ولی من نمیدونم باید چیکار کنم

تنها ترين تنها قشم گفت,

ژوئن 2, 2010 @ 11:15 ق.ظ

اگه عشقي بود تنها نبوديم

صادق كريمي گفت,

ژوئن 2, 2010 @ 11:23 ق.ظ

درد دلم به كه بگم كه درد اي دل بدنت عشقي نبود ولي عاشق شدمT

تنها ترين تنها قشم S.Kكريمي گفت,

ژوئن 2, 2010 @ 11:35 ق.ظ

ازدست عزيزان چه بگويم گله اي نيست گرگله اي هم هست ديگر حوصله اي نيست واقعا راست گفت داريوش خيلي تنهام

مهسا گفت,

ژوئن 2, 2010 @ 3:31 ب.ظ

منم شكستم همين الان بدجوريم شكستم سخته واقعا سخته دركتون ميكنم همتون رو .
عشقممممممممممممممممممممم…….؟ صدامو ميشنوي ؟ منم مهسا دلتنگتم. خدااااااااااااااااااااااااا.

maryam.م گفت,

ژوئن 2, 2010 @ 4:26 ب.ظ

اقا ساشا اگه دخترا هر روز تو باغچه یکی هستندمثل شما پسرا نیستن که در عرض 1 ساعت 20نفر بیان تو قلبشون و برن بیرون………………….

آرام گفت,

ژوئن 2, 2010 @ 7:44 ب.ظ

سلام
به نظر من عشق وجود نداره ولي آدما وقتي به هم عادت مي كنند فكر مي كنند عاشق شدند

بوفه نشین گفت,

ژوئن 3, 2010 @ 2:31 ب.ظ

عاشق کسی باش که لیاقت عشقت رو داشته باشه

فاطیما گفت,

ژوئن 4, 2010 @ 1:39 ب.ظ

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.

پيام گفت,

ژوئن 4, 2010 @ 1:50 ب.ظ

تنها خيلي ناناسي بوخورمت

پيام گفت,

ژوئن 4, 2010 @ 1:51 ب.ظ

ارام توام جيگري ببوسمت

پيام گفت,

ژوئن 4, 2010 @ 2:08 ب.ظ

اگه عشق نباشه چطور من با دخترها حال كنم

پيام گفت,

ژوئن 4, 2010 @ 2:14 ب.ظ

بچه ها من كيسه خوبي برا عشق بازي هستم رو منم حساب كنيد)=

آتنا گفت,

ژوئن 4, 2010 @ 9:44 ب.ظ

عشق فقط عشق علي
رهبر فقط سيد علي …. !!!!!

maryam.م گفت,

ژوئن 5, 2010 @ 1:55 ب.ظ

فکر میکنم این سابت برای اونایی که دل شکسته اند واز یکی دیگه ضربه خوردن………….
نه شما اقا پیام…………………………….واقعا چه جور دلی داری که این حرفارو نوشتی نمی دونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

m.m گفت,

ژوئن 5, 2010 @ 2:15 ب.ظ

عشق يني سالها راز و نياز عشق يني زندگي با يك گراز

رویا گفت,

ژوئن 5, 2010 @ 2:41 ب.ظ

با نظر بهنام موافقم ولی پسرام نامردن

fatima گفت,

ژوئن 6, 2010 @ 9:38 ب.ظ

خرررررررررررررررررررررررررررررید همتون

فاطیما گفت,

ژوئن 7, 2010 @ 12:07 ق.ظ

اره
پسرا نامردن خیلی

فاطیما گفت,

ژوئن 7, 2010 @ 12:13 ق.ظ

اقا
ییام از کجا معلوم شما هم مثل بقیه ی پسرا نامردنباشی

فاطیما گفت,

ژوئن 7, 2010 @ 1:07 ب.ظ

اواز تیشه امشب از بیستون نیامد شاید بخواب شیرین فرهاد رفته باشد

سارا گفت,

ژوئن 7, 2010 @ 6:48 ب.ظ

سلام الي جونم خوش به حالت كه لااقل با هاش 7 سال بودي من كه سهمم از داشتننه عشقم فقط يك روز بود .

ناشناس گفت,

ژوئن 8, 2010 @ 6:32 ق.ظ

زمان را محكوم مي كنم به قتل خاطره ها بخوان:
چشمانم را بستم و آرام آرام گريستم ، روزها را ماه كرديم ، ماهها را سال و اين بيهودگي را زندگي ناميديم………….

بهاره گفت,

ژوئن 8, 2010 @ 6:35 ق.ظ

زندگي بي اختيار به دنيا آمدن ، در تنهايي اشك ريخت ، ديوانه وار عاشق شدن و عاقبت در حسرت آنچه دل مي خواهد و منطق نمي پذيرد سوختن است..

javad گفت,

ژوئن 8, 2010 @ 11:24 ق.ظ

همتون راست ميگين اما يه چيزي هست كه بايد باهاش كنار بياين اينم اينه كه اين رسم طبيعته خداييييييش مث باباو مامانتون باشين به هر چيزي كه دارين قانع باشين تو زندگيتون موفقين همتونو دوست دارم به عنوان يه برادر كوچيك مواظب خودتون باشين

javad گفت,

ژوئن 8, 2010 @ 11:26 ق.ظ

ادم وقتي به دنيا مياد خدا پروندشو باز ميكنه روز و شب ميانو ميرن كسي نميتونه جلوشون وايسته يا نگهشون داره پس
چه بهتر كه از اين روزاي زندگي خوب استفاده كنيم
ما چه بخوايم چه نخوايم روز و شب ميان و ميرن پس
دنبال بهونه نباشيم كه روزگار كسيرو خراب كنيم

نفس تنهاي تنها گفت,

ژوئن 8, 2010 @ 4:46 ب.ظ

سلام عزيزان منم عاشقم ميخوام به منم كمك كنين از وقتي عشقمو ازدست دادم به يه بيماري مبتلا شدم ديگه هيچ راهي نداره دكترا هم موندن ديگه خستم نااميدم ازتون خواهش ميكنم كمكم كنيد ديگهطاقت ندارم دوستون دارم باي

سیاوش گفت,

ژوئن 8, 2010 @ 8:41 ب.ظ

امشب دوباره بی تابم پر درد و اهم……..رفتی…….. ای کاش بوی موی موهات بازم نمیومد یادم…….رفتی………….. امشب از خدا ام گله دارم

فاطیما گفت,

ژوئن 9, 2010 @ 1:01 ق.ظ

به بزرگی گفتم زندگی چندبخش است گفت دو بخش کودکی وپیری گفتم پس جوانی چه شد گفت با بی وفایی ساخت با عاشقی سوخت وبا جدایی مرد.

elika گفت,

ژوئن 9, 2010 @ 9:41 ق.ظ

سلام
منم شکست خوردم اما بازم می خوام کسی رو دوست داشته باشم واسه همیشه با هم باشیم درکش کنم ،درکم کنه دوسش داشته باشم دوسم داشته باشه

elika گفت,

ژوئن 9, 2010 @ 9:43 ق.ظ

همه پسرا بس معرفت و بی احساس هستند تا یه دختر میبینند دست و پاشونو گم می کنند

elika گفت,

ژوئن 9, 2010 @ 9:52 ق.ظ

عشق از سه حرف تشکیل شده ع ش ق ====>علاقه شدید قلبی
خسته ام از همه جیز از خدا می خوام یکم آرومم کنه

elika گفت,

ژوئن 9, 2010 @ 9:53 ق.ظ

عشق دروغهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

elika گفت,

ژوئن 9, 2010 @ 9:53 ق.ظ

کسی نیست چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فاطیما گفت,

ژوئن 9, 2010 @ 3:25 ب.ظ

سلام سارا جون منم برات دعا میکنم توهم برام دعا کن من برای تو سپیده وعسل هم دعا میکنم شما هم برای من دعا کنید توروخدا

فاطیما گفت,

ژوئن 9, 2010 @ 3:41 ب.ظ

سلام الی جون غصه نخور درست میشه بخدا توکل کن برات دعا میکنم توهم برام دعا کن عزیزم

فاطیما گفت,

ژوئن 9, 2010 @ 3:44 ب.ظ

بچه ها برام دعا کنید توروخدا

فاطیما گفت,

ژوئن 9, 2010 @ 5:11 ب.ظ

همتون درد دلاتونو گفتین منم خوندم بذارید منم بگم باشخصی بنام وحید دوست بودم حالابعدازمدتی گفت 3 سال تفاوت سنی زیاده اخه یکبار دیگه گفته بود میترسم به درس وروحیت لطمه بخوره حالا هم که اینو گفته منم گفتم همه ی اینا بهونه است شاید نمیخواد دیگه با من دوست باشه منم دیگه نه بهش زنگ زذم نه اس ام اس دادم بعداز مدتی بایکی ازدوستام اشنا در اومدن اونم وقتی فهمید به دوستم گفت به فاطیما بگوحاضر دوباره بامن دوست بشه گفته بودمن با2 نفردیگم دوستم اگه فاطیما برگرده بااونارابطموقطع میکنم ازکسی مشاوره گرفتم گفت باهاش دوست نشو احتمالابه اونام همین حرفو زده منم گفتم نه اما خیلی دوسش دارم ولی وقتی یادحرفاش می افتم ازش متنفر میشم به نظرشما کار خوبی کردم بچه هاکه دوباره باهاش دوست نشدم سارا تو کمکم کن.راهنماییم کن چکار کنم دوستش دارم برام دعاکنید که همه ی حرف هاش دروغ بوده ودوباره برگرده توروخدا برام دعاکنیدتوروخداااااااااااااااااااامنم براتون دعامیکنم بچه ها فعلا

رسول جونت گفت,

ژوئن 9, 2010 @ 6:42 ب.ظ

سلام به همه ی پسرا و دخترا
یک سوال داشتم از همه شما دوستان ، میخوام بدانم تنهایی با مرگ چه فرقی میکنه

فاطیما گفت,

ژوئن 9, 2010 @ 11:20 ب.ظ

اگه یه روزی عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بدون اون چی کارکنی شرمنده ی دلت باش که بهت اعتماد کرد.

صبا گفت,

ژوئن 10, 2010 @ 1:06 ق.ظ

هر كي ميگه عشق چرته اشباه میکنه حتما تا حالا عاشق نشده ضمنا عشق فقط عشق زمینی نیست

elika گفت,

ژوئن 10, 2010 @ 8:08 ق.ظ

سلام
من اومدم D:

elika گفت,

ژوئن 10, 2010 @ 8:09 ق.ظ

چرا پیام های من ثبت نشده؟

فاطیما گفت,

ژوئن 10, 2010 @ 10:49 ق.ظ

از او که رفته نبايد رنجشي به دل گرفت آنکه دوستش داريم همه گونه حقي بر ما دارد حتي حق آنکه ديگر دوستمان نداشته باشد نمي توان از او رنجشي به دل گرفت بلکه بايد تنها از خود رنجيد که چرا بايد آنقدر شايسته ي محبت نباشيم که دوست ما را ترک کند … و اين خود دردي کشنده است …

مریم گفت,

ژوئن 10, 2010 @ 6:39 ب.ظ

بی وفایی رسم ادمهاست و رسم طبیعت فراموشی و رسم ادم از شکست اشک ریختن لحظه های بی پناه کسی خیلی سخته که حتی اشکهای ادم باهاش غریبه باشند و سهمش از زندگی یاد اوردن خاطرات تلخی باشه که نمیتونه فراموششون کنه خیلی سخته کوهی از غصه ها باشی و کسی درد دل ادمو نمیفهمه و حتی زخمی بر دل ادم میگذارند اره دلم خیلی گرفته از دنیا از بی وفایی ادمهای سنگ دلم پره از دنیا این خاطرات هستند و قلب من که دوستی نیست پناه لحظه تنهایی دلم باشد کسی که معنی سختی رو ندیده و درد نکشیده نمیداند عشق اگه از ته قلب باشه با احساسی صادقانه پاک و مملو از عشق هر گز از بین نمیره فقط بدتر از همه اینه که دوستی نباشه تا برای دل تنهای ادم تسکینی باشد هیچ کسی تنهایی مرا درک نکرد خیلی جالب بود از همه ممنونم

فاطیما گفت,

ژوئن 11, 2010 @ 12:02 ق.ظ

سلام دوستان

ye vaghti migoft nana گفت,

ژوئن 11, 2010 @ 12:59 ق.ظ

hamash migoft doset daram hala rafte

مهتا گفت,

ژوئن 11, 2010 @ 1:41 ق.ظ

سلام امشب خیلی دلم گرفته
میدونید دلم میخاد گریه کنم بازم اما گریه هم برام تسکین نیس دیگه برام دعا کن ی ن
توی این زندگی ساکت و سردیه روزی یه دلقکی اومد و رفتمثل یک پرندهء غریبه بوداز کنار بوم من پر زد و رفتدلقکی که عشق من برای اونمثل اون بازی رویه صحنه بوداون منُ برای قلبم نمی خواس ت اون دری تازه به روی من گشود
دلقکی که با تموم گریه ها و خنده هاشگریه های بی غمش خنده های پُر صداشمن یه بازیچهء شهر عشق اون
اون تموم زندگیم با تموم بازیهاشیه بت چینی از اون واسه خود ساخته بودماونجوری که دل می گفت ساخته و پرداخته بودممگه باورم می شد تموم زندگیمو واسه اون باخته بودمتوی این زندگی ساکت و سردیه روزی یه دلقکی اومد و رفتمثل یک پرندهء غریبه بوداز کنار بوم من پر زد و رفت

فاطیما گفت,

ژوئن 11, 2010 @ 11:07 ب.ظ

خدایا به انان که ادعای عاشقی تورا دارند بیاموز که بزرگ ترین گناه شکستن قلب ادمیان است.

زندگی 10 ساله پوچ گفت,

ژوئن 13, 2010 @ 1:29 ب.ظ

ده سال با کسی زندگی کردم بعد با داشتن یک بچه بعد از ده سال میگه تازه عاشق کسی دیگر شده و من تا به حال نقش فقط یک مادر را برایش داشتم شما بگویید چه کنم .

شکسته گفت,

ژوئن 13, 2010 @ 2:33 ب.ظ

عشق وجود داره ولی ما آدما تن میدیم به هوس خودمونیم عشقهای این زمونه عشق نیست

maryam.م گفت,

ژوئن 13, 2010 @ 5:54 ب.ظ

سلام فاطیما جونم نمیدونم شاید در حدی نباشم که خواسته باشم برات نظر بدم اما اگه از حرفام ناراحت شدی به عنوان خواهر کوچیک ترت ببخش منو………
به نظر من کار خوبی کردی برنگشتی پسرا عادت ندارن یه حرفو فقط به یه نفر بگن به 500نفر میگن اخرشم میزنن زیرش.شاید الان از رفتنش ناراحت باشی فدات شم اما فردای روزگار که نامردیش بهت ثابت شد سرتو محکم بالا میگیری که حداقل شرمنده دلت نیستی و با احساسات دلت بازی نکردی.
چی میشد زمونه بدون ……….بوددددددددددددددددددد……………………….ای خدا……………………

ليدا گفت,

ژوئن 14, 2010 @ 12:20 ب.ظ

عاشقمو هميشه عاشق ميمونم اون 8 ساله ميگه دوستم داره ولي بخاطر مشكل حل نشدني مجبورم تا آخر عمرم ازش دور بمونم تورو خدا برام دعا كنيد يا مشكلم حل شه كه بتونم باهش زندگي كنم يا اگه نميشه تا آخر عمر عشقم باقي بمونه . دنيا بدون اون برام معني نداره شب و روز از دوريش اشك ميريزمو از خدا ميخوام كمكم كنه براي هميشه برام بمونه توروخدا برام دعا كنيد شب و روز با همه وجودم زار ميزنمو اشك ميريزم ولي به عشقم نميرسم محتاج دعاتونم خواهش ميكنم از خدا برام كمك بخوايد.

شادی گفت,

ژوئن 14, 2010 @ 4:55 ب.ظ

عشق یعنی :
بابابزرگ من که بعد از 70 سال هنوز هر هفته به ناخن های مامان بزرگم لاک می زنه
خوش به حال مامان بزرگم

سارا گفت,

ژوئن 14, 2010 @ 6:11 ب.ظ

سلام فاطیما جونم یرات از ته دلم دعا می کنم اگر پیش خدا آبروی داشته این روز ها دلم خیلی گرفته فکر کن کسی که حاضری براش جونت رو بدی با بی تفاوتی از کنارت رعد میشه اما تو قلبت غوغا باشه

نادر گفت,

ژوئن 14, 2010 @ 7:32 ب.ظ

خیلی دوستون داریم عشق چیه بابا فکر نون باش که خربزه آبه

مهتا گفت,

ژوئن 14, 2010 @ 9:38 ب.ظ

میخام برم یه جای دور برم یه جاییکه توش عشق نباشه حرفی ازش نباشه جاییکه منو یاد اون نندازه .جاییکه وقتی از خواب بیدار میشم دیگه یادم نیادش اون و حرفاشو کاراشو دوست داشتن گفتناش. میگه تورو اندازه جونم دوست دارم اما نمیدونم چرا باورم نیمشه شاید به خاطر عملکردشه همش میخام قطع کنم دوستیموگریه میکنه نمیذاره اما من عشق اون باورم نیمشه صداقت نداره میگن همه پسرا این طورین فکر کنم در ان واحد به سه نفر میگن دوست دارم نمممممممممممی دونمممممممممم من خستم از زندگی از دوست داشتن ای کاش روز اول عاشقش نمیشدم خدایا من فقط دنبال یه عشق پاک بودم همشن عشقی که ادمو به کمال برسونه اما بعد گذشت یه سال یه سالی که هر لحظه به فکرش بودم الان پشیمونم میگم بچه ها عاشق نشین اگه هم شدین مواظب باشین پسرا صداقت ندارن.

ناشناس گفت,

ژوئن 15, 2010 @ 2:10 ق.ظ

بچه ها برام دعا کنید توروخدا خدا جوابمو نمیده الان دارم گریه میکنم التماس میکنم اما خداااااااااااااااااااااااااااااا بچه ها دلم گرفته می خوام داد بزنم گریه کنم خدا صدامو نمی شنوه بچه ها سارا جون توروخدا جوابمو بدید چکار کنم دارم میمیرم ازطرف یکی از دوستام پیشنهاد دوستی با یه پسر برام اومده اون پسره با وحید دوسته بچه هاسارا جون شما جوابمو بده به نظر تو دوست بشم. تا به گوش وحید برسه توبودی چکار میکردی سارا جون شما جواب همه رو میدی خوب جواب منم بده توروخدااااااااااااااااا التماس میکنم سارا جون جوابمو بده یا شما بچه ها توروخدا سارا سپیده بهاره زهرا جواب بدید

فاطیما گفت,

ژوئن 15, 2010 @ 2:22 ق.ظ

ممنونم مریم که جوابمو دادی عزیزم حالا یه کمک دیگه هم میکنی از طرف یکی از دوستام پیشنهاد دوستی با یه پسر برام اومده اون پسره با وحید دوسته یه جورایی. باهاش دوست بشم تا به گوش وحید برسه یانه کمکم کن بگو چکار کنم

فاطیما گفت,

ژوئن 15, 2010 @ 2:29 ق.ظ

جواب بده توروخدا

سارا گفت,

ژوئن 15, 2010 @ 8:51 ق.ظ

سلام فاطيما جونم ممنون كه برام دعا مي كني از ته قلبم آرزو مي كنم كه به مراد دلت برسي شب آرزوها نزديكه اميدوارم همه بچه ها به آرزوهاشون برسند

سارا گفت,

ژوئن 15, 2010 @ 8:53 ق.ظ

چشمانت را براي كسي كه معني نگاهت را نمي فهمد گريان نكن

بهاره گفت,

ژوئن 15, 2010 @ 9:26 ق.ظ

سلام بجه ها تو اين شبهاي ماه رجب تو رو خدا واسه من هم دعا كنيد ،، دلم خيلي گرفته آخه تا كي بايد زجر بكشم، چي رو بايد تحمل كنم آخه درد من يكي دو تا نيست ……

فاطیما گفت,

ژوئن 15, 2010 @ 12:06 ب.ظ

سلام

فاطیما گفت,

ژوئن 15, 2010 @ 12:11 ب.ظ

کسی که بهترین یارم بود و خیلی دوستش داشتم چه اسان از دست دادم ای خدااااااااااااااااااااااااااا

فاطیما گفت,

ژوئن 15, 2010 @ 11:47 ب.ظ

هیچوقت خودت را برای دیگران شرح نده کسی که تورا دوست داشته باشدنیازی به این کار ندارد وکسی که تورا دوست ندارد ان را باور نخواهد کرد

فاطیما گفت,

ژوئن 15, 2010 @ 11:50 ب.ظ

مریم جون نیستی تورو خدا جواب بده به کمکت احتیاج دارم عزیزم

فاطیما گفت,

ژوئن 15, 2010 @ 11:52 ب.ظ

ممنونم ساراجون

سارا گفت,

ژوئن 16, 2010 @ 8:43 ق.ظ

فاطيما جونم قصه من هم يه جوري شبيه تو هستش اون هم برگشت اما با تمام دوست داشتنش قبول نكردمش چون قلبم رو شكست جوري كه تا آخر عمرم اين موضوع رو نمي توتنم فراموش كنم مي دونم چه حالي داري ولي كسي كه رفته ديگه حق برگشتنن نداره اگه يك بار دلت رو شكست بار دوم براش كاري نداره عزيزه دلم فقط به خدا توكل كن وازش عشقي كه تا آخر عمرت باهات باشه رو بخواه
دوسسسسسستتتتتتتتتت دارم

زهرا گفت,

ژوئن 16, 2010 @ 4:05 ب.ظ

سلام بچه ها. من یه زهرای جدیدم.20سالمه.نظرای همتونو خوندم.منم تو عشقم شکست خوردم.عشق من یه عشق واقعی بود.تلفنی با هم رابطه داشتیم و همدیگه رو تا الان ندیده بودیم.از آشناییمون یک سال میگذره من اولین بار بود که عاشق میشدم. اون فقط 2ماه اول یه عاشق واقعی بود بعد از دو ماه کمتر به من توجه میکرد میگفت گرفتارم مریضم و هزارتا بهونه ی دیگه.بااینکه میدونستم دوروغ میگه ولی بازم عاشقش بودمو هرروز بیشتر از قبل بهش ابراز میکردم ده ماه یه تنه به قول خودش جاده دوستی را طی کردم.میدونست که خیلی دوستش دارم اما از یک هفته قبل بدون هیچ حرفی رابطشو قطع کردو حتی جواب تماسمم نمیده.نمیدونم باید چیکار کنم .شب و روز کارم شده گریه ولی هنوزم دوستش دارم و از ته دل واسش آرزوی خوشبختی میکنم.اما واقعا دارم میمیرم.یکی منو راهنمایی کنه!

بهاره گفت,

ژوئن 17, 2010 @ 9:44 ق.ظ

سلام بچه ها امشب شب ليله الرغائب هستش تو رو خدا واسه همه دعا كنيد واسه من هم دعا كنيد ………….. امشب رو از دست نديد حتما” 12 ركعت نماز رو بخونيد ……. التماس دعا

soheil 3amadi گفت,

ژوئن 17, 2010 @ 11:21 ق.ظ

avval 3alam az roye adab douum kalam az bahre del neveshtehaye bala az zabane khanom ha bayad begam shoma dokhtara ham mard ni3tid chon dokhtarid.amma ino bayad begam ke gofteh basham chon hadde aghalle kam az khodam va tamame ka3ani ke me3e khodam ha3tando bi eh3a3 ni3tand defa konam man migam donya ghashange to migi donya 2range bale intori ham ke migind ni3.bara harf ziyad dare in delam age bekham begam ya safhe be3ozad ya ghalam sholeh keshad in adresse maile mane:s85haji@yahoo.com

[lhg گفت,

ژوئن 17, 2010 @ 1:10 ب.ظ

دختري دوست دارم به اسم فرزانه هيچ كس به اندازه من اونرو دوست نداره وقتي كه ازش خواستگاري كردم بهم با كمال احترام جواب رد داد 1 هفته واسش گريه كردم هنوزم دوستش دارم اما نمي دونم عشق يك طرفه چه فايده دارد تا خدا چه خواهد ومشيت به كه باسد ……………………………..

فاطیما گفت,

ژوئن 17, 2010 @ 8:38 ب.ظ

قلب شکستن هنر انسان هاستگر شکستی قلبی فردا می شکند دگری قلب تورا

فاطیما گفت,

ژوئن 17, 2010 @ 8:41 ب.ظ

برای همتون دعا میکنم بچه ها برای من هم دعا کنیدتوروخدااااااااااا

فاطیما گفت,

ژوئن 17, 2010 @ 10:43 ب.ظ

من12 رکعت نمازرو خوندم برای همتون دعا کردم مریم سارا بهاره وبقیه امیدوارم شما هم برای من دعا کرده باشید

شهرام گفت,

ژوئن 18, 2010 @ 10:39 ق.ظ

زندگی زنگ تفریحی بین تولد و مرگ است پس از زندگی بیاموز در اوج خوشی امروز برای تنهایی فردایت اشک بریزی

شهرام گفت,

ژوئن 18, 2010 @ 10:51 ق.ظ

اگه یه روز احساس کردی که یه نفرو از ته قلب دوست داری و حتی یک لحظه تحمل دوریش رو نداری ای جمله رو به یاد داشته باش که شاید فردا تنها شوی . . .

شهرام گفت,

ژوئن 18, 2010 @ 11:27 ق.ظ

ای کاش مثل گل آفتاب گردون بودیم چون تو روزهای ابری همش دونبال معشوقش که خورشیده می گرده. ای کاش ما آدم ها هم مثل اون باشیم همیشه نگاهمون به طرف عشقمون باشه و هیچ وقت کلمه ی تنهایی رو به زبون نیاریم . . .

سارا گفت,

ژوئن 18, 2010 @ 12:17 ب.ظ

سلاممممممممممممممممممممم
جاده ي عشق يه جاده ي پر فرازو نشيبه كه يا به تهش نميرسي يا وقتي ميرسي كه ديره!
خوشبخت ترين دختر اوني كه آخرين عشق يه پسر باشه!!!!!!اما خوشبخت ترين پسر اوني كه اولين عشق يه دختر باشه!!
ما خاك پاي اون عاشقاي شكست خورده ايم!!!!!!!!!!!!!!!

parastooo گفت,

ژوئن 18, 2010 @ 12:32 ب.ظ

از دختراي محترم خواهش ميكنم وقتي دارين پاتو قلب كسي ميزارين !!!زير پاتونو خوب نگاه كنيد شايد يه قلب مرده زير پاتون باشه!!
از پسراهم يه خواهش دارم!!!انتقام كسي و كه تنهات گذاشته از كسي كه تنهاست نگير !!چون اونم مجبور ميشه انتقام تورو از يكي ديگه بگيره!!اين دليل تنهايامون باور كنيد هيچكس مقصر نيست

فاطیما گفت,

ژوئن 18, 2010 @ 3:46 ب.ظ

شب آرزوها اولین شب جمعة ماه رجب را «لیلة الرغائب» (شب آرزوها) می‌نامند. در این شب ملائک بر زمین نزول می‌کنند. برای این شب عملی از رسول خدا(ص) نقل شده که فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول ماه ـ در صورت امکان و بلامانع بودن ـ روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد، بین نماز مغرب و عشا، دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می‌شود و در هر رکعت یک مرتبه سورة حمد، سه مرتبه سورة قدر، دوازده مرتبه سورة توحید خوانده شود. و چون دوازده رکعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذکر «اللّهم صلّ علی محمّد النّبی الاُمّی و علی آله» گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر «سبّوحٌ قدّوسٌ ربّ الملائکة والرّوح» گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر «ربّ اغفر و ارحم و تجاوز عمّا تعلم إنّک انت العلیّ الأعظم» گفته شود. در اینجا می‌توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می‌رسد.

قلب شكسته گفت,

ژوئن 18, 2010 @ 3:50 ب.ظ

سلام به همتون. منم يك عاشق دل شكسته ام. 5 سال با عشقم حميد دوست بوديم خلي همديگه را دوست داشتيم. قرار بود كه ازدواج كنيم و دست سرنوشت اونا از من جدا كرد. به بيماري سرطان دچارشد و براي هميشه از پيشم رفت. حالا كه نيستش دارم مي ميرم فقط بايد گريه و كنم و برم سر قبرش. شما هم برام ايميل بزنيد و آرومم كنيد. براي شادي روح حميد هم دعا كنيد.

شهرام گفت,

ژوئن 19, 2010 @ 9:03 ق.ظ

خداوندا عاشقان را با غم عشق و تنهایی و فراق یار آشنا کن . . .

محمد گفت,

ژوئن 19, 2010 @ 9:09 ق.ظ

سلام به قلب شكسته خانم عزيز اولا هرچي خدا بخواد همون ميشه و تقدير شما هم همينه اگه دور ورتونو نگاه كنيد ميتونيد دوباره يه هم نفس پيدا كنيد منم مثل شما عاشق بودم وروزگار اونو ازمن جدا كرد كه اون عشق اولي واخريش بوده تا حالا روزهاي اول خيلي خيلي ناراحت بودم خيلي با خودم كلنجار ميرفتم تا اينكه با خودم كنار اومدم وفهميدم كه دبا غصه خوردن اون بر نميگرده پشنهاد شما تنها منم تنها ميتونيم با هم باشيم

محمد گفت,

ژوئن 19, 2010 @ 9:21 ق.ظ

سلام به همگي من اولين باره اومدم اينجا من تموم نوشته هاتونو خوندم من بيشتر دوستام به قول خودشون با عشقشون ازدواج كردن اما مدت كوتاهي كه ازدواج كردن نسبت به عشقشون بي ميل شدن و دنبال كساي ديگن پس مواظب باشين عشقتون از روي هوا وهوس نباشد درست فكر كنيد بعد دعا كنيد انشاالله ارزوتون برا ورده ميشه

شهرام گفت,

ژوئن 19, 2010 @ 9:49 ق.ظ

خیلی سخته کسی رو که خیلی دوستش داشتی و روزتو به عشق او شب می کردی حالا بره و تنهات بذاره حالا فقط خاطراتش واست مونده مانده ایم که چگونه شب را روز کنیم.
باور کنید یک تار موی عاشق واقعی را نمی شه با دنیا عوض کرد.

فاطیما گفت,

ژوئن 20, 2010 @ 1:01 ب.ظ

همه میگن توکلت به خدا باشه هرچی می خوای از اون بخواه یا به حکمت خدا شک نکن پس چرا صدامو نمی شنوه ارزو مو براورده نمیکنه.

alone گفت,

ژوئن 20, 2010 @ 1:34 ب.ظ

پیام گذاشتم شاید بشه 1 ثانیه بهش فکر نکنم
خیلی دوسش داشتم هنوزم دارم ثانیه ثانیه زندگیمه
گفت وقتی خواست بره بهم میگه چرا ولی نگفت ….
کاش میفهمید همه روز و شبمه کاش می فهمید فکرشم آرومم می کرد
ولی رفت
بهم گفت عشقشم ولی رفت
نمیگم نامرد بود نبود اونم دوسم داشت ولی نمیدونم چرا…………

زهرا-ز گفت,

ژوئن 21, 2010 @ 7:47 ق.ظ

روی همه رفته بد نیست میتونیم حداقل درد دل کنیم

سارا گفت,

ژوئن 21, 2010 @ 7:59 ق.ظ

سلام قلب شكسته

بهاره گفت,

ژوئن 21, 2010 @ 8:51 ق.ظ

فاطيما جون ممنونم كه واسم دعا كردي،،،،

بهاره گفت,

ژوئن 21, 2010 @ 8:53 ق.ظ

امروز از هم جدا شديم واسه هميشه تو رو خدا بچه ها واسم دعا كنيد كه برگرده من نمي تونم بدون اون باشم تو رو خدا دعا كنيد آخه چيكار كنم..

مانی گفت,

ژوئن 22, 2010 @ 2:49 ب.ظ

دردلم بودکه بی دوست نباشم هرگز”چه توان کردکه سعی منودل باطل بود

فاطیما گفت,

ژوئن 23, 2010 @ 6:11 ب.ظ

عشق ورزیدن خطاست حاصلش دیوانگی است عشق ها بازیچه اند عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند عشق کو؟ عاشق کجاست؟ معشوق کیست؟

فاطیما گفت,

ژوئن 23, 2010 @ 6:28 ب.ظ

سلام بهاره جون برات دعا می کنم عزیزم بخدا من دیگه خسته شدم از بس به خدا التماس کردمو خدا هم……….. تو برام دعا کن عزیزم توروخدااااااااااااااااااااااااا

فاطیما گفت,

ژوئن 23, 2010 @ 6:37 ب.ظ

بهاره جون مریم که جواب نداد شما جواب بده اگه بری بالا بخونی منم درد دلمو گفتم که چطوری رابطم قطع شد بعداز اون از طرف یکی از دوستام پیشنهاد دوستی با یه پسر برام اومده اون پسره با وحید دوسته یه جورایی. باهاش دوست بشم تا به گوش وحید برسه یانه کمکم کن بگو چکار کنم اما اول برو بخون بعد جواب بده

فاطیما گفت,

ژوئن 23, 2010 @ 6:42 ب.ظ

بهاره جون نمبخواد بری بخونی برات اوردم پایین اونو بخون

فاطیما گفت,

ژوئن 23, 2010 @ 6:43 ب.ظ

همتون درد دلاتونو گفتین منم خوندم بذارید منم بگم باشخصی بنام وحید دوست بودم حالابعدازمدتی گفت ۳ سال تفاوت سنی زیاده اخه یکبار دیگه گفته بود میترسم به درس وروحیت لطمه بخوره حالا هم که اینو گفته منم گفتم همه ی اینا بهونه است شاید نمیخواد دیگه با من دوست باشه منم دیگه نه بهش زنگ زذم نه اس ام اس دادم بعداز مدتی بایکی ازدوستام اشنا در اومدن اونم وقتی فهمید به دوستم گفت به فاطیما بگوحاضر دوباره بامن دوست بشه گفته بودمن با۲ نفردیگم دوستم اگه فاطیما برگرده بااونارابطموقطع میکنم ازکسی مشاوره گرفتم گفت باهاش دوست نشو احتمالابه اونام همین حرفو زده منم گفتم نه اما خیلی دوسش دارم ولی وقتی یادحرفاش می افتم ازش متنفر میشم به نظرشما کار خوبی کردم بچه هاکه دوباره باهاش دوست نشدم سارا تو کمکم کن.راهنماییم کن چکار کنم دوستش دارم برام دعاکنید که همه ی حرف هاش دروغ بوده ودوباره برگرده توروخدا برام دعاکنیدتوروخداااااااااااااااااااامنم براتون دعامیکنم بچه ها فعلا

شهرام گفت,

ژوئن 23, 2010 @ 6:47 ب.ظ

خداوندابه ما دل شکستگان صبری بده”به ما که تنها شده ایم

وحيد گفت,

ژوئن 24, 2010 @ 11:03 ق.ظ

يكي به من زنگ بزنه كه دلمو شكستن 09364380295وحيد هستم

وحيد گفت,

ژوئن 24, 2010 @ 11:05 ق.ظ

از تنهايي دارم دق ميكنم

فاطیما گفت,

ژوئن 24, 2010 @ 4:44 ب.ظ

نام:انسان نام خانوادگی:ادمی زاد نام پدر:ادم نام مادر:حوا لقب:اشرف مخلوقات صادره از:دنیا کدملی :124 /14 /1 ساکن:کهکشان راه شیری منظومه ی شمسی زمین مقصد:برزخ ساعت حرکت وپرواز:هروقت خدا صلاح بداند مکان:بهشت اگر نشد جهنم

فاطیما گفت,

ژوئن 24, 2010 @ 4:51 ب.ظ

بهاره جون حالا جواب بده با پسره دوست بشم تا به گوش وحید برسه

فاطیما گفت,

ژوئن 25, 2010 @ 3:48 ب.ظ

بهاره جون حالا جواب بده با پسره دوست بشم یانه

فاطیما گفت,

ژوئن 25, 2010 @ 3:51 ب.ظ

اقا وحید شما چی شده که داری از تنهایی دق می کنی؟ اگر مایلی تعریف کن برامون

مهتا گفت,

ژوئن 25, 2010 @ 10:21 ب.ظ

سلام بچه ها
هر کس تو این روزای عزیز روزه بود برا هممون دعا کنه ما همه بهدعای خیر نیاز دارم

مهتا گفت,

ژوئن 25, 2010 @ 10:21 ب.ظ

نیاز داریممم

دل شكسته گفت,

ژوئن 26, 2010 @ 7:25 ب.ظ

سلام
ميخواستم بگم ميدونم خيلي سخته آدم يه نفر رو دوست داشته باشه و آخرش بدونه كه تا حالا سر كار بوده ولي ترا خدا كسي را كه دوستش داشتين و بهش نرسيدين اصلا نفرين نكنين و هميشه دعاهاي خوب بهش بكنين چون مصلحت الهي به اين بوده

دل شكسته گفت,

ژوئن 26, 2010 @ 7:26 ب.ظ

از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت

آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد

حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد

نمی توان از او رنجشی به دل گرفت

بلکه باید تنها از خود رنجید

که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند …

و این خود دردی کشنده است …

دل شكسته گفت,

ژوئن 26, 2010 @ 7:28 ب.ظ

خیلی ها نفرین میکنن … تلافی میکنن… اما نه … نفرین من … الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره … تلافی من …. میرم تا به اون برسی … سره راهت نباشم … راستی … قد من دوست داره …؟

یوسف گفت,

ژوئن 26, 2010 @ 7:38 ب.ظ

واقعا ثابت بودن و تغییر نکردن خیلی سخته . بدون دلیل

یوسف گفت,

ژوئن 26, 2010 @ 7:39 ب.ظ

ای دل دیگه بال و پر نداری
داری پیر می شیو خبر نداری
( وقتی ا ی دل به عشقت می رسی خودتو نگهدار…………..

یوسف گفت,

ژوئن 26, 2010 @ 7:49 ب.ظ

فاطیما خانم
از من می شنوی به عنوان کسی که دقیقا اتفاق من با شما یکی بوده اما تو دو شخصیت و جنسیت متفاوت . درسته منم هنوز دوستش دارم اما توصیه من بهت اینه که وحید رو تنها بذاری چون واقعا بعدا رنجش به الان نمی ارزه . باور کن با تمام وجود م دوستش دارم اما دیگه باهاش کاری ندارم یه چیزی رو من و شما نمیدونیم که فقط خدا می دونه پس اسرار نکنیم بهترشو برات کنار گذاشته بذار دیر بشه اما خود جنس باشه که بهت می رسه . موفق باش

یوسف گفت,

ژوئن 26, 2010 @ 8:04 ب.ظ

دختر خانم ها بذارید خود طرف بیاد اگه میخواهید عشق تقدیم کنید کم کم و ذره ذره تا همیشه تشنه عشق شما باشیم وگرنه تشخیص مرد و نامرد واقعا سخت شده هم برا پسرا و هم برا دخترا .
مهم ترین چیز برا انسان سلامت روان هست به خاطر عواطف غلط یا خدای نخواسته دروغ سلامت روانتون رو دچار خدشه نکنید
من حودم شکست بدی خوردم ولی همیشه براش دعا میکنم چون عاشقشم حتی اگه بهش نرسم و تا آخر بهش وفادارم و جایگزینی ندارم براش.

علی گفت,

ژوئن 27, 2010 @ 7:13 ق.ظ

در این مطروکه دنیا که یاری نیست
نشانی از کسی یا از دیاری نیست
به عشقی جز خداوند اعتباری نیست
یاری نیست یاری نیست

دل شکسته گفت,

ژوئن 27, 2010 @ 11:22 ق.ظ

سلام یه چی بگم دل همتون برام بتنگو له؟؟؟؟؟

بارونی گفت,

ژوئن 27, 2010 @ 11:26 ق.ظ

سلام اجی عسل

صدام میکرد: الهام گفت,

ژوئن 27, 2010 @ 2:49 ب.ظ

سلام بچه ها کسی رو دوست داشم که به خودش میگفت “قطره بارون” چون فکر میکرد برای من خیلی کم وکوچیکه شاید خندتون بگیره اما عشق واقعی رو ماتجربه کردیم
قسمت نشد ما مال هم باشیم اما مهم اینکه قسمت شد همدیگرو دوست داشته باشیم
بچه ها قطره بارون من حالا نامزد کرده برای هردومون سخت بود تاروز عقدش کارمون شده بود تا غروب با هم گریه کردن میدونید بچه ها اون با شجاعت تمام به نامزدش گفت که منو دوست داره ومنو بهش معرفی کرد… کنار نامزدش دستامو گرفت و گریه کرد جوری کا اشک نامزدشم دراومد..
روز جشن عقدش یه دختری اومد که بیشتر از همه به خودش رسیده بود بیشتر از همه رقصید وشلوغ بازی در آورد وقتی عروس وداماد آمدن اولین کسی بود که تبریک گفت گرونترین هدیه روآورد وقتی عروس وداماد میرقصیدند اولین نفری بود که شاباش داد وبیشترین مقدارو هیچ کس اون دخترو نمیشناخت….
اون من بودم…
آره بچه ها می بینید عشق چقدر میتونه قشنگ باشه عشق واقعی وقتیه که به خاطر شادی عشقت از خودت بگذری …
این ایمیل منه اگر خواستید از منو قطره بارون بیشتر بدونید منتظرتونم…
eborcheloei@yahoo.com

هادی گفت,

ژوئن 27, 2010 @ 4:35 ب.ظ

اینو تاریخم نشون داده هیچوقت 2تا عاشق واقعی بهم نمیرسن.مگه لیلی به مجنونش رسید مگه شیرین به فرهادش رسد ………

حمیده گفت,

ژوئن 27, 2010 @ 9:55 ب.ظ

آنکه ویرانه شد ازیار مر ا می فهمد/ آنکه تنها شده بسیار مرا میفهمد/چه بگویم که چنان فرو ریخته ام/ که فقط ریزش آوار مرا می فهمد

حمیده گفت,

ژوئن 27, 2010 @ 10:07 ب.ظ

سعید جان خیلی دوستت دارم خیلی
کا ش میشد همیشه باهات باشم ، چند روزی که باهم بودیم برام از قشنگترین روزهای زندگیم بود نمی دونم چطور بگم ولی به جون هرچی عاشقه دوستت دارم ولی نمیتونم ادامه بدم نمیتونم گلم خودت هم میدونی چرا
می دونی نمیتونم در حق کسی که سا لها عاشقش بود م کسی که منم عشق اول و اخرشم خیانت کنم
گل من دوستت دارم همیشه در قلب منی هیچ وقت فرامو شت نمی کنم خاطر اتی که با هم داشتیم همیشه برام ماندگاره
کاش می تونستی اشکامو ببینی
خیلی مواظب خودت باش عز یزم
بوووووووووووووس

فاطیما گفت,

ژوئن 28, 2010 @ 2:01 ق.ظ

خداوندا که از تو فقط نامت را بدانم ونگذارکهر از تو تنها مشق کردن اسمت را به یاد داشته باشم همواره در من جاری باش همانگونه که خون در رگ های من جاری است خداوندا از تو می خواهم که هرگز دربیابان هولناک زندگی تنها وو بی یاور رهایم نسازی از تومی خواهم که در کوره راه پرپیچ وخم زنگی تنهایم نگردانی که همواره محتاج وجودت مب باشم…امین

فاطیما گفت,

ژوئن 28, 2010 @ 2:04 ق.ظ

خداوندا که از تو فقط نامت را بدانم ونگذارکه از تو تنها مشق کردن اسمت را به یاد داشته باشم همواره در من جاری باش همانگونه که خون در رگ های من جاری است خداوندا از تو می خواهم که هرگز دربیابان هولناک زندگی تنها و بی یاور رهایم نسازی از تومی خواهم که در کوره راه پرپیچ وخم زنگی تنهایم نگردانی که همواره محتاج وجودت می باشم…امین

mojtaba گفت,

ژوئن 28, 2010 @ 1:13 ب.ظ

عشق ادمو از خود بیخود میکنه ادم همه زندگیش میشه معشوقش خوب منم یه عاشقم ولی ای کاش دخترا بفمن

mojtaba گفت,

ژوئن 28, 2010 @ 1:18 ب.ظ

من یه پسرم از روی تعصب این حرفو نمیزنم ولی بخدا دختر بی وفاست نمیدونه عشق چیه فقط یه چیزی شنیده. دختر خوب دل ادم بازسیچه دست تو نیست

ساغر گفت,

ژوئن 29, 2010 @ 8:15 ق.ظ

من 2 ساله عاشق يكي شدم اما جرات گفتنش و ندارم مي ترسم واسه هميشه از دستش بدم

ساغر گفت,

ژوئن 29, 2010 @ 8:19 ق.ظ

بگين بايه شهريور ماهي چه طور مي شه كنار اومد خيلي سنگه بابا

ازاده گفت,

ژوئن 30, 2010 @ 9:31 ق.ظ

سلام من اولين بارمه كه با اين سايتها اشنا شدم من 20سالم يه پسره كه هم همسايمون هم دوست داداشم بود 6سال كه عاشقم بود ميدونيين چرا چون دختره پاك كه با هيج كس دوست نميشدم خلاصه اومد بهم گفت من هم با سختي قبول كردم پسره پاكي بود بعد ازدو سال فهميدم هم سيگار هم مشروب ميخوره امدن خواستگاريم با اين كه خيلي دوسش داشتم جواب رد دادم اون با دادشم دعوا كرد 110اومد واقعا منو ميخواد ولي من ادم سيگاري دوست نارم به اون نماز وقراني كه ميخونم به شرافتم قسم دستم يه بارم بهش نخورد فقط ماهي يه باربهم زنگ ميزد اونم من ميگفتم ماهي يه بار ولي همه چيز تموم شد به امام زمان بهترين خواستگارارودارم ولي نميتونم تروخدا قسمتون ميدم عاشق كسي نشين من داغونم

سارا گفت,

ژوئن 30, 2010 @ 1:48 ب.ظ

عشق هايي كه از پي رنگي بود عشق نبود عاقبت ننگي يود

فاطیما گفت,

ژوئن 30, 2010 @ 2:02 ب.ظ

هرگاه دیدی گناهی انقدر بزرگه که نمیشه ببخشیش بدون که اون از کوچکی قلبته نه از بزرگی گناه

فاطیما گفت,

جولای 1, 2010 @ 12:35 ق.ظ

اگرروزی شاد بودی اروم بخند تا غم بیدار نشه واگه روزی غمگین شدی اروم گریه کن تا شادی ناامید نشه

ساغر گفت,

جولای 1, 2010 @ 7:17 ق.ظ

ديروز تولدم بود اما هيچكي يادش نمونده بود يكم ناراحت شدم اما …
عصرش با دوستم حرفم شد من خوشم نمي ياد ناز بكشم به خاطر همينم بهش گفتم بره با اونم به هم زدم كلا روز مزخرفي بود با اينكه بايستي بهترين روز باشه واسه من بدترين شد …

mojtaba گفت,

جولای 1, 2010 @ 1:00 ب.ظ

salam saghar khanom roze tavalode haradami behtarin rozeshe hala shayad yaadesh rafte manam be onvane dadashe kochike shoma beheton tabrhk mhgam vali bahash ghahr nakon.

بهاره گفت,

جولای 1, 2010 @ 1:25 ب.ظ

سلام ، فاطيما جون ببخشيد دير جواب دادم مسافرت بودم ، فاطيما جان به نظر من اصلا” دوست نشو چون با اين كارت خودت رو بيشتر از اين اذيت مي كني صبر كن به وحيد هم كم محلي كن مطمئن هستم پسرها هر چه كه كمتر محلشون بزاري بيشتر طرفت ميان مثل حالا كه باهاش قهر كردي با وجود دو تا دوست دختر هنوز جاي خاليت رو احساس مي كنه يه جورايي بهش برسون كه تا زماني كه عشقت ثابت نشده بر نميگردي و خودت رو دست كم نگير ولي هرگز با دوست وحيد دوست نشو اينجوري هم وحيد و هم دوستش تو رو به چشم هرزه نگاه مي كنن تو رو خدا از دست من ناراحت نشو ، چون واقعا” ناراحت شدم يعني ارزش ما زنها اينقدر كمه كه مردها با ما اينجوري كنن خودت رو از ايني كه هستي بالاتر قرار بده قبل از هر كاري سعي كن درست فكر كني.

فاطیما گفت,

جولای 1, 2010 @ 2:07 ب.ظ

سلام بهاره جون ممنون که جواب دادی کمکم کردی عزیزم ممنون

me گفت,

جولای 1, 2010 @ 2:35 ب.ظ

منم یه ادمم البته اگه بشه اسمشو ادم گذاشت دانشجوی کارشناسی نرم افزار یه مشکل دارم میخوام کممممممممممممکم کنید تو رو به جون عشقتون قسم:
یه دختره زیاد دور من میپلکه اخه من بچه زرنگم(زرنگ نه سوسول) به خیلی از دخترای دانشگاه کمک میکنم با خیلیاشون هم اس میدمو در تماسم ولی این یکی خیلی ماههههههههههه خیلی دختر خوبه ولی 5 سال از من بزرگتر اول میخواستمش واسه شریکم ولی دیدم فایده نداره حالا میخوام یه جوری ازش دور شم که ناراحت نشه اخه قبلا الکی الکی به یکی از بچه ها اساس عاشقونه داده بودم تودوره کاردانی نکنه اون جدی گرفته و …. واسه همین خیلی عذاب وجدان گرفتم حالا باید چطوری لزش دور شم که ناراحت نشه اخه منم دوسش دارم ولی عاشقش نیستم فقط دوسش دارم

vanessa hudgens totally naked گفت,

جولای 1, 2010 @ 5:53 ب.ظ

college education rihanna naked rihanna is looking soooo http://rihannanaked.typepad.com/blog damn amazing celebrity hey with her sexy rihanna naked porn the sexy rihanna pictures blonde and porn are leaked!
watch rihanna naked now see rihanna naked
vanessa hudgens naked is http://digg.com/celebrity/Vanessa_Hudgens_Naked_Yes_This_IS_REAL photo gallery looking like a sexy chick with education degree celebrity pictures scandal its huge amature celebrity vanessa hudgens naked images celebrity sex tapes see vanessa hudgens naked see vanessa hudgens naked

new vanessa hudgens naked گفت,

جولای 1, 2010 @ 6:39 ب.ظ

college education great fucking tits on rihanna hey rihanna is looking soooo http://rihannanaked.typepad.com/blog damn stuning hey with her sexy rihanna naked porn the sexy rihanna pictures pissing and porn are leaked!
watch rihanna naked now watch rihanna naked now
vanessa hudgens naked is http://digg.com/celebrity/Vanessa_Hudgens_Naked_Yes_This_IS_REAL photo gallery looking like a sexy chick with science education celebrity pictures scandal its huge sexy movimiento celebrity vanessa hudgens naked images celebrity hardcore ass vanessa hudgens gets naked vanessa hudgens naked

فاطیما گفت,

جولای 1, 2010 @ 8:19 ب.ظ

me مگه نمیگی 5 سال ازت بزرگتره پس مطمئن باش که اونم عاشقت نیست فقط شاید دوست داشته باشه برو راحت حرفتو بهش بگو ناراحت نمیشه مطمئن باش

یاشار گفت,

جولای 2, 2010 @ 12:42 ب.ظ

حکایت آن مرد را فراموش نکرده ای که نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت . جناب دکتر فرمودن: به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود . مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم !!!!

sagar گفت,

جولای 3, 2010 @ 7:41 ق.ظ

خيلي راحت فراموشش كردم واي خيلي خوشحالم ديگه مشغله فكري ام ندارم بچه ها به خدا تنهايي خيلي بهتره هيچ تعهدي نسبت به كسي نداشته باشي

بهاره گفت,

جولای 3, 2010 @ 7:55 ق.ظ

سلام me :
اگه واقعا” مي دوني كه نمي توني باهاش باشي تا دير تر نشده خودتو ازش دور كن ، توي زندگي تفاهم مهمه يكي از همكار هاي خودم متولد 1352 ولي شوهرش متولد 1363 هستش اينقدر همديگر رو دوست دارن در صورتي كه خيلي تو زندگيشون مشكلات مادي هستش ولي واسه هم ميميرن ،،،

بهاره گفت,

جولای 3, 2010 @ 12:41 ب.ظ

خدايا تو را به حرمت عشق علي و فاطمه قسم همه عشقهاي پاك رو به هم برسون خدايا من مجتبي رو خيلي دوست دارم خدايا تو رو به بزرگيت قسم من و مجتبي رو بهم برسون خدايا عشق ابدي و ماندگاري رو واسمون بزار… واسه همتون دعا مي كنم واسه منم دعا كنيد

mojtaba گفت,

جولای 3, 2010 @ 12:54 ب.ظ

سلام بهاره عشقت هم اسم منه اگه از خودم تعریف نباشه دلم پاکه مطمئن باش دعا میکنم واستون منم دعا میکنی به عشقم برسم بخدا دوسش دارم اگه ممکنه یکم راهنماییم کن چه جوری بیشتر خودمو توقلبش جاکنم/اخهتو هم دختری اخلاقه دخترارو بهتر میشناسی

ساناز گفت,

جولای 3, 2010 @ 3:32 ب.ظ

به نظر من عشق تنها چیزی است که باعث شکستن دل میشود

فاطیما گفت,

جولای 3, 2010 @ 10:03 ب.ظ

دلم گرفته از ادم هایی که میگن دوستت دارم اما معنیش رو نمیدونن

فاطیما گفت,

جولای 3, 2010 @ 10:09 ب.ظ

امروز رفتم بیرون وحید رو دیدم بهاره جون نمیدونی چه حالی شدم خیلی وحید رو می بینم اما وقتی می بینمش یه حالی می شم نمیتونم بگم چطوری امیدوارم بفهمی چی میگم چی کار کنم که بتونم وقتی می بینمش وانمود کنم که برام مهم نیست به خدا دارم دیوونه میشم چکار کنم بهاره جون

فاطیما گفت,

جولای 4, 2010 @ 12:35 ق.ظ

اقا مجتبی دوستیتون تا چه حد تعریف کن تا راهنماییت کنم اگه قابل می دونی مارو

me گفت,

جولای 4, 2010 @ 12:40 ق.ظ

ممنون از فاطیما و بهاره ی عزیز
که لطف کردن جواب دادن خیلی جو باحال و صمیمی دارید من واسه همه بچه های این اتاق که کم هم نیستن دعا میکنم هر تصمیمی میگیرن خوشبخت باشن
مرسیتونم
باییییییییییییییییییییییییی

عاشق تنها گفت,

جولای 4, 2010 @ 3:55 ق.ظ

سلام خيلي جالب و زيبا بود راست ميكي عشقه راستي بهم نميرسن و الان من از ديشب بيدارم و الان هم ساعت 5 است كه هنوز بيدارم و خوابم نمياد بخاطر همين عش ميخوام با يكي درد و دل كنم و نميدونم شايد هم الان اخرين روزم باشه و خودمو خلاص كنم جون خيلي خسته شدم و دل شكسته و ناراحتم و اكر بدونيد الان جه دلي دارم بخدا داره ميسوزه و احساس ميكنم كه داره خون مياد ازش ولي جيزي ندارم بكم كه اي ادما عاشق نشيد يك نصيحت از خواهرتون ليلا تنها موفق باشي و مطالبت جالب بود اميدوارم همتون به آرزوهايتان برسيد بيشتر مزاحم نميشم بس مواظب خودتان باشيد خداحافظ

sagar گفت,

جولای 4, 2010 @ 9:32 ق.ظ

منم، منی که دیگر هیچ چیزی را دوست نمی دارم

به نشان نا رضایتی از امر تغییر پذیر.

نفرت هم نمی ورزم به هیچ چیز

به نشان نارضایتی تمام عیار از امر تغییر ناپذیر.

sagar گفت,

جولای 4, 2010 @ 9:33 ق.ظ

خيلي دلم گرفته

وحیده گفت,

جولای 4, 2010 @ 11:31 ق.ظ

یا در حال برنامه ریزی برای آینده هستیم یا برای گذشته تآسف می خوریم همه این اتفاقات در زمان حال می افتد و زمان حال از دست می رود.
با عرض سلام به دوستان همه ی نوشته هاتون رو خوندم.بیشترتون عاشق بودید دست تقدیر بهم نرسیدیدو مهتاج دعا هستین اما از من نصیحت تو این دوره زمونه نمیشه به حرف و قول پسر جماعت اعتماد کرد.تا از کسی سیر میششن میرن سراغ یکی دیگه و مطمِن باشید همونطور که به تو ای دوست عزیز پیشنهاد دوستیو ازدواج داد به راحتی به یکی مثل شما هم میده .خواهشن دست از احساسی بودنتون بر داریدو ساده نباشید.واسه یه پسر مشکلی نداره که با چند نفر دوسته اما یه دختر شخصیتش بیشتر از این حرفاست.اگه واقعآیه پسر دوستون داشته باشه هیچ وقت پیشنهاد دوستی بهتون نمیده مثل یه مرد یا خواستگاریتون.سرتون رو درد نمیارم دوستون دارم امیدوارم به آرزوهاتون برسید.امتحان کنید مرد را به فعل او نه به قول او….

بهاره گفت,

جولای 4, 2010 @ 1:22 ب.ظ

سلام مجتبي جون ممنونم كه واسم دعا مي كني ، تنها مي توتم بهت بگم كه پسرها با چشماشون عاشق ميشن و دخترها با گوشهاشون پس تا مي توني حرفهاي قشنگ واسش بزن سعي كن روش تعصب داشته باشي نه تا حدي كه اذيت بشه يه جورهاي واسش ثابت كن كه واست مهمه………..

بهاره گفت,

جولای 4, 2010 @ 1:27 ب.ظ

سلام فاطيما جان خواهر گلم دوست دارم يه دنيا اميدوارم كه به همه آرزوهات برسي:
عزيزم اگه با دوستات بيرون بودي خودت رو طوري نشون بده كه شادي و يك شادي مثبت داري نه اينكه اون طوري بخواي خودت رو نشون بدي كه من با دوستهاي وحيد دوست بشي كه خودت رو از چشمش بندازي ، ولي اگر تنها بودي خودت رو نجيب و پاك نشون بده يعني سرت رو پايين بنداز و بهش نگاه نكن مطمئن باش اگه بخواد بهت نگاه كنه، سنگيني نگاهش رو احساس مي كني .

رها گفت,

جولای 4, 2010 @ 1:30 ب.ظ

شاعر از کوچه مهتاب گذشت..
لیک شعری نسرود..
نه که معشوقه نداشت..
نه که سرگشته نبود..
کوچه مهتاب خیابان شده بود………..

mojtaba گفت,

جولای 4, 2010 @ 1:31 ب.ظ

بهاره جان خیلی ممنونم ازت ازاین که راهنماییم کردی انشا اله هرچی زودتر به عشقت برسی هر کمکی ازم بر میاد بهم بگو منم مثل داداشت کوچیکت بدون عزیز

بهاره گفت,

جولای 4, 2010 @ 1:45 ب.ظ

حالا آقا مجتبي شما بگو چطوري عشقم رو بهش ثابت كنم…………………؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بهم شك داره…………….؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميدونم دوسم داره خيلي هم دوسم داره بهم ثابت شده ولي واسه ازدواج نيست بهم ميگه تو از زندگي من چه ميدوني نمي دونم چرا بهم نميگه ، من خيلي دوسش دارم در حدي هست كه با وجود اينكه دارمش كنارمه ولي هر روز واسه نبودنش گريه مي كنم ، تو كه هم اسم اوني تو كه دلت پاكه بهم بگو چكار كنم كه نخوام از دستش بدم خدا ميدونه چقدر دوستش دارم………………………………………..

mojtaba گفت,

جولای 4, 2010 @ 2:13 ب.ظ

بهاره اولا افرین به توکه عشقت پاکه صافو ساده ای یه سوال دارم ازت میدونی که به جز تو بادختر دیگه ای دوست نیست بهش مشکلات خودتو بگو دردو دل کن واسش عاشقش باش ولی خودتو خوار نکن پیشش اگه تو مشکلتو بگی اونم به حرف میادو مشکلشو میگه

mojtaba گفت,

جولای 4, 2010 @ 2:25 ب.ظ

بهاره جان یه روز جوابشو نده گوشیتو خاموش کن میدونم سخته ولی بذار دنبالت بگرده مطمئن باش دوست داره بهت قول میدمممممممممممممممممممممممم……… راه منو امتحان کن ضررنمیکنی قول میدم

mojtaba گفت,

جولای 4, 2010 @ 2:48 ب.ظ

بهاره جان من دارم میرم نمایشگاه بابام اونجا کار میکنم شب ساعت 11 میام تا اون مو.قع به راه حل من فکرکن خبرشو بده …….فعلا

فاطیما گفت,

جولای 4, 2010 @ 9:23 ب.ظ

ممنون بهاره جون واقعا خوش حالم که تو هستی کمکم کنی ممنون عزیزم خیلی دوست دارم

فاطیما گفت,

جولای 4, 2010 @ 11:45 ب.ظ

بهاره جان منظورت از سنگینی نگاهش چی

ماهان گفت,

جولای 5, 2010 @ 7:03 ق.ظ

سلام ساغر جوووووووووووووووووون
خيلي ناز بود درست مثل خودت

بهاره گفت,

جولای 5, 2010 @ 12:54 ب.ظ

در حسرت آسمان و بالم مي سوخت، با ياد تو بودم و خيالم مي سوخت ، من خسته ميان خاك ها جا ماندم اي كاش كمي دلت به حالم مي سوخت

mojtaba گفت,

جولای 5, 2010 @ 2:34 ب.ظ

شب مهتاب وچشمم از یاد تو خیسه

دیگه عادت شده با بغض واسه تو مینویسه

کاش میفهمیدی که قلبم خونه ارزوهات بود

یه نفس تنها نبوده همیشه دلم باهاتبود

اسمون وماه نقرش با یه عالمه ستاره

شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی نداره

رفتی بی اون که بدونی دل من مال خودت بود

حال بغضای شبونم بخدا حال خودت بود

سهم چشمای تو بودن تو دنیا هرچی داشتم

واسه خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم

یه دروغ ساده اما قصه مارو بهم زد

سرنوشتمونو اخر با جداشدن رقم زد

توپشیمون شدی اما حالا من صندوقچه دردم

سخته اما باورش کن دیگه من برنمیگردم

اما یادت باشه حرفات مثل گوله های برفن

خیلیا قربونیای بی گناه چند تا حرفن

sagar گفت,

جولای 5, 2010 @ 5:32 ب.ظ

سلام ماهان جون
لطف داري شما .

sagar گفت,

جولای 5, 2010 @ 5:35 ب.ظ

بچه ها چند روزه امير باهام مهربون شده نمي دونم چرا نمي دونمم الان بايد چه رفتاري با هاش داشته باشم به خدا خيلي مي ترسم از دستش بدم اخه اونو اصلا اين طوري نديده بودم ديگه داره ديووونم مي كنه ……… مي ترسم بازم يه كاري كنم يا يه حرفي بزنم كه دوباره بينمون شكر آب شه

مهران گفت,

جولای 5, 2010 @ 6:16 ب.ظ

سلام ساغر جان بهش محبت کن عمرا بره بد اخلاقی کنه برو حال کن

نوید گفت,

جولای 5, 2010 @ 10:35 ب.ظ

سعی کنید هیچوقت قلب اونی که دوسش دری رو نشکنید چون یه روزی دلت واسه اون قلب تنگ میشه وهیچکس نیست که اونو بهت بده هر کس بتونه قلب که من شکستم رو بهم برگردونه هر چی تو زندگی دارم بهش میدم

sagar گفت,

جولای 6, 2010 @ 7:16 ق.ظ

مهران جون مي ترسم اخه اون اصلا ثبات نداره يكم كه زياد توجه مي كنم بهش ازم دور مي شه بي محلي كه مي كنم بيشتر مي ياد پيشم بلاتكليف موندم خودمم ديگه از اين وضعيت خسته شدم

sagar گفت,

جولای 6, 2010 @ 7:21 ق.ظ

نويد جون يكم توضيح بده چطورشد قلبشو شكوندي ….سعي مي كنيم يه راه حل خوب پيشنهاد كنيم بهت

بهاره گفت,

جولای 6, 2010 @ 9:43 ق.ظ

سلام مجتبي جان داداش خوبم:
من دارمش ازش هم مطمئنم كه با كسي نيست شك ندارم همه جوره بهم ثابت شده گوشي هم خاموش كردم، ميدوني چطوريه شك كردنش مثلا” تا ساعت 2 يا 3 شب مياد روبرو خونمون وايمسه ياساعت 3 زنگ ميزنه ميگه برو خواهرت رو بيدار كن يا برو چراغ رو روشن خاموش كن كافيه زنگ بزنه دير جواب بدم ديگه هيچي باورم نداره هر چي بگم،بهش ميگم اين اخلاق تو زماني خوب ميشه كه با هم زندگي كنيم وگرنه اينجوري هم خودت رو اذيت مي كني هم منو…. باهاش زياد درد دل كردم ولي خودش چيزهاي جزئي از زندگيش گفته آخه خانواده اش هم اينجا نيستند.

بهاره گفت,

جولای 6, 2010 @ 9:55 ق.ظ

سلام خواهر گلم فاطيما جان:
خوشحالم كه دوستهاي خوبي مثل شما و آقا مجتبي دارم، فاطيما جان من اينطور تصور مي كنم كه نگاه با نگاه فرق مي كنه ، نگاهي كه بخواد تو رو جذب كنه هميشه آدم متوجه ميشه يعني نگاهش اون موقعه سنگينه……….. سعي كن نگاهها رو تشخيص بدي بعضي نگاهها خيلي كثيفن واسه دخترهاي خوبي مثل ما كه دلمون اينقدر ساده است گران تموم ميشه……………

mojtaba گفت,

جولای 6, 2010 @ 12:28 ب.ظ

بهاره جان سلام اتفاقا منم بانظرت موافقم واسه این که بتونی به ایده الات برسی احتیاج به نگاه تیز بین هست باید منو ببخشی که دارم دخالت میکنم تو کارات………………. ولی من خیلی دوست دارم از ته دلم میخوام تموم اونایی که دارن باعشق پاکشون به یه معشوق ابراز میکنن بهم برسن همینطور تو باعشقت مجتبی خیلی تو انتخاب شریک زندگیت دقت کن

مهران گفت,

جولای 6, 2010 @ 12:43 ب.ظ

ساغر جان خواهر عزیزم اینطور که متوجه شدم امیر غرور داره اگه واقعا دوسش داری خیلی راه هست واسه این که از غرورش دست برداره مثلا واسش درد دل کن ببخشید این حرفو میزنم ولی گاهی پیشش گریه کن

بهاره گفت,

جولای 6, 2010 @ 12:52 ب.ظ

سلام مجتبي جان……….
من احساس مي كنم اون يك شكست داشته ولي خودش ميگه كسي رو دوست نداشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعضي وقتها خودم شك مي كنم شايد من بد باشم كه اون اينجوري داره باهام رفتار مي كنه………….
من چطور باهاش رفتار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

maede گفت,

جولای 6, 2010 @ 1:09 ب.ظ

esghg vojod dare vali kasi gharesho nemidone manam 8saale ashegh budam vali vase arusish davatam

Emad گفت,

جولای 6, 2010 @ 1:27 ب.ظ

سلام دوستان عزیز:من امروز اتفاقی به این سایت سر زدم و خیلی ازتون خوشم اومد خیلی وقت بود که دنبال چنین مکانی میگشتم که بتونم درد دلهامو بگم.خیلی خوشحال میشم اگه منو از خودتون بدونین.

sagar گفت,

جولای 6, 2010 @ 3:17 ب.ظ

سلام عماد جون خوش اومدي

sagar گفت,

جولای 6, 2010 @ 3:20 ب.ظ

مهران جون نمي دوني من واسش همه كار كردم 1 سال تموم باهام قهر بود گريه كمترين كاري بود كه واسش كردم به خدا كم مونده بود خود كشي كنم ديگه اما اونعين خيالشم نيومد

sagar گفت,

جولای 6, 2010 @ 3:24 ب.ظ

مرسي عزيزم از هم فكريت

ماهان گفت,

جولای 6, 2010 @ 4:14 ب.ظ

ساغر عزيزم به خدا توكل كن اگه صلاح بدونه درست مي شه

Emad گفت,

جولای 6, 2010 @ 5:06 ب.ظ

سلام ساغر جون من خودمو در این حد و اندازه نمی بینم که بخوام شما رو نصیحت کنم ولی می تونم تجربه خودمو در این زمینه در اختیارت بزارم اونم اینه که غیرتشو تحریک کن اگه یه کم غیرتی باشه شک نکن که باهات بهتر میشه:
نتیجشو حتما بهم بگو

بهاره گفت,

جولای 6, 2010 @ 5:43 ب.ظ

سلام عماد جان خوش اومدي……..اگه بتونم و قابل باشم كمكت مي كنم…………

بهاره گفت,

جولای 6, 2010 @ 5:45 ب.ظ

فاطيما كجايي چرا نمياي نگران شدم ………………

بهاره گفت,

جولای 6, 2010 @ 5:49 ب.ظ

اين هم از يك عمر مستي كردنم
سالها شبنم پرستي كردنم
اي دلم زهر جدايي را بخور
چوب عمري باوفايي را بخور
اي دلم ديدي كه ماتت كرد و رفت
خنده اي بر خاطراتت كرد و رفت
من كه گفتم اين بهار افسرد نيست
من كه گفتم اين پرستو رفتنيست
آه عجب كاري بدستم داد دل
دل هم شكست و هم شكستم داد دل………….

بهاره گفت,

جولای 6, 2010 @ 5:53 ب.ظ

نياز به هم فكري دارم هر كسي شرايط منو داره يا ميدونه چكار بايد بكنم بهم بگه چطوري مي تونم كاري كنم كه نظرش نسبت بهم عوض بشه…………………….

بهاره گفت,

جولای 6, 2010 @ 5:56 ب.ظ

نويد جان يكم بيشتر توضيح بده از عشقت ،،،،، چطور شد جدا شديد ،،،،،،،،،،،،،،،
و حالا خبري ازش داري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

mojtaba گفت,

جولای 6, 2010 @ 6:10 ب.ظ

سلام بهاره جان

مطمئن باش اگه دوست دختر داشته قبلا الان کنار گذاشته کسی که این همه نگرانته بدو ن اهل خیانت نیست بیخود نشین فکر کن شاید تو بد باشی خیلیم خوبی نظراتم در سطح عالیه فقط بیشتر هواشو داشته باش خانم خانوما تبریک میگم عشقتون حرف نداره خدایییییییییییییییییییییییییییییییییییی.

فاطیما گفت,

جولای 6, 2010 @ 8:32 ب.ظ

سلام بهاره جان خوبی عزیزم ممنون که به یادمی یه مدت سرم شلوغ بود کلاس میرم ومیام نتونستم سر بزنم ولی از این به بعد سر میزنم

فاطیما گفت,

جولای 6, 2010 @ 8:46 ب.ظ

بهاره جون دلم گرفته میخوام گریه کنم نمی تونم نمیشه خوش به حالت وخوش به حال اونایی که عشق شون پیششونه

فاطیما گفت,

جولای 6, 2010 @ 8:47 ب.ظ

فعلا خدافظ

Emad گفت,

جولای 6, 2010 @ 9:43 ب.ظ

از یکی از دوستان(دختر)عزیز یه مشورت میخواستم اونم اینه که منو فرشته عاشق هم هستیم ولی اینقدر مشکل سر راه ما هست که من مطمنم ما به هم نمیرسیم(ما حتی یک بار هم نتونستیم با هم رو در رو صحبت کنیم)اون موقعیت های خوبی برا ازدواج براش به وجود امده ولی به خاطر من اونا رو رد میکنه منم دوست ندارم بدبخت شدن اون زندگیش را ببینم حالا چکار کنم که هم از دستم ناراحت نشه هم مثل شما به دوستاش نگه بسرا نامردن.

فاطیما گفت,

جولای 6, 2010 @ 10:34 ب.ظ

سلام عماد جان به نظر من برو مشکلاتی رو که فکر می کنی سر راه شماست بهش بگو قطعا قبول میکنه اون وقت اگر قبول نکردباید ببینیم دلایل شما قابل قبول بوده یا نه شما باید ببینی طرف مقابلت چطور شخصیست اگر بری وبهش بگی قبول میکنه یا نه

Emad گفت,

جولای 6, 2010 @ 11:04 ب.ظ

سلام فاطیما جون خییییییییییلی از اشنایی باهات خوشحالم:بهش گفتم ولی ناراحت شد و گفت:شاید زیر سرت بلند شده که به من این حرفارو میزنی>حالا یه کاری بگین بکنم که هم از دستم ناراحت نشه هم خودش ازم درخواست جدایی کنه؟

فاطیما گفت,

جولای 7, 2010 @ 1:26 ق.ظ

عماد جان بهش کم محلی کن وقتی بهت زنگ میزنه یا اس ام اس میده جوابشو نده سعی کن گاهی اوقات جوابشو بدی این کم محلی باعث میشه خودش از این وضعیت خسته بشه یعنی دل سرد بشه نسبت به تو اون وقت خودش ازت درخواست جدایی میکنه شاید ناراحت بشه که قطعا میشه ولی مهم اینه که خودش درخواست جدایی کرده پس شما نامرد نیستی خودش اینطوری خواسته ولی اگر بازم با این وجود باهات موند ودرخواست جدایی نکرد شما باید سعی کنی مشکلاتی رو که میگی حل کنی نه اینکه از اون جدابشی امیدوارم کمکت کرده باشم اگر بازم کمک خواستی ما هستیم

فاطیما گفت,

جولای 7, 2010 @ 1:43 ق.ظ

عماد جان امکان این که شما بخوای کاری بکنی که از دستت ناراحت نشه وجودنداره شما هر کاری که بکنی بالاخره ازدستت ناراحت میشه عماد چرا برات مهمه که از دستت ناراحت نشه همه پسرا شاید بعضی ها ولی تعداد زیادشون میگن به درک میخواد ناراحت بشه میخواد نشه پس به شما توصیه میکنم اینطوری فکر کنید بهتر باشه فعلا خدافظ

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 7:40 ق.ظ

سلام فاطيما جان………
سعي كن نظرت رو راجع به عشق تغيير بدي من همه نظراتت رو مي خونم انگار يه جوري از عشق زده شدي به همه از عشق بد مي گي يه كم بهتر فكر كن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو وحيد رو با همه بدي هاش دوست داري پس عشق هر چقدر بد باشه بازم قشنگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مطمئن هستم تو لياقتت بيشتر از اين هاست……………فاطيما جان همه اين سختي ها رو پشت سر ميزارن هر كس يه جوري سختي كشيده ببين كسي هست كه از عشقش راضي باشه همه يه جورهايي ناراحتن چه اونهايي كه عشقشون پيششونه چه اونهايي كه ندارنش…………………

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 7:54 ق.ظ

سلام مجتبي داداش گلم
ممنونم از اين كه واست مهمم و بهم كمك مي كني انشاالله جبران كنم

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 8:01 ق.ظ

عماد جان سلام
عشق با همه سختي هاش خيلي زيباست سعي كن به چيزهاي خوب فكر كني همش نيمه خالي ليوان رو نبين، تو دوستش داري پس سعي كن داشته باشيش ، كه فردا غصه اين رو نخوري كه ندارمش كاش داشته بودمش و خيلي كاش هاي ديگه……………

Emad گفت,

جولای 7, 2010 @ 9:45 ق.ظ

دوستای گلم از دیروز که با شما اشنا شدم اندازه یک ماه از غم وغصه هام کم شد خیلی ممنون که کمکم کردید امیدوارم ناراحتی تو زندگیتون به وجود نیاد ولی اگر خدایی ناکرده به وجود امد خوشحال میشم اگه بتونم کمکی بهتون کنم

Emad گفت,

جولای 7, 2010 @ 10:11 ق.ظ

در جواب فاطیما جون می خواستم بگم کلمه ی عشق خیلی مقدسه یعنی اینکه وقتی اسم عاشقو رو خودت گذاشتی اینقدر باید به معشوقت نزدیک بشی که یک جسم با هم فاصلتون باشه غم اون بشه غصه تو وبلعکس خوشحالی اون بشه شادی تو در غیر این صورت به اون رابطه دوستی بگیم بهتراز عاشقیه (منم دوست ندارم کاری کنم که خودم ناراحت بشم)
امیدوارم که حرف های من قانع کننده بوده باشه.

jojo گفت,

جولای 7, 2010 @ 10:20 ق.ظ

همه پسرا نامردن.همشون الکی ادعای دوست داشتنشون میشه و وقتش که میشه کنار میکشن.دلم گرفته و شاکی از هر چی پسره.

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 10:52 ق.ظ

به ياد داشته باش………………
زمان غارتگر غريبي است همه چيز را مي برد به جز حس دوست داشتن را…………

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 10:59 ق.ظ

هميشه آخر هر چيز خوب مي شود،اگر نشد بدان هنوز آخر آن نرسيده،،،،،، چاپلين

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 11:08 ق.ظ

فاطيما جون من خيلي تو زندگيم شكست خوردم ،،،، شرايطي رو داشتم كه هر كس توي آن سن بود و اين شرايط رو داشت كم مي آورد ولي من تحمل كردم ،،،، به جايي رسيده بودم كه مي گفتم ،،، مگه چقدر ديگه زنده ام ميذارم همينجوري بگذره ،،،،و مي بيني كم پيش مياد كه كسي رو نا اميد كنم ،،،پي بردم كه هيچ كار خدا بي حكمت نيست يا به قول معروف خداوند به حكمت ببندد دري به رحمت گشايد در ديگري،،،، و مجتبي همون دريه كه خدا به روم باز كرده،،،و حالا از خدا مي خوام كه واسم بزارتش،،،

Emad گفت,

جولای 7, 2010 @ 11:32 ق.ظ

این از نظر لطف شما در مورد بسرا ولی مشکل شما ها که این حرفو میزنین اینه که هیچ وقت رفتار خودتونو نمی ینین ودر مورد همه قضاوت میکنین بدونه این که اونو بشناسین jojoخانوم…………

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 11:54 ق.ظ

اميد درماني است كه شفا نمي دهد ولي كمك مي كند تا درد را تحمل كنيم پس اميدوار باش

فاطیما گفت,

جولای 7, 2010 @ 12:00 ب.ظ

پروردگارا: دستانم خالی ودلم لبریز ارزوهاست یابه قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از ارزو های دست نیافتنی خالی کن {کوروش کبیر}

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 12:02 ب.ظ

عماد جان …………..
براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد جون بر اين باورند ،،،، كه يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت،،،،

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 12:04 ب.ظ

انسان بودن يعني اين كه وقتي با كسي مشتاقانه كوهي را بالا رفتي اما رو قله حس كردي كه ازش بي نياز شدي يادت نره كه اون پايين چقدر بهش نياز داشتي……….

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 12:07 ب.ظ

فاطيماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
يه كم حرف اميدوار كننده بزن به خودت بگو وحيد برمي گرده مطمئن باش بر مي گرده

Emad گفت,

جولای 7, 2010 @ 12:10 ب.ظ

مرسی خیلی عالی بود.

فاطیما گفت,

جولای 7, 2010 @ 12:23 ب.ظ

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ………..

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی
واسه جبران پیدا نمی کنند

فاطیما گفت,

جولای 7, 2010 @ 12:49 ب.ظ

این یه داستان واقعی دوستان

mojtaba گفت,

جولای 7, 2010 @ 1:24 ب.ظ

سلام بهاره جان چطوری من که کاری نکردم اگرم بوده وظیفم بوده درضمن جبران شده است خواهر گلم یه موقع نا امید نشیا امیدت به اوستا کریم باشه منتظر بهونه است خدا که یه جوری به بند ه هاش بگه من به یادتونم.یه سفارش دارم تو قنوت نمازت دعای فرجو بخون بخدا ضررنمیکنی منم دعا کن با دل پاکت گره افتاده تو کارم …………التماس دعا

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 1:36 ب.ظ

سلام مجتبي جون : به چشم واست دعا مي كنم البته اگه خدا قبول كنه ………… يعني هم قنوت بگم هم دعاي فرج ،،اميدوارم كه هر چه زودتر گره كارت باز بشه،،،

Emad گفت,

جولای 7, 2010 @ 1:56 ب.ظ

فاطیما جون همه حرفات خوندم صحبتات خیلی بدل میشینه معلومه دختر فهمیده ای هستی.

فاطیما گفت,

جولای 7, 2010 @ 1:57 ب.ظ

بهاره جون وقتی میدونم وحید برنمیگرده چطور میتونم خیال بافی کنم برام دعا کن بهاره جون راستی بهاره اون داستان رو خوندی

mojtaba گفت,

جولای 7, 2010 @ 1:59 ب.ظ

نه عزیز میتونی به جای قنوتت دعای فرجو بخون راستی اقاتون چطوره؟

mojtaba گفت,

جولای 7, 2010 @ 2:00 ب.ظ

نه عزیز میتونی به جای قنوتت دعای فرجو بخونی راستی اقاتون چطوره؟

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 2:04 ب.ظ

داستان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه اوني باشي كه گفتم مطمئنم بر مي گرده سعي كن يه جورايي جلوش هم ظاهر بشي تا تو رو ببينه …………….

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 2:08 ب.ظ

خوبه …………شما حس خوبي بهم ميدين……. همچنان درگيرم باهاش با تعصبهاي خوشگلش…….مجتبي با همه تعصباتش و همه دوست داشتنش نمي دونم چرا ميگه واسه ازدواج نمي تونيم با هم باشيم……… اون ميگه نمي خوام ازدواج كنم…….

mojtaba گفت,

جولای 7, 2010 @ 2:14 ب.ظ

بهاره جان از یه چیزی ناراحته فکر کنم یه افسردگی یا دلزدگی داره که نظرش نسبت به ازدواج با تو رو تغییر نمیده احتمال زیاد کسی بهش خیانت کرده که به تو نمیگه فکر میکنه توهم مثل اونی اگه اینطوری باشه که واقعا داره به خودش ضربه میزنه

mojtaba گفت,

جولای 7, 2010 @ 2:17 ب.ظ

اینم بدون بهاره جون شاید داره امتحانت میکنه واسه ازدواج اگه دوست نداشت باهات ازدواج کنه تا اینجا باهات نمیموند

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 2:22 ب.ظ

پس چرا حرف ازدواج كه ميشه اعصابش بهم ميريزه ، چرا ميگه من به تو قولي ندادم، چرا حاضر به جدايي ميشه، چرا بهم ميگه تو از زندگي من چيزي نمي دوني ، چرا منو از خودش نمي دونه ، مثلا” همين ديشب بهش ميگم من با وجود تو زنده ام ناراحت ميشه ميدوني داره چيكار مي كنه يه حساب واسم باز كرده پول واسم ميريزه تا حالا حدود 16 يا 17 ميليون شده ميگه واست ماشين بخرم حاضره واسم هر كاري بكنه فقط حرف ازدواج نزنيم.

mojtaba گفت,

جولای 7, 2010 @ 2:25 ب.ظ

بهاره جان من خیلی دلم گرفته امشب دارم تنهایی میرم مشهد تا جمعه شب میام حتما اونجا دعات میکنم مواظب خودت باش.

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 2:35 ب.ظ

ممنونم مجتبي جان تو خيلي خوبي ،،، منم از اينجا واست دعا مي كنم ،،، داداشي تو هم مواظب خودت باش ،،، به امام رضا بگو كه داري با دل شكسته ميري و واسه دل شكسته ها مي خواي دعا كني بگو دل مجتبي منم رحم بياد بفهمه دوسش دارم ………

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 2:37 ب.ظ

به نظرت مجتبي واسه چي اينكار رو واسم ميكنه خوب اگه دوسم داشت كه حاضر به ازدواج بود،،،

فاطیما گفت,

جولای 7, 2010 @ 2:49 ب.ظ

عماد جان شما لطف داری

فاطیما گفت,

جولای 7, 2010 @ 2:52 ب.ظ

بهاره جون برو بالاتر همه ی فاطیما هارو بخون یه داستان نوشتم پایینه شم نوشتم این داستان واقعی

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 2:56 ب.ظ

نيست گل خانوم ميشه كپي كني بياري پايين واسم بزاري

فاطیما گفت,

جولای 7, 2010 @ 3:09 ب.ظ

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ………..

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی
واسه جبران پیدا نمی کنند

فاطیما گفت,

جولای 7, 2010 @ 3:11 ب.ظ

نظر بده عزیزم چطوربود

mojtaba گفت,

جولای 7, 2010 @ 6:27 ب.ظ

سلام بهاره من دارم میرم حلام کنید توروخدا اگه امام رضا راهم داد به خودش قسم اول حاجت دل تور ازش میگیرم از یادم نمیری

فاطیما گفت,

جولای 7, 2010 @ 8:29 ب.ظ

عماد جان شما هم بخون

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 8:32 ب.ظ

سلام فاطيما جان خيلي قشنگ بود،،،،،،،،،،، خيلي ،،،،،،،،،،،،،،،،، خيلي گريه كردم ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،سبك شدم ……………فاطيما تو دوست خوبي هستي واسه من ،ازت ممنونم كه تنهام نميزاري ………….

بهاره گفت,

جولای 7, 2010 @ 8:34 ب.ظ

سلام فاطيما جان…….. خيلي قشنگ بود ،،،،،،،،،،،، خيلي گريه كردم ،،،،،،،،،، فاطيما جان تو دوست خوبي هستي واسه من، از اينكه تنهام نميزاري ممنونم……..

فاطیما گفت,

جولای 8, 2010 @ 12:22 ق.ظ

خواهش می کنم شما لطف داری بهاره جون

فاطیما گفت,

جولای 8, 2010 @ 12:55 ق.ظ

بهاره خوش به حالت که عشقت کنارته من چکار کنم خیلی دلم گرفته خیلی

Emad گفت,

جولای 8, 2010 @ 1:23 ق.ظ

فاطیما جان واقعا ازت تشکر میکنم که این مطالب بسیار زیبا رو وقت میذاری مینویسی.چرا دروغ بگم چند وقتی بود احساساتی نشده بودم دیگه داشت یادم می رفت که یه چیزی به نام اشک هم وجود داره خلاصه بگم چشام بارونی شد>اخه میدونی چند سالیه هر چی اتفاق برام میفته میزنم تو دلم خوش به حال شما دخترا که میتونین راحت گریه کنید.ساعت 2:30 شبه مطمنم همتون خوابین بس شب بخیر.

بهاره گفت,

جولای 8, 2010 @ 8:31 ق.ظ

فاطيما جان هر كس مشكلات خودش رو داره عزيزم چرا بايد خودت رو واسه كسي ناراحت كني كه قدرت رو نفهميد تو گوهر گرانبهايي هستي ، مطمئن هستم كه اگه يه كم دلت رو صاف كني هموني ميشه كه خودت مي خواي ، مثلا” ديشب تلفنهامون حدود 3 يا 4 ساعت آنتن رفته بود داشتم نماز مي خوندم سوره ياسين رو خوندم خيلي گريه كردم از اين هم ناراحت بودم كه الان مجتبي باز يه چيز ديگه ميگه هم اعصاب خودش رو بهم ميريزه هم من ، انگار توي دلم گذاشتن برو در حياط رو باز كن هستش ، نمازم كه تموم شد رفتم در حياط رو باز كردم ديدمش همون موقعه هم من جا خوردم هم اون، اگه چيزي از خدا بخواي مطمئنم كه بهت ميده ،،،، از خدا بخواه كه اگر وحيد رو بهت نداد يكي رو بهت بده كه قدرشناس باشه كسي كه دركت كنه و باهات باشه،،،،

بهاره گفت,

جولای 8, 2010 @ 8:35 ق.ظ

به سلامت داداش خوبم مجتبي جان:
خدا پشت و پناهت اميدوارم به همه آرزوهات برسي عزيزم ، قبل از اينكه پاتو بزاري خونه همه مشكلاتت حل شده باشه ،،، از اينكه واسم دعا مي كني ممنونم ،،،كاش منم اونجا بودم ،،، ولي قسمت نيست ،،، من خيلي راهم دوره تا اونجا،،، پارسال درست همين موقع منم اونجا بودم،،،، بهترين آرزوها رو واست دارم

تنهاو غریب گفت,

جولای 8, 2010 @ 1:16 ب.ظ

سلام خیلی از این وبلاگ لذت بردم امید همتون به خدا باشه

Emad گفت,

جولای 8, 2010 @ 1:47 ب.ظ

سلام اقا یا خانوم تنها وغریب به این جمع دوستانه خوش اومدی.

Emad گفت,

جولای 8, 2010 @ 1:51 ب.ظ

سلام ساغر جون کجایی چرا چند روزه نمیای رو خط> نگرانت شدم.

فاطیما گفت,

جولای 8, 2010 @ 4:51 ب.ظ

تکیه بر دیوارکردم خاک برپشتم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

فاطیما گفت,

جولای 8, 2010 @ 4:54 ب.ظ

وقتی به دنیا امدم باچشمانی اشکبار امدم به گریه ام خنده ها کردند خنده تلخ انها از گریه من غم انگیز تر بود زندگی را با گریه اغاز کردم

ستاره گفت,

جولای 8, 2010 @ 5:00 ب.ظ

منم باخانم مرضیه موافقم**عشق دو روز اول عشقه

بهاره گفت,

جولای 8, 2010 @ 6:01 ب.ظ

فاطيما جان همه زندگيشون را با گريه شروع مي كنن ،،،، بقيه اش به ارداه خود آدمه ،،، مي دونم مي خواي بگي بهاره چشه عشقش كنارشه ، فاطيما جان عشقي كه عاشقت نباشه چي به درد نمي خوره ، اين منم كه عاشق او هستم نه اون ،،، آره اون منو عاشقه خودش كرده اين وسط منم كه دارم مي سوزم ، صدام هم در نمياد و كارم شده دعا كردن واسه اين كه از ته دلش دوسم داشته باشه……..

بهاره گفت,

جولای 8, 2010 @ 6:12 ب.ظ

دلم خيلي گرفته،،،،،،،،

samira گفت,

جولای 8, 2010 @ 6:25 ب.ظ

سلام منم ۲ سال بازيچه ی دست يه پسرولی بهد فهميدم منو فقط واسه يه چيز ميخواست
سروش عزيزم خوش باش با همه ی خوشيات من بخشيدمت اميدوارم خدا هم ببخشت

رویا گفت,

جولای 8, 2010 @ 6:30 ب.ظ

سلام . تقریبا یک سال با پسری بودم به شدت بهش وابسته شده بودم در حد مرگم دوسش داشتم ولی یک روز بهم گفت ازم متنفره و از من خوشش نمیاد بعد ازیکسال . . . . . مهم نیست چون پسرا . . . . . . . درسته هنوز نتونستم فراموشش کنم و نمیتونمم ولی دیگه اتفاقیه که افتاده اما من واسش ارزو خوشبختی میکنم و ارزوی موفقیت . شبها تا بخاطرش گریه نکنم نمیخوابم باورتون میشه . از اونروزبه بعد هم دیگه با هیچ پسری دوست نشدم بیخیال این قانون دنیاست

بهاره گفت,

جولای 8, 2010 @ 6:33 ب.ظ

سميرا جان متاسفم ،،،مطمئن باش خدا اگه خدا از حق خودش بگذره از حق بنده هاش هيچوقت نميگذره ،،،

بهاره گفت,

جولای 8, 2010 @ 7:28 ب.ظ

مجتبي جان داداش خوبم نيستي،،،،،،،، جات خاليه ،،،،،،،،،،،،، خدا پشت پناهت……………..

فاطیما گفت,

جولای 8, 2010 @ 8:54 ب.ظ

پيش از اينها فكر مي كردم … خدا خانه ايي دارد كنار ابرها … مثل قصر پادشاه قصه ها … خشتي از الماس و خشتي از طلا … پايه هاي برجش از عاج و بلور … بر سر تختي نشسته با غرور … رعد و برق شب طنين خنده اش … سيل و طوفان نعره طوفنده اش … پيش از اينها خاطرم دلگير بود … از خدا در ذهنم اين تصوير بود

فاطیما گفت,

جولای 8, 2010 @ 8:58 ب.ظ

بهاره جون رفتم بیرون وحیدرو دیدم زدم به فاز بی خیالی اما مگه میشه بیخیال شد اگه بدونی تا رسیدم خونه چی کشیدم دارم دیوونه می شم چکار کنم

فاطیما گفت,

جولای 8, 2010 @ 10:11 ب.ظ

از یکی از دوستان{پسر}عزیز یه مشورت می خواستم چطور میشه دل یه پسری رودوباره بدست اورد پسری که قبلا باهاش دوست بودی وحالا رابطه قطع شده حدود چند ماه اگر اقا عماد جواب بدن ممنون می شم

فاطیما گفت,

جولای 9, 2010 @ 1:23 ق.ظ

ببخشید یه سوال دیگه پسرها بیشتر از چه تیپ دخترایی خوششون می اید هم از نظر تیپ رفتار شخصیت ومتانت اگر جواب بدید ممنون می شم

فاطیما گفت,

جولای 9, 2010 @ 2:10 ق.ظ

بهاره جون خسته شدم وقتی یاد وحید میفتم بی اختیار اشک تو چشمام حمع می شه یاد روز اول که می خواستم ببینمش الان که اینو مینویسم دارم گریه می کنم ساعت 3 نصف شب چکار کنم خدا دعامو بروارده کنه خسته شدم ای خداااااااااااااااااااااااا

bita گفت,

جولای 9, 2010 @ 8:57 ق.ظ

salam besiyar ziba bo0d ………be gham kadeh manam ye sarii bezan

امید گفت,

جولای 9, 2010 @ 12:44 ب.ظ

فاطیما جان حرفاتو کامل خوندم اینطور میشه فهمید که عشقت به وحید بدون نیرنگ ریاست حالا واسه برگردوندن عشقت به وحید که اونم بفهمه دوسش داری چندتا راه هست اولیش اینه که به جز اون به کسی دیگه ای فکر نمیکنی وفاداریتو بهش ثابت کن

منم چون پسرم دارم بهت میگم

فاطیما جان وحید دوست داره

Emad گفت,

جولای 9, 2010 @ 12:51 ب.ظ

سلام دوستان عزیز امیدوارم حال همتون خوب باشه……….فاطیما جون دوست خوبم در مورد اون سوالی که برسیده بودی:اول باید مطمن بشی که اون با کسی دوست نیست اگه در این مورد مطمن شدی یه smsبراش بفرست و از خاطرات گذشتتون براش بنویس یادت نره اول باید مطمن بشی که با کسی دوست نیست.اگه بازم سوالی داشتی باهام راحت باش بپرس.

فاطیما گفت,

جولای 10, 2010 @ 12:08 ق.ظ

سلام امید جان خیلی از اشنایی باهات خوش حالم اما چطوری وفاداریمو بهش ثابت کنم با وجود اینکه الان باهاش دوست نیستم

فاطیما گفت,

جولای 10, 2010 @ 12:11 ق.ظ

سلام عماد جان ممنون که جواب دادی فقط یه سوال دیگه اگر جواب بدید ممنون می شم

فاطیما گفت,

جولای 10, 2010 @ 12:13 ق.ظ

پسرها بیشتر از چه تیپ دخترایی خوششون می اید هم از نظر تیپ رفتار شخصیت ومتانت

فاطیما گفت,

جولای 10, 2010 @ 12:33 ق.ظ

می دونم نطر با نظر فرق می کنه جواب این سوال رو از نظر اکثر پسر ها می خوام

Emad گفت,

جولای 10, 2010 @ 12:51 ق.ظ

سلام فاطیما جون من خودم شخصا از دخترای با و قار و با مطانت خوشم میاد خصوصا از نوع زرنگش.

فاطیما گفت,

جولای 10, 2010 @ 1:19 ق.ظ

OK ممنون عماد جان

فاطیما گفت,

جولای 10, 2010 @ 1:26 ق.ظ

ببخشید این سوال رو می پرسم عمادجان ولی شما چند سالته

Emad گفت,

جولای 10, 2010 @ 10:51 ق.ظ

من متولد 69 هستم شما چند سالتونه.

فاطیما گفت,

جولای 10, 2010 @ 12:54 ب.ظ

من متولد 70 هستم

Emad گفت,

جولای 10, 2010 @ 1:07 ب.ظ

فاطیما جون چه خبر از اقا وحیدت؟

فاطیما گفت,

جولای 10, 2010 @ 1:16 ب.ظ

سلام عماد جان خبری ندارم شما چه خبر از فرشته خانم

فاطیما گفت,

جولای 10, 2010 @ 1:18 ب.ظ

عماد جان از نظر حجاب دخترهم اگر بگید ممنون می شم

mojtaba گفت,

جولای 10, 2010 @ 1:46 ب.ظ

سلام به همگی مخصوصا بهاره خانم عزیز که واقعا مثل خواهرم دوسش دارم من چند ساعتی هست که رسیدم تهران جات خیلی خیلی خالی بود خیلی واست دعا کردم بخدا کجایی گلم چه خبر؟

تنم گفت,

جولای 10, 2010 @ 9:31 ب.ظ

لlas90nzioydaia uiyauiauae907egh jh7gashg1389 jkkfsdkhy.l;lsikmmklkiuiuyk

mojtaba گفت,

جولای 11, 2010 @ 12:04 ق.ظ

بهاره جونم کجایی عزیز نیستی چرا نگرانتم یه خبری بهم بده

LessieBowman گفت,

جولای 11, 2010 @ 1:20 ق.ظ

Different people in all countries get the loans in various banks, because that is simple.

بهاره گفت,

جولای 11, 2010 @ 8:48 ق.ظ

سلام مجتبي جان زيارت قبول ، ممنونم كه واسم دعا كردي ، اين چند روز دلم خيلي گرفته بود تا تونستم گريه كردم ، مجتبي جان ،مجتبي حرف دلش رو بهم زد اون ترك زبانه يعني آذربايجاني ، توي اونجايي كه زندگي مي كنن هم خيلي متعصبن و هم اينكه رسم دارن بچه ها رو از كودكي ناف بريده هم بكنن ، مجتبي و دختر خاله اش هم ناف بريده هم هستن ، مجتبي ميگه اصلا” دوستش ندارم اصلا” نمي خوامش ما تا حالا يه بار هم با هم حرف نزديم از قرار معلوم دختره خيلي مجتبي رو مي خواد يه بار كه مجتبي گفته بوده من نمي خوام دختره سم خورده خانواده دختره خيلي اسرار كردن و مجتبي هم گفته فعلا” كه نمي خوام ازدواج كنم ، الان هم كه از خانواده اش دوره و سالي يكبار ميره سر ميزنه ميگه شايد خواستگار براش بياد ازدواج كنه ، ميگه دلم واسش ميسوزه خدا كنه فكر منو از سرش بيرون كنه ، بهش ميگم يعني نخواد ازدواج كنه تو بايد بري باهاش ازدواج كني ، چيزي نميگه فقط ميگه دلم واسش ميسوزه، آخر سر هم ميگه نمي خوام ازدواج كنم ، آخه منم مشكل دارم منم يه زندگي ناموفق داشتم ، به نظر تو چيكار كنم نه ناي رفتن دارم و نه طاقت موندن

بهاره گفت,

جولای 11, 2010 @ 8:50 ق.ظ

فاطيما جان سلام ………… دلم خيلي گرفته …………….

mojtaba گفت,

جولای 11, 2010 @ 12:29 ب.ظ

سلام عزیز یکم قضیه سخت شد ولی عشقشونیه طرفه است بهاره جان دیدی گفتم بیبین یه دختر تو زندگیش هست یانه؟میدونستم که هست.
ولی خوشبختانه مجتبی علاقه ای بهش نداره تو فعلا کاری نکن به مجتبی بگو خیلی راحت بره با دختر خالش صحبت کنه بهش بگه سرنوشتمون جداست مجتبی و دختر خالش واسه هم نیستن مطمئن باش تا دخترخالش ازدواج نکنه نظرش همینه که میگه باهات ازدواج نمیکنم این مانع باید برداشته بشه از سر راهش دیدی بالاخره بهت گفت بیخود نشین فکرو خیال کن اگه یه خواستگار پیدا بشه واسش دیگه مجتبی می افته دنبالت راستی کدوم شهر زندگی میکنی تو بهاره؟

mojtaba گفت,

جولای 11, 2010 @ 12:30 ب.ظ

سلام عزیز یکم قضیه سخت شد ولی عشقشون یه طرفه است بهاره جان دیدی گفتم بیبین یه دختر تو زندگیش هست یانه؟میدونستم که هست.
ولی خوشبختانه مجتبی علاقه ای بهش نداره تو فعلا کاری نکن به مجتبی بگو خیلی راحت بره با دختر خالش صحبت کنه بهش بگه سرنوشتمون جداست مجتبی و دختر خالش واسه هم نیستن مطمئن باش تا دخترخالش ازدواج نکنه نظرش همینه که میگه باهات ازدواج نمیکنم این مانع باید برداشته بشه از سر راهش دیدی بالاخره بهت گفت بیخود نشین فکرو خیال کن اگه یه خواستگار پیدا بشه واسش دیگه مجتبی می افته دنبالت راستی کدوم شهر زندگی میکنی تو بهاره؟

mojtaba گفت,

جولای 11, 2010 @ 12:36 ب.ظ

بهاره جان مجتبی دوست داره بیخود فکرو خیال نکن فقط دعا کن یه خواستگار خوب واسه دختر خالش بره

فاطیما گفت,

جولای 11, 2010 @ 1:04 ب.ظ

سلام بهاره جون خوب منم دلم گرفته این که چیزی نیست کاری نمی شه کرد

Farzaneh گفت,

جولای 11, 2010 @ 1:29 ب.ظ

salam bacheha…daram mimiram…man tahala az hich pesari khosham naimade bood ta zad o asheghe ye fereshte shodam ke hazeram vasash joon bedam…vali az bakhte bade man ye moshkeli vasah pish oomade ke shayad majboor she ba yeki dge ezdevaj kone…ba yeki ke ashghe eshghe man shode o be khateresh ragesho zade vali namorde…age bere bedoone inke ragamo bezanam mimiram…:( nemidoonam chi kar konam…plz vasam 2a konid…inam idm…ferya6573 khosh hal misham ba yeki darde del konam

Farzaneh گفت,

جولای 11, 2010 @ 1:33 ب.ظ

خودم فکر می کنم اگه واقعا عاشقم باشه هرکاری می کنه که نگهم داره…گفت حتی اگه لازم باشه بابامو از سر راه بردارم این کارو می کنم و گفت منو با هیج کس عوض نمی کنه و نمیذاره یه دیوونه آرزوهامونو بر باد بده:-< ای بابا…عجب دنیاییه…من میترسم کم بیاره…ای خدا خودت درستش کن…خواهش می کنم

Emad گفت,

جولای 11, 2010 @ 1:38 ب.ظ

سلام فاطیما جان دیروز فرشته چند باربهم زنگ زد ولی من جواب ندادم نمی دونم کار درستی کردم یا نه؟

Emad گفت,

جولای 11, 2010 @ 1:45 ب.ظ

فاطیما جان میخواستم سوال خودت با کمی تغییر از خودت بپرسم حالا دخترا از چه تیپ پسرایی خوششون میاد؟

تنهاترین تنهای دنیا گفت,

جولای 11, 2010 @ 4:28 ب.ظ

من مدتهاعاشق کسی بودم که فکرمیکردم منودوست داره امابعدفهمیدم که اون عاشق یکی ازدوستامه که همیشه بامنه وبرای دوستم دنبال مامیومد دوستم وقتی ازاین مطلب باخبرشدبه طرف گفت که من دوستش دارم.خلاصه من وطرف دوست شدیم .همیشه بااین مطلب که دوستمودوست داشته مشکل داشتم واسه همین درست زمانی که عاشقم شده بود باهاش بهم زدم.من واون قسم خوردیم که بعدازهمدیگه باهیچکس دوست نشیم.من اونوخیلی دوست داشتم اونم همین طور چندروزبعدازاینکه باهاش بهم زدم خواستم بهش زنگ بزنم وبگم فقط میخواستم تلافی کنم.امادرست همون موقع برادرم موضوع روفهمیدوازاونجایی که طرف دوست برادرم بودحالشو گرفت.طرف همسایمونه وازطریق یکی ازدوستام فهمیدم قسمشوشکسته وبایکی دیگه دوست شده بقیه اش بمونه واسه بعدفعلاوقت ندارم اگه میتونید بگید بااین قلب شکسته چیکارکنم

فاطیما گفت,

جولای 11, 2010 @ 4:44 ب.ظ

سلام عماد جان کاردرستی کردی ولی یادت باشه کم کم کم محلی کنی بعضی وقت ها جوابشو بده اما از ازیه نظر هم می گم فرشته گناه داره وقتی خودمو میذارم جای فرشته نمی تونم تصور کنم که یکی این کارو با من بکنه

فاطیما گفت,

جولای 11, 2010 @ 4:49 ب.ظ

عماد جان شما گفتی مشکلاتی سر راه شما هست که مطمئنی بهم نمی رسید اگردخالت نباشه میتونم بدونم مشکلاتتون چی هست شاید بتونم بهتر راهنمایی کنم شاید حق با فرشته باشه

فاطیما گفت,

جولای 11, 2010 @ 5:04 ب.ظ

عماد جان در مورد اون سوالی که پرسیدی میتونم بگم خوش تیپ.خوش قیافه. نامرد نباشن. اول خوب فکر کنند بعد کاری رو انجام بدن که مجبور نشن هزار تا بهونه بیارن تا رابطشون رو قطع کنند و دروغگو نباشن

تنهاترین تنهای دنیا گفت,

جولای 11, 2010 @ 5:07 ب.ظ

دوستان لطفا منو راهنمایی کنید

تنهاترین تنهای دنیا گفت,

جولای 11, 2010 @ 5:12 ب.ظ

سلام.اون منودوست داره امااز برادرم میترسه اگه میشه به من بگید چطوری باید دوباره به دستش بیارم.ممنون

سارا گفت,

جولای 11, 2010 @ 6:21 ب.ظ

یک سوال چطور میشه پسری رو جذب خودت کرد ؟

Emad گفت,

جولای 11, 2010 @ 6:41 ب.ظ

فاطیما جان مشکلات ما خیلی زیاد نیست ولی اونقدر بزرگ هست که نزاره ما به هم برسیم من و فرشته برعکس همه اولش همدیگه رو زیاد دوست نداشتیم چون اون به خاطر تجربه با من دوست شده بود ومن هم به خاطر روکم کنی یه سری از بچه ها&امیدونم خیلی اشتباه کردم ولی اینم بدونید4 سال پیش بوده ما خیلی از الان بچه تر بودیم *ولی بعد از چند وقت خیلی عاشق همشدیم تا حدی که اگه تو روز با هم چهار پنج ساعت با هم حرف نمیزدیم روزمون شب نمیشد ولی همین زیاده روی ها که بیشترش تقصیر اون بود باعث شد خانوادهامون بفهمند و این اول مشکلاتمون بود چون بابای اون خیییییییییییلی غیرتی بود به همین خاطر بین خانوادهامون مشکل جدی پیش اومد تا حدی که بزن بزن هم کردیم(با باباش)چون خیلی اذیتش میکرد (هم میزدش هم دیگه نذاشت بره مدرسه)ولی ما همچنان با همه این مشکلات با هم دوست بودیم حتی بیشتر از قبل*بعد از اون ماجرا به گوش بابام رسید که باباش گفته بود که مرده دخترم را هم رو دوش عماد نمیزارم بابام هم رو ی لج افتاد وگفت که اگه دیگه اسم فرشته رو بیاری باید منو فراموش کنی.حالا دیگه من دوست ندارم بیشتر از این هر دوتامون با فکر و خیال های دروغی عمر خدمونو تلف کنیم *اونم خاستگارای خوبی داره راحت میتونه خودشو خوشبخت کنه.حالا شما بگین من چکار کنم؟

فاطیما گفت,

جولای 11, 2010 @ 7:32 ب.ظ

منم جواب سوال سارا رو خیلی دوست دارم بدونم اقا عماد میشه جواب بدی

Emad گفت,

جولای 11, 2010 @ 7:45 ب.ظ

فاطیما جان و سارای عزیز در این مورد نظر هر کس با بقیه فرق میکنه نظر من اینه که پسرا عقلشون به چشمشونه و دنبال دخترای خوشگل و خوش سرو زبون میگردند.

mojtaba گفت,

جولای 11, 2010 @ 10:58 ب.ظ

بهاره جان کجایی نیستی؟

فاطیما گفت,

جولای 12, 2010 @ 1:39 ق.ظ

سلام عماد جان پس همون کارهایی رو که گفتم بکن حق با شماست.

فاطیما گفت,

جولای 12, 2010 @ 1:45 ق.ظ

سلام بهاره جون نیستی خبری ازت نیست کجایی؟

رامتین گفت,

جولای 12, 2010 @ 12:00 ب.ظ

عشق،

بهاره گفت,

جولای 12, 2010 @ 1:45 ب.ظ

سلام مجتبي و فاطيما جان ببخشيد اين روزها تو اداره تا دير وقت سر كارم وقت نمي كنم بيا سر بزنم شما ببخشيد

بهاره گفت,

جولای 12, 2010 @ 1:50 ب.ظ

مجتبي جان ممنون كه بيادمي ، من بوشهري هستم ، جنوب،،،، مجتبي چكار كنم دارم كم ميارم خيلي رفتارهاش اعصبانيم مي كنه ،،،،، يه حرفهايي ميزنه مطمئن هستم كه منو واسه خواستن نمي خواد ،،، دارم كم ميارم نمي دونم چكار كنم ، ميگه اصلا” قصد ازدواج ندارم،،،، اين مدت خيلي ناراحتم هرروز كه ميگذره احساس مي كنم ديگه تواناي موندن باهاش رو ندارم و مطمئن هستم اگه از زندگيم هم بخواد بره ميميرم،،، من واسه يه لحظه كه جواب تلفنم رو نده تپش قلب مي گيرم ديوونه ميشم بهم كمك كن،،،،،،،،،،،،،،

mojtaba گفت,

جولای 12, 2010 @ 3:02 ب.ظ

سلام بهاره جان ببخشید که دارم این حرفو میزنم ولی چرا خودتو اینقدر پیش اون کوچیک میکنی؟بهش بگو واسم خواستگار اومده یعنی چی از زندگیم بره من میمیرم؟ بذار اون یه بارم اون بگه بهاره دوست دارمو واست میمیرم من نمیدونم چرا اخلاقه مجتبی اینطوری شده؟توروخدا خودت پیش اون کوچیک نکن شخصیتتو خورد نکن البته بهت حق میدم چون بوشهریا خونگرمو مهربونن ولی به حرف من گوش کن بهش بگو اگه منو نمیخوای برو دنبال سرنوشتت بخدا ولت نمیکنه بخدا میمیره واست اگه ضرر کردی بگو مجتبی اصلا به درد نمی خوری تو خیلی خیلی خیلی ببخشید ولی پرروش کردی دیگه اونم به خودش اجازه میده با احساسات تو اینجوری رفتار کنه عزیزم قذر خودتو بدون

مجتبی متولد چنده خودت چی بهره جان تاریخ تولدتم اگه فضولی نیست بگو

بهاره گفت,

جولای 12, 2010 @ 3:20 ب.ظ

سلام ممنونم كه جوابم رو ميدي من 12/10/1362 مجتبيييييييييييييي 1/5/1363

بهاره گفت,

جولای 12, 2010 @ 3:33 ب.ظ

واقعا” نمي دونم چكار كنم ، خيلي كلافه هستم ، خودش ميدونه از زماني كه با هام بوده من چند تا خواستگار داشتم ، ،،،، آخه مگه ميشه كسي كسي رو نخواد ولي هر دقيقه قربون صدقش بره اصلا” توي مغز من نمي گنجه كه كسي رو دوست نداشته باشم يا عاشقش نباشم ولي بهش بگم ميميرم برات ،،، خدايا خودت يه راهي رو واسم باز كن………… مجتبي جان نظرت چيه چكار كنم ،،،،،،،،،،، اين راهي رو كه گفتي امتحان كردم ولي اون گفته برو دنبال زندگيت تا خوشبخت بشي ……….. و مطمئن باش بعد از زندگيت نميزارم يه كم ناراحتي واست پيش بياد چه از نظر مادي چه عاطفي.

فاطیما گفت,

جولای 12, 2010 @ 9:19 ب.ظ

بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

فاطیما گفت,

جولای 12, 2010 @ 9:20 ب.ظ

عاشق آن نیست که عشق تکه کلامش باشد. عاشق آن است که وفاداری مرامش باشد.

mojtaba گفت,

جولای 12, 2010 @ 9:49 ب.ظ

سلام بهاره جان خیلی جالبه تو 8روز از من بزرگتری.عزیزم خواهرم به فکر خودت باش بخدا عشقتون پاکه تو میدونی تو این تهران لعنتی عشقای ادما پولکیه ؟ میدونی دختر خوب سالم یا پسر سالم خیلی خیلی کمه؟ من اگه جای مجتبی بودم اصلا تورو میپرستیدم این عشقا تو تهران نیست اگرم هست انگشت شماره.

شقايق گفت,

جولای 12, 2010 @ 11:26 ب.ظ

سلام قشنگ بود با دوست گلم ندا موا فقم عشق چيز دست نيا فتني است اگه دست يافتني بود ديگه عشق نبود. بهتون توصيه مي كنم عاشق نشيد واقعا سخته .

فاطیما گفت,

جولای 12, 2010 @ 11:29 ب.ظ

شلام بهاره جون وعماد جان یه داستان دیگه نوشتم اگر دوست داشتید بخونید

شقايق گفت,

جولای 12, 2010 @ 11:31 ب.ظ

يه چيز ديگه من عاشق كسي بودم هنوزم هستم ولي مامانم نميزاره با عشقم بحرفم چيكار كنم به نظرتون با اينكه گفتم عشق دست نيافتني است ولي عاشق بايد تلاشش و كنه .كمك مي خوام

فاطیما گفت,

جولای 12, 2010 @ 11:32 ب.ظ

داستان عشق این دختر و پسر

پسر وقتي به خودش اومد ديد که روي تخت بيمارستان زير سرم خوابيده . چيزي يادش نبود ميخواست از روي تخت بلند بشه که يه دست گرم از بلند شدنش جلو گيري کرد . برگشت و نگاه کرد دست پدرش بود تا حالا پدر رو اينطوري نديده بود پدر طبق معمول تسبيح چوبي قشنگش توي دستش بود و شبنم اشکش ريش سفيدشو خيس کرده بود . خواست حرف بزنه که پدر بهش اشاره کرد آروم سرجاش بخوابه آخه دکتر گفته بود اصلا نبايد تحت هيچ فشاري قرار بگيره پسر طبق معمول حرف پدر رو گوش کرد و آروم دراز کشيد و خوابش برد .

وقتي چشماشو باز کرد ديد مادر و پدر هر دو بالاي سرشن مادر طبق معمول اشک توي چشماش جمع شده بود ولي پدر اينبار تونسته بود خودشو کنترل کنه . مادر بهش گفت : تو اصلا فکرشو نکن هر اتفاقي افتاده خواست خدا بوده . مادر اينو گفتو نم نم اشکش تبديل به سيل شد براي همين پدر از اتاق بيرون بردش تا کمي آرومش کنه . توي ذهن پسر اين جمله ي مادر تکرار ميشد که : تو اصلا فکرشو نکن هر اتفاقي افتاده خواست خدا بوده ولي هرچي فکر ميکرد معني حرف مادر رو نميفهميد . آقاي دکتر اومد بالاي سرش يه کم خوش و بش کرد و بعد رفت سراغ معاينه بعد رو به پسر کرد و گفت : پسر قوي اي هستي حالت خوب شده فردا ميتوني بري خونتون . پسر يه لبخند کمرنگ زد و با دکتر خدا حافظي کرد . مادر و پدر دوباره اومدن توي اتاق . پسر به محض ديدنشون گفت : پس شادي کجاست ؟ با گفتن اين حرف مادر دوباره زد زير گريه ولي اين بار خودش رفت بيرون . پدر گفت : وقتي تو خواب بودي اومد . پسر باورش نشد چون وجودشو از روي بوي تنش تشخيص ميداد . به پدش گفت : پدر ميدونم شادي نيومده من تويه سخت ترين شرايط با اون بودم حالا …. تا اومد بقيه ي حرفشو بزنه پدر برگشت . وقتي اينطوري ميکرد يعني نميخواست ادامه ي حرفو بشنوه پسر هم ساکت شد . فردا پدراومد دنبالش . پدر کمکه پسرش کرد تا لباساشو بپوشه تا برن خونه . وقتي رسيد خونه خواهر و برادرش اومدن به استقبالش بغلش کردن و شروع کردن به بوسيدنش . از بوي اسفند بدش ميومد براي همين خواهرش اسفند براش دود نکرده بود ولي در عوض مادر تا رسيدن خونه يک عالمه اسفند دود کرد پسر از دود خوشش نميومد ولي گاهي البته فقط گاهي هر چند وقت يه بار پيپ ميکشيد . پسر از خواهر و برادرش پرسيد از شادي خبري نداريد که يدفه ديد رنگه هر دوشون پريد و زود از اتاق پسر رفتن بيرون . اخلاقش طوري بود که خيلي زود عصباني ميشد ولي خيلي زودتر به حالت عادي برميگشت . داد زد . تلفنو بياريد توي اتاقم ميخوام ببينم پس اين شاديه بي معرفت کجاست . مادر اومد توي اتاقش . يه کم حاشيه رفت ولي حرف اصلي رو نزد بعدش بلند شد و رفت . پسر دوباره توي رخت خوابش دراز کشيد . که يدفه رفت توي روياهاش :

ياد گذشته ها افتاد وقتي که يه دل نه صد دل عاشق شادي شده بود وقتي که براي اولين بار با شادي در مورده عشق حرف زده بود شادي خيلي محترمانه بهش گفته بود که ميدوني من اهل اين جور چيزا نيستم ولي تو با بقيه برام فرق ميکني . آخه اونا با هم رفت و آمد خانوادگي داشتن . دفعه ي بعد که شادي با خانوادش اومدن خونشون پسر توي اولين فرصت به شادي گفته بود: بيا توي اتاقم و با شادي رفته بودن توي اتاقش و درو بسته بودن . پسر گفته بود : فکراتو کردي ؟ شادي بهش گفته بود ميدوني چيه ؟ پسر گفته بود نه ! شادي بهش گفته بود منم عاشقه تو هستم ولي ……. پسر حرفشو بريد و گفت : ميدونم چي ميخواي بگي . درکت ميکنم تو دختري و ……… ولي اين بار شادي حرفشو قطع کرد و گفت : الان ميگم دوست دارم . پسر شادي رو محکم بغل کرد و شروع کرد به گريه . شادي اولش ترسيد نه از اينکه توي بغل پسر بود بلکه از اينکه کسي در اتاقو باز کنه ولي بعد اونم پسرو بغل کرد و اونم گريه کرد . يه دفعه يه صدايي اومد !!! شادي شاديييييييي بيا ميخوايم بريم . هر دوشون ترسيدن ولي بعد اشکاشونو پاک کردن . شادي يه بوسه ي کوچيک روي لباي پسر کاشت و با لبخند از پسر خدا حافظي کرد . از اتاق بيرون اومد و پسرم پشت سرش از اتاق بيرون اومد تا با خانواده ي شادي خداحافظي کنه . فرداي اون شب پسر رفت پيش مادرش . گفت : مادر يه چيزي بگم ؟ مادر گفت : آره عزيزم بگو . پسر گفت : در مورد …… در مورد ……. هيچي ولش کن . مادر گفت : چرا پسرم ؟ پسر گفت : بعدا ميگم و رفت توي اتاقش . بعد از 10 – 15 دقيقه مادرش در زد و اومد توي اتاق . مادر گفت : ميدونم ميخواستي چي بگي !!! ميخواستي در مورد شادي حرف بزني !!! پسر از تعجب داشت شاخ در مياورد . پسرگفت : مادر شما از کجا متوجه شديد ؟ مادر گفت : همه متوجه شدن از اشک چشماتون و رژلب شادي که روي لبات بود !!! پسر سرخ شده بود ولي از طرفي خوبم شده بود چون ديگه همه ميدونستن جريانو و رابطشونو اونطور که ميخواستن ميتونستن ادامه بدن ………..

مادر بهش گفت : فقط رابطتون طوري نباشه که باعث خجالت من و پدرت و پشيموني خودتون بشيد . پسر مادرشو بغل کرد . از اون روز هر روز با شادي تلفني حرف ميزدن . حداقل دو سه روز يک بار هم با هم بيرون ميرفتن . يادش اومد يه بار که با هم رفته بودن پارک بستني خريدن رفتن يه جاي خلوتو پيدا کردن که هم حرف بزنن هم بستني رو بخورن . شروع کردن به حرف زدن ولي انقدر غرق در صحبت هاي عاشقانشون شدن که بدون اينکه متوجه باشن بستني آب شده بود و ريخته بود تازه بازهم متوجه نشده بودن و از نگاه هاي مردم فهميدن که يه خبري هست و وقتي به خودشون اومده بودن ديده بودن بستني آب شده ريخته روي زمين !!! از اين اتفاقا براشون زياد افتاده بود . يک روز ساعت پنج بعد از ظهر رفته بودن سينما و باز هم غرق در حرف زدنشون شدن و اصلا چيزي از فيلم متوجه نشدن و وقتي به خودشون اومدن که نگهبان سينما صداشون زد بود و گفته بود که سانس آخر هم تموم شده و اونا تازه فهميده بودن که شش هفت ساعت روي صندلي هاي سينما نشستن . پسر و شادي انقدر عاشق هم شده بودن که از هم نميتونستن جدا باشن . هروقت خانواده ي شادي ميخواستن برن مسافرت پسر رو ميبردن و هر وفت خانواده ي پسر ميرفتن مسافرت شادي رو ميبردن . شادي و پسر بعضي وقتا که تنها ميشدن شيطوني هم ميکردن !!! ولي هر دوشون ميدونستن که بين اونا فقط عشق حکم فرماست نه چيزي دگيه . تازه بوسيدن عشقت و بغل کردنش چه اشکالي ميتونه داشته باشه ؟ البته شيطونياشون به همينا ختم ميشد !!! همش با هم براي آيندشون تصميم ميگرفتن . چطوري زندگي کنن کجا زندگي کنن و کلا از اين چيزا ديگه . خانواده هاشونم از اينکه شادي و پسر عاشق هم هستن خوشحال بودن چون به اندازه ي کافي همديگرو ميشناختن و از خصوصيات هم آشنا بودن . پسر همش اين شعر رو براي شادي ميخوند :

اي گلاله اي گلاله ديدنت خواب و خياله

گل صحرا گل لاله گل قلب من ، تو لاله

دل تو گرم و صميمي مثل خورشيد جنوبه

چشم تو چشم يه طوفان مثل درياي شماله

مي دوني تو مذهب من چي حرومه چي حلاله

آب بدون تو حرومه ، جام مي با تو حلاله

تو صدات شور ترانست پر زنگه چه قشنگه

تو نگات جادوي شعره، پر شوره ، پر حاله

گفتگوم تو ،جستجوم تو، گل باغ آرزوم تو

شب روز با توقشنگه زندگي بي تو محاله

پسر اين شعرو از ته دل ميخوند و حاضر بود جونشم براي شادي بده و البته شادي هم با کمال ميل حاضر بود همين کارا رو براي پسر انجام بده . پسر همينطور غرق در خاطراتش بود که با صداي بلند زنگ تلفن از دنياي رويا هاش اومد بيرون . فکر کرد شادي هست تا بلند شد و خواست که بره تلفن رو جواب بده نا خواسته از پشت در صحبت هاي مادرش رو با مادر شادي شنيد !!!

مادرش ميگفت : شما رابطه ي اين دوتا رو ميدونستيد . من و پدرش حتما براي شب هفت مي يايم ولي پسرمو نميدونم . پسر فهميد جريان چيه !!! تمام دنبا دوباره روي سرش خراب شد . يادش اومد مثل هميشه با هم قرار داشتن . توي پارک . شادي اصلا دير نميومد . ساعت 6 شد وقت قرارشون ولي شادي نيومد . ساعت 6:30 شد ولي بازم از شادي خبري نشد . ساعت 7 شد . انقدر حواسش پرت شده بود که يادش نبود شادي تلفن همراه داره . يدفه يادش افتاد . زنگ زد . ولي شادي تلفن رو جواب نميداد . زنگ زد خونه ي شادي بازم کسي بر نداشت . زنگ زد خونشون . خواهرش تلفن رو جواب داد . گفت : سلام داداش . پسر بدون اينکه جواب بده گفت مامان هست . خواهرش گفت : نه . پسر گفت : خدا حافظ و بدون اينکه منتظر جواب باشه تلفن رو قطع کرد . تا تلفن قطع شد تلفونش زنگ خورد . مامانش بود گفت خودتو برسون بيمارستان شادي حالش به هم خورده !!! پسر تا اينو شنيد خودش داشت ميمرد ولي هر طور بود خودشو رسوند بيمارستان . شادي رو ديد که روي تخت خوابيده ولي اگه حالش به هم خورده پس چرا سرش پانسمان شده ؟ نميتونست فکر بکنه تا اينکه پدرش اومد گفت پسرم شادي تصادف کرده . خونريزي مغزي داره . پسر سرش گيج ميرفت زمين خورد و از هوش رفت . بعد چند ساعت که به هوش اومد رفت وضو گرفت تا حالا نماز نخونده بود ولي ايستاد و شروع به نماز خوندن کرد و همش گريه ميکرد . اما خدا به گريه هاش و ناله هاش گوش نکرد و ….

درسته ديگه شاهزاده ي روياهاش پيشش نبود . حالا ديگه بدون شادي چطوري زندگي ميکرد ؟ . يادش اومد که وقتي ميخواستن شادي رو دفن کنن باز هم انقدر گريه کرده بود که باز حالش بد شده بود . بازم رسونده بودنش بيمارستان . حالا از اول ماجرا يادش مي اومد. حالا فهميده بود که ديگه شادي رو نداره . شادي ترکش کرده بود و پسر فهميد که شش هفت روز بي هوش بوده . رفت سراغ ضبط صوتش و روشنش کرد ياد شادي افتاد . اين آهنگ بود :

عهد من اين بود که هرجا

يار و همتاي تو باشم

توي شبهاي انتظارت

مرد شبهاي تو باشم

چه کنم خودت نخواستي

شب پر سوز تو باشم

تو همه شبهاي سردت

آتش افروز تو باشم

عهد من اين بود هميشه

يار و غمخوار تو باشم

با همه بي مهري تو

من وفا دار تو باشم

چه کنم خودت نخواستي

شب پر سوز تو باشم

به همه شبهاي سردت

آتش افروز تو باشم

رفت توي رخت خوابش خوابيد . چشماشو بست و يک لحظه حس کرد که شادي صداش ميکنه . خوب گوش کرد . فهميد که صداي شاديه . شادي رو ديد که اومد طرفش دستش رو گرفت و از روي رخت خواب بلندش کرد . ديگه غم رو روي سينش حس نميکرد . حس خوبي داشت . شادي بهش گفت ديگه ناراحت نباش . براي هميشه ميتونيم پيش هم باشيم . شادي ادامه داد و با خنده گفت هنوز دلت ميخواد ؟ پسر گفت : آره هنوز ميخوام . شادي مثل اولين بار لبهاشو روي لب هاي پسر گذاشت . حالا ديگه براي هميشه پيش همديگه بودن .حالا ديگه هر دوشون به آرامش ابدي رسيده بودن

اگر دوتا عاشق این دنیا بهم نرسن حتما اون دنیا بهم میرسن

Emad گفت,

جولای 12, 2010 @ 11:55 ب.ظ

سلام فاطیما جان دلم خیلی گرفته چند روزه از هیچ چیز و هیچ کس خوشم نمیاد فقط نشستم پای کا مپیوتر منتظرم شما یه چیزی بفرستید شدم مثل ادمای روانی اگه میشه کمکم کن هر چی باشه تو بهتر داستان منو میدونی.

بهاره گفت,

جولای 13, 2010 @ 6:50 ق.ظ

سلام فاطيما جان داستانت نيست ولي خيلي دوست دارم بخونم اگه لطف كني دوباره بزاري ممنون ميشم ،،،،،،، فدات،،،، اينم يه بوس واسه خواهر لوس،،،، بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

بهاره گفت,

جولای 13, 2010 @ 6:56 ق.ظ

سلام مجتبي جون عزيزم ،،،، ممنون كه در مورد عشقم و خودم اينجوري صحبت مي كني ،،، ولي قبول كن كه آدم كلافه ميشه ، من اينها رو به خودش نمي تونم بگم ،،، ولي خوشحالم كه يكي هست كه بهم كمك كنه يكي هست كه منو به خودم اميدوار كنه ،،، به خاطر همه چيز ازت ممنونم ،،،،، شما هم با خيلي هاي ديگه متفاوتيد،،،، يعني خوبيد،،،، خيلي خوب،،،، واقعا” ببخشيد كه همش حرفهاي نا اميد كننده ميزنم،،،،، ولي هنوز اميدم به خداست هر چه تقديره همون ميشه،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

fahimeh گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:17 ق.ظ

باباجون ما عاشقیم ولی کی که قدر بدونه منی که هر موقع میرم بیرون میام ده تا شماره بهم میدن تا حالا یک بار هم دوست پسر نداشتم فقط به خاطر اون حالا اصلا نمیدونم من میخواد یا نه جالب وقتی میاد خونمون با همه سلام احوال پرسی میکنه غیر از من منم تا حالا بعش سلام ندادم حالا شما بگید ما هم دیگه رو دوست داریم یا نه

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:29 ق.ظ

سلام فهيمه جون اگه دوسش داشتي دلت نميومد بهش سلام نكني اندفه ديديش سلام كن ببين چي مي گه شايد روش نمي شه گلم

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:42 ق.ظ

جو جو جون شاكي نباش همه مثله هم نيستن اميدوارم يه بامرام گيرت بياد

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:51 ق.ظ

منم با نظر داش عماد موافقم پسرا عقلشون به چشمشونه دختر بايد خشگل باشه تا پسر سراغ يكي ديگه نره

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:55 ق.ظ

فاطيما جون تروخدا كمكم كن دارم ديوونه مي شم يكي جوابه من و بده چيكار كنم

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:58 ق.ظ

——————————————————————————–
قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و …

این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .

چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد .

تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود .

تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان – یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید.

از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود . همان قدر زیبا ،

با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و …

در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست.

وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود . رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود.

به اندازه یی که گاهی وقت ها میترسیدم نکند همه ی اینها خواب باشد .

اما محسن از من مشتاق تر بود و به قدری در وصال مان عجله داشت که میخواست قبل از رفتن به سربازی به خواستگاری ام بیاید و با هم نامزد بشویم.

ولی پدرم با این تعجیل مخالفت کرد و موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موکول شد.

محسن که به سربازی رفت ، پیوندمان محکم تر شد . چرا که داغ دوری ، آتش عشق را در وجودمان شعله ورتر کرده بود و اگر قبل از آن هفته یی یک بار با هم تماس داشتیم ، حالا هر روز محسن به من تلفن میکرد و مرتب برایم نامه مینوشت.

هر بار که به مرخصی می آمد آن قدر برایم سوغاتی می آورد که حتی مرجان هم حسودی اش میشد !

اما درست زمانی که چند روزی به پایان خدمت محسن نمانده بود و من از نزدیکی وصال مان در پوست خود نمیگنجیدم ، ناگهان حادثه یی ناگوار همه چیز را به هم ریخت .

<>

این خبر تلخ را مرجان برایم آورد همان کسی که اولین بار پیام آور عشق محسن بود .

باورم نمیشد روزهای خوشی ام به این زودی به پایان رسیده باشند .چقدر زود آشیان آرزوهایم ویران شده بود و از همه مهمتر سوالاتی بود که مرا در برزخی وحشتناک گرفتار کرده بود . آیا من از شنیدن خبر معلولیت محسن برای خودش ناراحت بودم یا اینکه . . .

آیا محسن معلول ، هنوز هم میتوانست مرد رویاهایم باشد ؟ آیا او هنوز هم در حد و اندازه های من بود ؟!

من که آن قدر ظاهر زیبای شوهر آینده ام برایم اهمیت داشت .

محسن را که آوردند هنوز پاسخ سوالاتم را نیافته بودم و با خودم در کشمکش بودم .

برای همین تا مدتها به ملاقاتش نرفتم تا اینکه مرجان به سراغم آمد .

آن روز مرجان در میان اشک و آه ، از بی وفایی من نالید و از غم محسن گفت . از اینکه او بیشتر از معلولیتش ، ناراحت این است که چرا من ، به ملاقاتش نرفته ام .

مرجان از عشق محسن گفت از اینکه با وجود بی وفائی من ، هنوز هم دیوانه وار دوستم دارد و از هر کسی که به ملاقاتش می رود سراغم را میگیرد.

هنگام خداحافظی ، مرجان بسته یی کادو پیچی شده جلویم گرفت و گفت:

این آخرین هدیه یی است که محسن قبل از مجروحیتش برایت تهیه کرده بود . دقیقا نمیدونم توش چیه اما هر چی هست ، محسن برای تهیه ی اون ، به منطقه ی مین گذاری شده رفته بود و . . . این هم که می بینی روی کادوش خون ریخته ، برای اینه که موقع زخمی شدن ، کادو دستش بوده و به خاطر علاقه ی به تو ، حاضر نشده بود اون رو از خودش دور کنه .

بعد نامه یی به من داد و گفت :

این نامه رو محسن امروز برای تو نوشت و گفت که بهت بگم : (( نامه و هدیه رو با هم باز کنی ))

مرجان رفت و ساعت ها آن کادوی خونین در دستم بود و مثل یک مجسمه به آن خیره مانده بودم .

اما جرات باز کردنش را نداشتم .

خون خشکیده ی روی آن بر سرم فریاد میزد و عشق محسن را به رخم میکشید و به طرز فکر پوچم ، میخندید.

مدتی بعد یک روز که از دانشگاه بر میگشتم وقتی به مقابل خانه مان رسیدم ، طنین صدای آشنائی که از پشت سرم می آمد ، سر جایم میخکوبم کرد .

_ سلام مژگان . . .

خودش بود . محسن ، اما من جرات دیدنش را نداشتم .

مخصوصا حالا که با بی وفائی به ملاقاتش نرفته بودم .

چطور میتوانستم به صورتش نگاه کنم !

مدتی به همین منوال گذشت تا اینکه دوباره صدایم کرد

و این بار شنیدن صدایش لرزه بر اندامم انداخت .

_ منم محسن ، نمی خوای جواب سلامم رو بدی ؟

در حالی که به نفس نفس افتاده بودم بدون اینکه به طرفش برگردم گفتم

_ س . . . . سلام . . .

_ چرا صدات میلرزه ؟ چرا بر نمی گردی ! نکنه یکی از پاهای تو هم قطع شده که نمیتونی این کار رو بکنی ؟

یا اینکه نکنه اونقدر از چشات افتادم که حتی نمی خواهی نگاهم کنی ! . . .

این حرفها مثل پتک روی سرم فرود می آمدند . طوری که به زور خودم را سر پا نگه داشته بودم .

حرفهایش که تمام شد . مدتی به سکوت گذشت و من هنوز پشت به او داشتم .

تا وقتی که از چلق و چلق عصایش فهمیدم که دارد میرود .

آرام به طرفش برگشتم و او را دیدم ، با یک پا و دو عصای زیر بغلی . . . کمی به رفتنش نگاه کردم ، ناگهان به طرفم برگشت و نگاهمان به هم گره خود .

وای ! که چقدر دوست داشتم زمین دهان باز میکرد و مرا می بلعید تا مجبور نباشم آن نگاه سنگین را تحمل کنم .

نگاهی که کم مانده بود ستون فقراتم را بشکند !

چرایش را نمیدانم . اما انگار محکوم به تحمل آن شرایط شده بودم که حتی نمیتوانستم چشمهایم را ببندم .

مدتی گذشت تا اینکه محسن لبخندی زد و رفت . . .

حس عجیبی از لبخند محسن برخاسته بود . سوار بر امواج نوری ، به دورن چشمهایم رخنه کرد و از آنجا در قلبم پیچید و همچون خون ، از طریق رگهایم به همه جای بدنم سرایت کرد .

داخل خانه که شدم با قدمهای لرزان ، هر طور که بود خودم را به اتاقم رساندم و روی تختم ولو شدم . تمام بدنم خیس عرق شده بود . دستهایم می لرزید و چشمهایم سیاهی میرفت . اما قلبم . . .

قلبم با تپش میگفت که این بار او میخواهد به مغزم یاری برساند و آن در حل معمائی که از حلش عاجز بودم کمک کند .

بله ، من هنوز محسن را دوست داشتم و هنوز خانه ی قلبم از گرمای محبتش لبریز بود که چنین با دیدن محسن ، به تپش افتاده بود و بی قراری میکرد.

ناخودآگاه به سراغ کادو رفتم و آن را گشودم . داخل آن چیزی نبود غیر از یک شاخه گلی خشکیده که بوی عشق میداد .

به یاد نامه ی محسن افتادم و آن را هم گشودم . (( سلام مژگان ، میدانم الان که داری نامه را میخوانی من از چشمت افتاده ام ، اما دوست دارم چیز هائی در مورد آن شاخه گل خشکیده برایت بنویسم . تا بدانی زمانی که زیبائی آن گل مرا به هوس انداخت تا آن را برایت بچینم ، میدانستم گل در منطقه خطرناکی روییده ، اما چون تو را خیلی دوست داشتم و میخواستم قشنگترین چیز ها برای تو باشد . جلو رفتم و . . .

بعد از مجروحیتم که تو به ملاقاتم نیامدی ، فکر کردم از دست دادن یک پا ، ارزش کندن آن گل را نداشته .

اما حالا که درام این نامه را می نویسم به این نتیجه رسیده ام که من با دیدن آن گل ، نه فقط به خاطر تو ، که درواقع به خاطر عشق خطر کردم و جلو رفتم ، عشق ارزش از دست دادن جان را دارد ، چه برسد به یک پا و …

گریه امانم نداد تا بقیه ی نامه را بخوانم . اما همین چند جمله محسن کافی بود ، تا به تفاوت درک عشق ، بین خودم و محسن پی ببرم و بفهمم که مقام عشق در نظر او چقدر والا است و در نظر من چقدر پست .

چند روزی گذشت تا اینکه بر شرمم فایق آمدم . به ملاقات محسن رفتم و گفتم که ارزش عشق او برای من آن قدر زیاد است که از دست دادن یک پایش در برابر آن چیزی نیست و از او خواستم که مرا ببخشد.

اکنون سالها است که محسن مرا بخشیده و ما درکنار یکدیگر زندگی شیرینی را تجربه میکنیم.

ما ، هنوز آن کادوی خونین و آن شاخه گل خشکیده را به نشانه ی عشق مان نگه داشته ایم.

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 12:00 ب.ظ

بگيد داستانم خوب بود

mojtaba گفت,

جولای 13, 2010 @ 12:15 ب.ظ

سلام بهاره جونم افرین درستشم همینه امیدت باید به خدا باشه هرچی خودش بخواد همون میشه میدونم سخته بخوای این حرفارو بهش بزنی ولی من همه جوره باهاتم هرطوری که بتونم بهتون کمک میکنم که به هم برسید اندازه خواهر خودم دوسسسسسسسست دارم حرف دلتو بهم بزن منم تا اونجایی که بتونم در خدمتم توهم کمکم میکنی به عشقم برسم؟

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 12:25 ب.ظ

آقا رامتين چه كم حرفي بر عكسه من تو هم عاشقي

بهاره گفت,

جولای 13, 2010 @ 12:28 ب.ظ

اي به چشم داداش گلممممممممممممممممممممممممممممممممم ، حالا عشقت كيه و چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ميدونم اوني كه تو مي خواي بايد ماه باشه ************************************** همونطور كه خودت بي نظيري…………

بهاره گفت,

جولای 13, 2010 @ 12:45 ب.ظ

فاطيما جان داستانت خيلي خوب بود ،،،،،،،،،،،،،،،، فاطيما كجايي هستي ؟؟؟؟؟؟؟؟

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 12:49 ب.ظ

بهاره جون تو بگو تو من و درك مي كني به نظرت بايد بهش بزنگم به دختر خالم زنگيده گريه كرده نمي دونم چيكار كنم

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 1:01 ب.ظ

ببين به نظر من به برادرت بگو. تو مي دوني دوست داره نمي خوام نااميدت كنم ولي اگه دوست داشت هيچوقت با كسي دوست نمي شد حالا بگو اسمت چيه چند سالته عشقت اسمش چيه چند سالشه

mojtaba گفت,

جولای 13, 2010 @ 1:02 ب.ظ

نظر لطفته فدات شم خیلی دختر خوبیه مثل خودت بخدا بهش خیانت نکردمو نمیکنم فقط غرور داره به نظرت طبیعه

بهاره گفت,

جولای 13, 2010 @ 1:07 ب.ظ

سلام شقايق جون ، آره چرا باهاش حرف نميزني بعد ميرسي به يه زماني ميگي كاش باهاش حرف زده بودم …….. با هاش حرف بزن ولي تعادل رو رعايت كن مطمئنا” اونم شرايطت رو درك مي كنه ، ولي نزار به زماني برسي كه پشيمون بشي

بهاره گفت,

جولای 13, 2010 @ 1:10 ب.ظ

باهاش صحبت كردي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

mojtaba گفت,

جولای 13, 2010 @ 1:17 ب.ظ

اره بابا دوساله باهشم میدونم دوسنم داره منم همینطور ولی غرور بیجا داره چکار کنم

بهاره گفت,

جولای 13, 2010 @ 1:18 ب.ظ

مي توني بهم بگي در چه مورد غرور داره مثال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

mojtaba گفت,

جولای 13, 2010 @ 1:24 ب.ظ

مثلا محبتش تو دلشه به نظر خودم میگه دوست دارم راستم میگه ولی میگه ذیاد حرفای عاشقانه بهم نگیم جچون زده میشیم حالا توهم دختری میخوام بدونم که واقعا همچین چیزی هست یا نه؟

Emad گفت,

جولای 13, 2010 @ 1:38 ب.ظ

سلام فاطیما جون مثل همیشه عالی بود.

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 1:40 ب.ظ

ميترسم به دختر خالم گفته اگه باهام نمونه خودم و مي كشم بهش زنگ زدم با هم حرفيديم ميترسم اگه مامانم بازم سره راهمون بيا د ميترسم يه كاري دسته خودش بده

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 1:43 ب.ظ

آره باهاش حرفيدم 24 تولدمه بهم مي گه بيا بيرون چيكا ر كنم تو بگو برم

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 1:45 ب.ظ

آره باهاش حرفيدم 24 تولدمه بهم مي گه بيا بيرون برم

Emad گفت,

جولای 13, 2010 @ 2:06 ب.ظ

شقایق خانوم واقعا زیبا بود امیدوارم اونایی که دایم دم از نامردی وبی معرفتی پسرها میزنند این داستان ها رو بخونن و همه رو با یک چوب نزنن.پسرها خیلی سخت تر از دخترها میتونن عشقشون را ابراز کنن ولی اینو بدونید که تو عشق خیلی از دختر ها ثابت قدم ترند.

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 2:11 ب.ظ

آقا مجتبي به نظر تو چي برم 24 با هاش بيرون

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 2:22 ب.ظ

آره ميدونم پسر ها سخت تر از دخترا عشقشون و ابراز مي كنن ولي اينو بدون تو اين دوره زمونه عاشقه واقعي كم پيدا ميشه اگه مي خواي يه داستانه ديگه برات بزارم مي خواي؟

بهاره گفت,

جولای 13, 2010 @ 2:44 ب.ظ

سعي كن آقا مجتبي همانطور كه دوست داره رفتار كني ،ولي يادت نره كه بعضي وقتها ابراز علاقه هم بكني ،،،، مطمئن باش كه شما با هم تفاهم دارين آخه 2 ساله كه با هم هستين و با هم تفاهم دارين ، منم دعا مي كنم كه عشقتون ابديي باقي بمونه،،،، مطمئن باش اونم دوست داره و مي خواد كه داشته باشتت واسه همين دلش نمي خواد تو رو از دست بده ،،، تو هم سخت نگير بده اعتدال رو رعايت مي كنه ،،، كاش منم مثل اون بودم،،،

بهاره گفت,

جولای 13, 2010 @ 3:03 ب.ظ

شقايق جان داستانت عالي بود،،،،،،،، ولي گمون نكنم همچين عشقهايي ديگه وجود داشته باشه،،،،،

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 3:09 ب.ظ

آره باهات موافقم همچين عشق هايي كم پيدا مي شه برات يه داستانه ديگه ميزارم با دقت بخون قشنگه

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 3:12 ب.ظ

معنی عشق….

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند.ناگهان لنا

یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا

3 روز بود باکسی حرف نزده بود. بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسیدبغض لنا ترکید و

شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید وگفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟لنا با

چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق… ببینم

خانوم معلم شما تابحال کسی رودیدی که بهت بگه عشق چیه؟معلم مکث کردو جواب داد:خب نه

ولی الان دارم از تو می پرسم.لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم

تاعشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید!و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و

دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجزاون

شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل

کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوستش داشتم بیشتر

از هرچیز وهرکسی.حاضربودم هر کاری براش بکنم هر کاری…من تا مدتی پیش نمی دونستم

که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازاینکه من عاشقش بشم عاشقم

بوده چه روزای قشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب

بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من

چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن!عشق یعنی توی سردترین هوا با

گرمی وجود یکی گرم بشی.عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی.عشق

یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری.اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن

اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم وبه پدرم موضوع روگفت.پدرم ازاین موضوع خیلی

ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود.پدرم می

خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منوبزنه.رفتم جلوی

دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که

برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر

پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو … و اون رفت و پدرم منوبه رگبارکتک بست..عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راحتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع عشق من رفت ما

بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازاون به بعد هیچکس ازش

خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیزهمیشه دوستت

داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این

دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رم واونجا منتظرت

می مونم خدا نگهدار گلکم.مواظب خودت باش دوستدار تو(…)لنا که صورتش از اشک خیس

بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود.معلم هم که به

شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی.لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می

کردن.ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای

مراسم ختم یکی از بستگان.لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر

جوان!دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن!پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت!ناگهان روی زمین افتادو

دیگه هم بلند نشدآره لنای قصه ی ما رفته بود…

رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اوندوتا توی اون دنیا بهم رسیدن…

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد:

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد.

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد…

mojtaba گفت,

جولای 13, 2010 @ 3:18 ب.ظ

شقایق جان سلام خیلی از اشناییت خوشبختم اره چرا نری باهاش برو دلشو نشکن گناه داره راستی پیشاپیش تولدت مبارک یه موقع کم محلی بهش نکنیا

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 3:26 ب.ظ

باشه مجتبي جون دلم نمياد بهش كم محلي كنم ممنون واسه تبريكت

فاطیما گفت,

جولای 13, 2010 @ 3:34 ب.ظ

سلام شقایق جان خیلی داستانت زیبا بود همونطورکه بهاره گفت فکر نکنم همچین عشقهایی دیگه وجود داشته باشه،،،،،

فاطیما گفت,

جولای 13, 2010 @ 3:38 ب.ظ

سلام عماد جان داداش گلم چه خبراز فرشته خانم چه کار کردی؟

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 3:41 ب.ظ

سلام فاطيما جون نبودي آره منم باهاتون موافقم تو اين دوره زمونه ديگه عشق واقعي كمه البته به دختر پسراي امروزيم مربوطه بعضيا جنبه ندارن درسته؟

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 3:46 ب.ظ

بگيد ببينم چه خبر از عشقاتون وضع تغيير كرده بهاره جان چه خبر احساس مي كنم داستان عشقه تو شبيه منه

فاطیما گفت,

جولای 13, 2010 @ 4:12 ب.ظ

شقایق جان اره درسته بعضی ها جنبه ندارن شقایق میتونم بدونم شما چند سالته؟

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 4:17 ب.ظ

آره عزيزم 24/4/1370تو چي چند سالته

فاطیما گفت,

جولای 13, 2010 @ 4:59 ب.ظ

شقایق جون پس شما هم هم سن من هستی منم متولد 70 هستم

فاطیما گفت,

جولای 13, 2010 @ 5:20 ب.ظ

متولد سال29/12/1370

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 5:23 ب.ظ

آره من راجبه آقاوحيد يه چيزايي كه نوشته بودي خوندم مي خواستم بدونم هنوز باهاش هستي يا با دوستش دوست شدي

mojtaba گفت,

جولای 13, 2010 @ 5:51 ب.ظ

سلام بهاره جون ممنونم از راهنماییت خداییش اخلاقش خوبه خوشگلم هست خیلی میترسم از دستش بدم هرکاری به ذهنت میرسه بهم بگو چکار کنم؟

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 6:01 ب.ظ

ميتونم منم بهت بگم مجتبي جان

فاطیما گفت,

جولای 13, 2010 @ 6:34 ب.ظ

سلام شقایق جان هیچکدام می خواستم با دوستش دوست بشم تا به گوش وحید برسه چون شنیده بودم با دو سه نفر دوسته یعنی خودش گفته بود که بعد بهاره گفته بود با دوستش دوست نشو چون وحید ودوستش تورو به چشم هرزه نگاه می کنن.

فاطیما گفت,

جولای 13, 2010 @ 6:40 ب.ظ

سلام عماد جان نیستی خبری ازت نیست سوال داشتم ازت؟

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 6:49 ب.ظ

آره منم مي خواستم همين و بهت بگم شايد دروغ گفته با كسي دوسته شايد نمي خواسته بهت وابسته بشه هان منم يه سوال از مجتبي يا عماد داداشاي گلم داشتم ولي هيچكدوم خبري ازشون نيست

Emad گفت,

جولای 13, 2010 @ 8:01 ب.ظ

سلام به همه ی دوستای گلم امید وارم حال شما مثل حال من نباشه اخه من خیلی داغونم*فاطیما جون امروز تقریبا 20 بار فرشته باهام تماس گرفت ولی من جوابشو ندادم .اعصابم خیلی خورده فکر نمی کردم جدایی ازش اینقدر سخت باشه حالا نمیدونم دارم کار درستی میکنم یا نه ؟

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 8:17 ب.ظ

يه فضولي آقا عماد مگه فرشته رو دوست نداري ؟

Emad گفت,

جولای 13, 2010 @ 8:28 ب.ظ

شقایق جان بالا رو بخون همه چیزو توضیح دادم.

فاطیما گفت,

جولای 13, 2010 @ 8:38 ب.ظ

سلام عماد جان اگه می خوای خودش درخواست جدایی کنه پس به نظر من کار درستی میکنی حالا هر طور که خودت می خواهی.

فاطیما گفت,

جولای 13, 2010 @ 8:53 ب.ظ

عماد جان یه سوال داشتم به نظر شما 3 سال تفاوت سنی زیاده اگریه دخترو پسر داشته باشن یا نه ؟ یعنی دختره 3 سال کوچکتر باشه اگر شما بودید باهاش دوست می شدیدیا نه؟

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 8:55 ب.ظ

عماد جان خوندم معلومه خيلي دوست داره كه بعد از همه ي اين دردسرا بازم بهت ميزنگه اگه نظره من و بخواي اگه واقعا عاشق باشي به خاطرش ميجنگي من كه مي گم جوابش و بده حداقل ببين چي مي گه . به خدا گناه داره مي دونم چه زجري مي كشه

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 9:02 ب.ظ

آقا عماد منم يه سوال داشتم مي خوام بدونم اگه يه پسري بگه خودمو مي كشم واقعا مي كشه يا همش دروغه نمي دونم داوود واقعا من و دوست داره سره دو راهي موندم به نظرت چيكار كنم

فاطیما گفت,

جولای 13, 2010 @ 9:49 ب.ظ

شقایق جان عمادو فرشته مشکلاتی دارن که مطمئنن به هم نمی رسن اگر قشنگ خونده باشی عماد نوشته توضیح داده می خواد که خود فرشته در خاست جدایی کنه و بهترین راه کم محلی بخاطر همین جواب فرشته رو نمیده عزیزم

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 10:38 ب.ظ

نه گلم فقط يكيش و خوندم خوب جوابش و بده اينجوري بهش كم محلي كنه بهتر نيست فاطيما جون تو مي توني جوابم و بدي

شقايق گفت,

جولای 13, 2010 @ 10:44 ب.ظ

فاطيما خوندم همه رو فهميدم حق با ت گاهي اوقات جوابش و بده بهتره ولي خطش و عوض كنه بهتر نيست

فاطیما گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:13 ب.ظ

اره شقایق جان منم به عماد گفتم بعضی وقت ها جوابشو بده کم کم کم محلی کنه اما نمی دونم چرااینطوری می کنه منم وقتی خودمو میزارم جای فرشته نمی تونم تصور کنم که یکی این کارو با من بکنه

Emad گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:20 ب.ظ

سلام از هر دوتاتون خیلی خیلی ممنونم که منو راهنمایی میکنید امیدوارم بتونم این مهربونیاتونو جبران کنم.

فاطیما گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:22 ب.ظ

اره شقایق جان من به عماد گفتم گاهی اوقات جوابش و بده کم کم کم محلی کنه نمی دونم چرا اینطوری می کنه منم وقتی خودمو میزارم جای فرشته نمی تونم تصور کنم که یکی این کارو با من بکنه

فاطیما گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:25 ب.ظ

خواهش می کنم عماد جان وظیفه ی ما دوستانه که کمک کنیم به دوستامون

Emad گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:26 ب.ظ

فاطیما جون منم امروز دلم نیومد کاری کنم که اون از دستم ناراحت بشه فقط دروغی بهش گفتم سر کلاسم نمی تونم حرف بزنم.

فاطیما گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:35 ب.ظ

کار خوبی کردی عماد جان کم کم کم محلی کن ببخشید عماد جان این سوال رو می پرسم فرشته چند سالشه؟

Emad گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:36 ب.ظ

شقایق خانوم یه وقت فکر نکنی من یه ادم نامرد یابی معرفتو دل سنگم هنوزم اگه من یک درصد به خودم احتمال میدادم که رفاقت ما به نفع هر دوتامونه تا اخر عمر بی خیالش نمی شدم ولی حیف که خیلی ها نمی خوان ما بهم برسیم.

Emad گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:38 ب.ظ

متولد1371.

Emad گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:47 ب.ظ

فاطیما جون در مورد سوالی که پرسیده بودی میخواستم بگم اول یه کم باهاش صحبت کن ببین درکت میکنه .یا فقط بهت به چشمه یه سر گرمی نگاه میکنه.

Emad گفت,

جولای 13, 2010 @ 11:56 ب.ظ

شقایق خانوم در مورد سوالی هم که شما پرسیده بودین میخوام بگم بستگی به ادمش داره که تو زمونه ی ما هم هزار تایی یکی از اون ادما پیدا میشه.

Emad گفت,

جولای 14, 2010 @ 12:13 ق.ظ

اینم ایمیلمه خوشحال میشم برام پیام بذارید:emad.arak@yahoo.com

فاطیما گفت,

جولای 14, 2010 @ 12:50 ق.ظ

عماد جان اما جواب سوالم رو نگرفتم یک بار دیگه مینویسم بخون بعد با دقت جواب بده

فاطیما گفت,

جولای 14, 2010 @ 12:51 ق.ظ

به نظر شما ۳ سال تفاوت سنی زیاده اگریه دخترو پسر داشته باشن یا نه ؟ یعنی دختره ۳ سال کوچکتر باشه اگر شما بودید باهاش دوست می شدیدیا نه؟

فاطیما گفت,

جولای 14, 2010 @ 12:59 ق.ظ

عماد جان دارم میمیرم یاد وحید حتی یک لحظه از ذهنم بیرون نمیره چکار کنم اونم یادی از ما بکنه من نیمه شعبان که جشن میگیرن به احتمال زیاد می بینمش چکار کنم بیاد طرفم وانمود کنم که برام مهم نیست یا کار دیگه ای بکنم شما پسری بهتر میدونی چکار کنم بیاد طرفم بهتره ؟ لطفا اگر اینو جواب بدید مهمتره ممنون میشم

بهاره گفت,

جولای 14, 2010 @ 6:44 ق.ظ

سلام ديشب با مجتبي بيرون بودم تو گوشيش يه شماره ديدم كه شك كردم بعد گفتم اين شماره كيه گفت يكي از اون هايي كه برام كار مي كنن من هم كه شماره اون رو داشتم بهش گفتم اين كه اون شماره رو داره گفت نمي دونم با شماره كي زنگ زده شايد خواهرش باشه، به هر حال رفت بستني بگيره من زنگ زدم يه دختري گوشي رو برداشت قطع كردم دختره زنگ زد گفتم اشتباه گرفتم، بهش زنگ زدم گفتم واسه من بستني نيار ، اونم اومد بستنيش رو انداخت و با اعصبانيت زنگ زد به دختره و دختره مي گفت ببخشيد اشتباه گرفتم ، واسم جالبه آخه دختره زنگ نزده بود و اس داده بود و همون موقع نبود عصر بوده، من احتمال اين ميدم توي بستني فروشي كه بوده هماهنگ شده بود ، آقا مجتبي نظرت چيه ؟؟؟؟؟؟؟؟

بهاره گفت,

جولای 14, 2010 @ 6:59 ق.ظ

سلام آقا مجتبي : فكر مي كني دلبستگي ميونتون به وجود اومده يعني وقتي قهر مي كني اون اصلا” زنگ نميزنه؟؟؟؟؟؟ باهاش منطقي صحبت كن بهش بگو بعضي وقتها احساسات هم خوبه ، غرور باعث دوريمون ميشه آره بايد اعتدال رو رعايت كرد، ولي به نظر من عشق اينقدر زيباست كه مهم نيست كي غرورش رو مي شكنه كه به خاطر عشقش از همه چيز بگذره بعضي وقتها به خاطر اون چيزي رو كه دوست داري بايد از خيلي چيزها بگذري تا بهش برسي ،،، بهش بگو جايي كه عشق هست غرور حرفي نميزنه بهش بگو عشق زيبايش به ابراز علاقه است…….

Emad گفت,

جولای 14, 2010 @ 10:03 ق.ظ

سلام فاطیما جون:تفاوت سنی3 سال اگه برا ازدواج باش عیبی نداره ولی اگه برا دوستیه به نظرم یه کم زیاده حالا تصمیم با خودته.

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 10:04 ق.ظ

نه بابا چرا همچين فكري و كنم تو هم جاي داداشمي معلو مه وفاداري تو اين زمونه از اين پسرا كم پيدا مي شه

Emad گفت,

جولای 14, 2010 @ 10:14 ق.ظ

فاطیما جون به نظر من همون جور که اون باهات رفتار میکنه باهاش رفتار کن>به نظر من اگه یه کم بهش کم محلی کنی بهتره اگه با کسی دوست نباشه خودش میاد طرفت یادت باشه به خاطرش غرورتو نشکنی.

Emad گفت,

جولای 14, 2010 @ 10:30 ق.ظ

به نظر من مهمترین انتخاب تو زندگی انتخاب دوست وهمسره چون اگه توی این انتخاب ها دقت نکنی از همه لحاض تو زندگی ضربه می خوری پس به دوستی به چشم یه سرگرمی نگاه نکنید.(این یکی از کارهای جبران ناپذیر تو زندگیه)

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 10:48 ق.ظ

آره درست مي گي شما من 1516 ساله بودم به دوستي به چشم سرگرمي نگاه مي كردم پسراي خوبيم گيرم ميوفتادن فكر كنم دارم ضربه ي اون كارامو مي خورم شما چي فكر مي كني

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 10:56 ق.ظ

ببين بهاره جان ببخشيد دخالت مي كنم مثلا فكر مي كني دوست دخترش بوده من فكر نكنم آ خه كسي به دوستش نمي گه بيا با اون يكي دوستم بحرف يا با اون يكي دوستم بيرونم

Emad گفت,

جولای 14, 2010 @ 11:35 ق.ظ

شک نکن”چون منم دقیقا مثل تو بودم و الان دارم جواب پس میدم ولی اگه به خاطر همه ی کار هام بتونم خودمو ببخشم ولی به خاطر کاری که با فرشته کردم تا اخر عمرم نمی تونم خودمو ببخشم چون اون به خاطر من خیلی تو زندگیش عقب افتاد از جمله ترک تحصیلش امیدوارم با موفقیت تو زندگی ایندش منو ببخشه .

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 11:53 ق.ظ

مي خوام راهنماييم كني مامانه من فهميد گوشيم و گرفت چند روز ديگه بهم مي ده داوود به دختر خالم زنگيد گفت اگه باهام نمونه خودم و مي كشم ولي مامانه من راضي نمي شه خواست بياد خواستگاريم گفت مامانم زوده من نمي خوام به خاطره من بمونه چيكار كنم به نظرت

Emad گفت,

جولای 14, 2010 @ 12:40 ب.ظ

ببخشید این سوالو می پرسم :داوود چند سالشه؟

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 12:41 ب.ظ

سلام بهاره جان منم فکر میکنم هماهنگ شده بود حالا دلیلش چی بود نمیدونم نکنه خدایی نکرده میخولسته تورو خراب کنه؟اگه اینطوری باشه اخر نامردیه.چند روز جوابشو نده بیبین معذرت خواهی میکنه یا نه پشیمون میشه یانه؟بهاره توروخدا جوابشو نده بگو ازت خسته شدم از کارات بخدا نمیخوام از همدیگه جداتون کنم ولی باید تنبیه بشه قبول داری؟

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 12:47 ب.ظ

شقایق جان سلام نمیخوام توکارات دخالت کنم ولی مطمئن باش اون هیچ وقت خودشو نمیکشه فقط خواسته وفاداریشو بهت ثابت کنه دوست داره ببخشید این حرفو میزنم ولی پدر مادرت هیچ موقع بدتو نمیخوان.

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 1:08 ب.ظ

8/4/1369

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 1:11 ب.ظ

آره ميدونم مجتبي جان ولي اگه راست بگه بكشه چي هيچوقت خودم و نمي بخشم منم دوسش دارم نمي خوام به ضررش بشه اين دوستي

فاطیما گفت,

جولای 14, 2010 @ 1:22 ب.ظ

سلام عماد جان من نیمه شعبان که جشن میگیرن به احتمال زیاد می بینمش چکار کنم بیاد طرفم وانمود کنم که برام مهم نیست یا کار دیگه ای بکنم شما پسری بهتر میدونی چکار کنم بیاد طرفم بهتره ؟ لطفا اگر اینو جواب بدید ممنون میشم

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 1:25 ب.ظ

مجتبي جان بازم به دختر خالم زنگيد پيشه من بود گفت گوشي و بده شقايق گفتم بگو خوابه زد زيره گريه گفت من از دلتنگي دارم ميميرم ولي اون با خياله راحت مي خوابه چيكار كنم دارم ديوونه مي شم

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 1:48 ب.ظ

بچه ها چيكار كنم هي ميزنگه دختر خالم ور نميداره ميترسم به نظرتون چيكار كنم فاطيما جان خواهره گلم چيكار كنم

فاطیما گفت,

جولای 14, 2010 @ 1:53 ب.ظ

خوب چرا جوابشو نمیدی شقایق جان باهاش حرف بزن ببین چی میگه

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 1:55 ب.ظ

هدیه به عاشق ها…

معنی دوستت دارم یعنی چه؟

(د):داشتن تو.حتی برای لحظه ای.به تمام عمر بی کسی ام

می ارزد.همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور میکند.

(و):وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد…

(س):سرسپرده ی برق نگاه توام.لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی.

(ت):تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست

و تک ستاره شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا طلب تکه ای نور کردم.

(د):دوری از تو را باور ندارم.حتی در رویا…که من ذره ای از وجودعاشقت گشته ام.

(ا):آرام دل بی قرار و عاشقم در چشمان تو موج می زند وقتی به دریای ناآرام اشکهایم می نگری…

(ر):راز مرگ دلتنگیهایم روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد.

(م):مهتاب می سوزد تا ابد.درآتش عشقت.که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی…

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 1:59 ب.ظ

خوب معلومه چي ميگه ديروز بهاره گفت جوابش وبده جواب دادم نمي خوام منتظرم بمونه آخه ما كه بهم نميرسيم پس چرا با هم باشيم ميترسم اگه كاره احمقانه اي بكنه چي مي گه ديگه نميتونم يكي ديگه تنهام بزاره آخه مامانش مرده

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:00 ب.ظ

شقایق جان سلام اشتباه کردی عزیز چرا باهاش حرف نزدی اون الان به اندازه کافی داغون هست به عنوان داداش بهت میگم البته اکه قابل بدونی همین الان یا زنگ بزن یا اس بده از نگرانی در ش بیار

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:06 ب.ظ

شفایق خواهش میکنم ازت درکش کن

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:09 ب.ظ

باشه ولي از آخرش ميترسم اگه بهم نرسيم ميدونم يه بلايي سره خودش مياره وقتي مامانش مرد خودكشي كرد سني نداشت15 سالش بود بهم گفت اگه بهم نرسيم ديگه خودم و خلاصه خلاص مي كنم گفت دي گه دليلي ندارم زنده باشم خيلي سخته به خدا

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:10 ب.ظ

دركش مي كنم به خدا به خاطره خودشه

فاطیما گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:12 ب.ظ

بهاره جون خودت دوسش داری یا نه؟

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:17 ب.ظ

با من بودي يا بهاره

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:19 ب.ظ

شقایق گوش کن من چی میگم اگه توهم دوسش داری بهش بگو میمونم باهات خوب اذیتش نکن مادرم نداره تومحبتش کن

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:26 ب.ظ

نميدونم داداش به خدا موندم نميدونم دلم براش ميسوزه يا دوسش دارم ولي فكر كنم دوسش دارم تو چي فكر مي كني

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:33 ب.ظ

مي خوام فرداباهاش برم بيروون همه چي و بهش بگم به نظرت كاره درستي مي كنم

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:36 ب.ظ

معلومه که دوسش داری عشق خیلی مقدسه شقایق عزیز.قدرشو بدون اینجور عشقا خیلی کمه منم عاشق اینجور عشقام بهم دیگه خیانت نکنید بمونید واسه هم توروخدا تجربه کردم دو سه سالی بزرگترم تا دلت بخواد نامردی دیدم واسه دلای پاک میمیرم خیلی دوست دارم تا جونم بمیرم شما از زندگی لذت ببرید منم الان یکو دارم بهم وفاداره خیلی واسش دعاکنید نه واسه من

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:40 ب.ظ

رفتی بیرون حرف جدایی رو نزن

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:42 ب.ظ

چشم حتمي شما دوتا ايشاه ال…. بهم برسيد ولي ديگه من نميتونم دارم كم ميارم ما روز اول قسم خورديم همديگرو از ته قلب دوست داشته باشيم من كه مامانم اينا نميزارن پس چرا باهم باشيم فردا مي خوام همه چيرو تموم كنم ديگه نميتونم

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:46 ب.ظ

هیچ جوره نمیتونی مامانتو راضی کنی؟

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:50 ب.ظ

اگه یه درصد خود کشی کرد چکار میکنی با اعذاب وجدانت ؟

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:51 ب.ظ

هر كاري كردم نشد من تا حالا تو روي مامانم واي نستادم اگه خانوادم راضي بشن با كله مياد خواستگاري آبجيش ميگه براي تولدت گردنبند اسمه خودش وگرفته اونم طلا به خدا ديوونه شده نميدونم چيكار كنم … به نظرت قبول كنم

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:54 ب.ظ

خوب پس چيكار كنم الان نگم چند ماه يا 1 سال ديگه منو كه بهش نميدن

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 2:56 ب.ظ

اگه منو قبول داری به عنوان دادشه کوچیکت ازش قبول کن امشب شب تولد امام حسین ازش هرچی میخوای بگیر به سر بریدش قسم بهت میده

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 3:01 ب.ظ

باشه به خدا داداش نميدوني چقدر سخته جوابش و دادم نميدوني چيكار مي كرد زد زيره گريه بهم گفت انقدر اذيتم نكن ديگه نميتونم منم نتونست زدم زيره گريه گوشيو قطع كردم نفهمه

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 3:04 ب.ظ

افرین خواهر گلم ممنون از این که به حرفم گوش دادی

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 3:05 ب.ظ

ميتونم بدونم چند سالته بچه كجايي ببخشيد مجتبي جان

فاطیما گفت,

جولای 14, 2010 @ 3:17 ب.ظ

شقایق جان ببخشید با شما بودم اشتباه نوشتم بهارهءشقایق جان مجتبی راست میگه حرف از جدایی نزن گناه داره

فاطیما گفت,

جولای 14, 2010 @ 3:32 ب.ظ

سلام مجتبی جان شما به همه کمک می کنی یه سوال داشتم کمکم می کنی ؟

فاطیما گفت,

جولای 14, 2010 @ 3:37 ب.ظ

مجتبی جان من نیمه شعبان که جشن میگیرن به احتمال زیاد وحید رو میبینم چکار کنم بیاد طرفم وانمود کنم که برام مهم نیست یا کار دیگه ای بکنم شما پسری بهتر میدونی چکار کنم بیاد طرفم بهتره ؟ لطفا اگر اینو جواب بدید ممنون میشم

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 3:40 ب.ظ

باشه چشم سوالتو بگو شايد منبتونم جواب بم شما ها خيلي كمكم كرديد مي خوام جبران كنم

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 3:43 ب.ظ

به نظر من فاطيما جان محلش نزار اگه دوست داشت باز بر مي گشت با كسه ديگه نميرفت از قديم گفتن كم محلي پر محلي مياره

Emad گفت,

جولای 14, 2010 @ 6:02 ب.ظ

سلام شقایق جون ازت خواهش می کنم تو دیگه اشتباه منو نکن اگه مطمنی که نمی تونید با هم ازدواج کنید هر چی زود تر ازش جدا بشی برا هر دوتاتون بهتره “شاید یه کم اولش ناراحت بشه ولی می تونه تو زندگی راه خودشو زودتر پیدا کنه.

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 6:17 ب.ظ

سلام شقایق جان ببخشید دیر جواب دادم من 22سالمه تهران میشینم اکباتان.نمایشگاه پیش بابام سرکار میرم.

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 6:23 ب.ظ

سلام فاطیما جان خوشحال میشم کمکت کنم بخدا نه نه نه اگه وحید اومد طرفت یه جوری بهش نشون بده که از دیدنش خوشحال شدی کم محلی نکن بهش .بذار ازرفتارت بدونه دوسش داری.راستی یکم بیشتر از خودت بگو از وحیدم بگو اخلاقش چه جوریه اگه قابل بدونی کمکت میکتم عزیز.

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 6:26 ب.ظ

شقاسق جان اگه فوضولی نمیکنم شما چی کجا زندگی میکنی؟

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 6:28 ب.ظ

راستی بچه ها من دیگه باید برم دیرم شده اگه شب زود اومدم حتما میم رو خط.فعلا

همتونو دوسسسسسسسسسسسسسسست دارم.

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 7:22 ب.ظ

منم شهرري زندگي مي كنم……… عماد منم نمي خوام به خاطره من تباه شه فردا باهاش ميرم بيرون باهاش صحبت مي كنم هرچي خدا بخواد

Emad گفت,

جولای 14, 2010 @ 7:31 ب.ظ

شقایق جون کار درست رو تو میکنی امیدوارم موقعیت تو را درکت کنه.

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 8:47 ب.ظ

بچه ها ميدونيد چي شده الان خالم زنگيد .پسر عمه ي داوود با دختر خالم دوست شده بود بعد امروز به خالم زنگيده گفته مي خوام بيام خواستگاري بعد خالم گفت نه گفت ميام دخترت و ميدزدم يا مي كشمش خالم همه چيو فهميد آبروم رفت مامانم قاطيه بچه سرم داره ميتركه چيكار كنم

فاطیما گفت,

جولای 14, 2010 @ 8:56 ب.ظ

مجتبی جان چشم اگر اومد طرفم جوری بهش نشون میدم که از دیدنش خوشحال شدم اما چکار کنم که بیاد طرفم ؟

فاطیما گفت,

جولای 14, 2010 @ 9:00 ب.ظ

سلام عماد جان چه خبر از فرشته خانم چه کار کردید؟ ببخشید این سوال هارو می پرسم میدونم به من ربطی نداره ولی می خواستم بدونم راهنمایی های من کمکت کرده یا نه؟

فاطیما گفت,

جولای 14, 2010 @ 9:10 ب.ظ

شقایق جان به نظر من بیخیال شو منم مامانم وخاله هام فهمیدن فقط بخاطردختر خالم بود که منو با وحید اشنا کرد بخاطر همین آبروم رفت و رابطمو سریع قطع کردم

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 9:22 ب.ظ

سلام فاطیما جان این که کاری نداره یه نگاه هزارتا معنی داره مطمئن باش تو با نگاهت یا وحید با نگاهش میتونید همونجا به وحید بگی بیا طرفم وحیدم همینطور برخوردت خوب باشه باهاش همینجوری که تو اتنظار داری اونم یه سری خواسته هایی ازت داره باهم کنار بیاید انشا اله خدا کارتونو درست میکنه ببخشید خیلی معذرت میخوام ولی تو وحید یه کوچولو غرور کاذب دارین اگه بذارید کنار خودتون راحت میشین

شقايق گفت,

جولای 14, 2010 @ 9:24 ب.ظ

بيخيال چي بشم بدتر اينه كه پسره مي گه اگه دختررو بهم ندين يا مي كشمش يا ميبرمش آبروم پيشه شوهر خالم رفت

mojtaba گفت,

جولای 14, 2010 @ 9:29 ب.ظ

شقایق جان فکر هیچی نکن به خدا خیلی راحت تر از اونی که فکرشو کنی این قضیه تموم میشه اینم بدون ابرو ادم با این چیزا نمیره

Emad گفت,

جولای 14, 2010 @ 9:35 ب.ظ

فاطیما جون تو هم مثل خواهرم میمونی هر چی باشه چند روزه با هم داریم درد ودل میکنیم دوست ندارم مثل غریبه ها با هام صحبت کنی هر چی که دوست داری میتونی ازم بپرسی:راجع به فرشته هم این که امروز میخواستم اگه زنگ زد همه چیزو براش توضیح بدم ولی هنوز ازش خبری نشده.

فاطیما گفت,

جولای 14, 2010 @ 11:48 ب.ظ

مجتبی جان من نمیدونم چطوری باید نگاهش کنم اگه از نگاه من نفهمه منظورم چیه اون موقع چکار کنم

فاطیما گفت,

جولای 14, 2010 @ 11:49 ب.ظ

کمکم کن مجتبی جان چطوری نگاهش کنم.

فاطیما گفت,

جولای 15, 2010 @ 12:02 ق.ظ

بچه ها یک جک بگم : یه ترکه مامور 110 رو میکشه ،زنگ میزنه 110 میگه:میبینم که 109 تا شدید

Emad گفت,

جولای 15, 2010 @ 6:50 ق.ظ

شقایق جون اگه اشتباه نکنم امروز روز تولدته دوست داشتم اولین نفری باشم که بهت تبریک میگم:{تولدت مبارک}

فهیمه17 گفت,

جولای 15, 2010 @ 10:06 ق.ظ

من و شوهرم با عشق شروع کردیم، عشقی که خیلی قشنگ بود، اونقد دوسش داشتم که همه زندگیمو براش می دادم وفداش می کردم ، یه حسی که هیچ بار تجربه نکرده بودم و فک می کردم که خوشبخترین دختر روی زمینم ، بعداز چند سالی باهم ازدواج کردیم هنمور 6 ماه از زندگی مشترکمون نگذشته بود که با دختر دیگه رفیق شد و من در دنیای نابودی بسر می بردم اما خودمو نباختم آخه کلمه عشق برام خیلی مقدس بود ونخواستم که خودمونفرین کنم که تابحال برای کی اشک ریختم ودوسش داشتم و خیانت دیدم ،تصمیم گرفتم تا به هر قیمتی که شده زندگیمو حفظ کنم و تونستم دختررو پیدا کنم و با خبرش کنم که من زنشم ، شوهرم شرمنده شرمند بود بازهم صبر کردم ، تحمل کردم و از خدا کمک گرفتم و الان گذشته رو فراموش کردم چون پای زندگیم در میان بود.
اما من از همتون می خوام که زود عاشق نشین، به راحتی دلتون و به کسی ندین، واگه عاشق شدین به طرف مقابل عشقتونو نشون ندین همیشه مغرور باشید.برای همتون آرزوی خوشبختی می کنم ………………..

فاطیما گفت,

جولای 15, 2010 @ 12:00 ب.ظ

شقایق جون {تولدت مبارک}

mojtaba گفت,

جولای 15, 2010 @ 12:01 ب.ظ

سلام فاطیما جان خوب چرا بهش اس نمیدی یا نمیزنگی مگه ادم کوچیک میشه؟چند وقته ازش خبر نداری؟ یه اس بدی بهش بخدا بیشتر از اونی که فکرشوکنی خوشحال میشه بخدا به اسمت قسم با این کارت خورد نمیشی که هیچ ارزشت 2برابر میشه تو پیشقدم شو عزیز.

mojtaba گفت,

جولای 15, 2010 @ 12:03 ب.ظ

بهاره جان کجایی عزیز نیستی؟

mojtaba گفت,

جولای 15, 2010 @ 12:06 ب.ظ

تولد تولد تولدت مبارک

تولد تولد تولدت مبارک

جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغ دسسسسسسسسست سوت

هههههههههههههوووووووووووووووووووووو

شقایق تولدت مبارک عزیزم

Emad گفت,

جولای 15, 2010 @ 12:41 ب.ظ

سلام فاطیما جون چه خبر؟

شقايق گفت,

جولای 15, 2010 @ 1:16 ب.ظ

از همتون ممنونم خيلي جيگريد بچه ها دارم ميرم پيشه داوود برام دعا كنيد بتونم قضيه رو بهش بگم اومد همه چيو براتون مي گم فعلا

mojtaba گفت,

جولای 15, 2010 @ 1:25 ب.ظ

شقایق اعتماد به نفس داشته باشی حله

عاطفه جون گفت,

جولای 15, 2010 @ 2:39 ب.ظ

زیاد جالب نبود ….جدایی یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فاطیما گفت,

جولای 15, 2010 @ 4:03 ب.ظ

سلام عمادجان خبر خاصی ندارم شما چه خبر؟

فاطیما گفت,

جولای 15, 2010 @ 4:11 ب.ظ

سلام مجتبی جان ممنون ولی شاید نتونم بهش اس بدم فقط اگراین رو بگی که من چطوری نگاهش کنم ممنون میشم من نمیدونم چطوری باید نگاهش کنم

mojtaba گفت,

جولای 15, 2010 @ 5:37 ب.ظ

سلام فاطیما جان.
خوب حال که نمی تونی اس بدی چطوری بگم نگاهت جوری نباشه که احساس کنه فقط یه نگاه ساده است خیلی سنگین باش وقتی نگاهش کردی اروم پایینو نگاه کن یه مکث کوچولو بکن دوباره بهش نگاه کن بذار بدونه که داری بانگاهت باهاش حرف میزنی اخلاقو پسرو بهتر از هرکسی میدنم کافیه بهفمه داری با نگاه صداش میکنی دیگه تمومه خودش اگه نیومد پیشت یا اس ندا یا نزنگید بگو اصلا مجتبی داری حرف مفت میزنی نگاهت خیلی خیلی خیلی مهمه سعی لبخندم بزنی بهش .

mojtaba گفت,

جولای 15, 2010 @ 5:39 ب.ظ

سلام فاطیما جان.
خوب حالا که نمی تونی اس بدی چطوری بگم نگاهت جوری نباشه که احساس کنه فقط یه نگاه ساده است خیلی سنگین باش وقتی نگاهش کردی اروم پایینو نگاه کن یه مکث کوچولو بکن دوباره بهش نگاه کن بذار بدونه که داری بانگاهت باهاش حرف میزنی اخلاقو پسرو بهتر از هرکسی میدنم کافیه بهفمه داری با نگاه صداش میکنی دیگه تمومه خودش اگه نیومد پیشت یا اس ندا یا نزنگید بگو اصلا مجتبی داری حرف مفت میزنی نگاهت خیلی خیلی خیلی مهمه سعی لبخندم بزنی بهش .

Emad گفت,

جولای 15, 2010 @ 5:49 ب.ظ

سلام فاطیما جون هنوز فرشته زنگ نزده فکر کنم قهر کرده اگه خبری شد بهت میگم.

شقايق گفت,

جولای 15, 2010 @ 6:58 ب.ظ

بچه ها اومدم خيلي خوشحال بود دلم نيومد حرفي بزنم از جدايي برام يه عروسك وگردنبند گرفت اول قبول نكردم با زور كرد تو كيفم اخرش نتونستم تحمل كنم به خاطره دختر خالم صدام وبراش بردم بالا ناراحت شد بعد مجبور شدم منت كشي كنم

Emad گفت,

جولای 15, 2010 @ 7:40 ب.ظ

سلام شقایق جان خوب کاری کردی ” چند روزی تحمل کن چیزی بهش نگو بعد از دو سه روز دیگه اگه هنوز تصمیم داشتی ازش جدا بشی کم کم براش توضیح بده که خیلی هم ناراحت نشه.

شقايق گفت,

جولای 15, 2010 @ 7:51 ب.ظ

امروز اصلا حواسش نبود نزديك بود به كشتنمون بده شانس آوردم اومدم مامانم نيست راستي گردنبندش و كه نميتونم بندازم بايد يادگاري نگه دارم ؟يا اگه از هم جدا شديم بدم به خودش

سارا گفت,

جولای 15, 2010 @ 8:08 ب.ظ

سلام آقا عماد ممنون از راهنماییت پس با این حساب عشق یه چیزی مثل کشکو دوغه من این راه تو رو امتحان کردم برای عشقم ولی نمی دونم چرا نشد نمی دونم

شقايق گفت,

جولای 15, 2010 @ 8:18 ب.ظ

خیلی دوسش داشتم. فکر می کردم خودش نمیدونه چه قدر عاشقه .

اسمش آرتین بود.

خیلی عاشقونه حرف می زد .

این که می گم نه این که عشقش دروغ بود ! نه. راسته راست بود . . . اما نمیدونست چه قدر عاشقه .

اونقدر ندونست که . . .

یه پسر با حجب و حیا بود که خودم رو به زور بهش تحمیل کردم . اونقدر تحمیل کردم که خودش نفهمید و عاشقم شد .

راننده آژانس بود .

یه بار می خواستم برم چیزی رو به یکی از دوستام بدم و برگردم مجبور شدم تاکسی تلفنی بگیرم و با تاکسی تلفنی هم بخوام که برگردم .

یه پراید نقره ایی رنگ تمیز و مرتب با یه راننده خوشتیپ و خوشکل و مودب . . .

سوار شدم .

گفتم سلام .

گفت سلام .

صداش هری دلم رو ریخت . آخه صداش هم خیلی قشنگ و ناز و احساساتی بود .

مسیر رو پرسید . من هم گفتم و ساکت شروع به حرکت کرد .

نگاهش می کردم اما به من نگاه نمی کرد .

ضبطش رو روشن کرد یه آهنگ گیتار خالی بود که فقط صدای گیتار بود و از خواننده خبری نبود .

همینجور که نگاهش می کردم بیشتر جذبش می شدم .کلمه سلام گفتنش رو توی ذهن هی تصور می کردم .

تصمیم گرفتم باهاش صحبت کنم . هر چی می گفتم فقط با یه لبخند یا خیلی خلاصه مثل بله یا درست می فرمایید جواب می داد .

بیشتر تشنه وجودش شدم .

خلاصه خونه دوستم رسیدم پیاده شدم و چیزی رو که می خواستم بهش دادم و با همون ماشین برگشتم .

توی راه برگشت هر جور بود به حرفش آوردم . اونقدر که من فقط گوش می دادم و لذت می بردم .

حتی اگه بی ربط هم حرف می زد اما چون صداش رو می شنیدم و شمرده صحبت می کرد واسم خیلی خوب بود .

صدای دلنشین و گوش نواز در ادای کلماتش انگار یه موجی با هام بازی می کرد .

وقتی خواستم پیدا بشم گفتم ممنون که خوب رانندگی کردی آخه بعضی ها اصلا می خوان آدم رو به کشتن بدن . لبخند زد .

گفتم میشه شماره ایی از شما داشته باشم که هروقت خواستم شما زحمت بکشید .

گفت : متاسفم چون که حق بقیه راننده ها که تونوبت آژانس می مونن ضایع میشه .

با این حرفش بیشتر ازش خوشم اومد .

گفتم: کاری به آژانس ندارم خارج از آژانس باهاتون تماس میگیرم خوب شد .

باز هم خندید و گفت : باز هم فرقی نمیکینه اما باشه . . .

خوشحال شدم و شمارشو گرفتم و اون رفت .

به بهانه های مختلف خبرش می کردم اما اون هیچ احساسی به من نشون نمی داد .

صدای گرمش واسم از هزارتا بوسه عاشقانه بهتر و دلگرم کننده تر و دلنشین تر بود .

با خودم گفتم : دختر تو که اسمش رو پرسیدی . هر چی پررو بازی بود درآوردی . خب حرف دلت رو بهش بگو

تصمیم گرفتم همین کار رو کنم .

به زور دعوتش کردم کافی شاپ و اون هم اومد .

فقط نگام میکرد . سر صحبت رو باهاش باز کردم . قضیه رو بهش گفتم که دوستش دارم .

باز هم نگام کرد و بعد با یه لبخند دیگه گفت : میخواین برسونمتون منزل . آخه جایی کار دارم .

وقتی بی اعتناییش رو دیدم دلم شکست که چه قدر خودم رو بازی دادم .

اخمم رفت تو هم .نمیخواستم خودم رو جلوش بشکنم . بر خلاف میلم گفتم : آقا پسر از خدات باشه این مدت زنگ تفریح من بودی . . . در صورتی که اینجور نبود و عاشقش بودم .

آرتین باز هم لبخند ملیحی زد و گفت قصد ناراحت کردن شما رو نداشتم .

من بلند شما و بی اعتنا تر از اون رفتم و هر چی صدام زد که برسونمتون من محل نذاشتم فقط برگشتم و خیلی گستاخانه کرایه اش روبه سمتش پرتاب کردم .

اون یه نگاهی کرد و گفت : این پول ها همین جا توی همین پیاده رو جلو کافی شاپ بمونه شاید قسمت یکی هست اینجور پرتشون کردی . بعدش اون هم پشتش رو راه کرد و رفت .

تاکسی گرفتم رفتم خونه . گفتم شاید این هم جلوش خودم رو کوچیک کردم واسه قهر و نازم هم دل بسوزونه .

تا چند روز کلافه بودم دیدم نه .

زنگ زدم جواب نداد. اینقدر زدم تا جواب داد گفتم آرتین جان من دوست دارم .ببخشید . اما اون که خودش پشت خط بود گفت ببخشید گوشی واگذار شده .گفتم صدای خودته من صدات تو ذهنم شب و روزم شده . گفت لطفا تماس نگیرید و گرنه میدم مخابرات .

با تعجب گفتم آرتین ! اون گفت :خداحافظ خانم . قطع کرد .

دلم بد شکست .

فرداش به بهونه میخوام برم جایی تماس گرفتم آژانس و گفتم آقای آرتین صدیق رو می خواستم بفرستید لطفا . . .

منشی آژانس گفت از این آژانس رفتن . گفتم : نمیدونید کدوم تاکسی تلفنی ؟ گفت دیگه تاکسی تلفنی کار نمی کنن . رفتن عسلویه کار می کنن. اما اگه راننده به دست فرمونی آقای صدیق بخواین هست . میفرستم .گفت نه . ممنون . قطع کردم پشتش یه عالمه گریه .

نیم ساعت بعدش تلفن زنگ خورد شماره همون آژانس بود .

با تعجب و کمی امیدواری که آرتین باشه برداشتم گفتم : بله بفرمایید .

همون منشی آژانس که یه خانم دختر بود پشت خط بود .

گفت : ببخشید فضولیه اما آقای صدیق از شما واسه بنده گفتن . چون من رو جای خواهرشون میدونستن .

گفتم : گفتن ؟ متوجه نمیشم .

گفت : آره گفتن . این رو هم گفتن که بعد از چند تا دیدار عاشقتون شدن و میدونسته که شما عاشقشون شدید . اما شما فکر می کردید که عاشق نیست .و این یه عشق یه طرفه هست . واسه همین تو از آخرین دیدار قبل از پیشنهاد شما سعی داشت خودش پیشنهاد بده که متاسفانه با پیشنهاد شما عشق خودش رو کم رنگ می بینه . با گفتن اینکه برسونمتون منزل می خواسته ببینه که چه قدر اگه کم رنگی عشقش رو بی خیال بشه باز هم شما قبولش دارین یا نه آخه شما همش اون مودب می دیدی که مودب هم بود . که با حرکت شما روبرو میشه و با خودش میگه اگه روزی تو زندگی باهاتون کم بیاره شما تحملش نمی کنید و این عشق عاقلانه نیست . خب آرتین واسه همه چیزش دلیل داشت . شما عاشق شدید اما اون رو نفهمیدید . اون هم عاشق شد اما هیچ وقت ندنست عاشق شده . شاید شما فکر کردید که ندونست عاشق شده .

تازه فهمیدم که چه قدر کور بودم .

چه قدر ندیدمش و چه قدر اون من و دید . . .

بوسه های عاشقانه آرتین برای من صداش بود خودش . . .

تموم حرفاتو ندونستم ندونستم ندونستم

چه بی صدا خوندم ندونستی ندونستی ندونستی

چه لحظه هایی که من شکستم

تو شکستی و ندیدی

به یاد یک لبخند گریه کردم گریه کردی نشنیدی

تو از تبار عشق و اما ندونستی

توی لحظه جدایی من و تو یکی هستیم

من از تو گله دارم

چرا اشکام و ندیدی

من حرفاتو شنیدم

تو رفتی و هرگز نشنیدی

ما از تبار عشقیم اما ندونستیم

توی لحظه جدایی

من و تو یکی هستیم

تو باغ ابریشم توی دشت آرزوهام تو میشینی

منه پریشون و تو دوباره توی آغوشت میگیری

نگاه شیرینت باز می تابه رو وجوده سرد و خستم

بدون که هر لحظه من با عشقت شب و روزم زنده هستم

توی لحظه جدایی میدونم یکی هستیم . . .

شقايق گفت,

جولای 15, 2010 @ 8:59 ب.ظ

بچه ها نيستين تو پيستين توريستين خدايي نكرده كه مريض نيستين راستي بيسته بيستين

Emad گفت,

جولای 15, 2010 @ 9:26 ب.ظ

سلام سارا خانوم “ببخشید متوجه نشدم منظورت کدوم راهنماییها بود.

mojtaba گفت,

جولای 15, 2010 @ 9:28 ب.ظ

سلام شقایق افرین عزیز کار خوبی کردی بهش نگفتی یه حکمتی تو این کار هست حرف مجتبی رد خور نداره منم امروز خوشحالم اخه امروز با…. 2ساعت تو کافی شاپ بودیم یه جایه کارم اخه گیره بهم گفت مجتبی من واست نذر کردم گره از کارت باز بشه 2روز روزه بگیرم تو ماه شعبان واست واقعا این کارم میکنها بهم ثابت شده است

شقايق گفت,

جولای 15, 2010 @ 10:52 ب.ظ

خوبه خوش به حالتون گوشه شيطون كر با هم خوبيد دلتون شاده كاشكي ماهم اينجوري بوديم امروز خيلي خودم و نگه داستم ولي نشد آخرش اشكم سرازير شد ولي نزاشتم بفهمه ميدونم فهميد ولي به روم نياورد تا ميو مدم حرفه جداييو بيارم وسط ميپريد تو حرفم انگار ميدونست چي مي خوام بگم

فاطیما گفت,

جولای 16, 2010 @ 12:43 ق.ظ

سلام مجتبی جان چه اس ام اسی بدم غمگین باشه حرف دلم باشه شاد باشه چه طوری باشه بهتره؟

mojtaba گفت,

جولای 16, 2010 @ 12:54 ق.ظ

شقایقیم شماهم میتونید خیلی بهتر از ما بشید نمیفهمم چه اصراری داری روی جدایی؟ 1000تا راه حل داره مشکلتون خیلی راخت تراز اونی که فکرشو کنی کار امروزت یه نشونه بوده یه ….. شاید از همین امروز خدا سرنوشتتونو واسه همدیگه نوشته باشه نا امید نباش بشین با مامیت حرفاتو بزن دلیلاتو بیار بگو داوود عاشقمه دلم نمیاد بهش بگم برو.شقایقم خواهر گلم فقط یه چیزی بهت بگم کاری نکن که اخرش پشیمون بشی خدایی نکرده با اونایی که قبولشون داری مشورت کن کاشکی منم از خودت بدونی …….

mojtaba گفت,

جولای 16, 2010 @ 1:00 ق.ظ

سلام بر فاطیمای گلم عزیزم حرف دلتو بزن نه اس شاد بده نه غمگین دلشو بدست بیار توی حریم عشق مهم نیست کی اول میگه دوست دارم برنده اونی که حرف دلو زبونش یکی باشه خدارو شکر توهم همینی عشق اگه مقدس نبود اصلا خدا بین ما قرارش نمیداد گلکم عزیزکم بخدا خوبیتو میخوام

شقايق گفت,

جولای 16, 2010 @ 9:48 ق.ظ

معلومه كه از خودم ميدونمت داداشمي با ماميم 100 بار حرفيدم ولي نشد

mojtaba گفت,

جولای 16, 2010 @ 10:15 ق.ظ

سلام شقایق جونم ممنونم ازاینکه منو از خودت دونستی حرف مامیت چیه ؟رو چه حساب میگه نه؟ ای شیطون نکنه کس دیگه میخوادت؟

mojtaba گفت,

جولای 16, 2010 @ 10:18 ق.ظ

سلام بهاره جان کجایی چرا نیستی؟نگرانتیم

شقايق گفت,

جولای 16, 2010 @ 10:51 ق.ظ

مجتبي جان با باباش حرفيدم بهم گفت انقدر اذيتش نكن آخه من كجا اذيتش مي كنم بهباباش گفتم پس يه كاري كنيد از هم جدا شيم آخه من از آ خرش ميترسم باباش گفت الان نه بزار ببينم چيكار ميتونم بكنم مي خواد با مامانم بحرفه بچه ها برام دعا كنيد شما دلاتون پاكه

mojtaba گفت,

جولای 16, 2010 @ 11:03 ق.ظ

شقایقم من دعات میکنم عزیز ولی فکر نکنم دلم پاک باشه.مثل این که قضیه شما خیلی پیچیده است به نظرت بابای داوود چی میخواد به مامانت بگه؟شقایق تو علاقت به داوود کم نشده؟

شقايق گفت,

جولای 16, 2010 @ 1:43 ب.ظ

معلومه كه پاكه عزيز نميدونم … ؟آره كم شده علاقم زده شدم از كجا فهميدي ؟

mojtaba گفت,

جولای 16, 2010 @ 2:32 ب.ظ

سلام شقایق جان کار سختی نبود حالا که علاقه ای بهش نداری یا زده شدی ازش با این که دلم نمیاد بگم ولی هرچه زودتر ازش جدا شو عشق یه طرفه به درد نمیخوره.شقایقم بهش یه جوری بگو میدونم دوست نداری دلشو بشکنی ولی این کارو هرچه زودتر تمومش کن انگار سرنوشت شما جداست براش توضیح بده بگو نمیخواستی اینجوری بشه.ببخشید که این سوالو میکنم توروخدا ناراحت نشی؟کس دیگرو دوست داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فاطیما گفت,

جولای 16, 2010 @ 4:33 ب.ظ

سلام مجتبی جان یه سوال داشتم به نظر شما ۳ سال تفاوت سنی زیاده اگریه دخترو پسر داشته باشن یا نه ؟ یعنی دختره ۳ سال کوچکتر باشه اگر شما بودید باهاش دوست می شدیدیا نه؟

mojtaba گفت,

جولای 16, 2010 @ 6:31 ب.ظ

سلام فاطما جان

نه چه اشکالی داره اصلا به نظر من زیاد نیست حد معمولش همینه عزیز من الان با دوست دختر خودم 4سال تفاوت سنی داریم همدیگرو خیلی قشنگ درک میکنیم.به نظر من سن مهم هست ولی مهمتر اینه که 2نفر درک متقایلی از هم داشته باشن.تفاهم حرف اولو میزنه.اگه قرار به ازدواج باشه مرد حداقل باید 2 تا 6سال از همسرش بزرگتر باشه.فاطیمای گلم همیشه اینو بدون عشق سن وسال نمیشناسه اگه عشق واقعی باشه.نه عشقی که از سر هواو هوس باشه.امیدوارم منظورمو متوجه شده باشی.حالا اگه فضولی نیست چرا این سوالو کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.

mojtaba گفت,

جولای 16, 2010 @ 8:39 ب.ظ

سلام بچه ها کجایید نیستین؟از بهاره ام که اصلا خبری نیست

فاطیما گفت,

جولای 17, 2010 @ 12:19 ق.ظ

سلام مجتبی جان منظورتو متوجه شدم ممنون این سوال رو پرسیدم چون من و وحید 3 سال تفاوت سنی داریم

mojtaba گفت,

جولای 17, 2010 @ 12:25 ق.ظ

سلام فاطیما جان میشه بپرسم چند سالته وکحا زندگی میکنی؟

فاطیما گفت,

جولای 17, 2010 @ 12:44 ق.ظ

من 18 سالمه کاشان زندگی میکنم

فاطیما گفت,

جولای 17, 2010 @ 12:53 ق.ظ

اما مجتبی جان وحید بخاطر این 3 سال تفاوت سنی وهمینطور چون خودم خواستم رابطمون قطع شد اخه این دلیل موجهی.فکر نکنی شاید زشتم یا مشکلی دارم نه بخدا تعریف نباشه از خودم ولی خدایی قشنگم نمیدونم جرا رابطه الکی الکی قطع شد یعنی دیگه خودم بهش زنگ نزدم اونم از خدا خواسته دیگه زنگ نزد چرا فقط یه اس داد اونم بعد از 5 روز که از مدرسه اومدم دیدم منم جوابشو ندادم بعد گوشیمو خاموش کردم روشن که کردم دیگه خبری ازش نشد تا حالا. چکار کنم مجتبی جان برگرده؟

mojtaba گفت,

جولای 17, 2010 @ 1:16 ق.ظ

فاطیمای نازم اصلا شک نکن این تفاوت سنی بهونه بودهواقعا دلیل موجهی نیست بهت دل نبسته عزیزم وگرنه تا الان صد بار سراغت اومده بود.اسمت که قشنگه مسلما خودتم قشنگی لیاقت تو بیشتر از این حرفاست خودتو خوار نکن بذار اون بیاد دنبالت بذار التماست کنه برگرد حالا خودمنیم خیلی دوسش داری؟

فاطیما گفت,

جولای 17, 2010 @ 3:06 ق.ظ

مجتبی جان بخدا خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوسش دارم

ساغر گفت,

جولای 17, 2010 @ 7:13 ق.ظ

سلام مي خوام ديگه تمومش كنم

ساغر گفت,

جولای 17, 2010 @ 7:14 ق.ظ

همه چي رو من بد جور باختم

شقايق گفت,

جولای 17, 2010 @ 11:35 ق.ظ

منم از اون موقعي كه ازش زده شدم خواستم بهش بگم ولي نشد نه كسه ديگه ايو دوست ندارم چه طور مگه مجتبي جان

شقايق گفت,

جولای 17, 2010 @ 11:53 ق.ظ

سلام آخه چرا ساغر جون همه چي و بد باختي

mojtaba گفت,

جولای 17, 2010 @ 12:03 ب.ظ

سلام فاطیما جونم خوش به حال وحیدت بهش حسودیم شد

mojtaba گفت,

جولای 17, 2010 @ 12:04 ب.ظ

سلام شقایقم چه طوری چه خبر از داوودت عزیز؟

ساغر گفت,

جولای 17, 2010 @ 12:27 ب.ظ

شقايق جون اميرم خيلي سر به هوا شده

ساغر گفت,

جولای 17, 2010 @ 12:28 ب.ظ

شقايق جون اميرم خيلي سر به هوا شده مي ترسم باز از دستش بدم به خدا اين دفعه مي ميرم

mojtaba گفت,

جولای 17, 2010 @ 12:43 ب.ظ

سلام ساغر خانم ببخشد دخالت میکنم یعنی چه جوریشده امیر چکار میکنه؟

شقايق گفت,

جولای 17, 2010 @ 1:38 ب.ظ

سلام هيچي هنوز باهاشم ديروز باباش زنگيد به ماميم مامانم گفت باهم باشن ولي الان خواستگاري زوده شقايق بايد بره دانشگاه ولي من ميترسم من زياد دوسش ندارم ولي ميدونم اون خيلي دوسم داره اگه ازدواج كنيم لياقت عشقه اونو ندارم جرعتشم ندارم بهش بگم

شقايق گفت,

جولای 17, 2010 @ 1:40 ب.ظ

خوب گلم از چه لحاظ سربه هوا شده ؟

mojtaba گفت,

جولای 17, 2010 @ 1:50 ب.ظ

سلام شقایق جان شاید به مرور زمان عاشقش شدی اگرم میخوای ازت زده بشه خیلی بهش کم محلی کن ولی میدونم دلت نمیاد درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مريم گفت,

جولای 17, 2010 @ 3:24 ب.ظ

خوب بود اما خيلي غمناك
من از دنيا سير سيرم
دلم ميخواد بميرم

شقايق گفت,

جولای 17, 2010 @ 3:59 ب.ظ

آره ولي خودمونيم تو اين چند روز خيلي خوب من و شناختيا اخلاقم دستت اومده داداشه گلم

شقايق گفت,

جولای 17, 2010 @ 4:00 ب.ظ

سلام مريم جان چي خوب بود ولي غمناك

سارا گفت,

جولای 17, 2010 @ 6:08 ب.ظ

آقا عماد همون حرفی که در مورد پسرا زدی که از چه دخترایی خوششون میاد

mojtaba گفت,

جولای 17, 2010 @ 9:30 ب.ظ

سلام بچه ها امشب خیلی دلم گرفته ………………

چکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شقايق گفت,

جولای 17, 2010 @ 9:34 ب.ظ

خوب مگه من داداشي اين همه تو كمكم كردي حالا بگو من كمكت كنم

mojtaba گفت,

جولای 17, 2010 @ 9:49 ب.ظ

چی بگم امروز گلم فکر کارو اینده داره دیوونم میکنه خوش به حالتون که شما دختریید حداقل از این فکرا ازادید این یه طرف امروز با نفیسه حرفم شد تا الانم خبری ازش ندارم همش گیر میده میگه کجایی چه کار میکتی هر 20دقیقه یه بار میگه کجایی منم بابام پیشمه زیاد نمیتونم بحرفم خانم ناراحت شد.الان چکار کنم؟

mojtaba گفت,

جولای 17, 2010 @ 10:01 ب.ظ

شقایقم تو خیلی خوبی کمکم کن گلکم

فاطیما گفت,

جولای 18, 2010 @ 1:03 ق.ظ

سلام عماد جان هنوزم خبری نشده از فرشته خانم ؟

mojtaba گفت,

جولای 18, 2010 @ 1:07 ق.ظ

سلام فاطیما جان بیداری؟

فاطیما گفت,

جولای 18, 2010 @ 2:57 ق.ظ

سلام مجتبی جان اره بیدارم.

ساغر گفت,

جولای 18, 2010 @ 7:04 ق.ظ

سلام بچه ها – ديشب ديگه طاقت نياوردم بهش اس ام اس زدم اما اون اينقار نه اينقار كه 3 روزه بيخبرم ازش با خونسردي جوابمو داد منم اصلا به روش نياوردم كه چقد ازش شاكيم الكي الكي بهونه اوردم منم توپيدم بهش به خدا ديگه خسته شدم از اين بگير نگيراش 2 ساله اما من هنوز نمي دونم دوسم داره يا فيلم بازي مي كنه

ساغر گفت,

جولای 18, 2010 @ 7:12 ق.ظ

جالب اينكه رفيق قبليم هم ديروز اس داد مي خواست برگرده وقتي من مخالفت كردم اونم شروع كرد هر چي از دهنش در اومد بهم گفت چرت و پر ت ا توهم زده بود مي گفت تو چرا اينقد تو خيابون دور دو.ر مي كني چرا روسريتو شل مي بندي چرا چرا چرا به قران دارم خل مي شم اصلان شما بگين من صبح از 8 تا 1.30 سر كارم بعضي وقتا بعد از ظهرم مي رم 1 ساعت تفريح اونم با ماشين با دوست دخترم مگه جرمه مگه بايد هميشه ماشين وار بايد كار كنم … دلخوشيمم كه به امير بود اونم كه بيشتر دغم مي ده منم با رانندگي تو جاده خودمو تخليه مي كنم به خدا با اهديم كاري ندارم

ساغر گفت,

جولای 18, 2010 @ 7:17 ق.ظ

نمي دونم دوسش دارم يا بودنش عادت كردم اما اگه اين دفعه قيدشو بزنم ديگه از ته مي زنم خطمم مي فروشم ديگه نمي خوام با كسي باشم با كسي هم ازدواج نمي كنم مي دونم خيلي سخته شايد ديونه شدم اما غرورمو ديگه نمي شكنم خيلي بي تفاوت مثل خودش رد مي شم ازش

فهیمه17 گفت,

جولای 18, 2010 @ 8:18 ق.ظ

زندگی حس غریبی ست که یک مرغ مهاجر دارد، پس دوستان عزیر نباید سخت بگیریمش ،همه مشکلات با توکل به خدا و گذشت زمان حل میشن، مطمئن باشین .
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی تو چو فرزند بزاید…..

اکرم گفت,

جولای 18, 2010 @ 10:10 ق.ظ

خیلی قشنگ بود

mojtaba گفت,

جولای 18, 2010 @ 12:43 ب.ظ

سلام فاطیما جان چه خبرا با وحید رابطت خوب شد گلکم؟

فاطیما گفت,

جولای 18, 2010 @ 1:09 ب.ظ

سلام مجتبی جان خبری ندارم نه رابطم خوب نشده مجتبی جان بهش اس ندم بذارم خودش بیاد التماس کنه؟

mojtaba گفت,

جولای 18, 2010 @ 1:15 ب.ظ

سلام عزیز ای وای هنوز خوب نشده.اره عزیزم بذار خودش بیاد تو بهش ثابت کردی دوسش داری نوبت وحید.راستی تو فکر بهتری داری بگو شاید باهم هم فکری کردیم درست شد فدات شم؟

mojtaba گفت,

جولای 18, 2010 @ 1:38 ب.ظ

به اون شقایقی که مست عشقه

از تو جداشدن شکست عشقه

من با وفا بودم با من جفا کردی

تنها خدا داند با دل چه ها کردی

شرمنده ام از دل از عشق بی حاصل

جنگل چشمات هواش چه سرده

هر نگاه تو حدیث درده

رفتنت دیگه شده مسلم اما دل هنوز باور نکرده

مهرداد گفت,

جولای 18, 2010 @ 3:06 ب.ظ

سلام ساغر جان
به نظر من بي خيالش شو اون لياقت تو رو نداره

مهرداد گفت,

جولای 18, 2010 @ 3:06 ب.ظ

سلام ساغر جان
به نظر من بي خيالش شو اون لياقت تو رو نداره

mojtaba گفت,

جولای 18, 2010 @ 3:10 ب.ظ

فاطیمای دوست داشتنیم بهاره گلم شقایقم عزیزم

ببخشید توی این چند وقت مزاحمتون میشدم ولی به همون خدایی که میپرستیمش به یگانگی خودش قسم دوست داشتم کمکتون کنم منم خودم یه عاشقم میدونم درد یه عاشق یعنی چی میدونم وقتی خیانت نمیکنی و خیانت میبینی چه دردی داره وقتی عشقت محلت نمیزاره از همه چیزو همه کس بدت میاد.عزیزای دلم قصدم این بود یه جوری بتونم تسکین بدم به قلب خستتون ببخشید اگه بی ادبی کردم حرفی زدم که ناراحت شدید اخه من دلو زبونم یکیه از هیچ احدیم کینه ندارم حال میخوام برم دیگه فکر میکنم حرفای من فاییده ای نداره.فقط………..هیچی……… همتونو دوستون دارم سعی کنید سفره عشقتونو روی صفحه دل کسی پهن کنید که لیاقت عشق پاکه شمارو داشته باشه ببخیشد هلام کنید خیلی واسم دعا کنید با دلای پاکتون شقایقم فاطیما جان بهاره عزیز خداحافظ.دلاتون از غم تنهایی دور باشه.خداحافظ خواهرای گلم.

bita گفت,

جولای 18, 2010 @ 4:05 ب.ظ

salam bahal bod manam eshghamo az dast dadam albate to ye tasado0f vaghean eshgh ghashange do0stan ghadre eshgheto0nto bedo0ni

شقايق گفت,

جولای 18, 2010 @ 7:55 ب.ظ

باي مجتبي جان اگه باز اومدي رو خط يه سري به ما بزن من و جاي خواهرت بدون كمك خواستي بهم بگو اينم شمارمه جاي خواهرت كمكت مي كنم به عشقت برسي ……. منم هبه داوود همه چيو گفتم گفت خودم و ميكشم قطع كردم خطمو عوض كردم به خونمون زنگيد به ماميم گفتم ور ندار 09390289118 منو جاي خواهرت بدون بهاره فاطيما شمام خواستيد بهم اس يا بزنگيد

شقايق گفت,

جولای 18, 2010 @ 8:17 ب.ظ

سلام آقا مهرداد به نظره من بايد بهش بزنگه حداقل ساغر كه دوسش داره

Emad گفت,

جولای 18, 2010 @ 8:35 ب.ظ

سلام دوستای گلم حالتون چطوره؟
فاطیما جون هنوز هیچ خبری ازش نشده فکر کنم خودش فهمیده که ما بدرد هم نمی خوریم.
فکر نمی کردم اینقدر دلم هواشو کنه دارم دیوونه میشم نمی دونم اونم مثل منه یا نه؟

somi گفت,

جولای 18, 2010 @ 8:37 ب.ظ

به خاطر استقبال بیش از حد از این پست، پست جدید اس ام اس عاشقانه غم انگیز ارسال شد
http://www.asroneh.com/index.php/archives/1685
بیاید برید بخونید دیگه
کلی زحمت کشیدم

فاطیما گفت,

جولای 18, 2010 @ 8:37 ب.ظ

سلام شقایق جان من که نفهمیدم منظور مجتبی چی؟یعنی دیگه نمیاد رو خط؟اصلا برای چی رفت؟

فاطیما گفت,

جولای 18, 2010 @ 8:43 ب.ظ

سلام عماد جان حتما اونم حالش مثل شماست عماد جان زیاد فکر نکنی یادت میره البته بستگی داره من که نتونستم بی خیال شم.

فاطیما گفت,

جولای 18, 2010 @ 8:50 ب.ظ

خداحافظ مجتبی جان من خودم شخصا دلم برات تنگ میشه اگه باز اومدی رو خط یه سری به ما بزن

شقايق گفت,

جولای 18, 2010 @ 9:06 ب.ظ

سلام فاطمه جان نميدونم به خدا ولي دلم براش تنگيده شمارم ور دار بهم اس بده بعضي اوقات باباي داوود زنگيد گفت داوود نيومده خونه اگه بلايي سره خودش بياره چه خاكي روسرم بريزم

شقايق گفت,

جولای 18, 2010 @ 9:59 ب.ظ

باز سلام گفتم كه مي خوام بهش بگم دوست ندارم من لياقته عشقشو ندارم

فاطیما گفت,

جولای 18, 2010 @ 10:02 ب.ظ

شقایق جان اگه بلایی سره داوود بیادتو تقصیری نداری فدات شم شما حرف جدایی زدی کمی هم از عشقت نسبت به داوود کم شده حق با شماست نه اون زیاد سخت نگیر عزیزم

فاطیما گفت,

جولای 18, 2010 @ 11:26 ب.ظ

اگر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد، می خواهم بگویم : سلام! اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد، می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم! از کوچه های بی چراغ! از این حصار ِ هر ور ِ دیوار! از این ترانه ی تار… مدتی بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمی رفت! کم کم این حکایت ِ دیده و دل، که ورد ِ زبان ِ کوچه نشینان است، باورم شده بود! باورم شده بود، که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید! راستی در اینهفته های بی ترانه کجا بودی؟

فاطیما گفت,

جولای 19, 2010 @ 1:32 ق.ظ

سلام شقایق جان و عماد جان من فردا شب میرم مشهدتا78 روزنیستم برای همتون دعا میکنم عماد و مجتبی داداشای گلم شقایق بهاره جون به یادتون هستم اگه حرفی زدم ناراحت شدید دخالت بیجا کردم به بزرگی خودتون ببخشید فعلا

مهرداد گفت,

جولای 19, 2010 @ 7:11 ق.ظ

ساغر خانم نيومديد ؟
چي شد ؟

شقايق گفت,

جولای 19, 2010 @ 11:22 ق.ظ

به نظرتون كاره درستي كردم به داوود گفتم امروز ساعت 4صبح اومده خونه رفته تو اتاقش درو قفل كرده آبجيش بهم زنگيد ترو خدا بيا خونمون داوود درو باز نمي كنه مي گه تو بايد بياي عصر ميرم خونشون باهاش صحبت كنم چي بهش بگم مجتبي اگه خوندي جوابمو بده بچه ها بهنظرتون چي بگم بهش

سارا گفت,

جولای 19, 2010 @ 11:27 ق.ظ

در دل همتونو خوندم
هیچ کدومتون بد تر از خودم نیستید
حال منو نمیدونید
شب و روزم گریس فقط
فکرشو بکنید که من باید برم سر کلاس پشتش بشینم .خییییییللللللللللی سخته.کسی رو که دوسش دارم.ولی گفت دیگه منو نمی خواد.چه جوری تو کلاس-تو دانشگاه ببینمشو زار نزنم.درد من از همتون بدتره.
من عاشق کسی شدم که از انسانیت چیزی نمی دونست ولی من عاشقش بودمو هستم.2سال دیگه باید ببینمش.خیلی سخته

mojtaba گفت,

جولای 19, 2010 @ 11:56 ق.ظ

سلام شقایق جان اره عزیز کار درستی میکنی برو حرفاتو باهاش بزن رودررو بند ه خدا دیشب تا حالا چی کشیده.راستی اون خط واسه خودم نیست یادم رفت بهت بگم واسه داداشمه این خط خودمه 09351417451 اگه کاری داشتی به این خط اس بده اول ببین اون چی میگه شاید قانع شدی بهش جواب مثبت دادی.راستی خونه داوودشون کجاست؟

Emad گفت,

جولای 19, 2010 @ 12:37 ب.ظ

فاطیما جون برو به سلامت فقط یادت نره برام دعا کنی منم می خواستم برا روز تولدم که دو روز بعد از نیمه شعبانه برم مشهد ولی انگار امام رضا نطلبید جور نشد به جای من هم زیارت کن.(خدا به همرات)

Emad گفت,

جولای 19, 2010 @ 12:49 ب.ظ

سلام شقایق جون اگه بری بهش سر بزنی کار درستی میکنی وقتی رفتی اونجا باهاش صحبت کن بگو که شما بدرد هم نمی خورید.اینو یادت باشه که یه ضرب المثل قدیمی میگه:با زبون میشه مار رو از سوراخ کشید بیرون پش تو هم با زبون می تونی رازیش کنی.

شقايق گفت,

جولای 19, 2010 @ 2:16 ب.ظ

باشه ساعت 7 ميرم ابجيش كشتم انقدر زنگيد مي خوام باهاش رك بحرفم مي خوام از خودم متنفرش كنم كاره ديگه اي نميتونم بكنم مي خوام الكي بهش بگم از اون اول سره كاري باهاش دوست شدم مي خوام بگم به غير از اون با كسه ديگه ايم دوست بودم به خاطره خودش بهش دروغ مي گم ………نزديكه شابدالعظيم نزديكهمونه

mojtaba گفت,

جولای 19, 2010 @ 3:18 ب.ظ

باشه شقایق جان برو حرفاتو بهش بزن ولی سعی کن راضیش کنی به این جدایی انتخاب با خودته مسیر زندگیتو مشخص کن دبگه بچه 8ساله نیستی بهت بگم چکار باید بکنی خودت اون کاری که میدومی صلاحه انجام بده خبرشم اومدی رو خط بهم بده در ضمن اون شماره داداشمو از تو گوشیت پاک کن

نینا گفت,

جولای 20, 2010 @ 2:21 ب.ظ

عشقم دیشب تنهام گذاشت و رفت من که عاشقش بودم عشق واسه پسرا فقط یه بازیه که وقتی غصه دارن باهاتن ولی وقتی از غصه دورشون میکنی با یکی دیگه میرن و تنهات میزارن بد کردی با من نمیبخشمت

mojtaba گفت,

جولای 20, 2010 @ 2:29 ب.ظ

سلام نینا خانم شما حق داری ناراحت باشی ولی فکر نمیکنم همه پسرا اینجوری باشن درسته؟

Emad گفت,

جولای 21, 2010 @ 7:31 ق.ظ

سلام شقایق جان خواهر گلم رفتی با اقا داوود صحبت کنی”حرف زدنتون نتیجه داد یا نه؟

مهدی گفت,

جولای 21, 2010 @ 10:12 ق.ظ

من یه عشقی داشتم 6سال باهام بود بعد 6 سال ازم جدا شد الان ازدواج کرده و رفته یه دختر کوچولو هم داره.هر بار دختر نوزادشو تو آغوش میگیرم اونو حس میکنم…حالا حالا هم منتظرشم خدا رو چه دیدی شاید برگشت یه روز پیشم.بعد از سه سال که رفته هنوز تنهام.نظرای هیچکسم واسم اهمیت نداره

تنها گفت,

جولای 21, 2010 @ 10:43 ق.ظ

عشق یعنی یه نفر دیگه هم ارزوهاتوبدونه

mina گفت,

جولای 21, 2010 @ 12:34 ب.ظ

… خاطرم از این همه تکرار دچار اندوهی به وسعت تمام نگاههایت شده است …اگر دوباره ببینمت؟؟؟
خیلی بی وفایی م؟؟؟

hani گفت,

جولای 21, 2010 @ 6:41 ب.ظ

salam jaleb bod,mikham biyam 1ghese az khodam begam hamaton mimonid k saram chikar mikonam !!!!!!!!!!!!!!!!

ناشناس گفت,

جولای 23, 2010 @ 4:22 ب.ظ

يكي معني عشق بگه

ناشناس گفت,

جولای 23, 2010 @ 4:24 ب.ظ

عشق =خيانت

ناشناس گفت,

جولای 23, 2010 @ 4:36 ب.ظ

هرگز عاشق نشو سعي كن طرفو دوست داشته باشي

حمیدرضا09365709621 گفت,

جولای 24, 2010 @ 1:39 ق.ظ

تا کی میخوایم عاشق باشیمو معشوق عذابمون بده؟معشوقه اگه انسان بود اونم مثل ما عاشقمون بود.بیاید از خواب عشق بیدار شیم !نذارید این خواب تبدیل به یه کابوسه بزرگ بشه.

سکوت گفت,

جولای 24, 2010 @ 9:05 ق.ظ

دخترها خیلی بی معرفتن زود عاشق مشیسن زودم از ادما دل می کنن می رن سراغ کسی دیگه

عاشقی جرم قشنگیست... گفت,

جولای 25, 2010 @ 2:52 ب.ظ

اقا عماد میخواستم بدونم اگه به یک پسر سنتو دروغ بگی
بعد طرف بهت وابسته بشه
اگه حقیقتو بفهمه ولت میکنه؟؟؟
لطفا عماد جان شما جواب بده
گ

عاشقی جرم قشنگیست... گفت,

جولای 25, 2010 @ 3:00 ب.ظ

من یه پسری رو دوست داشتم و دارم
ولی اون هیچ وقت نفهمید من عاشقشم
3سال تمام بدون اینکه حتی بفهمه دوسش دارم تو اتیش عشقش سوختم و ساختم
دوستام میگفتن فراموشش کن چون اون دلش پیش کسه دیگه ای هست
ولی من نمیتونم فراموشش کنم و چون فهمیدم اون کسه دیگه ای رو دوست داره هیچ وقت بهش نگفتم عاشقشم

عاشقی جرم قشنگیست... گفت,

جولای 25, 2010 @ 3:04 ب.ظ

تا اینکه 4ماه پیش با یه پسره دوست شدم
ولی سنمو بهش دروغ گفتم
پسره میدونست من عاشق کسی هستم ولی کنارم موند و کمکم کرد
همش میترسیدم باهاش روبرو شم
چون بابت دروغی که گفتم عذاب وجدان داره دیوونم میکنه
حالا اون بهم وابسته شده
من به پشتیبانیش نیاز دارم

عاشقی جرم قشنگیست... گفت,

جولای 25, 2010 @ 3:08 ب.ظ

تا بتونم عشقمو فراموش کنم
ولی حالا اون داره همه چیرو رسمی میکنه منو به همه داره معرفی میکنه
حتی در حدی که تو این 4 ماه من با خوانوادش به خصوص مادرش در تماسم
اگه اون واقعیتو بفهمه چی میشه
خواهش میکنم دوستان اقا عماد شقایق جون و….
کمکم کنید
بگید چیکار کنم

عاشقی جرم قشنگیست... گفت,

جولای 25, 2010 @ 3:10 ب.ظ

وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،چشمهایت را ببند و از ته دل بخند که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود.

عاشقی جرم قشنگیست... گفت,

جولای 25, 2010 @ 3:15 ب.ظ

ارزش یك لبخند
در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود. هیچکس نمی‌دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد. او دارای صورتی زشت و کریه‌المنظر بود.
شاید به خاطر همین خصوصیت هیچکس به سراغش نمی‌آمد و از او وحشت داشتند، کودکان از او دوری می‌جستند و مردم از او کناره‌گیری می‌کردند. قیافه زننده و زشت پیرمرد مانع از این بود که کسی او را دوست داشته باشد و بتواند ساعتی او را تحمل نماید. علاوه بر این، زشتی صورت پیرمرد باعث تغییر اخلاق او نیز شده بود. او که همه را گریزان از خود می‌دید دچار نوعی ناراحتی روحی شد که می‌توان آن را به مالیخولیا تشبیه نمود همانطور که دیگران از او می‌گریختند او هم طاقت معاشرت با دیگران را نداشت و با آنها پرخاشگری می‌نمود و مردم را از خود دور می‌کرد.
سالها این وضع ادامه یافت تا اینکه یک روز همسایگان جدیدی در نزدیکی پیرمرد سکنی گزیدند آنها خانواده خوشبختی بودند که دختر جوان و زیبایی داشتند…..
یک روز دخترک که از ماجرای پیرمرد آگاهی نداشت از کنار خانه او گذشت اتفاقا همزمان با عبور او از کنار خانه، پیرمرد هم بیرون آمد و دیدگان دخترک با وی برخورد نمود. اما ناگهان اتفاق تازه‌ای رخ داد پیرمرد با کمال تعجب مشاهده کرد که دخترک برخلاف سایر مردم با دیدن صورت او احساس انزجار نکرد و به جای اینکه متنفر شده و از آنجا بگریزد به او لبخند زد.
لبخند زیبای دخترک همچون گلی بر روی زشت پیرمرد نشست. آن دو بدون اینکه کلمه‌ای با هم سخن بگویند به دنبال کار خویش رفتند. همین لبخند دخترک در روحیه پیرمرد تاثیر بسزایی داشت. او هر روز انتظار دیدن او و لبخند زیبایش را می‌کشید. دخترک هر بار که پیرمرد را می‌دید، شدت علاقه وی را به خویش درمی‌یافت و با حرکات کودکانه خود سعی در جلب محبت او داشت.
چند ماهی این ماجرا ادامه داشت تا اینکه دخترک دیگر پیرمرد را ندید. یک روز پستچی نامه‌ای به منزل آنها آورد و پدر دخترک نامه را دریافت کرد. وصیت نامه پیرمرد همسایه بود که همه ثروتش را به دختر او بخشیده بود.

عاشقی جرم قشنگیست... گفت,

جولای 25, 2010 @ 3:17 ب.ظ

اونی که مدعی بود عاشقته

تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت

بی خبر رفتو تو این بی راهه ها

ردپاشم واسه چشمات جا نذاشت

آه ……… دل رو سوزوندی

آه ………. چرا نموندی

……..

من و هر ثانیه و جنون تو

واسه من همین خیالت هم بسه

بذار جاده ها اشتباه برن

ما که دستمون به هم نمیرسه

با حریر پیله های کاغذی

واسه من جادرو ابریشم نکن

من به پروانه شدن نمیرسم

حرمت فاصله مونو کم نکن

آه ……… دل رو سوزوندی

آه ………. چرا نموندی

عاشقی جرم قشنگیست... گفت,

جولای 25, 2010 @ 3:18 ب.ظ

کسی را که دوست داری رها کن اگرخودش برگشت مال تو است اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده

عاشقی جرم قشنگیست... گفت,

جولای 25, 2010 @ 3:19 ب.ظ

پرنده ای که مال تو نباشه حتی اگه 100تا قفسم براش بسازی اخرش میره…….

عاشقی جرم قشنگیست... گفت,

جولای 25, 2010 @ 3:21 ب.ظ

من یه پسری رو دوست داشتم و دارم
ولی اون هیچ وقت نفهمید من عاشقشم
۳سال تمام بدون اینکه حتی بفهمه دوسش دارم تو اتیش عشقش سوختم و ساختم
دوستام میگفتن فراموشش کن چون اون دلش پیش کسه دیگه ای هست
ولی من نمیتونم فراموشش کنم و چون فهمیدم اون کسه دیگه ای رو دوست داره هیچ وقت بهش نگفتم عاشقشم

تا اینکه ۴ماه پیش با یه پسره دوست شدم
ولی سنمو بهش دروغ گفتم
پسره میدونست من عاشق کسی هستم ولی کنارم موند و کمکم کرد
همش میترسیدم باهاش روبرو شم
چون بابت دروغی که گفتم عذاب وجدان داره دیوونم میکنه
حالا اون بهم وابسته شده
من به پشتیبانیش نیاز دارم

تا بتونم عشقمو فراموش کنم
ولی حالا اون داره همه چیرو رسمی میکنه منو به همه داره معرفی میکنه
حتی در حدی که تو این ۴ ماه من با خوانوادش به خصوص مادرش در تماسم
اگه اون واقعیتو بفهمه چی میشه
خواهش میکنم دوستان اقا عماد شقایق جون و….
کمکم کنید
بگید چیکار کنم

نفيسه گفت,

جولای 25, 2010 @ 5:33 ب.ظ

سلام دوستان خوبم به نظر من عشق هست اما….بزاريديه چيزي بگم منم يه روزعااشق بودم اما…من خيلي تحقيق كردم بد از جدايي از معشوقم ميدونيد نتيجه چي شد عرض ميكنم خدمتتون …… به نظر من هر كدوم از ما ادما كلماتي مثه عشق دوست داشتن محبت مهربوني وفا حتي كلماتي مثه خيانت و بدي رو يه چيزي تعريف ميكنيم بخاطر همينه وقتي از هم جدا ميشيم هر 2 طرف ميگن من براش كم نزاشتم اره هيچ كدوم كم نميزاريم بلكه ما ها يعني ما 2نفر تعرفمون از بعضي چيزا مثه هم نيس بخاطرهمين همديگرو ناخاسته ميرنجونيم چرا اگرميگيم عشق نيس اما باز شانسمونو رو با يكي ديگه امتحان ميكنيم ميدونيد چرا برا اينكه در ناخوداگاهمون خودمونم به اين نتيجه رسيديم ما توي زندگيمون دنبال كسي ميگرديم كه مثه ما فكر كنه يا تعريفاتش مثه ما باشه حاضر نيستيم اصلاح بشيم قبول كنيم در هر رابطه اي ما هم مسئوليتي داشتيم كه ممكنه درست انجام نداديم ما عادت كرديم تقصير گردن يكي ديگه بندازيم اين نظر منه هركي ميخاد با من بيشتر صحبت كنه برام ايميل بزنه با كمال ميل جواب ميدم قبلا از همه شما تشكر ميكنم

سکوت گفت,

جولای 25, 2010 @ 9:58 ب.ظ

kasi nistttttttttttttttt?

عاشقی جرم قشنگیست... گفت,

جولای 25, 2010 @ 10:49 ب.ظ

کسی نیست؟؟؟؟؟؟

سکوت گفت,

جولای 26, 2010 @ 10:03 ق.ظ

دوستش دارم ولی خانوتده ام نذاشتن به هم برسیم خیلی سخته

سکوت گفت,

جولای 26, 2010 @ 10:04 ق.ظ

من میخوامش برای رسیدنمون دعا کنید.

اشک.ازدیارعاشقی گفت,

جولای 26, 2010 @ 10:06 ق.ظ

خوشحالم که بردم چون کسی راازدست دادم که دوستم نداشت.
خوشحالم که باختی چون کسی روازدست دادی که دوستت داشت.

سکوت گفت,

جولای 26, 2010 @ 10:09 ق.ظ

agha chera az esme man estefade mikoniddddddd

mojtaba گفت,

جولای 26, 2010 @ 1:57 ب.ظ

سلام فاطیمای عزیزم اومدی از مشهد زیارت قبول اگه اومدی بیا رو خط من سوغاتی میخوام؟

عاشقی جرم قشنگیست... گفت,

جولای 26, 2010 @ 2:03 ب.ظ

جرا کسی جوابمو نمیده؟؟؟؟؟

نفيسه گفت,

جولای 26, 2010 @ 5:14 ب.ظ

سلاااااااااااااام خوبييييييييييييييييد كسي هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نفيسه گفت,

جولای 26, 2010 @ 5:17 ب.ظ

ما آدما وقتي يه نفرنفس نميكشه بخاك ميسپاريمش و ميگيم از بين ما رفت و ديارمون شد به قيامت اما……..غافل از انكه نفس بكشيم وبينشون باشم اما بخاك بسپارنمون و بگن ديدار ب قيامت

نفيسه گفت,

جولای 26, 2010 @ 5:18 ب.ظ

وقتي از كسي ك دوسش داري هيچ خبري نيس خوشحال باش چون حتما حالش خوبه و همه چيز رو به راهه ك از يادش رفتي

نفيسه گفت,

جولای 26, 2010 @ 5:20 ب.ظ

امروز 20 روزه ك برادر جونمو كشتن و ما هم بخاك سپرديمش امروز خيلي خيلي دلم براش تنگ شده اين بود كه اومدم اينجا تا يه كم درد و دل كنم تا خالي بشم اين مدت فهميدم ك هيچ چيز اين دنيا ارزش نداره داداشم يه دوس دختر داشت ك اصلا داداشمو تحويل نم

نفيسه گفت,

جولای 26, 2010 @ 5:23 ب.ظ

تحويل نميگرفت شرمنده امروز اشكا امونم نميدن …………….اون اما روز تشييع جنازه داداشم اومده بود فكرميكنيد چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مينو گفت,

جولای 26, 2010 @ 7:06 ب.ظ

اگريك نفرداستان زندگي خودش روكامل بنويسه ودرددل كنه بقيه روشون بازمي شه ودرددل ميكنندوبقيه هم به اون راه نجات ازغمش روبراي اون مي نويسن يكي امتحان كنه

سکوت گفت,

جولای 27, 2010 @ 9:32 ق.ظ

من که می گم دخترا هیچ وفا ندارن ……

Emad گفت,

جولای 27, 2010 @ 5:29 ب.ظ

سلام اقای/خانوم سکوت خیلی خیلی برات متاسفم چون میدونم داغ از دست دادن جوون چقدر سخته.

Emad گفت,

جولای 27, 2010 @ 7:36 ب.ظ

ببخشید نفیسه خانوم” می خواستم برا شما بنویسم حواسم نبود.

Emad گفت,

جولای 27, 2010 @ 7:46 ب.ظ

در مورد سوالی که در باره دروغ گفتن سنتون پرسیده بودید می خواستم بدونم شما هم اونو دوستش دارید”اگه دوستش داشته باشی 4 سال تفاوت سنی زیاد نیست وگر نه هم سن هم باشید فایده نداره.

سکوت گفت,

جولای 27, 2010 @ 9:15 ب.ظ

عماد جان من پسرم

khatereh گفت,

جولای 27, 2010 @ 11:57 ب.ظ

chizi ke azabam mide ine ke sedam mikonan kalameye khatere gozashtaro yadam miyare vasam 2a konid

نفيسه گفت,

جولای 28, 2010 @ 9:09 ق.ظ

سلاااااااااااام دوستان خوبيد من اومدم ……….سكوت خاهش ميكنم به هيچ كس توهين نكن …….توي هر رابطه اي همه چيز 50 50 است
عماد جان ممنون …..شايد كلمه سخت فقط يه كلمه باشه اما باور كنيد چيزيو كه ديدم حتي كلمه سختم براش كمه

نفيسه گفت,

جولای 28, 2010 @ 9:11 ق.ظ

سكوت من ب شما حق ميدم شايد هنوز عصباني اما چرا روي خودت بيشتر كار نميكني شابد شما هم تو او.ن رابطه مسئوليتايي داشتي كه به عهده نگرفتي يا نميشناختي
بعضي وقتا از اين طرفم به قضيه نگاه كن

نفيسه گفت,

جولای 28, 2010 @ 9:14 ق.ظ

ولي با همه هر مشكلي هر دلخوري و هر چي كه ذهن ما رو مشغول ميكنه يه جوري حل ميشه جز مرگ ………كاش تو خونمون بودي تا ميديدي مامان و بابا م چطور حاضرن تممام زندگيشونو بدن تا يه بار ديگه بچشونو ببينن
بخدا من ميبينم اونا چطور دارن اب ميشن
دوستان فقط مرگه كه چاره اي براش نيس

mojtaba گفت,

جولای 28, 2010 @ 1:40 ب.ظ

فاطیمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بخدا دلم واست یه ذره شد نیومدی هنوز؟

love گفت,

جولای 28, 2010 @ 2:10 ب.ظ

سلام ببینید منم مثله خیلیای دیگه شکست خوردم ولی به نظرم ما آدما نتیجه کارای خودمونو میبینیم

love گفت,

جولای 28, 2010 @ 2:12 ب.ظ

خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت و خوشحالم که باخت چون کسی رو از دست داد که واقعا دوسش داشت

love گفت,

جولای 28, 2010 @ 2:14 ب.ظ

میشه بپرسم فاطیما کیه؟

mojtaba گفت,

جولای 28, 2010 @ 2:33 ب.ظ

فاطیما یکی مثل خواهرمه رفته مشهد چندروزه هنوز نیومده نگرانشم

عاشق فرهاد:شیرین گفت,

جولای 28, 2010 @ 2:35 ب.ظ

عشق عالیه البته اگه عاشق کسی بشه که لیاقت عشق رو داشته باشه منم عاشق کسی هستم که لایق عشقه فرهاد من عاشقتممممممممممممممممممممممم

love گفت,

جولای 28, 2010 @ 2:44 ب.ظ

آها فکر کردم عشقته!

love گفت,

جولای 28, 2010 @ 2:46 ب.ظ

ولی شیرین جون یه چیزی خواهرانه بهت می گم به کسی عادت نکن امیدوارم عشقت فرهاد همیشه عشقت بمونه!

mojtaba گفت,

جولای 28, 2010 @ 2:46 ب.ظ

حالا میشه بپرسم شما؟تازه اومدی رو خط

love گفت,

جولای 28, 2010 @ 2:48 ب.ظ

آره تازه اومدم بهم خوش آمد نمیگی!؟

mojtaba گفت,

جولای 28, 2010 @ 2:53 ب.ظ

چرا نگم خوش اومدی اقا یا خانم؟ ما که رو خط هستیم قرار بهم کمک کنیم خوش اومدی به جمع دوستانمون.البته خدا کنه مشکلی واست پیش نیاد احتیاج به کمک ما داشته باشی.

love گفت,

جولای 28, 2010 @ 2:56 ب.ظ

مشکل که راستشو بخوای پیش اومده دارم صبوری می کنم

mojtaba گفت,

جولای 28, 2010 @ 2:59 ب.ظ

میتونم بپرسم چیه مشکلت شاید کمکت کردم؟

love گفت,

جولای 28, 2010 @ 3:10 ب.ظ

من 1 ساله عاشق یه پسر بودم مثل بت می پرستیدمش خونوادم از این ماجرا مطلع بودن اما 3 ماهه پیش رابطمون بد شد آخه من یه شهر دیگه دانشجو بودم اونم تنها بود بهم خبر رسید معتاد شده وضعیتش خیلی بده اولش باورم نشد بعد که اومدم دیدم درسته منم تصمیم گرفتم کمکش کنم اما نمیخواست فقط بهم می گفت برم بعد 1 ماه ترک کرد کامل .منم تو این مدت با اینکه جلو خونوادم آبروم رفته بود ولی باز بهش زنگ میزدم همین چند روز پیش رفتم پیشش گفت می خواد با من باشه منم داشتم قبول می کردم که سر یه ماجرایی دوباره بحث مون شد همون موقع گوشیش زنگ زد اونم رو اسپیکر زد تا من بشنوم دوست دخترش بود به خدا دیوونه شدم باورم نمی شد 2 ساعت تمام تو یه کوچه نشسته بودم فقط گریه می کردم اینم از داستانم

mojtaba گفت,

جولای 28, 2010 @ 5:48 ب.ظ

تو واقعا عشقتو بهش نشون دادی نه با حرف تو عمل کردی به حرف دلت .متاسفم برای اون پسر واقعا بعضیا دلشون سنگه چطور دلش اومد باهت اینطوری تا کنه من دلم نمیاد بخدا این حرفو بزنم اخه من مخالف جداییم اگه از من میشنوی چند وقت محلش نذار نذار فکر کنه تو محتاج اونی الان مطمئنی که ترک کرده کاملا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واسه یکی گریه میکردی که ارزش داشته باشه تو بخاطر اون ابروت رفت جلو خونوادت واستادی اون چکار کرد؟راحت ازت گذشت خیلی بی غیرته

سکوت گفت,

جولای 28, 2010 @ 10:30 ب.ظ

are hagh abshomast mafiseh jan harki yejori namrdi mikone che dokhtar chepesar moshkel ma az in bod chera behm dorogh moge

نفيسه گفت,

جولای 29, 2010 @ 8:03 ق.ظ

سلاااااااااااام دوستان خوبم خصوصا سكوت ……شايد دليلي داشته چرا ازش نخاستي بهت بگه…….. منم توزندگيم خيلي تجربه كسب كردم اما شكست نخوردم من فقط فهميدم ك روشم غلطه و نتيجه نميده همين من الان تنهام مخصوصا تو اين شرايط غم از دست دادن برادرم اما حاضر نيستم گدايي عشق كنم الكي مثه گنجشكا رو هر شاخه اي بشينم
مواظب خودتون باشيد فعلا

Emad گفت,

جولای 29, 2010 @ 8:38 ب.ظ

سلام بچه ها حالتون چطوره می خواستم امروز یه چیزی بگم که شاید خیلی ها با حرف من مخالف باشن ولی من نظر وتجربه خودمو میگم من تقریبا 20 روزه با فرشته رابطمونو قطع کردیم تا حالا نشده بود این همه روز با کسی دوست نباشم هیچ وقت هم اندازه ی این چند وقت اعصابم راحت نبوده به نظر من هر چی ادم به کسی یا چیزی وابسته نباشه خودش راحت تره.دوست داشتم دراین باره نظر شما رو هم بدونم.

Emad گفت,

جولای 29, 2010 @ 8:40 ب.ظ

راستی امروز روز تولدم بود.

سکوت گفت,

جولای 29, 2010 @ 9:32 ب.ظ

tavalodet mobark

Emad گفت,

جولای 29, 2010 @ 11:52 ب.ظ

ممنون سکوت جان.

ناشناس گفت,

جولای 30, 2010 @ 1:28 ق.ظ

به قول تنها:
دنیا بازی عجیبی داره من تو رو دوست دارم تو دیگری ،،،،،،،دیگری یک نفر دیگه همه ی ما تنهاییم

من عاشق دختری شدم که عاشق یک پسر دیگه بود میخواست فراموشش کنه ولی نتونست
حالا من باید فراموشش کنم
دیشب سیگار هام رو بجای زیرسیگاری روی مچ دستم خاموش میکردم

پانکمنش گفت,

جولای 30, 2010 @ 1:36 ق.ظ

به قول تنها:
(دنیا بازی عجیبی داره من تو رو دوست دارم تو دیگری ،،،،،،،دیگری یک نفر دیگه همه ی ما تنهاییم)
من عاشق دختری شدم که عاشق یه پسر دیگه بود میخواست فراموشش کنه اما نتونست
دیشب سیگارام رو بجای زیرسیگاری روی دستم خاموش میکردم

ali reza گفت,

جولای 30, 2010 @ 8:29 ب.ظ

دوست دارم اینقدر عاشق بشم مثل یه زغال بسوزم و خاکستر بشم ولی بهش نرسم بعدش از عشق خودم یه کتاب بنویسم

نفيسه گفت,

جولای 31, 2010 @ 8:15 ق.ظ

سلام …..عماد جان با اينكه ديرشده اما تولدت مبارك ………عماد منم تجربه شما رو تو اين مدت داشتم اره تنهايي خيلي بهتره يعني اينكه به كسي وابسته نباشي خيلي خوبه………. ناشناس يا پانك منش با خاموش كردن سيگار روي دستت به خودت صدمه زدي اما بدون بايد تغيير از خودت شروع بشه منم سيگار ميكشيدم به مدت 3 سال چند بار سيگار پشت دستم گذاشتم اما بازم رفتم سراغش تا اينكه يه روز تصميم گرفتم راهمو عوض كنم و به خودم قول دادم از اون روز ديگه نكشيدم تا الان ………درسته غم سنگينيه اما من تجربه كردم كه هر چي راهي داره فقط مرگه ك راهي نداره باور كن پس بلند شو و دوباره يك پايان قشنگ بساز براي خودت
شايد طرف ارزش شما رو نداشته باور كنيدخاسته خداس بدون رضاي خدا حتي يه برگم از درخت نميوفته

سیما گفت,

جولای 31, 2010 @ 8:36 ب.ظ

تمام زندگیم. کسی که دوسش دارم امشب داره تا 2 هفته میره مسافرت برام دعا کنید تا بتونم دوریشو تحمل کنم. خیلی سخته

سیما گفت,

جولای 31, 2010 @ 8:44 ب.ظ

چه قد سخته دل بستن وقتی میدونی به کسی که دوسش داری هیچوقت نمیرسی. دووووووووووووست دارم بههههههههههههههترینم

فاطیما گفت,

جولای 31, 2010 @ 11:39 ب.ظ

سلام مجتبی جان عماد جان شقایق جون من اومدم برای همتون دعا کردم ممنون که به یادم بودیدی مجتبی جان منم دلم برات تنگ شده بود بقیه ی دوستان کمک خواستید در خدمتم از اشنایی باهاتون خوشحال می شم

فاطیما گفت,

جولای 31, 2010 @ 11:40 ب.ظ

سلام عماد جان با نظرت کمی موافقم

Emad گفت,

آگوست 1, 2010 @ 9:58 ق.ظ

سلام فاطیما جون زیارت قبول انگار یه چیزی بهم میگفت که شما امروز میاین.
واقعا خیلی از اومدنت خوشحال شدم خواهر گلم.(اگه من سوغاتی بخوام باید به کی بگم)

Emad گفت,

آگوست 1, 2010 @ 10:12 ق.ظ

سلام نفیسه خانوم شما لطف دارید به قول قدیمی ها ماهی رو هر وقت از اب بگیری تازست.

Emad گفت,

آگوست 1, 2010 @ 10:16 ق.ظ

سلام شقایق جان سرت کجا گرمه که دیگه بهمون سر نمی زنی دلمون برات تنگ شده.

رز قرمز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 11:36 ق.ظ

سلام به همه دوستان خوبید میتونید کمکم کنید ممنون میشم؟

رز قرمز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 11:43 ق.ظ

سلام اقا عماد -سلام شقایق جان سلام اقا مجتبی -سلام بهاره خانم-سلام فاطیما گل -سلام به همه دوستان من یه مشکل دارم

رز قرمز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 11:46 ق.ظ

من الان باید برم بعدالظهر میام مشکلمو میگم تراخدا یه راه حل جلوی پام بزارید دارم ازدستش میدم خیلی حال بدی دارم دارم دیوونه میشم من عصر میام

فاطیما گفت,

آگوست 1, 2010 @ 11:47 ق.ظ

سلام عزیزم رز قرمز مشکلت رو بگو کمکت میکنم

رز قرمز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 11:58 ق.ظ

سلام فاطیما عزیزم من 1سال که با یه پسر دوستم تا حالا هم ندیدمش فقط عکسای همو دیدیم با هم تلفنی صحبت میکنیم خیلی بهش وابسته شدم خیلی دوستش دارم اونم همینا رو میگفت ولی چند وقته اخلاقش عوض شده یه جورایی سرد شده هر چی میگم چی شده میگه ناراحتی روحی گرفتم ولی دیگه مثل اوایل نیست من جونم براش در میره ولی اون بی تفاوت شده قرار گذاشته بودیم ازدواج کنیم ولی حالا میگه تمایلی برای ازدواج نداره دستم به دامانتون

رز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 12:00 ب.ظ

به نظر من همه آقاپسرا بی جنبن ولیاقت عشق پاک دختر خانما رو ندارن

رز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 12:07 ب.ظ

بی زحمت یکی بهم بگه چطوری از دل پسرا با خبر بشیم و بدونیم تو سرشون چی میگذره نمی خوام اشتباه کنم پس لطفا کمکم کنین

رز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 12:11 ب.ظ

کسی نمی خواد به دوست تازه واردش کمک کنه؟ فاطیما جون حداقل شما که مشاور خوبی هستین به دادم برسین

mojtaba گفت,

آگوست 1, 2010 @ 12:24 ب.ظ

سلام فاطیمای گلم خوبی فدات شم ممنون که به یادم بودی زیارت قبول فاطیما جان به خدا منم دلم خیلیییییییییییییییییییییییییییییی واست تنگ شده بود چه خبر از وحید عزیز؟جون مجتبی تو مشهد جای منم زیارت کردی؟

رز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 12:38 ب.ظ

آقا پسرا شماها که هم جنساتونوخوب میشناسین شما هم نمیتونین کمکم کنین ؟تحمل من خیلی کمه جون عزیزتون جواب بدین

حمید h..?I گفت,

آگوست 1, 2010 @ 1:24 ب.ظ

ممنون عالی بود

حمید h..?I گفت,

آگوست 1, 2010 @ 1:32 ب.ظ

سلام من هم عاشق کسی هستم که به هیچ کس نگفتم خیلی دوست دارم بهاش باشم اما موقعیتش با من فرق می کنه من اونه خیلی دوست دارم و تا اخر عمرم دوستش خواهم داشت اما یواشکی خدا کنه کسی به درد من دچار نشه چون سخته عشقت رو ببینی ولی نتونی باهاش باشی

فاطیما گفت,

آگوست 1, 2010 @ 2:19 ب.ظ

سلام مجتبی جان خوبم عزیزم ممنون از وحید که نه خبر ندارم. بله به جای شماهم زیارت کردم به یادت بودم عزیزم

فاطیما گفت,

آگوست 1, 2010 @ 2:28 ب.ظ

سلام عماد جان به نظر من همین که دعا کردم بهترین سوغاتی می تونه باشه نظرت چی عماد جان؟

فاطیما گفت,

آگوست 1, 2010 @ 2:28 ب.ظ

سلام عماد جان به نظر من همین که دعا کردم بهترین سوغاتی می تونه باشه نظرت چی عماد؟

فاطیما گفت,

آگوست 1, 2010 @ 2:30 ب.ظ

سلام عماد جان به نظر من همین که دعا کردم بهترین سوغاتی می تونه باشه نظرت چی؟

Emad گفت,

آگوست 1, 2010 @ 2:40 ب.ظ

عالیه فاطیما جون منظورم از سوغاتی این بود که یکی از داستان های قشنگتو برامون بنویسی دلمون برا خودت وداستان هات تنگ شده ممنون که برام دعا کردی.

حجت گفت,

آگوست 1, 2010 @ 2:42 ب.ظ

لذتش به اینکه به عشقت نرسی وهمیشه براش اشک بریزی

رز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 2:45 ب.ظ

همتون از بیخ نامردین دیگه ازتون کمک نمیخوام

ali bi gham گفت,

آگوست 1, 2010 @ 2:47 ب.ظ

سلام به همگی:فکر میکنم هیچ کدومتون به اندازه ی من از عشق اسیب ندیده باشه تو صحبت های بعدی براتون بیشتر توضیح میدم.

ali bi gham گفت,

آگوست 1, 2010 @ 2:49 ب.ظ

بابا چرا ناراحت میشی سوالت یه خورده سخت بود داریم در موردش فکر میکنیم.

mojtaba گفت,

آگوست 1, 2010 @ 2:53 ب.ظ

دیدی ای دل اخرش حرمت شکست

ازمنوتو بریدو دلداری ببست

دیدی حتی حرمت اشکامو نگه نداشت

رفتوخیلی ساده رو تموم قولو قرارش پا گذاشت

اخ که دیدی اخرش منو تو بد نام شدیم

تو دادگاه دلش به جرم سادگی محکوم شدیم

حال من موندمو این غصه ها

یه دل شکسته و خاطره ها
حال باید تا قیامت بشوزم به تاوان گناه این اشتباه

اما بازم غصه نخور دل من ماهم خدایی دارم

توروزگار سنگی یه روزگاری داریم
دلکم اون رفت ولی تو حرمت عشقو نگه دار

واسه خاطر یه شکست مهر باطل رودل عشق نذار.

حجت گفت,

آگوست 1, 2010 @ 2:55 ب.ظ

سلام رز /برای اینکه بتونی ازدلشون باخبر بشی خب ساده ترین راه امتحان کردنشونه/ولی بعضیا خیلی خوب فیلم بازی میکنن مواظب باش

emad گفت,

آگوست 1, 2010 @ 3:02 ب.ظ

خانوم رز:یه سوال ازتون می پرسم اگه تونستین جواب بدین جواب اونم من به شما میگم.
چطور میشه از دل دخترا با خبر شد و بدونی چی تو سرشون میگذره؟

حجت گفت,

آگوست 1, 2010 @ 3:07 ب.ظ

منظورت این بود که هیچکی ازدل کسی خبر نداره درسته

سهراب گفت,

آگوست 1, 2010 @ 3:29 ب.ظ

بنام نیروی برتر”
سلام دوستان خوبم
امروز هنگامی که برای شما و خود دعا میکردم از خدا براتون طلب خیر و برکت کردم که وقتی در مسیری گام برمیدارین راهنمایی و محافظتتون کنه.

رز قرمز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 4:12 ب.ظ

اقا عماد اقا مجتبی شقایق فاطیما هیچکس درد دل منو نشنید چرا کسی جوابمو نمیده چرا راه جلوی پام نمیزارید کارم شده فقط اشک ریختن بی خواب شدم غذا هم ندارم دارم از دنیا میرم بی اون میمیرم

رز قرمز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 4:21 ب.ظ

عشق یعنی سوختن و ساختن /عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی دیده بر دوختن/عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی انتظار و انتظار /عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی شب نیایش با خدا /تا طلوع صبح دلتنگی دعا عشق یعنی گریه های بی صدا /چشم خیس دختری دور از نگاه عشق یعنی من دیوانه وار / کرده ام خود را فدای یار

نفيسه گفت,

آگوست 1, 2010 @ 4:54 ب.ظ

سلام دوستان خوبم …….من تازه اومدم تو اين وبلاگ از شماها و جو خوشم مياد پس ميگم بزنيد قدش من يه عالمه دوستاي خوب دارم مثه شماها………رز عزيز هيچي صد در صد نيس واضح تر توضيح بده تا بتونم نظرمو بگم
عماد جان سر به سرش نزار باشه ممنون..رز بيشتر بگو تا بتونيم نظراتمونو بديم باشه چي ميخاي بدوني تو سر هر كسي ممكنه هزار تا چيز بگذره بقول دكتر معظمي مغز از 2 قسمت تشكيل شده خودآگاه و نا خود آگاه توي خوداگاه 200 كار پردازش ميشه در ناخودآگاه پانصدهزار كار حالا شما چي ميگي ميخاي ما به شما چي بگيم عزيزم

نفيسه گفت,

آگوست 1, 2010 @ 4:56 ب.ظ

سلام دوستان خوبم

نفيسه گفت,

آگوست 1, 2010 @ 4:59 ب.ظ

رز عزيزم لطفا بيشتر توضيح بده تا بتونيم نظراتمونو به شما بگيم عزيزم مغز انسان از 2 قسمت تشكيل شده خوداكاه و ناخوداگاه در قسمت خوداگاه 200تا كار پردازش ميشه در ناخود اگاه 500000تا كار خوب شما كدوم قسمتشو ميخاي بدونيد پس سوالتو واضحتر بپرس

رز قرمز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 4:59 ب.ظ

2روزه صداشو نشنیدم دلم براش یه ذره شده پیام هم که میدم کوتاه و سردجوابمو با کلی تاخیر میده نه تک میزنه تا پیام ندم پیام نمیده اونی که اگه 1 روز صدای منو نمیشنید روزش شب نمیشد حالا 3-4 روز بهم زنگ نمیزنه فقط میگه درکم کن دارم میترسم از دستش بدم چیکار کنم اشکام دارن میریزن کمکم کنید دوستای گلم دعا کنید باهام خوب بشه مثل روزای اول خدایا تو به داد دلم برس دیگه طاقتم و از دست دادم دارم به خودکشی فکر میکنم بهش گفتم بی تو میمیرم ولی الان نگفتم همچین قصدی رو دارم شاید من نباشم بهتر بشه

رز قرمز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 5:01 ب.ظ

نفیسه جون سلام خوبی تو هستی کمکم کنی؟

نفيسه گفت,

آگوست 1, 2010 @ 5:04 ب.ظ

لطفا منوراهنمايي كنيد………..من قبلا با يه نفردوست بودم بد از مدتي بخاطر اينكه بهش شك داشتم اما نميتونستم ثابت كنم رابطمون به سردي كشيده شد وبا هم قهر كه نه از هم جدا شديم …االان حدود 4 ماهه…البته در اين مدت ايشون گاهي وقتا تماس ميگرفتن كه من تلفشونو رو ريجكت خودكار گذاشته بودم وهيچ وقت جواب نميدادم تا اينكه وقتي برادرم فوت كرد برام اس داد و كلي خاهش و التماس كه جوابشو بدم كه البته تو اون شرايط باز م جواب ندادم

رز قرمز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 5:08 ب.ظ

نفیسه جان اولا تسلیت عرض میکنم بهشت منزلشون باشه اولا ببین دوستش داری؟ بعد ببین شکهایی که بهش داشتی درست بود یعنی واقعا همون جوری بود اگه نبود بهش دوباره فرصت بده ببیین عشقشو بهت ثابت میکنه؟

عشق افسانه ای گفت,

آگوست 1, 2010 @ 5:13 ب.ظ

سلام

رز قرمز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 5:22 ب.ظ

دختره از پسره پرسید:من خوشگلم ؟گفت:نه /گفت:دوستم داری؟گفت:نوچ/گفت:اگه بمیرم برام گریه میکنی؟گفت:اصلا/دختره چشماش پر اشک شد و هیچی نگفت/پسره بغلش کرد و گفت:تو خوشگل نیستی تو زیباترینی/تو رو دوست ندارم چون عاشقتم/اگه بمیری گریه نمیکنم چون من هم میمیرم

رز قرمز گفت,

آگوست 1, 2010 @ 5:57 ب.ظ

لطفا کمکم کنید من با یه نفر 1 ساله دوستم همدیگه رو ندیدیم فقط از طریق تلفن و عکس همدیگه رو دیدیم خیلی دوستش دارم وابستش شدم اونم همینو بهم میگفت مدت 3 ماهی میشه سرد شده ما بهم قول ازدواج داده بودیم ولی الان میگه تمایلی به ازدواج ندارم اون که یه روز صدامو نمیشنید دیونه میشد حالا 3-4 روز بگذره زنگ نمیزنه پیام تا ندم جواب نمیده اونم سرد و کوتاه من بدون اون میمیرم خیلی دوستش دارم میترسم از دستش بدم دلیل رفتارشو میپرسم میگه ناراحتی روحی پیدا کردم دارم دیونه میشم کارم شده فقط گریه کردن و خیلی دارم عذاب میکشم چیکار کنم خیلی دوستش دارم هر کاری از دستم بر میومد برای بهتر شدنش کردم ولی نشد دارم دیونه میشم کارم شده گریه کردن حتی براش نذر هم کردم خوب بشه دیگه دارم کم میارم ما که هر روز 3 ساعت با هم حرف میزدیم حالا اینجوری شده چیکار کنم هم برام دعا کنید هم راهنماییم کنید خواهش میکنم

mojtaba گفت,

آگوست 1, 2010 @ 8:55 ب.ظ

سلام رز عزیز مشکلتو خوندمو فهمیدم اون دیگه فهمیده تو واقعا بدون اون نمیتونی باشی شاید به قول خودمون داره کلاس میذاره ولی راستشو بخوای ته دلم اینو نمیگه اگه واقعا مشکل روحی داشته باشه که خود منم یه مدت این دردو داشتم خدا شاهده.یعنی با هیچکس دوست نداشتم باشم جز تنهایی خودم. ولی تویه کاری کن منم چون یه مدت افسردگی داشتم بهت میگم سعی کن تحت تاثیر قرارش بدی گریش بندازی بهش بگو من باهات دوست شدم که تو غم شادی باهم باشیم یه جوری دوباره وابستش کن

سارا گفت,

آگوست 1, 2010 @ 9:20 ب.ظ

اگه یه روز تنها شدی.اگه دیدی بوقز کردی ولی دلیله گریه کردن پیدا نمی کنی به دون دله خدا برات تنگ شده میخواد صداش کنی

سکوت گفت,

آگوست 1, 2010 @ 9:25 ب.ظ

اگه باوفا باشی بهت بی وفایی می کنند مهربان باشی بهت نامهربانی می کنن

سارا گفت,

آگوست 1, 2010 @ 9:26 ب.ظ

هر انسان کتابی است چشم به راه خواننده لش !

سکوت گفت,

آگوست 1, 2010 @ 9:27 ب.ظ

رز خانم قضیه من یه چیزی هست شبیه قصه زندگی شما………….

سکوت گفت,

آگوست 1, 2010 @ 9:28 ب.ظ

سلام سارا خانم خوبید شبتون بخیر

emad گفت,

آگوست 1, 2010 @ 11:17 ب.ظ

خانوم رز قرمز چند روز بهش فرست بده یه کم بذار تو خودش باشه شاید مشکلی داره که نمی تونه بهت بگه چون پسرا خیلی بیشتر از دخترا مشغله ی فکری دارن.

emad گفت,

آگوست 1, 2010 @ 11:22 ب.ظ

راستی خانوم رز به نظر من باید شما بیشتر اونو بشناسید چون یه عکس وصدا از داخل گوشی تلفن برا ازدواج و یک عمر زندگی کمه.

نفيسه گفت,

آگوست 2, 2010 @ 8:01 ق.ظ

سلام …..رز عزيزم بگذار بي پرده بگم البته نظرمن به كسيبرنخوره من طبق تجربه اي كه داشتم ميگم….. خوب به نظر من اولا كه به حرفاي پسرا كه نه حتي دخترا هم تا 6ماه اول هيچ اعتباري نيس اونا براي نگهداشتن هم ممكنه هر چيزيو بگن حتي قول هم بدن و قسم هخم بخورن خوب پس اگه در 6 ماهه اول گفقتم متاسفم ما ادما وقتي روز اول بهم برميخوريم فقط از روي ظاهر همو انتخاب ميكنيم چون همون روز اول هيچ كس نميتونه بگه من طرفو ميشناختم مگر اينكه با هم فاميل بوده باشن okو ديگه اينكه بد از گذشت 6 ماه يا بيشتر ديگه ظاهر طرف عادي ميشه اونجاس كه دنبال يكي ميگرديم كه از نظر فكري با ما جور در بياد اگه اينطور نباشه خوب ديگه…….پس ايشون هم يا از اين رابطه تلفني خسته شده يا اينكه به حرفايي كه زده و قولهايي كه داده خوب نميتونه عمل كنه از اون طرفم نميخاد مستقيم به شما بگه خوب پس ميخاد بپيچونه يا واقعا مشكلي پيش اومده كه بعيد به نظر ميرسه چرا بخاد با شما رابطشو كم كنه پس عزيزم يه كم صبور باش و به پرو پاش نپيچ بهش فرصت بده تا بهت بگه نه اينكه يه مدت ديگه باز دوباره بخاطر اصرارهاي شما خوب رابطتونو ادامه بديد اما دلزدگي اون هر روز بيشتر شه پس خاهشا خاهر خوبم صبور باش و اگه ميگه حوصله ندارم ميخام تنها باشم از اين جور مسائل بهش فرصت بده ادما از اينكه كسي بهشون آويزون باشه و سست باشه بيزارن پس محكم باش و بهش ثابت كن كه اول دوستشي و دوسش داري بد عاشقشي okسخته اين كار اما به نفع خودته

نفيسه گفت,

آگوست 2, 2010 @ 8:07 ق.ظ

بهش ثابت كن كه محكمي …با گير دادن بهش يا هي گفتنه دوست دارم تو اين موقعيت نزار ازت سردتر بشه چون اون خودش ميدونه كه شما چه حسي نسبت بهش داري پس الان وقتش نيس كه اويزونش باشي بهش فرصت بده تا خودش بگه بهت از اينكه اينقد رك گفتم بازم معذرت ميخام اما من عين همين مسئله رو تجربه كردم پس قبول كن كه اون چيزي كه ميگم حقيقته اما بدان كه صددر صد نيس چون تجربه منه با يه نفر پس ادما مثه هم نيستم اما چيزي كه بود رو گفتم هركي نظري داره بگه من جوابگويم براي تمام قسمتهاي صحبتام و يادتون باشه من گفتم هم دخترا اينطورين هم پسرا پس خاهشا به كسي بر نخوره

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 8:41 ق.ظ

اقا عماد اینجوری من دارم داغون میشم خودشم همینو میگه فکر اینده اذیتم میکنه این که ما از هم دوریم خب من چیکار کنم چجوری کمکش کنم هیچ حرفی رو قبول نداره من با تمام وجودم دوستش دارم ناراحتیش منو اذیت میکنه روزای اولی که اینجوری شد گفتم بزارم تو حال خودش باشه ولی کم کم ازم داره فاصله میگیره فکر میکنم جوری شده که حتی دیگه دوستم نداره واااااااااااااااای خدای من

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 8:42 ق.ظ

سکوت جان تو منظورت با منه یا رز خانم؟

سهراب گفت,

آگوست 2, 2010 @ 9:18 ق.ظ

سلام دوستان گلم”
سکوت جان من با جمله ای که گفته بودی اگه “باوفا باشی بهت بیوفایی میکنن مهربان باشی بهت نامهربانی میکنن”موافق نیستم. آخه ما در دنیایی زندگی میکنیم که دارای نظم خاصی است یعنی قوانین خاص خودش رو داره از قدیم گفتن “گر نیک کنی یا که بد کنی/نیک کنی به خود کنی بد کنی به خود کنی و امروزه هم میگن هر عملی عکس العملی داره.تمام مشکلاتی که سرمون میاد بازتاب اعمال خود ماست.هیچ کسی نمیتونه به ما بد کنه اگه خودما نخوایم.

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 10:40 ق.ظ

شقایق گریه کن دلتنگ یارم / دگر از دوریش طاقت ندارم

مهسااا گفت,

آگوست 2, 2010 @ 10:41 ق.ظ

عشق هست،عشقو باید نثار کسی کنی که لیاقت دلتو داشته باشه، نه هر ناکسی که درکش نکنه

سارا گفت,

آگوست 2, 2010 @ 11:03 ق.ظ

من یه عاشق بودددددددددم ، با وجود این که میدونست دیوونشم و از همه دنیا فقط اونو میخوام وقتی فهمید مغرور شد
به خاطرغرورش تنهام گذاشت !!!!!!!!
این عشقه؟؟؟؟ لعنت به هر چی عشقه
حالم از هر چی نامرده بهم میخوره

سارا گفت,

آگوست 2, 2010 @ 11:08 ق.ظ

سارا جون امیدوارم کسی منو با شما اشتباه نگیره
من تازه واردم
ببخشین متوجه نشدم هم اسم شمام من با اسم دیگه میام عزیز

M گفت,

آگوست 2, 2010 @ 11:23 ق.ظ

سلام رز قرمز،دخترم و هم درد توام
کاملا درکت میکنم ،لحظه لحظه احساستومیفهمم ، دلتنگیاتو ، خستگیاتو ،بغضتو،…
منم درمونده شدم،عوض شده ، نمیدونم چرا؟ نمیدونم
خسته شدم به خدا،از همه چی خسته شدم

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 11:44 ق.ظ

کاش اونقدر درک داشتن که مارو میفهمیدن ما داریم به خاطر اونا چه کارای میکنیم واونا….

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 11:48 ق.ظ

گلم Mمنم خسته شدم دیگه کشش ندارم اشک و غم شدن دوستای صمیمی من هر روز و هر شب بهم سر میزنن گوشه گیر شدم من دختر شادی بودم که تو فامیل کسی مثل من پیدا نمیشد حالا این شده روزگارم برام دعا کنید خواهش میکنم

سکوت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 4:42 ب.ظ

با شما رز قرمز-اسمم علیرضا هست داستان منم یه چیزی شبیه داستان شماست

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 4:57 ب.ظ

شما علیرضا چجوری با این قضیه کنار می اید چیکار میکنید اذیت نمیشید؟

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 5:02 ب.ظ

اقا علیرضا منم اسمم مبینا هست

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 5:04 ب.ظ

سلام دوستان عاشق

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 5:10 ب.ظ

سلام اقا حجت

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 5:17 ب.ظ

داستان همه همینه: بی وفایی /خانوم رزقرمزواقاعلیرضا شاید واقعا برای اونا مشکلی پیش امده باشه یانتونن بااین موضوع کنار بیان/شایدم نمیخوان باشما باشن ازحق نگذرین “ولی اونا باید دیوونه باشن” وقتی شما اینقددوستشون دارین ازشمافاصله بگیرن من اگه جای اونا بودم این کارو نمیکردم مگر اینکه واقعا مجبور شم

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 5:19 ب.ظ

سلام داستانتونو خوندم واقعا دردناکه من درکتون می کنم

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 5:28 ب.ظ

اقا حجت فکر کنم ناراحتی روحی گرفتم نمیدونم چجوری با این مشکل کنار بیام ولی هنوز یکم امید دارم میگم شاید برگرده به نظر شما اینطور میشه

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 5:36 ب.ظ

مبینا خانوم نگران نباشید بعضی موقع ادما توخودشون دچار یه دودلی یاتزلزل میشن که با مورورزمان خوب میشن بعد خودشون پشیمون میشن ازکاری که کردن”تنهاش نذارید اونقدم پیلش نکنید که فک کنه شاه زادست/به خدا توکل کنید خدا نمیزاره حق شما ضایع بشه /ماهم هرکاری ازدستمون بربیاد براتون انجام میدیم

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 5:46 ب.ظ

اقا حجت ممنون همین کارو میکنم با این حال که میدونم داغون میشم و شاید از دستش بدم نننننننهههههههه میدونم که میتونم روی شما حساب باز کنم اقا حجت چند سالتونه البته اگه فضولی نیست؟

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 5:47 ب.ظ

من همه ی این دردارو کشیدم میدونم داری چی میکشی “اره مطمئن باش اگه عاقل باشه برمیگرده “اصلا باهاش حرف زدی ببینی مشکلش چیه /خب اگه دوستت نداره که من مطمئنم اینطور نیست “یه چیزی حداقل بگه تا تورواز بلاتکلیفی دراره /چقد ازهم دورید؟

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 5:50 ب.ظ

اره حتما من خوشال میشم مشکل شما رو حل کنم من24سالمه شما چطور

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:02 ب.ظ

خیلی دور من از اخر کشورم و اون از اول کشور باهاش که حرف میزنم میگه همه بهم میگن 24 ساعته گوشی تو دسته چرا؟ منم عصبی میشم ناراحتی روحی پیدا کردم به مشکلاتم که فکر میکنم همه چیز برام بی معنی شده و… ولی نمیدونم چرا نمیتونم درک کنم اخه چرا اولا اینا رو نمیگفت که شرایط بدتری داشت اقا حجت منم همسن شما هستم از این بابت خوشحالم

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:03 ب.ظ

عقل پرسید که دشوار تراز کشتن چیست ؟عشق گفت فراق از همه دشوار تراست

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:09 ب.ظ

زندگی قصه تلخی است که از اغازش بس که ازرده شدم چشم به پایان دارم

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:13 ب.ظ

خب اینجوری خیلی مشکله براتون من یه تجربه داشتم “دیدگاهها فرق میکنه اصلا دوری خودش باعث بیزاری میشه ویه چیزی میاد توذهن که میگه حرف زدن بی فایده است مشکل شما دقیقا مشکل دوریه /غصه نخور هر مشکلی یه راه حل داره /بازم غصه نخورید درست میشه خب اینجا نمیشه همچیو نوشت من نمی دونم چه جوری بهتون بفهمونم

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:17 ب.ظ

اقا حجت شما از کجا هستید ؟

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:21 ب.ظ

فکر پایانو خودکشی رو از سرت بیرون کن /ببین همین غصه خوردن ارزششو داره /اگه یه درصدم برنگشت “که برمیگرده /اون کسیرو از دست میده که دوستش داره براش اهمیت قائله میمیره براش اینا کم نیستن خیلی ارزش دارن ولی تومبینا کسیرو از دست میدی که اصلا دوستت نداشت براش ارزش نداشتی به این فک کن

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:23 ب.ظ

خراسان جنوبی وشما؟

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:26 ب.ظ

حباب ها همیشه قربانی هوای درونشان میشوند

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:28 ب.ظ

از کرمان هستم و خوشوقتم از اشنائیتون من خیلی اتفاقی با اینجا اشنا شدم و خواستم از شما دوستای گلم راهنمایی بگیرم

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:33 ب.ظ

با خود عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:35 ب.ظ

اقا حجت به امام رضا نزدیکی؟

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:40 ب.ظ

منم همینطور “منکه دوروزه وارد جمع دوستان شدم /خوشم اومده ازاینجا اخه بعضیاشون خیلی جالبن /مبینا سعی کن با این موضوع کنار بیای هرچی خدا بخواد همون میشه الکی خودتو عذاب نده بخدا ارزش نداره ها بعد خوت پشیمون میشی به خودت میخندی منم یه زمانی مثل تو بودم به خودم که اومدم دیدم چقد خودمو کوچیک گرفته بودم

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:45 ب.ظ

نه زیاد ولی خب ازشما نزدیکتریم از امام رضا هرچی بخوای بهت میده ولی باید صبر کنی

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:47 ب.ظ

اخه حجت قبول کن سخته 1 سال با سلامش بیدار شدم با شب بخیرش خوابیدم با تبش وجودم اتیش گرفته تو کوچیکترین مشکلش همراهش بودم درکش کردم کاری از دستم بر اومد براش انجام دادم چه مشکلاتی که نداشت ولی حالا این حقمه فراموش بشم انگار اصلا وجود ندارم نادیده گرفته بشم با این وجو بازم دوستش دارم ولی به حرف شما گوش میکنم وکاری بهش ندارم تا ببینم چی میشه برام دعا کن حجت جان کمکم هم کن تا ….

رز قرمز گفت,

آگوست 2, 2010 @ 6:58 ب.ظ

حجت ممنون بابت همه چیز من باید برم تا بعد دست حق به همراهت

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 7:02 ب.ظ

اینجا دارن اذان میدن همینجا همین موقع از ته دلم واست دعا میکنم “اره میدونم خیلی خیلللللللللللللللی سخته درکت میکنم چون من کشیدم ارووم باش هر جور که بشه بازم زندگی ادامه داره شکستو قبول نکن مثل یه برادر رومن حساب کن اگه زیاد فکرت اذیتت کرد بهم اس بده اروومت میکنم 09155612388نمی خوام یه ادم دیگه یا حتی تو به سرنوشت من دچار بشی عشقه که الکی الکی ادمارو از پا درمیاره

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 7:08 ب.ظ

خدا نگهدار

حجت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 7:11 ب.ظ

بر خاک بخواب نازنین تختی نیست اواره شدن حکایت سختی نیست از پاکی اشکهای خود فهمیدم لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

emad گفت,

آگوست 2, 2010 @ 8:05 ب.ظ

سلام خانوم رز قرمز یه سوال ازتون داشتم میتونم بپرسم که تا حالا از نزدیک عشغتونو دیدین اگه همدیگرو میبینین می شه بپرسم چند روزی یک بار؟

سکوت گفت,

آگوست 2, 2010 @ 9:03 ب.ظ

سلام رز قرمز از اشناییتون خوشبختم منم از اصفهانم خیلی برام سخته این ترم بخاطر کارای اون مشروط شدم خیلی داغونم همش به اون فکر می کنم

emad گفت,

آگوست 2, 2010 @ 9:14 ب.ظ

سلام فاطیما جون کم لطفی می کنی چرا بهمون سر نمی زنی کجا سرت گرمه؟

صبا گفت,

آگوست 2, 2010 @ 10:15 ب.ظ

عزیزان قصه عشق تلخه
یا باید نرید سراش
یا اینکه تلخیاش رو بپذیرید
شما نمی تونید طرف مقابل رو عوض کنید
ولی خودتونو چرا؟
عشق رابطه ای دو طرفست
اگه طرف شما سرد شد
خوب شاید این طوری می خواد
هر کس می تونه راهشو خودش انتخاب کنه
برا خودتون ارزش قائل شید و لحظات زندگیتونو برا کسی که اشگتونو در میاره خراب نکنید
چون هیچ کس لیاقت اشکهای شما رو نداره و کسی که لیاقتشو داره هیچ وقت اشکتون رو در نمیاره
از زندگی لذت ببرید
زندگی مال شماست
با فکر کسی که ارزششو نداره خرابش نکنید
موفق باشید و شادشاد

فاطیما گفت,

آگوست 2, 2010 @ 11:06 ب.ظ

سلام عماد جان داداش گلم دلم خیلی گرفته حال وحوصله ی هیچی وهیچ کس وندارم نمیدونم چرا. امیدوارم درکم کنی؟

فاطیما گفت,

آگوست 2, 2010 @ 11:16 ب.ظ

6میلیارد نفر آدم با 6 میلیارد نطر مختلف روی کره زمین قرار داره.
هر کسی نسبت به زندگـــی نـــامــه خودش نظر میده.
این هم نظر من:
عـشـــق واقــعــی هـــیـــچ وقـــت بـــه هـــم نـــمـــیرســـن.

فاطیما گفت,

آگوست 2, 2010 @ 11:19 ب.ظ

عماد جان تاحالا شده دلت برای فرشته تنگ بشه دلم تنگه برای………………..

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 8:11 ق.ظ

سلام اقا عماد ما تا حالا یه بارم همدیگه رو ندیدیم فقط عکس همدیگه رو دیدیم از نزدیک با هم حرف نزدیم دیروز اس ام اس داده دیگه پیامها رو هم کم کنیم هر چند الانم خیلی کمه دیگه موندم چیکار کنم

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 8:17 ق.ظ

سلام اقا علیرضا (سکوت) جان منم دیگه اصلا حال و حوصله درس خوندنو ندارم با چه اشتیاقی میخوندم زودتر تموم بشه به هم برسیم ولی حالا….درکت میکنم میدونم چی میگی و چی میکشی فکرو ذهنم شده اون به حرفاش-خودش وشانس بد خودم

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 8:59 ق.ظ

روز اول گل سرخی برایم اوردی و گفتی برای همیشه دوستت دارم /روز دوم گل زردی برایم اوردی وگفتی دوستت ندارم /روز سوم گل سفیدی برایم اوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی منو ببخش فقط یه شوخی بود

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 9:38 ق.ظ

سلام بر دوستان
امیدوارم همگی خوب باشین /لحظه هاتون خوش ولباتون همیشه خندون باشه /بخندید تادنیابه روتون بخنده

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 9:40 ق.ظ

همه ی دنیا در حکم دوربین عکاسی “لطفا لبخند بزنید!!!

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 9:42 ق.ظ

سلام مبینا خانوم بهترید؟

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 9:47 ق.ظ

اقا مجتبی سلام یه سوال ازتون داشتم شما از بهاره خانوم خبری دارید هیچ نشونی چیزی از ایشون دارید یانه؟

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 9:48 ق.ظ

سلام حجت جان نه دیشب بهم گفت کمتر پیام بده دارم میمیرم هر چند جز یه صبح بخیر وشب بخیر پیام دیگه ای بهش نمیدم اینو هم زیاد میدونه حجت چیکار کنم؟

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 9:54 ق.ظ

بهش نگفتی چرامیخوای ازم دوری کنی ؟بهش بگو معنی این کارات چیه ؟

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 9:58 ق.ظ

هرچی بگی حق داری “خیلی درد داره یکی که دوستش داری باهات ای رفتاروکنه /توکه بهش بدی نکردی ؟

emad گفت,

آگوست 3, 2010 @ 10:01 ق.ظ

فاطیما جون دلم تنگ که میشه ولی اینقدر مشکل سر راه زندگیم هست که نمیزاره اون دلتنگی زیاد اذیتم کنه.

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 10:04 ق.ظ

دلم گرفته ازادمیی که میگن دوستت داریم “اما معنی شونمیدونن “ازادمایی که میخوان مال اوناباشی اماخودشون مال تونیستن “ازاونایی که زیر بارون برات میمیرن ووقتی افتاب میشه همه چیز یادشون میره

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 10:05 ق.ظ

نه اصلا این کارو نکردم هر چی بهش مگم توضیح بده فقط میگه درکم کن

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 10:07 ق.ظ

سلام اقا عماد چطوری تونستید فرشته رو فراموش کنید اصلا تونستید؟

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 10:13 ق.ظ

به نظرت حجت تو که پسری چطوری درکش کنم؟

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 10:24 ق.ظ

خب من باید یه مشکلی رو بهت بگم تا درک کنی “همینجوری که نمیشه اخه چیرو درک کنی “اخه مشکلش چیه ؟توکه علم غیب نداری که درکش کنی “اون داره اعصاب منو هم داغون میکنه “فکر تورو نمیکنه که داری براش غصه میخوری

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 10:34 ق.ظ

ادمک اخر دنیاست بخند “ادمک مرگ همین جاست بخند”ان دست خطی که تورا عاشق کرد “شوخی کاغذی ماست بخند”ادمک خرنشوی گریه کنی “کل دنیا سراب است بخند “ان خدایی که بزرگش خواندی “بخدا مثل تو تنهاست بخند

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 10:34 ق.ظ

فقط میگه ناراحتی روحی گرفتم همین که منو هم به این درد مبتلا کرده حجت میتونم ازت بخوام تو گفتی که مثل من بودی رو برام تعریف کنی البته اگه میتونی شاید کمکی بهم کنه

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 10:59 ق.ظ

از چی ناراحتی روحی گرفته ؟باید بهت بگه توهم دردشی باید باهات درددل کنه “خب قصه من طولانیه “اون یه دفه بهم گفت دوسم نداره بعد8ماه ازم دور بود “من داغون شدم “شکستو پذیرفتم “خودمو بدبخت کردم هرچی داشتم از بین بردم اصلا دیوونه شدم زدم تو کار خلاف قصه من خیلی طولانیه من خیلی کارایه اشتباه کردم “اما حالا خیلی خیییییللللللللی پشیمونم اصلا بدم میاد از خودم چند ماهی میشه عوض شدم نمی خوام بذارم تو به درد من دچار بشی به هیچ قیمتی

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 11:03 ق.ظ

بیچاره پدر مادرم “خیلی پشیمونم خیلی الان که دارم فکر میکنم اشکم درمیاد “

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 11:09 ق.ظ

چرا حجت چی شده ؟ ببخشید اگه مربوط به سوال من میشه معذرت میخوام نمی خواستم ناراحتت کنم

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 11:27 ق.ظ

قبلا فک میکردم باچه رویی برگردم خونه “اصلا حاضر به پذیروفتن من میشن “پدر مادری که هرچی ازشون خاستم نه نگفتن ماشین خونه پول همه چی به خاطر یه دختر ازشون جدا شدم چقد رفتارم بد بود بهاشون “نمیدونی چقد سخته “نمی خواستم گذشته مو به یاد بیارم به پدرومادرم بد کردم به خاطر یه دختر عوضی حالا اون بماند بعد اون چه کارایی که نکردم وااااای خدای من حالا هرکیرو میبینم میگم جان مولا هرکه هستی مرد باش من با تموم اون اشتباهاتم بازم پدر ومادرم بااغوش باز ازم استقبال کردن داشتم اب میشدم میخواستم خودموبکشم ام بازم به خاطر اونا “

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 11:35 ق.ظ

ببخش من درست نتونستم از اول توضیح بدم فقط قسمتی رو گفتم من خیلی عذاب کشیدم اما بازم خوشحالم که تونستم خودمو عوض کنم

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 11:41 ق.ظ

خوشحالم که الان شادی این به دنیایی مارزه هر چند که نفهمیدم چیا برات پیش اومده ولی خوشحالم الان ناراحت نیستی حجت بابت همه چیز ممنون ممممممنننننوووونننن

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 11:43 ق.ظ

از همه بچه ها میخوام به خاطر دختر یا پسری که دوست دارن تورویه پدر مادرشون وانستن بخدا ارزش نداره اینو بعد میفهمین بعد که دیگه خیلی دیره اینو بدونید بهم ثابت شده هیچکی پدر مادر نمیشه قدرشونوبدونید

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 11:53 ق.ظ

حجت جان بانظرت موافقم تا حالا نزاشتم بابا مامانم از دستم ناراحت بشن میدونن که ناراحتم ولی تا حالا بی احترامی بهشون نکردم فقط دارم تو خودم میریزم و خرد میشم چون میدونم 2گوهر و هیچ وقت نباید ناراحت کنم که عاقبتش بدتر از همه اینها هست

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 11:56 ق.ظ

دوستای گلم برام دعا کنید تو این ماه عزیز از همتون التماس دعا دارم

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 11:58 ق.ظ

مرسی ” موبینااگه از من “یه ادمی که همه جور خلاف کرده فقط دزدی نکرده وادم نکشته “هربلایی هم سرش امده “من حالتو میفهمم میدونم نمیتونی فراموشش کنی اما بچه ها چرا خودتونوبه خاطر کسی ازبین میبرید که دوستتون نداره بهش بگین برو به درک “برین یکی رو پیدا کنید که همدیگه رو دوست داشته باشین ومطمئن باشید که توبدترین شرایط همدیگرو تنها نمیذارین “عشق یعنی این “نه دودلی هرچند عاشقا این چیزاروالان نمیفهمن چون احساسات جلوی همه چی روگرفته “من3ماهه ترک کردم وکلا شدم یه ادم دیگه اگه زندگیناممو بخوننم از همه چی بی زار میشین پس عاقلانه فک کنید وزیاد احساسی برخورد نکنید چون منم چوب عشقو خوردم

سکوت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 2:03 ب.ظ

مبینا جان خوبی؟چه خبر؟خیلی داغونم دیگه امیدی به زنده بودن ندارم کاش میمردم

ali bi gham گفت,

آگوست 3, 2010 @ 3:29 ب.ظ

عشق اخر/عشق اخر/هیچ کسی نیست به من بگه چرا دست رو هر دختری میزارم ازدواج میکنه در صورتی که همشون میگن تو بهتر از من بودی من لیاقت تو رو ندارم.یکی نیست بهشون بگه دل من بازیچه ی دست شما نیست.

نفيسه گفت,

آگوست 3, 2010 @ 3:50 ب.ظ

زنگي كوتاهتراز ان است كه به خصومت بگذرد قلبها گرامي تر از انند كهبشكنند انجه از روزگار بدست مي ايد به خنده نميماندو انچه از دست برود به گريه جبران نميشودفردا خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگه ما هم نباشيم

نفيسه گفت,

آگوست 3, 2010 @ 3:56 ب.ظ

داداشي از وقتي رفتي غصه خوردن شده كارم واسه من سخته عزيزم مرگتو باور ندارم يادته لحظه ي اخر گفتي زود بر مي گردي رفتنت هميشگي بود دنبالت كجا بگردم

نفيسه گفت,

آگوست 3, 2010 @ 4:00 ب.ظ

مرا اينگونه باور كن كمي تنها كمي بي كس كمي از يادها رفته خداهم ترك ما كرده خدا ديگه كجا رفته نميدانم مرا ايا گناهي هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟كه شايد به جرم ان غريبيو جدايي هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نفيسه گفت,

آگوست 3, 2010 @ 4:03 ب.ظ

سنگيني باري كه خدا بر دوش ما ميگذارد انقدر نيس كه كمرمان را خورد كند انقدر است كه ما را براي دعا به زانو در اورد

نفيسه گفت,

آگوست 3, 2010 @ 4:04 ب.ظ

شكسپير ميگه : اگه نتونستي كسي رو فراموش كني بدان هنوز در خاطرش هستي

نفيسه گفت,

آگوست 3, 2010 @ 4:08 ب.ظ

هيچ كس براي شكست خوردن نقشه نميكشد بلكه اين نقشه است كه اگه اشتباه كشيده شود به شكست مي انجامد

نفيسه گفت,

آگوست 3, 2010 @ 4:10 ب.ظ

غربت ان نيس ندانند كجايي بگيرند سراغت غربت ان است بدانند كجايي نگيرند سراغت

نفيسه گفت,

آگوست 3, 2010 @ 4:12 ب.ظ

فقط او را صدا كردم نيامد تمام شب دعا كردم نيامد به من گفت با وفا بايد بود به عهدش هم وفا كردم نيامد

نفيسه گفت,

آگوست 3, 2010 @ 4:14 ب.ظ

يادتان باشد تا وقتي قلب عريان كسي را نديده ايد بدن عريانتان را نشانش ندهيد

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 4:17 ب.ظ

سلام علیرضا منم اوضاع خوبی ندارم ولی هنوز از دعا خسته نشدم امید دارم معجزه رخ بده علیرضا خواهش میکنم اینجوری نگو منم به این موضوع زیاد فکرکردم ولی میبینم اخرش پوچی بیش نیست بیا یه راه حل پیدا کنیم تو پسری و اونو بهتر میشناسی منم دختر اونو بهتر میشناسم امروز بازم طاقت نیاوردم بهش پیام دادم ولی دعوام کرد منم داغونم منم درموندم بیا به هم کمک کنیم علیرضا من تازه با اینجا و شما اشنا شدم نمیخوام از دستتون بدم که اینجوری موجب از بین رفتن خودمم میشه علیرضا ببین تو تنها نیستی منم همینجوری ام پس خواهش میکنم اینجوری نگو خواهش میکنم دیگه اشکام نمیزارن جایی رو ببینم

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 4:39 ب.ظ

نفیسه جان کلامی در قالب تسلی نمیگنجد صبر و زمان یارت عزیزم

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 4:43 ب.ظ

دلم تنگ است بهر زاری /به روی موج گریه تک سواری /صفای گریه ای در خلوتم را /نمیبخشم به سال خنده داری

رز قرمز گفت,

آگوست 3, 2010 @ 4:46 ب.ظ

چقدر عجیبه تا مریض نشی کسی برات گل نمیاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمیگرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد و تا وقتی نمیری کسی باورت نمیکنه

سکوت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 4:56 ب.ظ

مبینا جون موندم چیکار کنم ……..
خسته شدم از این دنیا
کاش من جای مادرم مرده بودم
مبینا مطمنی دلش پیش کسی دیگه گیر نکرده؟
یا اینکه مشکلی داره؟ازش بپرس مشکلش چیه شاید بگه اگه یه خط ذیگه داری امتحانش کن

حجت گفت,

آگوست 3, 2010 @ 5:58 ب.ظ

خنده بر لب میزنم تاکس ندنند حال من ورنه این دنیا که مادیدیم خندیدن نداشت .

نفيسه گفت,

آگوست 4, 2010 @ 7:34 ق.ظ

رز عزيزم ممنون، شما هم صبر و زمان يارت باور كن اگه صبر كني نتيجه خوبي ميبيني

نفيسه گفت,

آگوست 4, 2010 @ 8:35 ق.ظ

رز عزيز محكم باش پسرا از دختراي ذليل خوششون نمياد اويزونش نباش حتي اگه دوسش داري بخدا قسم اونا اسم اينو عشق نميزارن باور كن يه كم اروم باش خودتو با يه كاري و يه چيزي سرگرم كن

رز قرمز گفت,

آگوست 4, 2010 @ 9:34 ق.ظ

نفیسه جان گلم یه دنیا ممنون میخوام همین کارو بکنم فقط برام دعا کن راحت با این موضوع کنار بیام

رز قرمز گفت,

آگوست 4, 2010 @ 9:36 ق.ظ

تا که بودیم نبودیم کسی /کشت مارا غم بی همنفسی /تا که رفتیم همه یار شدند /خفته ایم و همه بیدار شدند /قدر اینه بدانیم چو هست /نه در انوقت که اقبال شکست

حجت گفت,

آگوست 4, 2010 @ 1:37 ب.ظ

سلام موبینا خوبی ؟من میدونم توتوانایشو داری .

حجت گفت,

آگوست 4, 2010 @ 1:49 ب.ظ

من امروز صبح دادگاه داشتم “خندم گرفته بود اخه به خاطر کاری که نکردم 75ضربه شلاق و6ماه زندان جریمش که بماند “قاضی بهم میگفت چرا میخندی ؟گفتم حکمتون خنده داره “گفت میخوای 1سالش کنم” تاخنده دار تر بشه منم گفتم گفتم بکن 100سالش همه باهم بخندیم “بیچاره بابام ……….تحت زمانت ازادم شاید دوروزه دیگه ببرنم واسه شلاقا وااااااای ولی بیخیال ما عادت داریم شما دخترا البته ببخشید :بعضیاتون خیلی پستین خیلی پست بلانسبت شماها .حییییییی نمیدونم سرنوشتم چی میشه

حجت گفت,

آگوست 4, 2010 @ 2:27 ب.ظ

خون دردلو ریشه ی تنم سوخت چنان “که از دیده ام به جای اشک خاکستر ریخت .

حجت گفت,

آگوست 4, 2010 @ 2:29 ب.ظ

همیشه تصور کن تویه دنیایه شیشه ای زندگی میکنی “پس مراقب باش به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی چون اول دنیایه خودت رومیشکنی

رز قرمز گفت,

آگوست 4, 2010 @ 4:21 ب.ظ

سلام حجت خوبی گلم خیلی ناراحت شدم حجت حداقل نگفتی ببینم چی شده حجت اشکام ریخت اخه چرا؟به چه جرمی؟حجت نمیخوای بگی من عصبی شدم این نوشته هات بدترم کرد اینو بدون حجت خواستن کسی لیاقت میخواد که اون دختره لیاقت تو رو نداشته حجت خوشحال میشم بخوای بهم بگی چی شده و چرا گفتم امروز صبح نیمدی من عصر وشاید فردا صبح باشم تونستی بیا خیللللللللللللللیییییییییییی دلم گرفت خخخخخخخخخخخخخخخیییییییییییییییییلللللللللللیییییییییییییی

رز قرمز گفت,

آگوست 4, 2010 @ 4:27 ب.ظ

چو گل های شقایق داغدارم /بیا پروانه شو بنشین کنارم /بزن مرهم به زخم قلبم ای دوست /که خنجر خورده ی این روزگارم

رز قرمز گفت,

آگوست 4, 2010 @ 4:30 ب.ظ

الهی یکی پیدا بشه رو دلت پا بزاره هر چی که با من میکنی یه روز به روزت بیاره

حجت گفت,

آگوست 4, 2010 @ 4:49 ب.ظ

سلام بازم خدارو شکر کن .

حجت گفت,

آگوست 4, 2010 @ 4:52 ب.ظ

خیلیا بهم بد کردن اما همه روبخشیدم چیزی تودلم نیست .حتی اون دختررو که منو به این روز اندنخت وهنوزم میخواد زجرم بده

رز قرمز گفت,

آگوست 4, 2010 @ 5:09 ب.ظ

سلام حجت هر روز خدا را شکر میکنم میدونی چی فکر میکنم ؟به این که شاید اینم یه امتحانه ولی از نوع سختش ولی میگذره و اخر امتحان نتیجه اش مهمه هر چند تو این دوران چی میکشی بماند حجت چه جوری دلش اومد با تو این کارو بکنه اخه چرا؟ حجت منم تو زندگیم از خیلیا بدی دیدم هر چند در حقشون هیچ کار بدی رو نکردم بعضی شبا از کارایی که در حقم کردن تا صبح با کابوسهای وحشتناک سر میکنم خدا رو شکر که تو قوی هستی اون دختره داره چیکار میکنه حالا؟

emad گفت,

آگوست 4, 2010 @ 5:30 ب.ظ

اقا حجت منم تا پریروز مثل تو بودم ولی خدا بهم رحم کرد ومشکلم حل شد امیدوارم کار تو هم درست بشه هیچ وقت امیدتو از دست نده.

رز قرمز گفت,

آگوست 4, 2010 @ 5:36 ب.ظ

سلام اقا عماد خوبی میشه بگید قضیه چیه؟

حجت گفت,

آگوست 4, 2010 @ 5:49 ب.ظ

سلام عمادجان خیلی مخلصیم “سلام موبینا ازاین بابت خوشحالم “یعنی خدا به منم رحم میکنه من میدونم دختره باکی دوست بوده دوتایشون دستشون تویه کاسست اما مدرکی ندارم تا ثابت کنم نمیدونم چی میشه خودم که وللش دلم واسه بابام میسوزه اخه خییییییییلی گله همش غصه میخورن من از این ناراحتم که اونا غصه میخورن “راستش یکمم میترسم تاحالا زندان نرفتم “هیچ کسم نمیتونه کمکم کنه من اونجا دیوونه میشم

حجت گفت,

آگوست 4, 2010 @ 5:51 ب.ظ

من اصلا از بچگی بد شانس بودم دیگه ………..بی خیال بازم شکرت خدا

emad گفت,

آگوست 4, 2010 @ 6:03 ب.ظ

سلام مبینا خانوم بذار چند روز از این اتفاق بگذره توضیح میدم(الان میترسم دوباره برام مشکل پیش بیاد)

رز قرمز گفت,

آگوست 4, 2010 @ 6:05 ب.ظ

حجت منم مشکلات زیادی دارم ولی خوشحال میشدم شاید نتونم برات کاری کنم ولی همینقدر که با من در دل کنی وسبک بشی باعث خوشحالی منه بله خدایا شکرت خیلی دوست دارم منم یه بنده کنهکار که منو فراموش نکردی

رز قرمز گفت,

آگوست 4, 2010 @ 6:06 ب.ظ

اقا عماد ممنون باشه پس من منتظر میمونم اگه عمری باقی موند بشنوم

رز قرمز گفت,

آگوست 4, 2010 @ 6:08 ب.ظ

اقا عماد از بچه ها هیچ خبری نیست نمیدونید چرا فاطیما خانم اقا مجتبی شقایق و… نکنه بازم بد شانسی منه به همراه پا قدم بدم؟

دل شکسته گفت,

آگوست 4, 2010 @ 6:34 ب.ظ

واقعا عاشق واقعی کیه؟
کاشکی آدما به جای زبونشون دلشون حرف میزد

رز قرمز گفت,

آگوست 4, 2010 @ 7:02 ب.ظ

سلام علیرضا کجایی نگرانت شدم خبری ازت نیست بخدا برات خیلی دعا کردم هم برای تو هم برای همه بچه ها یه خبری از خودت بده

حجت گفت,

آگوست 4, 2010 @ 7:14 ب.ظ

کلاغ وطوطی هر دو زشتو سیاه افریده شدن “طوطی اعتراض کردو زیباشد “کلاغ به رضای خداراضی شد “اکنون طوطی درقفس استو کلاغ ازاد.

حجت گفت,

آگوست 4, 2010 @ 7:20 ب.ظ

موبینا همش میاد توذهنم که فقط تا شنبه میتونم تو شهر باشم هر جایی دلم بخواد برم “فکر اینکه الکی الکی به چه موصیبتی دچار شدم داره عذابم میده “من تاحالا از بابام شلاغ نخوردم “واااااااای خدا “باخودم فک میکنم چه جوری میخاد بزنه به کف پاهام به کمرم اخه مگه میشه بخدا من که کاری نکردم خدا میدونه پس چرا کمکم نمیکنه

حجت گفت,

آگوست 4, 2010 @ 7:23 ب.ظ

باورم نمیشه همچین ادمای پستی هم وجود دارن “از خدانمیترسن

حجت گفت,

آگوست 4, 2010 @ 7:27 ب.ظ

ادما از جنس برگن “گاهی پاییزیو زردن “زمستون دیده نمیشن تابستون سایبونو سردن “ادما خیلی قشنگن حیف که هر لحظه یه رنگن

سکوت گفت,

آگوست 4, 2010 @ 9:06 ب.ظ

سلام رز قرمز خوبی من کم مام نت حوصله نتو ندارمو حتی سایتمم اپدیت نکردم چه خبرا منم دعاتون کردم چیکارا می کنید خوش میگذره ممکنه تو اونهفته یه چندروزی نباشم

فاطیما گفت,

آگوست 4, 2010 @ 9:17 ب.ظ

ز یک عاشق شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ***(( مرگ))***

فاطیما گفت,

آگوست 4, 2010 @ 9:19 ب.ظ

: آن کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد، رهگذری بود روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید: دوستت دارم

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 8:45 ق.ظ

سلام حجت خوبی تو اینجوری گفتی من دردشو احساس کردم بخدا از دیروز دارم برات دعا میکنم فکر کنم الان دیگه نشه کاری کرد ولی از خدا خواستم قدرت بهت بده تا بتونی راحت تحملش کنی حجت یعنی از شنبه دیگه میبرنت …. نمیتونم حتی فکرشو هم بکنم خدایا چرا؟کاش میتونستم کاری برات انجام بدم حجت خیلی ناراحتم خیلی مطمئن باش خدا جای حق نشسته حجت ببین چجوری حقتو ازش بگیره اون روز دور نیست تو این دردو تحمل میکنی ولی اون به جایی میرسه که نمیتونه درد رو تحمل کنه برات دعا میکنم امروز بیا من فردا نیستم حداقل …

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 8:59 ق.ظ

سلام سکوت خوبی میخوام با خودم کنار بیام نمیدونم چجوری نمیدونم قدرتشو دارم یا نه دیروز توی پیامش یه چیزایی نوشت که…. روزای سختی رو دارم پشت سر میزارم ولی از دعا خسته نشدم هم برای خودم هم برای تو و دیگران بهتره از لاک تنهاییت بیای بیرون منم میخوام این کارو بکنم ولی چقدر بتونم نمیدونم این چند وقته خودمو تو خونه حبس کردم یا گریه میکنم یا دعا میخونم و دعا میکنم یا میام اینجا تا با شما درد دل کنم و راهنمایی بگیرم من روزامو اینجوری دارم شب میکنم و شب هم برام مفهومی نداره چون تمام خاطراتمو زنده میکنه و نمیزاره بخوابم این شده زندگی من دیگه خسته شدم خسته

حامد گفت,

آگوست 5, 2010 @ 10:43 ق.ظ

به من پیا بفرستید اطفا …حرفاتون جالبه اینم شمارمه 09364074372 حامد

حامد گفت,

آگوست 5, 2010 @ 10:45 ق.ظ

به من پیام بفرستید اطفا …حرفاتون جالبه اینم شمارمه 09364074372 حامد.دخترا نظرشونو در مورد پسرا تغیر بدن

حامد گفت,

آگوست 5, 2010 @ 10:48 ق.ظ

خانوما لطفا نظرشونو راجبع پسرا تغیر بدید ما گناه داریم 09364074372

حامد گفت,

آگوست 5, 2010 @ 10:53 ق.ظ

من برای سال ها مینویسم …… سال ها بعد که چشمان تو عاشق میشوند……. افسوس که قصه ی مادربزرگ درست بود…… همیشه یکی بود یکی نبود

حامد 09364074372
لطفا یکی برای من پیام بفرسته خیلی تنها شدم

حامد 09364074372 گفت,

آگوست 5, 2010 @ 10:58 ق.ظ

خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگویم، هزاران جلد کتاب می شود ولی آنچه در دل دارم یک جمله بیش نیست: دوستت دارم

عسل گفت,

آگوست 5, 2010 @ 10:59 ق.ظ

عشق یعنی یک پلاک عشق یعنی سالهای سال خفته زیر خواب

emad گفت,

آگوست 5, 2010 @ 11:10 ق.ظ

سلام موبینا جون حالت خوبه خبری از بچه ها ندارم ولی مطمن باش به خاطر پا قدم شما نیست شاید وقت ندارن بیان تو سایت.

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 11:19 ق.ظ

اینطوری که با خودت می کنی مبینا جان از بین میری این در حقت بی وفایی کرد تو سعی کن بهش فکر نکنی

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 11:21 ق.ظ

سلام عماد جان خوبی ممنون اره راست میگی همه سرشونو به یه چیزی گرم کردن

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 11:26 ق.ظ

علیرضا تو که یه پسری میتونی بهش فکر نکنی ؟چکار کنم خب کمکم کن راه جلو پام بزار خواهش میکنم

رز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 11:55 ق.ظ

آدما میگن: بارونو دوست داریم اما وقتی بارون میاد چتراشونو باز میکنن،میگن پرنده ها رو دوست داریم ولی اونا رو تو قفس نگهداری میکنن،پس باید از دوست داشتن آدما ترسید.

فاطیما گفت,

آگوست 5, 2010 @ 12:15 ب.ظ

سلام عماد جان خوبی چه خبر؟

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 12:41 ب.ظ

na nemitonam-chizayee ke yde on ra bezahnet miare az khodet dor kon
be aynde fekr kona ba dost dokhtart boro biron boro sare akar

hamed09364074372 گفت,

آگوست 5, 2010 @ 1:21 ب.ظ

یه دوست برام پیدا کنید09364074372

hamed09364074372 گفت,

آگوست 5, 2010 @ 1:24 ب.ظ

من با نسا موافقم عشق اگر به معنی دوست داشتن باشه وجود داره

hamed09364074372 گفت,

آگوست 5, 2010 @ 1:26 ب.ظ

فاطیما زندگی رو زیاد سخت میگیره مریم هم پسرها را زیاد بد میبینه

hamed09364074372 گفت,

آگوست 5, 2010 @ 1:32 ب.ظ

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت
تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شده ای . . .

hamed09364074372 گفت,

آگوست 5, 2010 @ 1:33 ب.ظ

هر وقت دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره
هر وقت نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه
وقتی دلت خواست از غصه بشکنی به یاد بیار کسی رو که توی دات یه کلبه ساخته

آهنگ خوش سه تار تقدیم تو باد ، آرایش گلهای بهار تقدیم تو باد . گویند که عشق هدیه پاک خداست ، این هدیه هزار بار تقدیم تو باد .

آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت احساس میکنی ، به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستاره هاست

هر روز ما دریافتی های موبایلمون رو باز میکنیم و پیامهایی رو که دوستانمو برامون فرستادن میخونیم ، اما چند بار قرآن رو باز میکنیم تا پیامهایی رو که خدا فرستاده بخونیم ؟

مهم این نیست که :
کی باشیم ، کجا باشیم ، چرا باشیم ،چطور باشیم !
مهم اینه که :
با هم باشیم ، به یاد هم باشیم ، برای هم باشیم . . .

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 2:16 ب.ظ

سلام بچه ها
سلام موبینا “گفتی شبا “درددلتو فهمیدم میدونم چی میگی وای از شبا چرا صبح نمیشن برا من حداقل دوسه روز میگذره تا صبح بشه نمی دونم چرا خاطراتم شبا میان تو فکرم “موبینا داری خودتو از بین میبری ها اصلا به خودت فک کردی “میدونم سخته یا بگم اصلا امکان نداره چون خودم مثل تو بودم “من که پسرم به خاطرش داغون شدم “سعی کن یعنی نذار مثل من بشی “برات دعا میکنم از ته دلم “تو خوب میشی نگران نباش من کمکت میکنم “

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 2:30 ب.ظ

راستی دعاهت مستجاب شد موبینا “عموم از تهران شنبه میاد اخه اون سرهنگه حتما میتونه کاری بکنه نه؟پسر اونیکی عمومم هم وکیله هم دادستان اونم میخواد بیاد “وای موبینا من چه جوری ازت تشکر کنم “واقعا ممنونم “به خدا توکل کنی همه چیز درست میشه موبینا این روزا به خدا نزدیک تر شو بیشتر باهاش رازونیاز کن “قران بخون “شاید خدا داره صبرتو امتحان میکنه یه موقع کم نیاری “ادرس اون پسرروبده یا شمارشو میخوام ببینم چه جور ادمیه “من دوروز بیشتر وقت ندارم ها”

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 2:35 ب.ظ

میدونی چرا وقتی ادم بزرگ میشه باخودکار مینویسه چون یاد بگیره هر اشتباهی پاک نمیشه

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 2:36 ب.ظ

پس کجایی موبینا ؟

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 4:10 ب.ظ

سلام حجت جان خوبی یعنی واقعا دعاهام دارن مستجاب میشن؟ خدایا شکرت حجت خوشحالم کردی اینارو گفتی تو این چند وقته اصلا اینقدر خوشحال نشده بودم حجت توکل کن به خدا خیلی بزرگ وبخشنده است حجت الا میدونی چقدر خوشحالم برات اینقدر که فکر میکنم اون خوب شده به اون اندازه خوشحالم

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 4:19 ب.ظ

علیرضا دارم سعی میکنم پس بیا باهم این کارو انجام بدیم و نتیجشو هر روز به هم خبر بدیم علیرضا برای تو خیلی ناراحتم تو هم داری خودتو عذاب میدی خودتو از بین مبری بخدا میفهممت از لحظه لحظه اش میدونم چی میکشی میای اینجوری بهم کمک کنیم میای علیرضا؟

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 4:29 ب.ظ

bashe mobina jan mobina id dari?

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 4:52 ب.ظ

مر30 دارم ولی میخوام راکد بمونه چون دلیل دارم براش خدا کنه با کمک هم بتونیم همه چیز رو درست کنیم

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 4:53 ب.ظ

موبینا اگه توفردانیستی که دلم خیلی گرفت “من امشب ازت خداحافظی میکنم “اینکه توخوشحالی منم خوشحالم “من خواهر ندارم وتو تواین چند روز برام از خواهرمم نزدیک تر بودی “یه مشکل دیگه هم دارم دعا کن حل بشه که اون از زندان رفتنمم برام مهم تره “شاید دیگه نتونم بنویسم بیام پیش شما باهات دردل کنم “چقد داره روزا زود میگذره تاشنبه شه “من نمیخوام هیچ وقت شنبه شه “به هرحال تورو بخدا میسپارم وحلالم کن اگه با حرفام ناراحتت کردم “دوستت دارم ومواظب خودت باش .خداحافظ.وخداحافظ به همه چی به ازادی به طبیعت به توبه اینجا ” دلم برات تنگ میشه وبرا همه بچه ها خدا نگهدار .

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 4:57 ب.ظ

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت “هرکسی غصه این چه میکرد نداشت “چشمه به سادگی از لطف زمین میجوشید “خودمانیم زمین اینهمه نامرد نداشت.خودمانیم

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 5:02 ب.ظ

گل مریم گل یاسم تونزدیکی به احساسم نبیند چشم من روزی تورا غمکین وسرگردان “خداحافظ نمی گویم تورا ای صبح شورانگیز دعایت میکنم هرشب دعایی از دل واز جان .

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 5:06 ب.ظ

حجت اینجوری نگو دلم گرفت حجت هیچ وقت از دعا فراموشت نمیکنم حجت این چند ماه تا چشم به هم بزنی تموم میشه خوشحال میشم خبرای خوبتو بشنوم هیچ بدی ازت ندیم همش خوبی بود کمکم کردی هر جا هستی خدا یارت و همراهت دلم خیلی برات تنگ میشه با هاش چیکار کنم ؟منم مثل داداشم به حرفات گوش کردم و خیلی ممنون .تو هم حلالم کن چجوری بفهمم تو ازاد شدی یه عالمه خبر خوب برام داری؟

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 5:20 ب.ظ

موبینا میترسم بیام اینجا وجود نداشته باشه تو نباشی “دلم خیلی میگیره نمی تونم فراموشت کنم “هرچی باشه بهم کمک کردی خیلی زیاد “بهت عادت کرده بودم خواهر گلم .

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 5:26 ب.ظ

حجت منم خیلی بهت عادت کرده بودم تو هم بهم کمک کردی نمیدونم با این دلتنگی جدید چجور کنار بیام داداش عزیزم هیچ وقت فراموشت نمیکنم دوست داشتم میتونستم یه جوری بفهمم زندگی اینده ات هر چند میدونم اینده خوبی پیش رو داری چجوری ولی….کاش کاش کاش

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 5:29 ب.ظ

عجب اموزگار بدیست این روزگار زیرا اول امتحان میگیرد و بعد درس میدهد.

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 5:33 ب.ظ

موبینا میخوام یه شماره ازت داشته باشم اگه ناراحت نمیشی “میتونی الان به این شماره 05612226262زنگ بزنی تا من شمارتو ببینم

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 5:36 ب.ظ

salam mobina chetori khobi?chikra mikoni?

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 5:42 ب.ظ

حجت جان الان خاموشش کردم سر قضیه دیشب خاموشش کردم اخر شب شاید روشنش کنم اون موقع شاید بتونم باشه

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 5:44 ب.ظ

سلام علیرضا دیشب یه پیامی بهم داد یه کم بیشتر بهم ریختم گوشیمو خاموش کردم تا کش پیدا نکنه واذیت نشم تو چیکار میکنی حالت چطوره بهتر شدی؟

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 5:44 ب.ظ

سکوتم رابه باران هدیه کردم تمام زندگی را گریه کردم نبودم درفراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 5:49 ب.ظ

حجت شنبه ساعت چند باید بری؟

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 5:55 ب.ظ

sobh tahal 3 bar khondamsgh shodam-ey emroz hamsh kar krdam sram grm bod fekram raht bod

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 5:56 ب.ظ

مبینا ای دیتو میدی یا من میدم ادد کن behzad_bamaze19ادد کن

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 5:56 ب.ظ

نمیدونم ابجی “بابام باید ببرتم خدارو چه دیدی شاید عموم بتونه درست کنه “

emad گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:00 ب.ظ

سلام فاطیما جون پنج شنبه هاخیلی برام دلگیره نمیدونم حالم چجوری انگار دلم برا یه کسی تنگ شده؟

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:14 ب.ظ

خوشحالم امروز بهتر بودی علیرضا چرا 3 بار اونجوری شدی؟بهتر هم میشی توکل کن به خدا

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:15 ب.ظ

داداشی برات دعا میکنم شنبه صبح اگر من زنده باشم با خبرای خوب از طرف تو روبرو بشم

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:17 ب.ظ

دلم خیلی گرفته

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:19 ب.ظ

میبینا جان ادد نمی کنی ای دیمو صبح برای نماز بیدار شدم ددیم داره از بینی ام خون میاد نزدیک ظهر عطسه کردم باز خون اومد بازم عصریه عطسه کردم خون اومد

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:21 ب.ظ

مبینا دست به خودکشی نمیزنیا———–

سارا گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:34 ب.ظ

سلام سکوت کاش اسمتون رو میدونستم با اسم صداتون می زدم
من خیلی وقته که نیومده بودم تازه الان پیامتون رو دیدیم خوبید؟

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:34 ب.ظ

سلام سارا خانم اسم من علیرضا

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:38 ب.ظ

سارا خانم با عشقتون چیکار کردید هنوز مجبورید تحملش کنی یا اون برگشت پیشتون؟

سارا گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:39 ب.ظ

کاش میدانستیم روزگاری که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد……………..

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:46 ب.ظ

سارا خانم چه رشته ای می خونید؟کدام دانشگاه

سارا گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:47 ب.ظ

سلام علیرضا جان دارم فراموشش میکنم

سارا گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:49 ب.ظ

کامپیوتر -رودهن شما چطور علیرضا ؟

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:50 ب.ظ

حجت -علیرضا دلم خیلی گرفته نزدیک غروبه دوباره گریه و دلتنگی اومد سراغم میخوام برم تا …دوستتون دارم به خدا میسپرمتون خداحافظ

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:54 ب.ظ

کجا موبینا جان “حق داری دنیایه نامردیه “یه چیزی بنویس نگرانتم “فکر احمقانه ای نکنی توروخدا اروم باش نگرانتم ابجی ..چون میخوام ازت دور شم

سارا گفت,

آگوست 5, 2010 @ 6:59 ب.ظ

جواب سوالم رو ندادی دارم میرم فعلا خداحافظ

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 7:00 ب.ظ

منم نرم افزار اصفهان-خوراسگان ترم چندی؟

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 7:01 ب.ظ

معذرت واسم به سایت نبود رفرش کنم

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 7:03 ب.ظ

کجا رفتی موبینا واااااای نگرانتم بخدا

سارا گفت,

آگوست 5, 2010 @ 7:04 ب.ظ

خواهش میکنم منم نرم افزار تهران ترم آخر

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 7:08 ب.ظ

mofagh abshi sara jan

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 7:09 ب.ظ

chekhbra sara khanom?chikra mikonid?manm trme 6

حجت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 7:16 ب.ظ

بابا”جونم درومد کجایی تو؟

سکوت گفت,

آگوست 5, 2010 @ 7:17 ب.ظ

agh hojat mobina jan khodahafezi akrd raft ta shanbeh

رز قرمز گفت,

آگوست 5, 2010 @ 7:20 ب.ظ

حجت داداش گلم دوست دارم برات دعا میکنم

نسترن گفت,

آگوست 5, 2010 @ 7:21 ب.ظ

همه رو خوندم. باهمتون آشنا شدم. غم زیاد دارم . مشکل هم تا دلت بخواد.
ولی هیچی نمیگم چون اصلا فایده نداره. به امید موفقیت همتون.

مهدی گفت,

آگوست 6, 2010 @ 12:55 ق.ظ

هرگز چشمایت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن

مهدی گفت,

آگوست 6, 2010 @ 1:09 ق.ظ

هرگز به خاطر غمهایت گریه مکن ومگذار این زمین پست شنونده ی اوای غمگین دلت باشد این هست مفهوم زندگی کردن

اطلس گفت,

آگوست 6, 2010 @ 11:28 ق.ظ

سلام به دوستای نامردم،ممنون که هیچ کدومتون کمکم نکردین ،من رز هستم. از این به بعد با اسم اطلس میام

اطلس گفت,

آگوست 6, 2010 @ 11:46 ق.ظ

آقا حجت،علیرضا و مبینا جان واسه همتون دعا میکنم.من به عنوان خواهر کوچکترنگران حال شماهام.تو رو خدا اینقد به خودتون سخت نگیرین،دنیا دو روزه شاد باشین،اینجوری داغون میشین به خدا

اطلس گفت,

آگوست 6, 2010 @ 12:06 ب.ظ

خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است پیدا نکنم همدل. دلها همه از سنگ است گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست .
گر هست یکی عاشق آلوده به صد رنگ است.

اطلس گفت,

آگوست 6, 2010 @ 12:12 ب.ظ

از انسانها غمی به دل نگیر؛زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند.
زیرا به خود و عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛پس دوستشان بدار اگر چه
دوستت نداشته باشند …

اطلس گفت,

آگوست 6, 2010 @ 12:17 ب.ظ

صبر کردن دردناک است، و فراموش کردن دردناکتر،ولی از این دو دردناکتر این است
که ندانی باید صبر کنی یا فراموش

اطلس گفت,

آگوست 6, 2010 @ 12:20 ب.ظ

تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز
میکشم ناز یکی تا به همه ناز کنم

mojtaba گفت,

آگوست 6, 2010 @ 1:53 ب.ظ

سلام فاطیما جان چطوری سایت سنگین شده دیگه مارو تحویل نمیگیری عزیز

سکوت گفت,

آگوست 6, 2010 @ 1:57 ب.ظ

atalas jan salam che komaki man nazart bal ra nakhondam mishe moshkleto begi rta bedonam chi shode

فاطمه گفت,

آگوست 6, 2010 @ 2:14 ب.ظ

همدیگرو خیلی دوست داریم اما با هم تفاهم نداریم هزار دفه خواستیم جدا شیم اما نه اون تونسته نه من خودمم تا دلت بخواد مشکل دارم واسه منم دعا کنین

فاطمه گفت,

آگوست 6, 2010 @ 5:27 ب.ظ

می تونیم درد و دل کنیم من کمک لازم دارم نمی خوام از عشقم جدا شم

فاطمه گفت,

آگوست 6, 2010 @ 5:29 ب.ظ

jojo_loos_naz

فاطیما گفت,

آگوست 6, 2010 @ 5:40 ب.ظ

سلام مجتبی جان خوبم ممنون اخه نه از شما خبری بود نه از شقایق و بهاره فقط عماد بود که اونم رفت خوب حالا چه خبر؟خوبی شما؟

mojtaba گفت,

آگوست 6, 2010 @ 6:48 ب.ظ

ممنون عزیزم خوبم خیلی دلم گرفته خیلی احتیاج به کمکت دارم؟کمکم کن تا چند روز پیش منو نفیسه باهم مثل قدیم بودیم یه دفعه گفت منو تو فقط به درد ازدواج نمیخوریم فاطیما دارم داغون میشم نمیگه واسه چی بخدا از بس غصه خوردم تو این چند روز دارم روانی میشم توروخدا کمکم کن/

ناشناس گفت,

آگوست 7, 2010 @ 12:36 ق.ظ

سلام به همه برو بچه ها.آقا این چت روم یا قسمت نظر خواهی !!!!؟؟؟

فاطیما گفت,

آگوست 7, 2010 @ 1:35 ق.ظ

سلام عزیزم مجتبی جان بهش اسرار کن که بگه اگه نگفت شاید نسبت به تو و عشق تو دل سرد شده ساده بگم شاید دیگه نمی خواد با شما رابطه داشته باشه .بعد مجتبی جان من خودمو در حدی نمیدونم که بخوام کمکت کنم عزیزم.

فاطیما گفت,

آگوست 7, 2010 @ 1:39 ق.ظ

بعد مجتبی جان رفتار نفیسه تو این مدت تغیری کرده؟اگه کرده چطوری شده؟

amirali گفت,

آگوست 7, 2010 @ 12:25 ب.ظ

تمام ماجرای من سه واژه شد برای تو

سه واژه جدا جدا

من و ….

شب و ….

هوای تو ….

مهسا گفت,

آگوست 7, 2010 @ 1:52 ب.ظ

عشق دیگه وجود نداره همه پسرا نامردن

اطلس گفت,

آگوست 7, 2010 @ 2:06 ب.ظ

سلام آقا علیرضا،من تا حالا عاشق نشدم و نمیدونم عاشقا چی میکشن،یه پسر 26 ساله به اسم علی عاشق من شده و4 ماهه که ارتباط
تلفنی داریم. اصلا همدیگرو ندیدیم. به گفته خودش منو خیلی دوست داره وقصدش ازدواجه،اگه بشه چند روز بعد قرار گذاشتیم که همدیگرو ببینیم.من بهش گفتم که اگه واقعا دوستم داره باید 4 سال منتظر بمونه و اونم قبول کرده،آخه من 18 سالمه وآمادگی ازدواج ندارم . از طرفی دلم براش میسوزه و دوست ندارم زیاد منتظرش بذارم.نمیدونم باید چیکار کنم .یه چیز خیلی نگرانم میکنه که نکنه عشقش زود گذر باشه.در ضمن اصلا دوست ندارم با هیچ پسری دوست باشم آخه این کار گناهه و عذاب وجدان میگیرم.خواهش میکنم کمک کن،چیکار کنم؟

mojtaba گفت,

آگوست 7, 2010 @ 2:43 ب.ظ

سلام فاطیما جان نه رفتارش تغییر نکرده فقط خودم حس میکنم یه جورایی بهم شک داره فکر میکنه من با چندتا دختر دیکه دوستم چه جوری از شک بیارمش بیرون عزیزم بالاخره توهم دختری

سارا-----******* گفت,

آگوست 7, 2010 @ 6:22 ب.ظ

اگر قرار بود که لیلی و مجنون بهم برسند که دیگه نه لیلی لیلی بود نه مجنون مجنون-
عشق واسه رسیدن نیست
عشق حسرت رسیدنه
علی جونم دوستت دارم.ولی باید فراموشت کنم.مجبورم.مجبورم

سارای علی گفت,

آگوست 7, 2010 @ 6:23 ب.ظ

اگر قرار بود که لیلی و مجنون بهم برسند که دیگه نه لیلی لیلی بود نه مجنون مجنون-
عشق واسه رسیدن نیست
عشق حسرت رسیدنه
علی جونم دوستت دارم.ولی باید فراموشت کنم.مجبورم.مجبورم

سارای علی گفت,

آگوست 7, 2010 @ 6:24 ب.ظ

عشق واسه رسیدن نیست
عشق حسرت رسیدنه
علی جونم دوستت دارم.ولی باید فراموشت کنم.مجبورم.مجبورم

سکوت گفت,

آگوست 7, 2010 @ 7:10 ب.ظ

وقتی تو را ندیده چطور عاشقت شده..؟

سکوت گفت,

آگوست 7, 2010 @ 7:34 ب.ظ

بهتره فراموشش نی برای خودت بهتره

سارا گفت,

آگوست 7, 2010 @ 7:49 ب.ظ

دلم می خواست بهانه‌ای باشی برای فراموش کردن همه چیز…
اما حالا دلم می‌خواهد بهانه‌ای باشد برای فراموش کردن” تو” !…

سارا گفت,

آگوست 7, 2010 @ 7:53 ب.ظ

تا عمر دارم این دل شکسته رو تحمل میکنم و با خودم همه جا می برم تا شاید یه بند زن پیدا بشه بتونه مثل قبل درستش کنه تا شاید دوباره عاشق بشه

سارا گفت,

آگوست 7, 2010 @ 7:56 ب.ظ

سلام علیرضا منم برات آرزوی موفقیت دارم .

سکوت گفت,

آگوست 7, 2010 @ 9:08 ب.ظ

sara jan bache kojayee?chetori bahsh ahsna shodi?

فاطیما گفت,

آگوست 7, 2010 @ 9:38 ب.ظ

سلام مجتبی جان عزیزم سیم کارتت رو یه مدت بده دستش عوض کنید تا خیالش راحت بشه اصلا از خودش بپرس چکار کنی که بهش ثابت کنی اینطوری بهتره.

فاطمه گفت,

آگوست 8, 2010 @ 10:03 ق.ظ

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد،تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد،عذاب میکشم ولی عذاب من گناه نیست وقتی شکنجه گرتویی شکنجه اشتباه نیست.

یثنا گفت,

آگوست 8, 2010 @ 10:42 ق.ظ

سلام دوستای گرامی اقا به من گفته شرطم برای ازدواج با تو قبولی تو دانشگاه برام دعا کنید امسال قبول بشم ماه رمضون نزدیکه دعا یادتون نره

یثنا گفت,

آگوست 8, 2010 @ 11:01 ق.ظ

نمیدونم واسمون چه خوابی دیده روزگار /تو رو قسم به اون خدا نزار بگذره بهار / عزیزم یه حدی داره لحظه های انتظار / تو رو قسم به اون خدا نزار بگذره بهار

رز قرمز گفت,

آگوست 8, 2010 @ 11:10 ق.ظ

سلام رز جان (اطلس) ازش بخواه بهت ثابت کنه امتحانش کن ببین واقعا حرف و عملش یکیه؟ البته سن اون دیگه به جایی رسیده که زود گذر نباشه ولی ادما هر روز در حال تغییر هستن و 4 سال هم مدت کمی نیست اگر بهت ثابت شد 4 سال منتظرش نزار و زودتر بله رو بگو عزیزم تو بهترین کارو میکنی که با کسی دوست نمیشی برای رسیدن به ارزوهات و موفقیتت دعا میکنم وکاری از دستم بر بیاد برات انجام میدم مثل یه خواهر

رز قرمز گفت,

آگوست 8, 2010 @ 11:12 ق.ظ

سلام علیرضا (سکوت) خوبی چه خبر حالت چطوره چیکارا میکنی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 8, 2010 @ 11:21 ق.ظ

سلام اقا مجتبی خوبید درسته از فاطیما جون کمک گرفتید ولی خب اقا مجتبی اول خوب به حرفایی که میزنه گوش بدید چون ادمها ناخواسته از لابه لای حرفاشون به نکات مهمی اشاره میکنن بعد ببینید کسی بد شمارو بهش نگفته که ته دلش رو خالی کنه وبهش ثابت کنید همه چیز میتونه مثل قبل باشه یه مدتی زمانی مثلا چند روز رو اختصاص بدید که فقط باایشون باشید همه چیز درست میشه توکلتون به خدا باشه

رز قرمز گفت,

آگوست 8, 2010 @ 11:22 ق.ظ

داداش حجت گلم دلم برات خیلی تنگ شده امیدوارم اونجا بهت بد نگذره و زودتر برگردی

رز قرمز گفت,

آگوست 8, 2010 @ 11:24 ق.ظ

یثنا خانم حتما ایشون صلاح شما رو میخوان که این شرطو گذاشتن حتما دیدن کم کاری در این ضمینه کردید ولی قدرت عشق زیاده حتما قبول میشد تنها کاری که از دستمون بر میاد دعا هست چشم من به نوبه خودم حتما این کارو میکنم

رز قرمز گفت,

آگوست 8, 2010 @ 11:28 ق.ظ

دیروز میمردند و فراموش میشدند آرام آرام /امروز چه زود از یاد رفته ایم بی انکه بمیریم

رز قرمز گفت,

آگوست 8, 2010 @ 11:39 ق.ظ

سلام فاطیما خانم خوبی عزیزم چه خبر چیکار میکنی همه چیز خوب پیش میره ؟

رز قرمز گفت,

آگوست 8, 2010 @ 11:42 ق.ظ

سلام اقا عماد کجایید نیستید دلمون براتون تنگ شده چیکار میکنید که به قول بچه ها به عشاق سر نمیزنید خدا نکرده مشکلی که ندارید؟

love گفت,

آگوست 8, 2010 @ 2:31 ب.ظ

سلام دوستان همه خوبین انشاء الله ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سلام آقا مجتبی

سکوت گفت,

آگوست 8, 2010 @ 2:37 ب.ظ

salam mobina jan khobi?/chekhbra chikar mikoni?in 2roze chikar kardi?

رز قرمز گفت,

آگوست 8, 2010 @ 4:16 ب.ظ

سلام علیرضا جان هیچی با خودم خلوت کردم و به همه چیز فکر کردم گذاشتم دست گذر زمان همه چیز رو درست کنه تو چیکار کردی این چند روز خیلی دلم گرفته بود هیچ کس رو نه دیدم نه حرف زدم میخوام با خودم کنار بیام بعد دیگران رو بپذیرم تو چیکارا کردی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 8, 2010 @ 4:18 ب.ظ

سلام love عزیز شما چطورید خوبید؟چه خبرا؟

سارا گفت,

آگوست 8, 2010 @ 4:49 ب.ظ

سلام علیرضا تو دانشگاه باهاش آشنا شدم و بچه تهران هستم

سارا گفت,

آگوست 8, 2010 @ 5:02 ب.ظ

سلام یثنا جونم درسات رو خوب بخون تا به آرزوت برسی

رز قرمز گفت,

آگوست 8, 2010 @ 5:04 ب.ظ

سلام سارا خانم خوبید؟

سارا گفت,

آگوست 8, 2010 @ 5:12 ب.ظ

سلام رز عزیز خوبم تو چطوری ؟

رز قرمز گفت,

آگوست 8, 2010 @ 5:17 ب.ظ

ممنون گلم بد نیستم بالاخره میگذره تو چی چیکارا میکنی ؟

رز قرمز گفت,

آگوست 8, 2010 @ 5:20 ب.ظ

ای عشق شکسته ایم مشکن ما را /این گونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی میبینیم /ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

سارا گفت,

آگوست 8, 2010 @ 5:21 ب.ظ

امیدوارم همیشه خوش باشی فعلا تابستونه و گرما

رز قرمز گفت,

آگوست 8, 2010 @ 5:26 ب.ظ

اونجا هم گرمه ما فکر میکردیم فقط اطراف ما گرمه سارا تو چه مشکلی داری اگه فضولی نیست مثل منه مشکلت؟

سکوت گفت,

آگوست 8, 2010 @ 7:05 ب.ظ

sara jan man ke to uni tarfe dokhtara nemirm
salam mobina tahvil nemigiri

فاطیما گفت,

آگوست 8, 2010 @ 9:51 ب.ظ

سلام رز قرمز ممنون عزیزم من خوبم شما خوبی دوست عزیز؟

فاطیما گفت,

آگوست 9, 2010 @ 2:05 ق.ظ

رزقرمز یه سوال داشتم عزیزم بعضی وقت ها اینقدر دلم میگیره و تنگ میشه برای وحید مثل امشب یادش حتی یه لحظه از ذهنم بیرون نمیره.یعنی میشه وحید هم حتی یه لحظه فقط یه لحظه به یاد من بیفته به من فکر بکنه؟

رز قرمز گفت,

آگوست 9, 2010 @ 8:21 ق.ظ

سلام علیرضا جان شما یادی از مانمیکنید من که همیشه جویای احوالت هستم عزیزم بخدا خیلی از کاراش خسته شدم ولی هیچ وقت از یاد عزیزانم غافل نیستم مخصوصا که قراری با هم گذاشتیم خب بگو از دیروز تا حالا چکار کردی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 9, 2010 @ 8:38 ق.ظ

سلام فاطیما جان خوبی گلم؟فاطیما همه ادما بعضی وقتا دلتنگ میشن بهت قول میدم بیشتر از یک لحظه بهت و کارایی که کرده و میکنه فکر میکنه پسر ها فقط به خاطر نمیدونم شاید غرورشون قدرت ابراز این مسایلو ندارن خیلی شبا دلتنگ میشن گریه میکنن وبعضی وقتها هم دعا میکنن عزیزم حتما به گلی مثل تو فکر میکنه حتما

emad گفت,

آگوست 9, 2010 @ 8:58 ق.ظ

سلام بچه ها 000000000000000000000000000000

رز قرمز گفت,

آگوست 9, 2010 @ 9:41 ق.ظ

سلام اقا عماد چه عجب خوبید چه خبر؟

رز قرمز گفت,

آگوست 9, 2010 @ 11:01 ق.ظ

در این تابستان داغ حرفهای سردت کشنده تر از گرماست و من در اسمان دوستیمان گویی برف و سرما را تا مغز استخوانم درک میکنم

رز قرمز گفت,

آگوست 9, 2010 @ 11:04 ق.ظ

از دوست چه میماند در اینه فردا؟جز حرف دل انگیزش جز خاطره ای زیبا!

فاطیما گفت,

آگوست 9, 2010 @ 12:17 ب.ظ

رزقرمز ممنون عزیزم میتونم بپرسم چند سالته ؟

فاطیما گفت,

آگوست 9, 2010 @ 12:17 ب.ظ

رزقرمز ممنون عزیزم میتونم بپرسم چند سالته ؟

گلی گفت,

آگوست 9, 2010 @ 12:27 ب.ظ

نتیجه دوست دختر بازی و دوست پسر بازی بهتر از این چیزایی که میگین نیست.آی دخترای ساده! اگه پسری واقعا بهتون علاقه داشته باشه و براتون ارزش قائل باشه و از همه مهمتر قصدش ازدواج باشه ،خیلی زود ازتون خواستگاری میکنه ،نه اینکه پیشنهاد دوستی بده،چون میترسه شما رو از دست بده. و اگه شما هم برای خود تون ارزش قائل بشین هیچ وقت به پیشنهاد دوستی یه پسر جواب مثبت نمیدین.وگرنه برین با هم دوست شین هرچی هم سرتون بیاد حقتون هست.

سکوت گفت,

آگوست 9, 2010 @ 12:36 ب.ظ

dalam khili gerfte kash mimordam kash jaye hamsayamon man sratane rode grfte bodam

الهام گفت,

آگوست 9, 2010 @ 12:37 ب.ظ

بچه ها واقعا عالی بود.من با نظر اکثریت موافقم.عشق یه چیز چرته

سکوت گفت,

آگوست 9, 2010 @ 12:38 ب.ظ

مشغول اساس چمع کردین مبینا جان -ئلم بدجو گرفته مبینا مبینا تو چیکار می کنی چه خبرا

لیلی گفت,

آگوست 9, 2010 @ 12:46 ب.ظ

عشقم رو بعد بیست سال
پیدا کردم
ولی ای کاش نمیکردم همه خاطرات خوبم رو لگد مال کرد

ناشناس گفت,

آگوست 9, 2010 @ 12:47 ب.ظ

عشقم رو بعد بیست سال
پیدا کردم
ولی ای کاش نمیکردم همه خاطرات خوبم رو لگد مال کرد

رز قرمز گفت,

آگوست 9, 2010 @ 4:20 ب.ظ

سلام فاطیما جانم 24 ساله از کرمان هستم کاری نکردم کاش اونقدر قدرت داشتم که میتونستم به همه کمک کنم شما چی چند سالتونه؟ اهل کجایید؟ فاطیما جون خیلی خوشحالم با شما اینجا اشنا شدم خیلی عزیزم

رز قرمز گفت,

آگوست 9, 2010 @ 4:23 ب.ظ

علیرضا منم دلم گرفته منم دارم ازدوریش اب میشم چرا میگی کاش میمردم یا به جای همسایه سرطان میگرفتم چرا؟دیگه اینجوری نگو بیا پیش بچه ها خودتو سرگرم کن راستی چرا وسایلتو داری جمع میکنی؟عیرضا چند روزه گوشیمو خاموش میکنم که عادت کنم وقتی روشن میکنم انگار نه انگار یا یه پیام خیلی کوتاه سلام من چی بگم علیرضا من چیکار کنم ؟

m گفت,

آگوست 9, 2010 @ 7:13 ب.ظ

tosie mikonam ke hich vaght ashegh nashid chon age behesh naresid divone mishid va tool mikeshe ta momodara shid,man ke dg daram nabod misham .merc az hameye dostan ke nazarateshono goftan ,kheyli be dardam khord.

m گفت,

آگوست 9, 2010 @ 7:55 ب.ظ

alireza?harfi ke be fatima gofti kheyli kheyli aromam karde:inke gofti pesari ke asheghesh hastim momkene ye roziam be ma fek kone,az bas besh fek mikonam ghalbam dare az ja dar miad,har shab ba khoda harf mizanam ke arom sham,yani mishe ye rozi biado behem bege ke onam dosam dare!!!!!!

حمید گفت,

آگوست 10, 2010 @ 2:17 ق.ظ

سلام به همه عاشقا البته عاشقای واقعی میخواستم بگم که من هم نزدیک 5 سال پیش به خودم میگفتم آخه چرا باید یه پسر عاشق یه دختر بشه یا اینکه اصلا عشقی وجود نداره ولی وقتی که عاشق یه دختر شدم باورم نمیشد که عشق میتونه اینقدر تو ادم نفوذ کنه که وقتی بعد 4 سال به عشقت فکر میکنی در حالی که میدونی اون هیچوقت مال تو نمیشه بازم تو ذهنت یه صحنه ای درست کنی که مثلا داری خودت رو فدای اون میکنی من عاشق اینم که خودم رو به خاطر عشقم فدا کنم ولی ….

حمید گفت,

آگوست 10, 2010 @ 2:19 ق.ظ

از نظر من عاشق اونه که وقتی تو اون دنیا هم هستی به فکر عشقت باشی و اگه تو تو بهشت باشی و اون تو جهنم به خدا بگی که خدایا جای ما دو تا رو عوض کن

حمید گفت,

آگوست 10, 2010 @ 2:40 ق.ظ

باید یه چیزه دیگه هم بگم اون اینه که معمولا عاشقا به عشقشون شک دارن و همیشه دوست دارن پایبندی به عشقشون رو امتحان کنن البته این نوع عشق معمولا به ….

سهراب گفت,

آگوست 10, 2010 @ 7:49 ق.ظ

سلام”
بچه ها عشقو روی زمین جستجو نکنین آنچه ما اونو عشق مینامیم فقط “رابطه” است وبس عشق نمیتونه با ماده سازش داشته باشه/انچه حال ما رو خراب کنه آیا میتونه عشق باشه؟اگه بگین عشق میتونه زمینی هم باشه میگم آره میتونه اما نه خالص و نابش/واقعا واقعا اگه کسی میگه من عاشقم پس باید بگم اگه معشوقت هرچی سرت بیاره نباید ازش رنجش پیدا کنی(فقط پیش خدا براش دعا میکنی تا راهنماییش کنه). به همین سادگی

سهراب گفت,

آگوست 10, 2010 @ 7:57 ق.ظ

سلام”حمید
جالب بود ایول

سکوت گفت,

آگوست 10, 2010 @ 10:34 ق.ظ

salm khobi aji mobina pas az man bozrgatri man 21 salmew darim asas keshi mikonim beri ye khoneh dege chikar mikoni kahteto avaz kon

رز قرمز گفت,

آگوست 10, 2010 @ 11:04 ق.ظ

سلام وای پس دارم پیر میشم موافقی خودمو بکشم؟ منزل نو مبارک داداشی خوبه خودتو با اون سر گرم کن اخه تکلیفمو روشن نمیکنه دیروز بهش گفتم میگه یه کم مهلت بده شاید بهتر شدم علیرضا دارم دیوونه میشم تو چیکار کردی؟

سکوت گفت,

آگوست 10, 2010 @ 12:40 ب.ظ

hichi aji jon az man mishavi velesh kon intori barye khodet behtare

سکوت گفت,

آگوست 10, 2010 @ 12:40 ب.ظ

nakhir dast be khodkoshi nemizania aji mana

سارا گفت,

آگوست 10, 2010 @ 3:59 ب.ظ

رز عزیزنه تو هم مثله خواهرم هستی مشکله من از بابته خودمه که دل به کسی بسته بودم که باعث ناراحتیم شده بود وقتی به زذیم رفت با دوستم طرح رفاقت ریخت خیلی سخته خیلی منم دارم فراموشش می کنم کاش با اون عشق و تجربه نمی کردم

سارا گفت,

آگوست 10, 2010 @ 4:03 ب.ظ

علیرضا چرا تو دانشگاه سمت دخترا نمی ری ؟

سارا گفت,

آگوست 10, 2010 @ 4:10 ب.ظ

نفرین به عشق به عاشقی .نفرین به بخت و سرنوشت . به اون نگاه که عشقتو . تو سرنوشت من نوشت . نفرین به من نفرین به تو . نفرین به عشق من و تو . به ساده بودن منو . به اون دل سیاه تو……….

فاطیما گفت,

آگوست 10, 2010 @ 4:20 ب.ظ

سلام رزقرمز عزیزم منم خوشحال که باشما اشنا شدم. من 19 سالمه از کاشان

رز قرمز گفت,

آگوست 10, 2010 @ 5:04 ب.ظ

عزیزم برات تو تک تک مراحل زندگیت ارزوی موفقیت میکنم و دوست دارم از این راه دور دوستای خوبی برای هم باشیم

رز قرمز گفت,

آگوست 10, 2010 @ 5:07 ب.ظ

سلام فاطیمای عزیزم برات تو تک تک مراحل زندگیت ارزوی موفقیت میکنم ودوست دارم از این راه دور دوستای خوبی برای هم باشیم

رز قرمز گفت,

آگوست 10, 2010 @ 6:23 ب.ظ

آمد رمضان هست دعا را اثری / دارد دل من شور و نوای دگری / ما بنده عاصی و گنه کار توییم / ای داور بخشنده بما کن نظری /التماس دعا

رز قرمز گفت,

آگوست 10, 2010 @ 6:25 ب.ظ

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم / سحری با نظر لطف تو بیدار شوم / کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان / تا که همسفره تو لحظه افطار شوم / التماس دعا

سکوت گفت,

آگوست 10, 2010 @ 7:08 ب.ظ

chon az dokhtra khosham nemiad bekhshid intor harf mizanama az dokjhtra khatre khoshi nadram

سکوت گفت,

آگوست 10, 2010 @ 7:09 ب.ظ

aji mobina tahvil nemigiri

آناهیتا گفت,

آگوست 10, 2010 @ 7:13 ب.ظ

عشق وقتی واقعی میشه که بتونی به معشوقت برسی!
در غیر این صورت نه!

فاطیما گفت,

آگوست 10, 2010 @ 11:13 ب.ظ

سلام رز قرمز عزیزم همچنین منم امیدوارم ازهمین راه دور دوستای خوبی برای هم باشیم

فاطیما گفت,

آگوست 10, 2010 @ 11:17 ب.ظ

عشق یعنی : چون خورشید، تابیدن بر شب های دوست و چون برف ، ذوب شدن بر غم های دوست

فاطیما گفت,

آگوست 10, 2010 @ 11:23 ب.ظ

رزقرمزعزیزم اسم شما مبینا است؟

یه دختر! گفت,

آگوست 11, 2010 @ 1:16 ق.ظ

سلام به دوستای عزیز.من عاشق پسری هستم که 8 ماه باهاش دوست بودم .اون ازم خواست که جدا شیم میگفت به درد هم نمیخوریم ولی من هرکاری کردم که از دستش ندم نتونستم .شب و روزم گریه بود.الان حدود 4 ماه میگذره از جداییمون .ولی من خیلی بهش فکر میکنم….با تمام وجودم دوستش داشتمو دارم .طوری که هر دفعه عکسشو میبینمو گریه میکنم.چند روز پیش بهش زنگ زدم چون خیلی دلم براش تنگ شده بود .ولی اون برا همیشه ازم خداحافظی کرد.خیلی بهش فکر میکنم ..نمیخواستم تسلیم شم .بعد اون زنگ چند روز با اس ام اس حرفامو بهش گفتم ولی اون اصلا جوابمو نداد.شبا با گریه میخوابم.دلم خیلی براش تنگ شده.کاش میفهمید که چقدر زیاد دوستش دارم .یعنی میشه اونم منو دوست داشته باشه؟دوستان کمکم کنید دارم دیوونه میشم!!!!!!!!!!

رز قرمز گفت,

آگوست 11, 2010 @ 8:15 ق.ظ

سلام داداش علیرضا من کوچیک شمام کی تحویل نمیگیره شما تاج سر مایید خوبی چه خبر چه کارا میکنی اسباب کشی تموم شد حالت چطوره بهتری داری با موضوع کنار میای؟داداشم دیگه کم کم باید خودتو برای یه ترم جدید اماده کنی که با موفقیت پشت سرش بزاری OK؟

رز قرمز گفت,

آگوست 11, 2010 @ 8:16 ق.ظ

سلام فاطیما جان خوبی عزیزم بله مبینا هستم خوشحال میشم به اسم خودم صدام کنی گلم چیکار میکنی کارا خوب پیش میره؟

S گفت,

آگوست 11, 2010 @ 8:31 ق.ظ

از عرش صدای ربنا می اید / اوای خوش خدا خدا می اید

یه دختر! گفت,

آگوست 11, 2010 @ 9:23 ق.ظ

ماه رمضان نزدیکه.دوستان حتما برای منم دعا کنین.رز قرمز و فاطمیما جان از شمام خیلی ممنونم که با بعضی حرفاتون باعث ارامشمون میشید!

یه دختر! گفت,

آگوست 11, 2010 @ 9:39 ق.ظ

پسراااااااااااااااااا؟همتون سنگدلید.یه کم غرورو ترس و بزارید کنار دیگه.اهههههههههههه.خدایا اااااااااااااااااااااا دارم دیوونه میشم از دوریش .

EHSAN گفت,

آگوست 11, 2010 @ 9:49 ق.ظ

عشق یه چیز مادی نیست به نظر من عشق چیزیه که خدا تو وجود آدما گذاشته پس عشق تو روح آدماست و خدا اون گذاشت تا ما عاشق خودش بشیم و وقتی ما عاشق یکی دیگه میشیم یه جورایی عاشق خودش میشم چون وقتی خدا مارو آفرید از روح خودش تو وجود ما دمید تا جسم خاکی ما جون بگیره پس وقتی عشقمون از دست میدیم اینگونه عذاب میکشیم .

امیدوار گفت,

آگوست 11, 2010 @ 9:57 ق.ظ

سلام به همه بر و بچه ها یک نصیحت خواهرانه به همه دخترا با پسرا که کاری ندارم تا عشق خدا هست چرا چشمامونو برای پسرای بی لیاقت خیس کنیم چرا غم بخوریم که منو تنها گذاشت رفت به جهنم که رفت غصه خوردن نداره که مطمئن باش اگه خدا یه چیزی رو ازت گرفته یه چیز خیلی بهتری رو برات کنار گذاشته تا تو موقعی که صلاح دید بهت بده.
مگه نشنیدید میگن خدا کسی رو که دوست داره بیشتر بهش غم میده تا بیشتر صداشو بشنوه.

رز قرمز گفت,

آگوست 11, 2010 @ 10:03 ق.ظ

سلام یه دختر عزیز من به نوبه خودم حتما برات دعا میکنم و اگر کاری از دستم بربیاد انجام میدم

امیدوار گفت,

آگوست 11, 2010 @ 10:06 ق.ظ

به نام خداوندی که داشتن او جبران همه نداشته های من است

میستایمش ، چون لایق ستایش است . . .
یه روزی یه بنده ای خیلی به ناله میکرده و اسم خدا رو صدا میکنه یه فرشته به خدا میگه خدایا مگه شما نگفتید منو صدا کنید تا اجابت کنم شما رو. خدا میگه چرا گفتم ولی وقتی بندم با دل شکسته منو صدا کرد انقدر صداش قشنگ بود که دلم خواست یه بار دیگه بشنوم و هر دفعه دلم خواست که یه بار دیگه بشنوم چون اگه حاجتشو رو بگیره دوباره منو یادش میره.
این متن تو یه وبلاگی خونده بودم که خلاصه اش رو برای شما هم نوشتم.
راستی عسل جونم حیف نیست یه پسر با ذات پلیدش تو رو تنها گذاشت رفت یعنی خدا خواست که بره چون دوستت داشت، حیف نیست دوباره بخوای با کس دیگه آشنا بشی.چون دوستت دارم گفتم چون همه دخترا دوست دارم میگم به این پسرای پستی که هدفی جز یه لذت زود گذر ندارند دل نبندید دخترا مثل گل میمونن زود پژمرده میشن مواظب خودتون باشید.
در من یه نصیحت هم به اون پسرایی که گفته بودن باید بهشون شیر سگ داد، مگه تو خوردی تجربه کردی شیر سگ وفا میاره که حالا داری پیشنهاد میدی البته بعید نیست شاید خورده باشی.
فعلاً بای

امیدوار گفت,

آگوست 11, 2010 @ 10:09 ق.ظ

یک عشق عروج است و رسیدن به کمال، یک عشق غوغای درون است و تمنای وصال، یک عشق سکوت است و سخن گفتن چشم، یک عشق خیال است و خیال است و خیال

سکوت گفت,

آگوست 11, 2010 @ 1:36 ب.ظ

salam ry bad nistam
hanoz na hamechizemon pakhshe to hayat khoneh malom nist ki az inja mirim

سپيده گفت,

آگوست 11, 2010 @ 2:00 ب.ظ

كنم هر شب دعايي كه زدلم بيرون رود مهرت
ولي…
اهسته گويم الهي بي اثر باشد.

سپيده گفت,

آگوست 11, 2010 @ 2:15 ب.ظ

كنم هرشب دعايي كه زدلم بيرون رود مهرت
ولي…
اهسته گويم الهي بي اثر باشد

فاطیما گفت,

آگوست 11, 2010 @ 2:25 ب.ظ

سلام مبینا جان خوبم عزیزم کارا که…………بله خوب پیش میره ولی از کجا میدونستی؟ بی خیال شما چیکار میکنی کارا خوب پیش میره؟

فاطیما گفت,

آگوست 11, 2010 @ 2:29 ب.ظ

سلام عزیزم{ یه دختر} حتما برات دعا میکنم .

رز قرمز گفت,

آگوست 11, 2010 @ 4:16 ب.ظ

خدا را شکر فاطیما جان عزیز امیدوارم همیشه اینجوری باشه .بد نیست دارم روزگارو میگذرونم شکر به لطف دوستای گلی مثل شما بهتر هم میشم عزیزم

رز قرمز گفت,

آگوست 11, 2010 @ 4:20 ب.ظ

سلام علیرضا جان خدا را شکر که خوبی خوشحالم از این بابت علیرضا خودتو با همین اسباب کشی چند وقت سرگرم کن تا به چیزای دیگه فکر نکنی شاید برید یه جای جدید برای روحیت هم بهتر باشه مواظب خودت باشیا راستی خودتو برای ترم جدید داری اماده میکنی؟

هما گفت,

آگوست 11, 2010 @ 6:18 ب.ظ

به نظر من عشق وجود نداره فقط يه احساس و وابستگي كه همه بهش ميگن عشق بي معني ترين چيز عشقه

هما گفت,

آگوست 11, 2010 @ 6:20 ب.ظ

رامتين اميدوارم از دستم ناراحت نباشي چون به خاطر خودت اين كارو انجام دادم

سکوت گفت,

آگوست 11, 2010 @ 7:13 ب.ظ

nemidonam on trme 20 vahed gerftam be khatre karye dokhatre natonestam dars bekhonam yeshab frda bahs davam shod farda emtehan dashtam on darso oftdam

یه دختر! گفت,

آگوست 11, 2010 @ 9:10 ب.ظ

رز قرمز و فاطیما جان مرسی از این همه لطف و محبتتون.خیلی خوشحالم از اشنایی با دوستای گلی مثل شما.دارم یه جورایی خودمو قاانع میکنم که زیاد بهش فکر نکنم.ولی کاش خودش یه روز بفهمه که من چقدر زیا عاشقش بودم.نمیتونم اون روزیو ببینم که اون زودتر از من از این دنیا بره.وای وقتی بهش فکر میکنم دیوونه میشم.فقط از خدا میخوام که همیشه سلامت و شاد باشه.خدا جونم خیلی دوستت دارم.بهترین یار و یاور همه ی ما خداست.

سید محمود گفت,

آگوست 11, 2010 @ 11:55 ب.ظ

سلام به همه دوستانم . سایت خوبیه . تازه به جمعتون اومدم .
چندتا از کامنت ها رو خوندم . قشنگه . من 22 سال بیشتر ندارم . شاید شما بگین بچم یا از عشق بی خبرم .
اما عشق رو احساس کردم . جوبه . شیرینه . حتی توی اون لحظه ای که فشار سوالات خانوادت و خانواده اون دیوانت می کنه .
من به اونی اون زمان می خواستمش نرسیدم . 1 سال مثل دیوانه ها بودم . تنها و غمگین و شعر می نوشتم و می سوزوندمشون .

اوون من و نمی خواست . الان نمی گم اوون بد بوود یا نبود . عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشق قشنگه اما سراغ کسی بری که اونم تورو دوست داشته باشه . ( یه دختر ) نوشته بود ما پسرا مغروریم و خودخواه . درست می گه. اما تو این مدت فهمیدم که دخترا با اینکه مهربونن اما اونان که اکثر اوقات روابط رو شروع می کنن و خودشونم تمام می کنن. عشق و دوستی خیابونی به هـــــــــــــــیچ جای خوبی ختم نمی شه . دوستون دارم . بخندین . دنیا ارزش غم خوردن رو نداره

رز قرمز گفت,

آگوست 12, 2010 @ 8:06 ق.ظ

سلام علیرضا جان خب یه ترم اینجوری بود باید سعی خودتو بکنی که ترمهای بعد رو با موفقیت پشت سر بزاری مثل این ترم نشه تا جبران کنی میدونم خیلی سخته چون خودمم افت پیدا کردم ولی باید سعیمون رو برای بهتر شدن کنیم باشه داداشی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 12, 2010 @ 8:16 ق.ظ

سلام گلم (یه دختر) عزیز من هم خوشحالم از اشنایی با شما.عزیزم مطمئن باش توی زندگی که افتاد با افراد جدید که اشنا شد اینو به وضوح حس میکنه که هیچ کس مثل تو نمیتونسته عاشقش باشه منم به این نتیجه رسیدم که بهترین دوست ما خداست که همیشه و همه جا از ما محافظت میکنه و یاریمون میکنه خیلی مهربون و بخشنده است خیلی.

رز قرمز گفت,

آگوست 12, 2010 @ 8:17 ق.ظ

سلام فاطیما جان خوبی عزیزم چه خبر چیکار میکنی؟

نفيسه گفت,

آگوست 12, 2010 @ 8:59 ق.ظ

دوستان سلااااااااااااااااااااااام نياز به همفكري دارم خاهشا كمكم كنيددددددددددددددددددددددددددددد

نفيسه گفت,

آگوست 12, 2010 @ 9:03 ق.ظ

قضيه اينه كه 2 هفته پيش رفتم چت روم و با يه آقايي آشنا شدم بد از صحبت ديديم فكرمون جور و ايشون قبلا ازدواج كردن من بهش گفتم مهم نيس چون فكر كردم يه دوستيه سادس اما حالا نه همش باهم صحبت ميكنيم و اون داره بهم وابسته ميشه راستشو بخايد ظاهر قشنگي نداره و خجالت ميكشم بگم يه جوراييم چون خيلي تنهام نميخام از دستش بدم چكار كنم تورو خدا بكيد بهم

رز قرمز گفت,

آگوست 12, 2010 @ 9:11 ق.ظ

سلام نفیسه جان مشکلت چیه بگو شاید تونستیم کمکت کنیم؟

رز قرمز گفت,

آگوست 12, 2010 @ 9:23 ق.ظ

نفیسه جان قبل از همه چیز خب در موردش تحقیق کن ببین اصلا چرا الان تنها هستن؟ از روی احساس تصمیم نگیر حتی برای دوستی چون عواقب خوبی نداره عزیزم تو اولا تنها نیستی چون دوست مهربونی مثل خدا رو داری و خیلی فرصت داری که با افراد دیگه هم اشنا بشی بعد فکر نمیکنی 2 هفته مدت خیلی کمیه؟ ولی در اخر تصمیم گیرنده خودت هستی عزیزم .میتونم بپرسم چند سالته ؟

سکوت گفت,

آگوست 12, 2010 @ 9:27 ق.ظ

salam bashe aji pas bia beham ghol bedim intrm hesabi adrs bekhonim

رز قرمز گفت,

آگوست 12, 2010 @ 9:38 ق.ظ

چشم حتما عزیزم قول قول ممنون علیرضا جان چه خبرا چیکار میکنی حالت بهتر شده؟

نفيسه گفت,

آگوست 12, 2010 @ 10:22 ق.ظ

مر30 رز عزيزم اما بنظر شما چطوري بپيچونمش اخه شمارموهم بهش دادم اونم خط ثابت خجالت ميكشم چي بگم بهش

رز قرمز گفت,

آگوست 12, 2010 @ 10:42 ق.ظ

نفیسه جان من پیچیندنو خوب بلد نیستم ولی میتونید بگید دارید ازدواج میکنید یا…

سکوت گفت,

آگوست 12, 2010 @ 10:46 ق.ظ

ajo mobina ajiiiiiiiiii kojayee delam tanget shode

رز قرمز گفت,

آگوست 12, 2010 @ 11:02 ق.ظ

چرا داداش علیرضا نبینم دلتنگ باشی چی شده عزیزم؟

saeed گفت,

آگوست 12, 2010 @ 11:16 ق.ظ

ali boood

یه دختر! گفت,

آگوست 12, 2010 @ 11:20 ق.ظ

سلام دوستای عزیز.نماز و روزه های همتون قبول.خیلی محتاجیم به دعا.

یه دختر! گفت,

آگوست 12, 2010 @ 11:33 ق.ظ

نفیسه جان خیلی داری عجله میکنی.اگه فکر میکنی بعدا پشیمون میشی پس تا زیاد بهش وابسته نشدی دوستیتون و تموم کنین یا باید قبل وابسته شدن خیلی خیلی خوب بشناسیش.منم مثل خواهرت ببخشید راحت حرفمو گفتم.منم 8 ماه با یه پسری دوست بودم از طریق چت اشنا شده بودیم اوایل خیلی ابراز علاقه میکرد منم بعد مدتی بد جور وابستش شدم.مدتیه که دیگه با هم نیستیم .الان حس میکنم که من واقعا عاشقش هستم ولی اون برا همیشه ازم خداحافظی کرد.پس خواهر گلم نفیسه جان طرفتو خوب بشناس.اگه دوست داری ای دیتو بده بیشتر با هم در ارتباط باشیم؟در ضمن اینو باید یادمون باشه که ما هیچ وقت تنها نیستیم چون خدا رو داریم.خدا جون خیلی نوکرتم……

غم گفت,

آگوست 12, 2010 @ 1:12 ب.ظ

سلام سارا خانوم ( منظورم دوست سپیده هست). یه مشکلی برای دوستتون پیش امده لطفا هر چه زودتر بهم ایمیل بفرست.
Vahid_mahabdi@yahoo.com

غم گفت,

آگوست 12, 2010 @ 1:23 ب.ظ

دوستان عزیز هر وقت در زندگیتون مشکلی براتون پیش اومد بدونید که حتما یه جای کارتون میلنگه پس لطفا الکی بی احترامی نکنید و حرمت دوستانتون رو نگه دارید.

غم گفت,

آگوست 12, 2010 @ 1:24 ب.ظ

سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپدید مي شود. اما اگر به آرامی دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني

غم گفت,

آگوست 12, 2010 @ 1:48 ب.ظ

سلام سارا خانم ( منظورم دوست سپیده هست). برای دوستتون مشکلی پیش اومده لطفا بهم ایمیل بفرست
Vahid_mahabadi@yahoo.com

غم گفت,

آگوست 12, 2010 @ 1:53 ب.ظ

روي دلاي آدما ھرگز حسابي وا نكن
از در نشد از پنجره زوري خودت رو جا نكن
آدمكاي شھر ما بازیگرایي قابلن
وقتش بشھ یواشكي رو قلب ھم پا میذارن
تو قتلگاه آرزو آدم كشي زرنگیھ
شیطونك مغزاي ما دلداده دو رنگیھ
دلخوشي ھاي الكي،وعده ھاي دروغكي
آدمكاي شب زده قلبا رو ویرون میكنن
دل ستاره منو از زندگي خون میكنن
ستاره ھا لحظھ ھارو با تنھایي رنگ میزنن
بھ بخت ھر ستاره اي آدمكا چنگ میزنن

غم گفت,

آگوست 12, 2010 @ 1:56 ب.ظ

گفتم : چھ سخت است؟ گفتي : چھ زیباست
گفتم : تا بھ کي؟ گفتي : تا بھ آن وقت کھ چون شمع بسوزي از سر تا بھ پاي
گفتم : افسوس کھ نداني در این سوختن بالھاي تو ھم خواھد سوخت اي پروانھ من

یه دختر! گفت,

آگوست 12, 2010 @ 3:43 ب.ظ

سلام غم.مرسی از بابت این متنایی که نوشتی .خیلی قشنگ بو.ما اینجا نمیخوایم دوست خوبی مثل تو رو غمگین ببینیم.شادی رو برات ارزو میکنم.

رز قرمز گفت,

آگوست 12, 2010 @ 4:34 ب.ظ

هیچ وقت نشد بهت بگم چقدر دوست دارم
هیچ وقت نشد نفهمیدی که من فقط تو رو دارم
روزا با یاد تو بیدار میشم با یاد تو میخوابم
هیچ وقت نشد نفهمیدی که بی تو فردایی ندارم

رز قرمز گفت,

آگوست 12, 2010 @ 4:38 ب.ظ

گفتم فراموشم نکن /گفتا تو در یادی مگر؟
گفتم خرابت میشوم /گفتا تو آبادی مگر؟

رز قرمز گفت,

آگوست 12, 2010 @ 4:40 ب.ظ

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم بر سر مزارم می اوری شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن.

یه دختر! گفت,

آگوست 12, 2010 @ 6:36 ب.ظ

خدایا تقدیرم را زیبا بنویس.کمکم کن انچه را که تو زود خواهی من دیر نخواهم و انچه را که تو دیرخواهی من زود نخواهم.

یه دختر! گفت,

آگوست 12, 2010 @ 6:39 ب.ظ

نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست….

رز قرمز گفت,

آگوست 12, 2010 @ 6:42 ب.ظ

باز هم شب جمعه ای دیگر از راه رسید و اغاز دلتنگیهایم یا مهدی(عج) نظری بفرما. التماس دعا

یه دختر! گفت,

آگوست 12, 2010 @ 6:44 ب.ظ

بودنت هدیه ای است برای قلب کوچکم و ارزوی من شادی دل دریایی توست.رضا کجایی؟دلم برات تنگ شده………….

سکوت گفت,

آگوست 12, 2010 @ 9:04 ب.ظ

salam aji namaz rozehat ghabol

بلفب گفت,

آگوست 12, 2010 @ 9:05 ب.ظ

عهفله

سکوت گفت,

آگوست 12, 2010 @ 9:05 ب.ظ

اجی مبینا من اول رمضان بدنیا اودم

حجت گفت,

آگوست 12, 2010 @ 9:09 ب.ظ

سلام سلام به همه
موبیناجان به همین زوذی فراموشم کرذی من برگشتم اما بایذ ذوباره برم جایی که هستم ازجهنم بتره روزا خوابمو شبا اشک میریزم چی به سرم اومده واای باورم نمیشه دلم واسه ذانشگام ذوستام همه چی خیلی تنگ سده همینطور واسه تو

حجت گفت,

آگوست 12, 2010 @ 9:11 ب.ظ

من بایذ برم فراموشم نکنید بچه ها ذعام کنیذ زوذ بگدره

emad گفت,

آگوست 13, 2010 @ 3:42 ق.ظ

سلام اقا حجت منم دلم برات تنگ شده امیدوارم زود تر از این دردسری که برات درست شده نجات پیدا کنی راستی عموت مگه برات کاری نکرد؟

emad گفت,

آگوست 13, 2010 @ 12:22 ب.ظ

سلام فاطیما جون”اقا علیرضا ومبینای عزیز امیدوارم که حالتون خوب باشه دلم براتون تنگ شده بود همچنین امیدوارم نماز روزهاتون هم قبول باشه فکر میکنم شما دلتون از من پاک تر باشه تو این روزای عزیز برا منم دعا کنید.

شقايق گفت,

آگوست 13, 2010 @ 1:59 ب.ظ

سلااااااااااااااااااااااااام بچه ها من اومدم ببخشيد نبودم خطم اشكال پيدا كرده بود به خدا دلم براتون تنگ شده .ميبينم كه بچه هاي جديدي اومدن خوش اومذيذ.

emad گفت,

آگوست 13, 2010 @ 2:12 ب.ظ

سلام شقایق جون خوشحال شدم که برگشتی کم کم داشتم نگرانت میشدم گفتم شاید دیگه ما رو ترک کردی.

شقايق گفت,

آگوست 13, 2010 @ 2:18 ب.ظ

نه به خدا خطم خراب شده بود .خيلي حرف دارم كه براتون بگم

شقايق گفت,

آگوست 13, 2010 @ 2:40 ب.ظ

اون روز رفتم بهش گفتم همه چيو اول باور نكرد ولي بهش ثابت كردم . ببخشيد بچه ها بهتون نگفته بودم من يكي ديگه رو دوست داشتم نميدونستم دوسش دارم …. تازه فهميدم كه از روي دلسوزي با داوود بودم وقتي از خونشون اومدم بيرون تازه فهميدم چقدر سبك شدم چند روز بعد فهميدم بيمارستانه درست نفهميدم چرا روم نشد برم ببينمش به من گفتن فشارش اوفتاده ولي ميدونم دروغ گفتن .

ریحانه از اصفهان گفت,

آگوست 13, 2010 @ 3:34 ب.ظ

سلام همه تون را درک میکنم چون خودم هم دچار شده ام فقط عاشق امام زمان عج باشید و خدا هیچ وقت تنها تون نمیزاره به جاهای معنوی برید از تون خواهش میکنم

یه دختر! گفت,

آگوست 13, 2010 @ 3:35 ب.ظ

سلام شقایق جان.از اشنایی با دوست خوبی چون تو خوشحالم.امیدوارم دوستای خوبی برا هم باشیم.

ریحانه از اصفهان گفت,

آگوست 13, 2010 @ 3:46 ب.ظ

تورو خدا توجه کنید به نظرم این دوستی ها هوس بازی و سر کاریه عاقبتش مرگه فقط فقط فقط امام زمان خدا دوستون دارم به فکرتونم

شقايق گفت,

آگوست 13, 2010 @ 3:53 ب.ظ

سلام مرسي منم اميدوارم دوستاي خوبي براي هم باشيم .

شقايق گفت,

آگوست 13, 2010 @ 4:02 ب.ظ

مجتبي جان فاطيما جان نيستين دلم براتون تنگيده

سکوت گفت,

آگوست 13, 2010 @ 4:16 ب.ظ

salam riyhaneh jan hagh abshomast.

شقايق گفت,

آگوست 13, 2010 @ 8:24 ب.ظ

همگي نماز روزه هاتون قبول

فاطیما گفت,

آگوست 13, 2010 @ 11:30 ب.ظ

سلام شقایق جون خیلی دلم برات تنگ شده بود منتظر بودم برگردی شقایق جون امیدوارم نماز روزهات هم قبول باشه خوب دیگه چه خبر؟

فاطیما گفت,

آگوست 13, 2010 @ 11:33 ب.ظ

سلام عماد جان سایت سنگین شده مارو تحویل نمی گیری چه خبر؟

رز قرمز گفت,

آگوست 14, 2010 @ 8:20 ق.ظ

سلام داداش حجت عزیز خوبی به خدا همیشه به یادتم حتی بخون نوشتم دلم برات تنگ شده کی اومدی کی میخوای بری داداش گلم منم به ظاهر ازادم ولی روحم از هزاران زندانی بدتره دعات میکنم عزیزم اگه هستی جواب بده اگر نه که خدا یارو یاورت زود تموم میشه عزیزم فقط غصه نخور باشه؟خیلی خوشحال شدم تا اومدم اسمتو دیدم انگار دنیا رو بهم دادن

رز قرمز گفت,

آگوست 14, 2010 @ 8:21 ق.ظ

حجت دلم خیللللللللللللللللللللللللللللللللللییییییییییییییییییییی برات تنگ شده

رز قرمز گفت,

آگوست 14, 2010 @ 8:27 ق.ظ

سلام علیرضا خوبی داداشی چه خبر خوبی تولدت مبارک چرا زودتر نگفتی برات تولد بگیریم انشالله 100ساله بشی خوشحال و شاد در کنار خانواده و دوستان داداشی پس حسابی مبارک مبارکه

رز قرمز گفت,

آگوست 14, 2010 @ 8:28 ق.ظ

داداش علیرضا خوبی چه خبر چیکار میکنی ؟کجایی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 14, 2010 @ 8:30 ق.ظ

سلام اقا عماد خوبید دلم براتون تنگ شده بود کجائید؟ کم پیدائید سری به ماها نمیزنید؟اقا عماد طاعات و عبادات شما هم قبول خوشحال میشم بیشتر از راهنمایهاتون بهره ببرم

ناشناس گفت,

آگوست 14, 2010 @ 8:32 ق.ظ

سلام.من یه تازه واردم امیدوارم بتونم تو این سایت با شما دوستان دردودل کنم.من یکسال پیش با یکی دوست شدم به مروره زمان عاشقش شدم من احساسمه نسبت بهش میگفتم ولی اون فقط سکوت میکرد یه روز بهش گفتم چرا جوابمو نمیدی اقتاد روی گریه گفت من لیاقته تورو ندارم 3ماه پیش ازهم جدا شدیم اون روز من گریه نکردم ولی اون گریه کرد همیشه میگقت تو خیلی خوبی خوش بحال اونی که تورو میتونه واسه همیشه داشته باشه.روز اخر بهم گفت ارزوم اینه که ببینم تو خوشبخت شدی.میخوام کاری کنم که هم به ارزوهای خودم برسم هم اون به ارزوش برسه.یه سوال چرا اون بهم میگفت من لیاقته ترو ندارم?لطفن یه پسر جواب بده اخه همجنساشونه بهتر میشناسن.مرسی M.

رز قرمز گفت,

آگوست 14, 2010 @ 8:33 ق.ظ

سلام شقایق خانم خوبید چه خبر؟ من یکی از اون تازه وارد هام ولی خوشحال میشم در کنار شما اساتید محترم درس زندگی رو بیاموزم از اینکه دوباره اسم قشنگتون رو اینجا دیدم خوشحال شدم

رز قرمز گفت,

آگوست 14, 2010 @ 8:34 ق.ظ

سلام فاطیما جان خوبی عزیزم چه خبر کم میای گلم نمیگی یکی اینجا دلش زود زود برات تنگ میشه؟

رز قرمز گفت,

آگوست 14, 2010 @ 8:44 ق.ظ

حجت جان تو اونجا تنها نیستی داداشم خدا همیشه کنارته تا میتونی بهش نزدیک شو عزیزم سعی کن شبا به جای گریه عزیزم قران بخونی تا ارمش پیدا کنی خدا جای حق نشسته حقتو حتما ازشون میگیره که اینقدر در حقت ظلم کردن داداشی همیشه به یادتم اینو بهت قول میدم

ناشناس گفت,

آگوست 14, 2010 @ 9:20 ق.ظ

من یه روز عاشق شدم ولی از پیشم رفت دوست دارم عزیزم

شقايق گفت,

آگوست 14, 2010 @ 11:52 ق.ظ

سلام فكر كنم اسمه قشنگت مبينا باشه از آشنايي باهات خشبختم خيلي امروز دلم گرفته .به كسي كه دوست داشتم رسيدم ولي اخلاقش خيلي بده همش بهم شك داره مي گه شماره هايي كه نمي شناسي ور ندار .نميدونم به نظرت دارم چوبه داوودو مي خورم

شقايق گفت,

آگوست 14, 2010 @ 12:01 ب.ظ

سلام فاطيما جان شما بهم بگيد چيكار فاطيما مبينا جان داداشاي گلم عمادو مجتبي جان . ديگه از دستش خسته شدم هر روز باهم دعوا مي كنيم زود اعصباني مي شه .

غریب گفت,

آگوست 14, 2010 @ 12:10 ب.ظ

سلام
خوبی تنها باتمام حرف های شما خیلی موافقم

غریب گفت,

آگوست 14, 2010 @ 12:13 ب.ظ

من همان قاب تهی خسته وبی تقصیرم
که برای تو وتصویر دلت میمیرم
همیشه عاشقها تنهان

غریبn گفت,

آگوست 14, 2010 @ 12:15 ب.ظ

من یکی را دوست دارم مدت سه سال هست اما اون میدانست ورفت m

شقايق گفت,

آگوست 14, 2010 @ 12:22 ب.ظ

سلام nخوبي از آشناييت خوشبختم

emad گفت,

آگوست 14, 2010 @ 2:43 ب.ظ

سلام فاطیما جون من خاک پای همه ی دوستا هم هستم این چند روزه یه کم سرم شلوغ بود.

فاطیما گفت,

آگوست 14, 2010 @ 2:44 ب.ظ

سلام شقایق جان شما میگی باهاش صحبت کردم همه چیز تموم شدکه از روي دلسوزي با داوود بودی پس هنوز باهاش هستی یا تموم شد؟

emad گفت,

آگوست 14, 2010 @ 2:49 ب.ظ

سلام مبینا جان خواهر گلم خوشحالم که به یادم بودی انشاله خدا عمری بده بتونم کمکی بهتون کنم.

ناشناس گفت,

آگوست 14, 2010 @ 3:09 ب.ظ

سلام فاطیما جان اینجوری نگید من خاک پای همه ی دوستام هستم این چند روزه یه کم سرم شلوغ بود.

رز قرمز گفت,

آگوست 14, 2010 @ 4:31 ب.ظ

سلام شقایق خوبی گلم میتونی بهتر توضیح بدی منظورتون اقا داوود یا اون یکی که دوستش دارین؟

رز قرمز گفت,

آگوست 14, 2010 @ 4:32 ب.ظ

سلام اقا عماد انشالله خدا عمر طولانی و با عزت بهتون عنایت کنه

شقايق گفت,

آگوست 14, 2010 @ 4:48 ب.ظ

منظورم اون يكيه الان كه با داوود تموم كردم

سکوت گفت,

آگوست 14, 2010 @ 5:07 ب.ظ

salam aji mobina khobi?chekhbra?ba on mozo kenar omadi?

رز قرمز گفت,

آگوست 14, 2010 @ 5:53 ب.ظ

شقایق جان اول دنبال موضوع عصبانیتش بگرد ببین به چه مسائلی حساس هست؟ شقایق جان شاید هم از روی دوست داشتن زیاد بهت حساس شده؟سعی کن وقتی اون عصبانیه تو کوتاه بیا بعد ببین دلیلش چی بوده بعد با ارامش موضوع رو حل کنید یا موقعی که ارومه باهاش صحبت کن و دلیل رفتارشو بخواه که برات توضیح بده امیدوارم موفق باشی گلم

رز قرمز گفت,

آگوست 14, 2010 @ 6:02 ب.ظ

سلام داداش علیرضا شکر بد نیستم تو چطوری هیچی حالا که رمضون شده و من شبا بیخواب بهانه خوبی برای بیدار بودن دارم ومعمولا دعا میخونم حقیقتشو بخوای داداشی نه هنوز کامل کنار نیومدم دلم به حال خودم میسوزه که اینهمه از خودم گذشتم به خاطر اون که قدرمو نفهمید و تو بد موقعیتی تنهام گذاشت داره اشکام میریزه داداشی

سکوت گفت,

آگوست 14, 2010 @ 6:17 ب.ظ

to in amhramezan khob moghiayti ke farmoshehs koni aji mobina

شقايق گفت,

آگوست 14, 2010 @ 6:18 ب.ظ

به من مي گه ج شماره هايي و كه نمي شناسي نده آخه نمي شه كه ش ماره من و به دوستش داده كه امتحانم كنه منم اعصابم خورد شد با هاش دعوام شد تا خودش بهم زنگيد

شقايق گفت,

آگوست 14, 2010 @ 6:21 ب.ظ

فاطيما جان با داوود تموم كردم . همون موقعي كه رفتم خونشون تموم كردم

رز قرمز گفت,

آگوست 14, 2010 @ 6:35 ب.ظ

داداشی دارم سعی خودمو میکنم برام دعا کن تو چیکار کردی؟

سکوت گفت,

آگوست 14, 2010 @ 8:09 ب.ظ

salam rozt ghabol manm hichi asak keshimon ye haftee agab oftad

سارا گفت,

آگوست 14, 2010 @ 8:45 ب.ظ

هر وقت دل کسی رو شکستی 1 میخ بزن تو دیوار هر وقت که دلشو به دست اوردی اون میخ رو از دیوار در بیار ولی جای اون میخ همیشه رو دیوار میمونه

افسانه گفت,

آگوست 14, 2010 @ 9:13 ب.ظ

سلام عاشقا امیدوارم به عشقتون اگه به صلاحتون برسید به اینده تون فکر کنید

emad گفت,

آگوست 15, 2010 @ 12:10 ق.ظ

سلام
فاطیما جان حالت خوبه”چند روزه پیش مامان بزرگ فرشته به رحمت خدا رفت می خواستم زنگ بزنم بهش تسلیت بگم ولی گفتم اگه زنگ بزنم شاید دوباره با هم قاطی بشیم (شما که قضیه رو میدونید)همین شد که زنگ نزدم”حالا به نظر شما کار درستی کردم یا بهتر بود بهش زنگ میزدم و دلداریش میدادم؟(اگه کسی دیگه هم میتونه جواب منو بده ممنون میشم کمکم کنه)

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 8:05 ق.ظ

سلام شقایق جان خوبی عزیزم شقایق درسته کارش اشتباه بوده نباید این کارو میکرد کسی که واقعا کسی رو دوست داره بهش اعتماد کامل داره شقایق جان بزار یه وقت که در ارامش کامله و خیلی هم سرحاله درباره این موضوع باهاش صحبت کن و بهش ثابت کن که هم دوستش داری هم داره اشتباه میکنه هر چند خودش هم متوجه شده که زنگ زده و ازش قول بگیر دیگه این کارا رو تکرار نکنه که اگر تکرار کرد جای برای بحث باشه گلم امیدوارم موفق باشی

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 8:11 ق.ظ

سلام نماز و روزه های داداش علیرضام هم قبول باشه الهی امین .خوبی داداشی؟خب حالا که اسباب کشی عقب افتاده یه کم استراحت کن برای اینده برنامه ریزی کن و… تو چی با اون موضوع کنار اومدی راحت زندگیتو میکنی؟

سکوت گفت,

آگوست 15, 2010 @ 8:55 ق.ظ

namz rozehaye oham ghabol aji golam na kenar nypmadm

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 9:09 ق.ظ

قبول حق ممنون سحر نتونستم سحری بخورم بغض گلومو گرفته بود بعد از نماز تا صبح گریه کردم الان چشمام اینقدر پف کرده باز نمیشه.

سکوت گفت,

آگوست 15, 2010 @ 10:28 ق.ظ

aji inghdr khodeto azab nade gerye nakone jone man bashe?khodeto bezan be bikhyali tame sms hasho pak kon hat shomasrsho

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 10:39 ق.ظ

داداش گلم سعی خودمو میکنم چون قسم جان خودتو دادی برای اینکه میدونم چقدر با ارزشی برای خانواده ات عزیزم

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 10:40 ق.ظ

من با تو چقدر ساده رفتم بر باد
تو نام مرا چه زود بردی از یاد

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 10:42 ق.ظ

عزیز یادی بکن از یار خسته /غبار دوریت بر من نشسته
دگر تیری نزن بالی ندارم /وجودم از غمت در هم شکسته

سکوت گفت,

آگوست 15, 2010 @ 12:04 ب.ظ

dege gerye nemikoni bekhatre in mozo bivfaee jodaeee to ra be emame zaman bikhiale in pesare sho va gerye nakon

شقايق گفت,

آگوست 15, 2010 @ 12:24 ب.ظ

سلام داداش عماد به نظرم بايد ميزنگيدي يا اس مي دادي ازت توقع داره چميدوني شايد منتظرت بوده به خدا گناه داره ….. منم الان پشيمونم نرفتم بيمارستان ببينمش خواهرش مي گفت منتظرت بوده .

شقايق گفت,

آگوست 15, 2010 @ 12:29 ب.ظ

سلام مبينا جان خيلي راجبه اين موضوع باهاش حرفيدم ولي حرف تو كلش نميره …. دوستام مي گن ولش كن برات درده سر درست مي كنه به خدا نميدونم ديگه چيكار كنم خسته شدم زياد باهم نبوديم ولي تو اين مدت كم خسته شدم

یه روان شناس گفت,

آگوست 15, 2010 @ 12:42 ب.ظ

امار نشون میده حتی کسایی که عشق وعاشقی رو رد می کنن دوست دارن تو قسمت های عاشقانه کامنت بگذارن و در مورد عشق
بس معلومه یه چیز درونی حرف همتونو رد می کنه ادما ذاتن عاشقند

مروارید گفت,

آگوست 15, 2010 @ 12:46 ب.ظ

ای این همهمطلب نخنده دارو از کجا مییارید

سپیده گفت,

آگوست 15, 2010 @ 12:54 ب.ظ

خیلی عذاب وجدان دارم. به خیلیا نارو زدم. پسرا پیشم گریه کردن اما من…. توبه کردم اما میترسم. از من میشنوید عاشق نشید همه مثل من عوضین

شقايق گفت,

آگوست 15, 2010 @ 1:00 ب.ظ

سلام سپيده جان مثله من منم عذاب وجدان دارم . تازه دارم قدرشو نو ميدونم

سپیده گفت,

آگوست 15, 2010 @ 1:01 ب.ظ

چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است

شرم دارم که شکایت بکنم از تنهایی . . .

سپیده گفت,

آگوست 15, 2010 @ 1:03 ب.ظ

من دیشب به یکیشون گفتم شوهر کردم الانم یکیشون پشت خطه که خودمو میکشم منم گفتم به درک

سپیده گفت,

آگوست 15, 2010 @ 1:07 ب.ظ

نمیخوام با کسی دوست باشم عشق واسم معنی نداره. اما اینی که تازه الان باهاش تموم کردمو دوست داشتم. اما حیفه به من

شقايق گفت,

آگوست 15, 2010 @ 1:52 ب.ظ

بهانه ایی برای دیده شدن

وقتی تو دانشگاه با این دختر و اون دختر میدیدمش کلی حسادتم میشد . . .

خیلی خوشگل و زیبا بود .

هیکل و اندام پسرونه زیبایی هم داشت .

خیلی دوست داشتم فقط با من باشه . اما چه حیف که اصلا توجهی به دور و برش نمیکرد و باید به سمتش میرفتی و جلب توجه میکردی من هم که اصلا اهل جلب توجه نبودم .

همیشه که از دانشگاه میرفتم خونه کنج اطاقم واسه خودم کز میکردم و آهنگ های عاشقانه گوش میدادم . خنده دار بود به یاد همون پسره اسمش سروش بود .

من تو تحقیقات عالی کار می کردم اما اون از بس سرش با دخترها گرم بود و دخترهای دور برش هم از بس تو فکر این بودن که چه طوری بیشتر جلب توجه کنن دیگه هیچ کدوم فرصتی واسه درس و تحقیق درسی نداشتن . . .

مدتی گذشت و نشان به همین نشان از در دانشگاه خارج شدم دیدم یه زانتیا مشکی رنگ جلو پاهام ترمز زده و راننده اش نگاهم میکنه . راننده اش همون سروش بود . باور کردنی نبود خدایا یعنی واسه من نگه داشته از اونجا که همیشه توجه ایی به من نداشت گفتم اشتباه میکنم احتمالا وایساده واسه یکی دیگه من تو اینش معلومم . رو خودم نذاشتم و به راه خودم ادامه دادم . یه دفعه سروش از ماشین پیاده شد و من رو با نام کوچک صدا زد و گفت پریسا خانم ببخشید ما واسه شما نگه داشتیم البته اگه جسارت نباشه .

من با تعجب برگشتم نگاهی بهش کردم و با خودم گفت نه مثل اینکه اون تو رو بیشتر از خودت میدیده تو متوجه نبودی حالا دیگه بچسبون به تنور .

بعد با یه خنده لوند گونه گفتم خوشم میاد از جسارتتون سروش جان .

مثل اینکه اون هم منتظر همین حرف من بود گفت حالا از این هم جسور تر میشم این جا ضایعست تشریف بیارید بالا .

من هم سوار شدم . خلاصه زد و تو ماشین یواش یواش روم باز شد و بگو و بخند رو گذاشتم روش تا جایی پیش رفتیم که اون گفت من تا آخر شب بیکارم اگه شما مشکلی نداشته باشی باهم باشیم . خب منم اونقدر مورد اعتماد بودم که خانواده شکی به من نمیکردن به همین خاطر قبول کردم .

رفتیم با هم این پارک و اون پاساژ این کافی شاپ و اون رستوران باورم نمیشد واسم کلی خرید کرد . از لوازم آرایش و لباس بگیر تا لوازم دانشجویی و تحریر . . .

دیگه موقعیت از این بهتر نمیشد بهش گفتم قول میدی فقط با من باشی و دور دخترهای دانشگاه رو خط بکشی منم در مقابل قول میدم هرجور دوست داشتی باهات پا بشم که دیگه خودت میل نکنی به اونا نگاه کنی .

سروش هم از خدا خواسته همونجور که بی محابا و بی دلیل این خواهش رو ازش کردم اونم هیمنجوری قبول کرد .

یه دختر که در طول ۵ ترم نگاهش تنها به یه پسر بود و هیچ وقت جرات به چشم اومدن نداشت حالا یه شبه آنچنان پررو خودمونی شده با اون پسر انگاری سالیان سال با هم بودن . . .

این فکر گذری به ذهنم خطور میکرد و از اونجا که شدید وسوسه داشتن سروش رو داشتم موقعیتی مثل الان رو متصور نمیشدم این فکر گذری رو از ذهنم دور و دورتر می کردم .

اون به من گفت یه خواهش دارم میشه تحقیق درسی رو واسم انجام بدین ما که توی یه کلاسیم واحدامونم یکیه .

منم واسه اینکه دیگه راه برگشتی واسش نذارم قبول کرد .

اون شب باهم کلی بوسه عاشقانه رد و بدل کردیم .

کلی با هم گفتیم و خندیدیم .

اون منو رسوند و موقعی که خواستم پیاده شم دوباره کلی ماچ و بوسه های عاشقانه که واسه اون قلابی بود رد و بدل کردیم و بعدش هم من پیاده شدم و به خونه رفتم .

اون نیمه های شب باقی مانده رو تا صبح با دلی شاد و سری پر از هوس خوابیدم .

صبح بیدار شدم قید تحقیق خودم رو زدم .

تحقیق خودم رو به نام اون گذاشتم و واسش بردم دانشگاه .

با خودم گفتم حالا دو هفته دیگه وقت داریم خودم رو یک کاری میکنم این سروش یه دفعه به بهانه این تحقیق نره سراغ اون دخترک های لوس و بی معنی .

خلاصه اون روز تو دانشگاه دیدمش تا اومدم بهش نزدیک بشم با اشاره به من گفت که برو سمت ماشینم اونجا بیرون محوطه میبینمتون .

من هم بدون پرسشی رفتم اون هم پشت سرم اومد و کلی سلام و لوس بازی بین ما رد و بدل شد . علت اینکه چرا اینجا رو ازش خواستم گفت اون دخترها همکلایسن نمیخوام حالا چیزی بفهمن به هر دومون حسودی کنن بذار یواش یواش . . .

من هم قبول کردم . تحقیق رو گرفت و رفت تو جمع دانشگاه همش با اشاره با هم هم صحبت بودیم . یک ماه هر روز از راه دانشگاه تا آخر شب کارمون شده بود تفریح و گردش و حرف های عاشقانه اما هنوز تو دانشگاه با اون دختر ها حرف میزد اما کمتر خب من هم توقع زیادی نداشتم همین قدر که بیشتر از اونها بهش نزدیک بودم عالی بود .

شماره تماسشم نداشتم یعنی نگرفتم چون صبح تا پایان کلاس تو دانشگاه با اشاره در تماس بودیم از اون راه هم با هم بودیم تا نیمه های شب دیگه زمانی واسه تماس های تلفنی نیاز نبود اونقدر نزدیک شده بودم و جو گیر که دیگه یادم رفت شمارش رو بگیرم .

بعد از گذشت یک ماه ترم تموم شد و دیگه ندیدمش اون شمارم رو داشت اما من نداشتم اصلا بهم تماس نگرفت اول دلنگرانش شدم اما بعد که تو خیابون تو ماشینش با یکی دیگه از دخترک های دانشگاه دیدمش دلگیر شدم اونقدر که حتی هوا و هوسی که روز اول داشتم مقابلش کم میاورد .

هرشب غصه و تکرار قصه این یک ماه تو ذهنم دیوونم میکرد .

ترم جدید شروع شد و مجدد دیدمش گفتم دیگه بهش اعتنایی نمیکنم . اون زیر چشمی نگاهم میکرد . گفتم یه خورده باید بهش حق داد اون با هزار نفر بوده حالا میخواد گربه کشون قبل از ترم راه بندازه .

بی محابا تو اون جمع رفتم جلو سلام کردم یکی از دخترهای دور و برش خندید و گفت سروش عزیزم با بچه مثبت هام میپری دیگه آره ؟

سروش یه نگاهی به من کرد و با تمسخر گفت تو هم سر از تخم درآوردی .

برو من سرم شلوغه میخوای به عماد معرفیت کنم پسره خوبیه . . .

یه دفعه بی اختیار بغض کردم و زدم زیر گریه بهش گفتم خب روز اول میگفتی تحقیق میخوام نه اینکه با احساسات من بازی کنی . تازه یه تحقیق میخریدی خرجت کمتر میشد .

سروش گفت من کی از تو تحقیق خواستم ؟

با همون حالت گریه جواب دادم که : همون موقع که تند تند ازم بوسه می گرفتی مثل عروسک باهام بازی میکردی .

یکی از دخترهای دور برش که انگار شده بودن بادیگاردش گفت نه که تحفه ایی من که خوشگلم اینجوری نیستم اون وقت تو چی میگی .

دیگه ساکت شدم و پشتم راه کردم و از دانشگاه بیرون اومدم .

اونقدر دلشکسته و تحقیر شده بودم که قید تحصیل رو زدم همه خانواده متعجب از اینکه من عاشق تحصیل بودم چی شده انصراف دادم .

دیگه حوصله هیچ کاری رو ندارم .

فقط گوشه نشینی و وبگردی تو وب های عاشقانه و ترانه . . .

لعنت به اون بوسه های عاشقانه ایی که با فریب نثار من کرد و من هم با سادگی به اون بخشیدم . . .

اینجا بهترین جایی بود که میتونستم رازم رو بگم و خودم رو خالی از غصه کنم .

با تشکر پریسا عاشق دلشکسته که بوسه های عاشقانه اش را به کسی بخشید که فریبکار بود .

توی آینه خودت ببین چه زوده زود توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه

نذار که تو اوج جوونی غبار غم بشینه رو دلت یهو پیر و زمین گیرت کنه

منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست

تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد

خودش میگفت یه روزی میزاره میره

خودش میگفت یه روز خاطره هات رو میبره از یاد

آخه دل من دل ساده من تا کی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

آخه دل من دل دیونه من دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار

دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیش رو

دیگه نمیاد نه دیگه نمیاد اون دیگه پیشت نمیاد

از اون چی موند برات به جز یه قاب عکس روبروت0…..000

شقايق گفت,

آگوست 15, 2010 @ 2:21 ب.ظ

بچه ها داستانه قشنگه بخونيد

شقايق گفت,

آگوست 15, 2010 @ 2:24 ب.ظ

داستانه من نيستا داستانه يكي ديگس

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 4:23 ب.ظ

داداش علیرضا ممنون تصمیم این کارو دارم میخوام فراموش کنم ولی زمان نیاز دارم حالا با کمک داداشم حتما زودتر این کارو میکنمم ولی تو هم باید همین کارو بکنیا؟

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 4:24 ب.ظ

اقا عماد نیستید چرا سر نمیزنید؟

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 4:25 ب.ظ

فاطیما جان کجایی؟ دلم برات تنگ شده

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 4:28 ب.ظ

سلام شقایق جان ببین عزیزم یه روز با خودت خلوت کن خوب به این موضوع فکر کن ببین واقعا دوستش داری یا اون چطور گلم؟ اگه کسی واقعا عاشق کسی باشه بهش شک نداره پس ببین عاشقت هست یا نه؟اگر نیست یا خودت تردید داری همین حالا تموم بشه به نفعته

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 4:30 ب.ظ

داداش حجت چه زود رفتی خدا به همراهت مواظب خودت باش

سکوت گفت,

آگوست 15, 2010 @ 4:58 ب.ظ

chaqshm ghol midam manm framoshesh konam

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 5:05 ب.ظ

ممنون داداش خوبم پس به هم تو این امر کمک میکنیم

فاطیما گفت,

آگوست 15, 2010 @ 5:24 ب.ظ

سلام عماد جان اگه زنگ میزدی بهتر بود ولی نه کار خوبی کردی چون همینطور که گفتی امکان داشت دوباره با هم قاطی بشین و… حالا که زنگ نزدی دیگه نمیخواد زنگ بزنی فقط یه اس بده بنویس تسلیت میگم غم اخرتون باشه همین.

فاطیما گفت,

آگوست 15, 2010 @ 5:29 ب.ظ

سلام مبینا جان یه مدت سرم شلوغ بود نتونسم سر بزنم ولی از این به بعد سر میزنم

مهسا گفت,

آگوست 15, 2010 @ 5:32 ب.ظ

سلام من خیلی اتفاقی وارد این سایت شدم ……..واقعا که فضای خیلی گرم و دوستانه ای داره

مهسا گفت,

آگوست 15, 2010 @ 5:36 ب.ظ

منم مثله خیلی از شماها عاشقم و بهش افتخار میکنم راستش خیلی دوسش دارم اما فقط کاش اونم احساس منو داشت……… رفته است مهرش از دل نمی رود ای ستاره ها چه شد او مرا نخواست ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟

مهسا گفت,

آگوست 15, 2010 @ 5:39 ب.ظ

از وقتی یادم میاد یعنی از همون بچگی عاشق پسر عموم *مجید* که دوسالم ازم بزرگتره بودم فکر میکردم اونم منو دوسم داره اوایل خیلی بهم sms میدادیم اما هیچوقت تو اس ام اساش حرفی از عشق و دوستی نمیزد برا همینم من که روزبه روز بیشتر عاشقش میشدم توی یکی از اس ام اسام بهش گفتم دوسش دارم اما کاش اصلن نمیگفتم…از اون به بعد دیگه ازم دوری میکنه حتی بهم نگاه نمیکنه و برای اینکه ازش بدم بیاد با دخترعمم ملیحه که برام مثله خواهر میمونه دوست شد نمیدونید چقدر حالم گرفته شد حالا شب و روزم شده گریه…..اخه خدایا چرا؟؟؟اون که میدونست من چقدر مجیدو دوست دارم دیگه دارم دیوونه میشم توروخدا کمکم کنید

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 5:43 ب.ظ

اقا عماد حتما پیام تسلیت براش بفرستد و دلداریش بدید ولی زنگ نزنید

شقايق گفت,

آگوست 15, 2010 @ 5:51 ب.ظ

به سلاااااام فاطيما خواهره گلم دلم برات تنگ شده بود

شقايق گفت,

آگوست 15, 2010 @ 5:54 ب.ظ

سلام مهسا جان حتما دليلي داره براي خودش

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 5:59 ب.ظ

سلام فاطیما جان عزیز باعث خوشحالیه گلم

رز قرمز گفت,

آگوست 15, 2010 @ 6:04 ب.ظ

سلام مهسا خانم خوش اومدین مهسا جان تو که میگی ملیحه مثل خواهرت میمونه چرا ازش نمیپرسی چراباهاش دوست شده توکلت به خدا باشه شاید دلیل خاصی داره یا این که یک بار از طریق اس ام اس ازش بخواه(پسر عمو)چرا این کارا رو میکنه؟

سپیده گفت,

آگوست 15, 2010 @ 11:32 ب.ظ

سلام من نظرم اینه که واسه کسی تب کن که واست بمیره منم عاشق یکی شدم که اصلا دوستم نداشت همش فیلم بازی میکرد ولی به محض اینکه فهمیدم باهاش به هم زذم. خیلی سخت بود ولی خودمو خوار نکردم. نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه / همیشه لحظه ی اخر خدا نزدیکتر میشه.

فاطیما گفت,

آگوست 16, 2010 @ 2:12 ق.ظ

سلام مهسا جان اول میتونم بپرسم چند سالتونه؟

فاطیما گفت,

آگوست 16, 2010 @ 3:02 ق.ظ

مهسا جان پسر عموت داره با این کم محلی هاش کاری میکنه که تو بیخیال بشی وگرنه دلیلی نداره ازتو که دوستش داری دوری کنه بیاد با دختر عمه تو دوست بشه مهسا جان همینطور که رز قرمز{مبینا} گفت یک بار از طریق اس ام اس ازش بخواه که چرا این کارا رو میکنه؟ یا اینکه بزن به فاز بیخیالی کم محلی کن این بهترین راهه عزیزم اگر نتونستی اون وقت اس بده.

مهسا گفت,

آگوست 16, 2010 @ 7:34 ق.ظ

سلام بچه ها ازهمتون ممنونم مبیناخانم من ازملیحه پرسیدم نمیدونم چرااینجوری جوابمو داد بهم گفت اون منو انتخاب کرده و اگه تورو دوست داشت باهات این کارا رو نمیکرد بخداخیلی دلم شکست کاش مجیدانقدر خوب نبود که هر دختری ارزوش باشه با اون باشه

مهسا گفت,

آگوست 16, 2010 @ 7:39 ق.ظ

فاطیما جان خودم هم میخوام بهش کم محلی کنم اماهروقت می بینمش دستام میلرزن ومثل یخ سردمیشن یه بارسعیموکردم وبااینکه خیلی سخت بودحتی نگاهشم نکردم میفهمیدم که گاهی اوقات زیرچشمی بهم نگاه میکنه امااوضاع تغییر نکردیه بارم بایه پسره که خیلی سمج بود دوست شدم خداخدامیکردم که بفهمه که بالاخره اومد وبهم گفت این پسره پسرخوبی نیست من درموردش تحقیق کردم وهمه میگند قبلا باخیلیا بوده خلاصه ازمن میشنوی باهاش بهم بزن…وای نمیدونی چقدر خوشحال شده بودم بهم گفت تودختراحساساتی هستی وباید مواظب خودت باشی تازه یه کم امیدوارشده بودم که فهمیدم با ملیحه دوست شده…چراپسرا انقدرنامردن؟؟؟به نظرت دوسم داره یانه؟

مهسا گفت,

آگوست 16, 2010 @ 7:43 ق.ظ

راستی من متولد 12/3/73هستم

مهسا گفت,

آگوست 16, 2010 @ 7:56 ق.ظ

سلام اقا عماد وقتی یه دختر تا این حد دوست داره حالا هرچقدرم که مشکل وجود داشته باشه باید برای بدست اوردنش بجنگی مگه شما فیلم هندی نگاه نمیکنی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 16, 2010 @ 8:09 ق.ظ

سلام به همه دوستان

رز قرمز گفت,

آگوست 16, 2010 @ 8:11 ق.ظ

سلام داداش علیرضا خوبی چه خبرا چیکارا میکنی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 16, 2010 @ 8:16 ق.ظ

مهسا جان از حرفایی که زدی اینجوری برداشت میشه که پسر عموت تو رو دوست داره و اینده تو براش مهمه ولی نه به عنوان همسرش (ببخشید البته اینجوری گفتم) واین کارا رو هم میکنه که تو متوجه این موضوع بشی خواهر گلم تو هنوز فرصت زیادی برای عاشق شدن داری و سنی که الان داری خیلی حساسه پس نا امید نشو

رز قرمز گفت,

آگوست 16, 2010 @ 8:21 ق.ظ

درسته کسی که کسی و دوست داره باید برای عشقش بجنگه ولی به نظر من فیلم هندی فقط فیلمه چون من حاضر شدم به خاطرش با مشکلات بجنگم ولی اون تا مقدار خیلی کمی از این مشکلات دید فرار و بر قرار ترجیح داد و رفت با این حال که ادعاش میشد خیلی دوست دارم پس فیلمها نمیتونن واقعیت داشته باشن{البته این نظر منه }

رز قرمز گفت,

آگوست 16, 2010 @ 8:34 ق.ظ

انکه ویران شده از یار مرا میفهمد
انکه تنها شده بسیار مرا میفهمد
چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام
که فقط ریزش اوار مرا میفهمد

رز قرمز گفت,

آگوست 16, 2010 @ 8:50 ق.ظ

شقایق جان ممنون بابت داستان درسته برای شما نبود ولی زحمت نوشتنشو شما کشیدید دستتون درد نکنه خیلی جالب بود

سکوت گفت,

آگوست 16, 2010 @ 10:57 ق.ظ

salam badak nistam ye mahe sarmakhordam hanoz khob nashodsdm to chikar mikoni aji mobina

رز قرمز گفت,

آگوست 16, 2010 @ 11:09 ق.ظ

وای چرا؟مگه نرفتی دکتر؟ادم تو تابستان باید بیشتر مواظب خودش باشه اخه هی دو هوا میشه برو دکتر و دم کرده گیاهی بخور تا زودتر خوب بشی. هیچی داداش گلم فعلا خودمو با کارهای خونه هم مشغول کردم تا ببینم چی میشه

سکوت گفت,

آگوست 16, 2010 @ 11:19 ق.ظ

aji dge be pesare fekr nemikoni aht behesh s nemidia

سکوت گفت,

آگوست 16, 2010 @ 11:22 ق.ظ

نرفتم دکتر با دکترا جور نیستم

شقايق گفت,

آگوست 16, 2010 @ 11:38 ق.ظ

سلام مهسا جان به نظر من يه نيمچه علاقه اي بهت داره كه رفته تحقيق كرده براش مهمي كه برات وقت گذاشته . ولي اين قضيه ام باعث شد مليحه رو بشناسي . به نظره من بهش كم محلي كن مياد سمت خودت بلاخره .

رز قرمز گفت,

آگوست 16, 2010 @ 11:42 ق.ظ

فعلا همه چیزو قدغن کردم گوشی خاموشه و… بعدشم همین نرفتی دکتر خوب نشدی دیگه حتما برو OK
تو چی بهش فکر نمیکنی و…؟

شقايق گفت,

آگوست 16, 2010 @ 11:52 ق.ظ

سلام مبينا جان من دوسش دارم كه داوود و ول كرد اگه با لا رو بخوني ميفهمي فكر كنم اونم دوسم داره .

سکوت گفت,

آگوست 16, 2010 @ 12:30 ب.ظ

salam aji say mikonam behs fekr nakonam akhareh harkari mikonam nemsihe chikar konam

ناشناس گفت,

آگوست 16, 2010 @ 12:55 ب.ظ

مهسا جان از حرفی که زدی اینجوری برداشت میشه که پسر عموت تو رو دوست داره مطمئن باش عزیزم .مهسا جان این اتفاق دقیقا برای منم افتاده فقط شما پسر عموتو دوست داشتی ولی من پسرداییمو عاشقش بودم با کم محلی هاش باعث شد ازش دل سرد بشم ازش متنفرم الان اون منو دوست داره اما من دوسش ندارم فقط بی تفاوتی نشون بده اون وقت خودش میاد طرفت مهسا جان این عشق.عشق واقعی نیست حالا که بزرگتر شدم به همه ی این کارا و حرفا میخندم همینطور که رز قرمز{مبینا} گفت تو هنوز فرصت زیادی برای عاشق شدن داری و سنی که الان داری خیلی حساسه پس نا امید نشو.

ناشناس گفت,

آگوست 16, 2010 @ 1:08 ب.ظ

سلام مهسا جان از حرفی که زدی اینجوری برداشت میشه که پسرعموت دوست داره عزیزم . این اتفاق دقیقا برای منم افتاده فقط من پسر داییمو دوست داشتم عاشقش بودم با کم محلی هاش باعث شد ازش دل سرد بشم الان اون منو دوست داره اما من دوسش ندارم ازش متنفرم حالا که بزرگتر شدم به همه ی این کارا و حرفا میخندم مهسا جان این عشق واقعی نیست فقط باید بی تفاوتی نشون بدی اون وقت خودش میاد طرفت خواهر گلم تو هنوز فرصت زیادی برای عاشق شدن داری

ناشناس گفت,

آگوست 16, 2010 @ 1:13 ب.ظ

آن روز هوا هواى بى صبرى شد، خورشید اسیر ظلمتى جبرى شد، آن روز كه دلم هواى باریدن داشت ، تا آه كشیدم آسمان ابرى شد

ناشناس گفت,

آگوست 16, 2010 @ 1:19 ب.ظ

خداوندا عاشقان را با غم عشق و تنهایی و فراق یار آشنا کن . . .

ناشناس گفت,

آگوست 16, 2010 @ 1:26 ب.ظ

باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست
ساختم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شقايق گفت,

آگوست 16, 2010 @ 1:54 ب.ظ

سلام ناشناس من باهات معافقم از قديم گفتن كم محلي پر محلي مياره

emad گفت,

آگوست 16, 2010 @ 2:22 ب.ظ

سلام مهسا خانوم از اشناییتون خیلی خوشبختم
خانومی فیلم هندی نگاه میکنم به همین خاطر سپردیم دست تقدیر ببینیم اون چی می خواد.

emad گفت,

آگوست 16, 2010 @ 2:25 ب.ظ

سلام شقایق جان ببخشید میتونم بپرسم اسم دوست جدیدت چیه؟

شقايق گفت,

آگوست 16, 2010 @ 3:38 ب.ظ

سلام عماد جان معلومه كه ميتوني ميسم متولده 8/8/1369 دوسته داداشمم هست فكره بدي راجبم نكنيد يه سال دنبالم بود به خاطره اينكه دوسته داداشم بود باهاش دوست نشدم .دلم براي داوود تنگ شده تازه قدرشو ميدونم

روح تنها گفت,

آگوست 16, 2010 @ 3:58 ب.ظ

من یک دوست دختر خوب میخوام.خدا وکیلی جدی می گم.واسه دوستی خوب نه برای کارت شارژ که از من بگیرند.اگه امکان داره این روح منو از تنهاایی در بیارید.
مخلص شما:روح الله

دلشکسته گفت,

آگوست 16, 2010 @ 4:34 ب.ظ

دلمو شکستو رفت مگه من عاشقت نبودم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بخدا عشقی هم وجود داره اما هرکسی لیاقت عاشق شدن نداره اینو میدئنم تنها شدم اما دوسش دارم میدونم عاشقا

بهم نمیرسن اما دیوونشم واسم دعا کنین مشکل من با همه فرق میکنه باور کنید اگه تناهم بذاره و دیگه برنگرده

خودمو میکشم
آخه چرا ای خدا صدامو نمیشنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دلشکسته گفت,

آگوست 16, 2010 @ 4:39 ب.ظ

من خیلی تنهام حتی یه خواهر ندارم که باهاش حرف بزنم دردو دل کنم از همه بریدم از همه بدم میاد نمیدونم واقعا رسیدم ته خط
همه میگن امیدوار باش اما به اون خدا قسم نمیتونم این چه عشقیه شما بگین !

یعنی دیوونه شدم بهم میگه تو روانی شدی اولین کسیه که این همه دیوونشم من شاد بودم شیطون بودم اما حالا یه افسرده شدم همش 19 سالمه ای خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا به دادم میرسی؟!

انیشتن گفت,

آگوست 16, 2010 @ 5:44 ب.ظ

سلام کسی فرکانس فارسی وان رو نداره اخه مال ما چند روزه قطع شده تورو خدا کمکم کنید دارم از دوریش میمیرم%

emad گفت,

آگوست 16, 2010 @ 6:16 ب.ظ

سلام شقایق جان یه چیزی بهت میگم دوستانه از من قبول کن اگه می تونی یا با میثم بهم بزن یا بهش بگو یه جوری با داداشت دوستیشونو بهم بزنن چون اگه داداشت بفهمه فکر میکنه بهش نامردی کرده یا این که به خاطر تو با داداشت دوست شده.

شقايق گفت,

آگوست 16, 2010 @ 6:24 ب.ظ

با داداشم دوسته صميميم هست مي خوام با ميثم بهم بزنم چون ديگه نميتونم اخلاقش بده .راستي به… اسه تسليت دادي

سارا گفت,

آگوست 16, 2010 @ 6:39 ب.ظ

من عاشقم یه عشق قشنگ امیدوارم همه عاشقا بهم برسن دوستون دارم

سارا گفت,

آگوست 16, 2010 @ 6:48 ب.ظ

شقایق جان بهش کم محلی کن مطمئن باش برمیگرده برات دعا میکنم عزیزم

emad گفت,

آگوست 16, 2010 @ 6:51 ب.ظ

کار درستی میکنی باهاش بهم میزنی ولی در مورد اس تسلیت می خواستم بفرستم ولی همون طور که بهم گفته بود سیم کارتشو شکست ودیگه شماره ای ازش ندارم.

ناشناس گفت,

آگوست 16, 2010 @ 8:39 ب.ظ

مهسا جان پسرعموت دوست داره عزیزم مطمئن باش این اتفاق برای منم افتاده فقط من پسرداییمو دوست داشتم با کم محلی هاش باعث شد ازش متنفربشم الان اون منو دوست داره اما من دوستش ندارم فقط باید بی توجه باشی کم محلی.اون وقت خودش میاد طرفت مهسا جان این عشق واقعی نیست حالا که بزرگتر شدم به همه ی اون کارا و حرف ها میخندم مهسا جان هنوز فرصت زیادی برای عاشق شدن داری و سنی که الان داری خیلی حساسه پس نا امید نشو

ناشناس گفت,

آگوست 17, 2010 @ 1:23 ق.ظ

سلام مهسا جان این ناشناس من بودم یادم رفت اسممو بنویسم ببخشید چند بار دادم اخه نمیرفت منم چندبار ارسال کردم نگو میرفته .

فاطیما گفت,

آگوست 17, 2010 @ 1:32 ق.ظ

مهسا جان این ناشناس من بودم یادم رفت اسممو بنویسم.ببخشید چندباردادم اخه نمی رفت من چند بار ارسال کردم نگو میرفته و

مصی گفت,

آگوست 17, 2010 @ 9:59 ق.ظ

اگه عاشق زمینی ها شدین همتون خودتونو الاف کردید و سر کارید عشق فقط عشق خدایی

مصی گفت,

آگوست 17, 2010 @ 10:42 ق.ظ

naznazi3235@yahoo.com
دوست داشتین از تنهایی درم بیارین

شقايق گفت,

آگوست 17, 2010 @ 1:22 ب.ظ

سلام سارا جان به كي كم محلي كنم داستانه من و خوندي؟

غریب غربت گفت,

آگوست 17, 2010 @ 3:25 ب.ظ

یه ریزه بااسات ساز دلموزدی

غریب غربت گفت,

آگوست 17, 2010 @ 3:50 ب.ظ

راستی ساراجون دوس داشتم باهم دوس شیم اسمم مرضیه بازم بت سر میزنم بای

سارا 1 گفت,

آگوست 17, 2010 @ 9:33 ب.ظ

یکی محبت میکنه و یکی ناز میکنه ! اونی که ناز میکنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت میکنه همیشه تنهای تنهاست

شقايق گفت,

آگوست 17, 2010 @ 9:35 ب.ظ

سلام بچه ها نيستين .باز با داوود روبرو شدم بيرون ديدمش هرچي ازش فرار مي كنم بيشتر ميبينمش نميدونم ديگه چيكار كنم

ناشناس گفت,

آگوست 18, 2010 @ 8:12 ق.ظ

salam dostan

سکوت گفت,

آگوست 18, 2010 @ 9:12 ق.ظ

salam aji mobina kojayee delam tanget shode negarantem chera nisty

رز قرمز گفت,

آگوست 18, 2010 @ 9:53 ق.ظ

سلام داداش علیرضا خوبی چه خبر کسالت داشتم نمی تونستم بیام الان هم همینجوری اومدم منم دلم برات تنگ شده بود تو چطوری چیکارا میکنی عزیزم؟

رز قرمز گفت,

آگوست 18, 2010 @ 9:54 ق.ظ

سلام دوستان

رز قرمز گفت,

آگوست 18, 2010 @ 9:58 ق.ظ

سلام شقایق جان خوبی گلم چه خبر؟شقایق یه روز بشین تو خونه با خودت خلوت کن ببین واقعا عاشق کی هستی؟ کی بیشتر برات اهمیت داره؟ نبودن کی رو نمیتونی باور کنی؟با بودن کدوم شاد هستی ؟کی بیشتر دوست داره ؟تو باید به همه اینها فکر کنی تا بتونی نتیجه درستی بگیری ببین رفتار کدوم یکی بهتره؟هر وقت برای همه اینها جواب پیدا کردی میتونی تصمیم بگیری که….

emad گفت,

آگوست 18, 2010 @ 2:56 ب.ظ

سلام بچه ها……….

سکوت گفت,

آگوست 18, 2010 @ 6:10 ب.ظ

maahal nemizari aji mobina

emad گفت,

آگوست 18, 2010 @ 6:15 ب.ظ

بچه ها نماز وروزه ی همتون قبول درگاه حق این روزا روزای عزیزین برای همه ی دردمندان دعا کنید.

الهام گفت,

آگوست 18, 2010 @ 9:17 ب.ظ

سلام انشا ا… که همتون به عشقتون برسین

شیرین k r گفت,

آگوست 18, 2010 @ 9:19 ب.ظ

سلام به همگی نمیدونم چی چی بگم .تنهام حتی اونی که زیاددوسش دارم رامین جونمه که من نمیتونم زندگی کنم من خیلی دوستش دارم ولی اون بایکی به نام پوری جونشه به من میگه دوستش نداره وخونه شون نمیره ولی اخرش میفهمم که رفته ازظهرتاشب اونجابودده وظهرهم غذای موردعلاقه اش روواسش دورست کردن ماکارونی بعدهم که ازش میپرسم میگه که نرفتم من بدم نمیاد که اون بره خونهی پوری جونش فقط واسه این ناراحت میشم وگریه میکنم که این قدرباهاش روراستم واسه چی اون به من دروغ میگه میخوام ازش جدابشم ولی نمیتونم اخه چون من عاشق اونم بدون اون تاقت نمییارم ازشما خواهش میکنم که به من بگین چیکار کنم که دورست بشه که بهم دروغ نگه بامن روراست باشه یاکه بهم بگین باوجوداین که نمیتونم چجوری فراموشش کن خداکه هیچ دلهای عاشقی از هم دیگه جدانشن منتظر جواب های شماهستم…

شقايق گفت,

آگوست 18, 2010 @ 9:39 ب.ظ

سلام مبينا جون خوب معلومه داوود بيشتر دوسم داره اخلاقه داوود بهتره . ولي من ميثم و دوس دارم

azam گفت,

آگوست 18, 2010 @ 11:23 ب.ظ

عالی بود دسته گلت درد نکنه.
به منم سر بزن.

فروزان گفت,

آگوست 18, 2010 @ 11:47 ب.ظ

نگو که چرا هیچ وقت نگفتم دوستت دارم .نگو که چرا هیچ وقت چشمانم را در چشمانت ندوخته ام.دوست داشتن را نمی توان نشان داد.ضربان های قلب را نمی توان به تصویر کشید.و افکار را نمی توان به زبان جاری کرد. اما بدان به زبانم اموختم در برابرت سکوت کند.به چشمانم اموختم در برابر نگاهت شرمنده باشد.به افکارم اموختم که تو را همیشه در یاد داشته باشد. و به وجودم گفته ام که خود را فدای تو کند .یارا ….تقدیم به ایمان جونم

الهام گفت,

آگوست 19, 2010 @ 12:05 ق.ظ

سلام به غم .متنایی که گذاششتی خیلی قشنگ بودند اگر از این جور متنا داری واسم بزار خوشحال میشم

فروزان گفت,

آگوست 19, 2010 @ 12:20 ق.ظ

تورا گم کرده ام امروز و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگین اند و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند نمیدانی چه غمگینند چراغ روشن شب بود برایم چشمهای تو …. نمی دانم چه خواهد شد بر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم …..کجا ماندی….؟!!!!

مهدى گفت,

آگوست 19, 2010 @ 2:21 ق.ظ

من ميكم كه كناه مقدسه,اول و اخر اين عشق ها همه يك حوسه

شیرینkr گفت,

آگوست 19, 2010 @ 7:48 ق.ظ

سلام =مهساخانوم من اسمم شیرین krاست ومتولد30/2/1371هستم میشه باشما تماس تلفنی داشته باشم شماره تماس من=09381813091هست منتظر تماست هستم …من اگر روح پریشان دارم/من اگرغصه فراوان دارم/گله از بازی دوران دارم/به توویادتوایمان دارم/تقدیم به بهترین دختردنیامهسا … .

رامین گفت,

آگوست 19, 2010 @ 7:57 ق.ظ

من به یک دوست دختر وهم راز خوب نیاز دارم برای هم دردی چون درددل من زیاده هرکسی تحمل گفته های منو داره به شماره تماس من09177713675زنگ بزنه.

علی گفت,

آگوست 19, 2010 @ 8:03 ق.ظ

دمست درد نکنه مهساه

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 8:37 ق.ظ

سلام داداش علیرضا خوبی من که هر وقت بیام جویای احوالت هستم چند روز نا خوش احوالم حالم خوب نیست مریض شدم ولی همیشه به یاد داداش گلم هستم چطوری داداشی خوبی چه خبر چیکارا میکنی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 9:04 ق.ظ

شقایق گلم میثم چی اونم به اندازه ای که تو دوستش داری دوستت داره؟

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 9:45 ق.ظ

سلام شیرین خانم خوبی خواهرم شیرین جان از بابت اینکه دوستش داری و نمیتونی تنهاش بزاری قبول درکت میکنم اون چی اون هم به اندازه تو عاشق هست؟یه مدت کاری بهش نداشته باش یه جورایی نه واقعی سوری بی محلش کن ببین به طرف تو کشیده میشه یا…بعد تو از کجا بعدا میفهمی رفته خونه اونا اشناییتی داری باهاش؟

بهناز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 9:46 ق.ظ

علي عزيزم
ای کاش میشد تمام حرفهای عاشقانه ام را درک کنی

ای کاش می توانستم تا آخرین نفس در کنارت باشم

ای کاش می شد هر لحظه و هر ثانیه در کنارم باشی

ای کاش می توانستم عشقم را برای تو به زبان بیاورم

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 9:54 ق.ظ

میدانی چه میشود وقتی تمام احساساتت و عشقت را جمع کنی و همه را به یک نفر هدیه کنی مایه نشاطش باشی وتمام تلاشت شاد نگه داشتن او باشد اما او بی اعتنا باشد و بیتفاوت اینچنین است که لحظه های خاموش جان میگیرد

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 9:55 ق.ظ

داداش علیرضا پس کجایی ابجیت داره میمیره؟

ماهور گفت,

آگوست 19, 2010 @ 10:03 ق.ظ

با سلام به همه دوستان ، در دل من اينه كه عاشق يه نفر شدم كه اون خبر تداره ، خيلي داغونم شب و روز تو فكرم ، نمي دونم چيكار كنم ؟ درضمن نمي تونم هم بهش بگم چون هم مغرور و هم از سطح طبقات از ما بالا هستن ، فقط بهم دعا كنيد تا بتونم فراموش اش بكنم. هر روز هم كنار هم هستيم و اين بيشتر اذيتم مي كنه

شقايق گفت,

آگوست 19, 2010 @ 11:15 ق.ظ

سلام مبينا آره اونم دوسم داره بهم صابت كرده .

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 11:30 ق.ظ

پس دیگه چرا غصه میخوری خانمم تو دوستش داری اونم دوست داره در این مورد هم با هم کنار بیاید که دیگه اینجوری و به این روش امتحانت نکنه در کنار هم و برای هم زندگی خوب و خوشی بسازید شقایق جان بعضی جاها باید کوتاه اومد حتی اگه مقصر نباشی این برای تداوم یافتن زندگی لازمه عزیزم انشاالله موفق باشی و شاد کاری از دستم بر بیاد برای گلم انجام میدم

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 11:35 ق.ظ

ماهور جان اگر میتونی که یه جوری بهش بفهمونی که بهتر درسته اون از طبقه بالا هست ولی عشق که اینا رو نمیشناسه عشق زشت و زیبا و بد و خوب و مرفه و گدا نمیشناسه شاید اونم دوست داره اگر تونستی حتما بهش بگو حداقل اینجوری با وجدانت کنار اومدی که گفتی و قبول نکرد نه اینکه یه عمر تو این فکر باشی که کاش میگفتم و…اگر هم نتونستی بهتره برای همیشه فراموشش کنی وخودتو بسپری به تقدیر من برات حتما دعا میکنم که موفق باشی

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 11:36 ق.ظ

داداش علیرضا کجایی ؟دلم برات تنگ شده بد جور.

شقايق گفت,

آگوست 19, 2010 @ 12:18 ب.ظ

آره ولي براي داود ناراحتم مجتبي گفت ولس نكن اصلا كاشكي من ميثم و نميديدم نميدونم اين چه حسي به خدا دارم ديوونه مي شم نميدونم عذاب وجدانه چيه ؟

غریب غربت گفت,

آگوست 19, 2010 @ 1:09 ب.ظ

سلام خوبین راستی چرا…………؟بی خیال

سکوت گفت,

آگوست 19, 2010 @ 1:45 ب.ظ

salam aji khobi?mazret emroz nabodam ehtmalan yeshbe asas ekshi darim ahi manm delam tanget shopde

سارا 1 گفت,

آگوست 19, 2010 @ 1:50 ب.ظ

سلام سپیده جونم کجایی خبری ازت نیست ؟

تناز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 2:02 ب.ظ

salam nafac babaomed darm zod tar ………barai ;sa………….d

farnaz گفت,

آگوست 19, 2010 @ 2:12 ب.ظ

من عاشقم
عشق هست اگه باورش كني
اگه حاضر باشي ازخودت به خاطرش بگذري ،مطمئن باش اونم ميگذره
باوركنيد…

تناز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 2:15 ب.ظ

راستی اگه دوس داری …………این جا یاد داشت کن هرروزمیام اینجااتفاقی پیداش کردم یه نمه بیشترحال میده برای گلم s

غریب غربت گفت,

آگوست 19, 2010 @ 2:24 ب.ظ

یکی به فکرم نیست شدم مثل یه کسی که مرده باشه وهمه فراموشش کنن خدای همه عشقا دروغه یکی بم بگه باتنهاییام چ جوری کناربیام ادم میمیره ولی کم کم فراموش میشه ببین هنوزنمردموفرامزشم کردن….

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 4:13 ب.ظ

خسته نباشی داداش علیرضا پس حسابی خسته میشی مواظب خودت باشی تو اسباب کشی صدمه نبینی

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 4:15 ب.ظ

بچه ها کم کم داریم به شب جمعه شب مناجات شب دعا با خلوص نزدیک میشیم از همتون خواهش دارم برای همه دعا کنید مخصوصا داداش حجت تا زودتر برگرده سپاسگذارم

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 4:17 ب.ظ

داداش حجت به یادتم و برات دعا میکنم

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 4:21 ب.ظ

شقایق جان وقتی ادم کسی تو زندگیش بوده و بعد یه نفر دیگه بیاد این یه حس طبیعیه اره تقریبا همون عذاب وجدانه .حالا که میثم رو انتخاب کردی باید با خودت کنار بیای و همه چیز رو فراموش کنی هر چندخیلی سخته چون وقتی ادم اینجوری میشه حتی زندگی فرد قبلی براش جالب میشه با کی هست چیکار میکنه؟و…وشاید حتی …

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 4:22 ب.ظ

اقا عمادو فاطیما جان کمتر میاد دل ما براتون تنگ میشه خوشحال میشیم در کنار دوستان باشید

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 4:24 ب.ظ

داداش علیرضا یادم رفت خونه نو مبارک انشاالله داخلش فقط جشن باشه و شادی مخصوصا برای تو

سکوت گفت,

آگوست 19, 2010 @ 4:58 ب.ظ

salam aji ba roze chikar mikoni emroz khili teshnamesh shode khili

النا گفت,

آگوست 19, 2010 @ 5:01 ب.ظ

عشقی در کار نیست حتی بعد از ازدواج البته بعضی ها

سکوت گفت,

آگوست 19, 2010 @ 5:30 ب.ظ

gol gofti elena

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 5:35 ب.ظ

داداش من بر عکس تو خیلی گشنمه شکمو نیستما ولی خب امروز اینجوری شدم چون سحری نخوردم تو چی گرسنه هم میشی یا فقط تشنگی اذیتت میکنه؟

رز قرمز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 5:38 ب.ظ

عشق هست ولی هر کسی نمیتونه درکش کنه اینها که امروزیا میگن عشق -عشق نیست.

شقايق گفت,

آگوست 19, 2010 @ 5:47 ب.ظ

سلام بچه ها اميدوارم خوب باشيد منم با مبينا موافقم دعا كنيد سره افطار شبه جمعه است براي آقا حجت دعا كنيد زود برگرده بره همه بره مجتبي كه نيستش .نگرانشم

شقايق گفت,

آگوست 19, 2010 @ 5:50 ب.ظ

آقا عليرضا خونه نو مبارك انشا ال…. به شادي باشه

غریب غربت گفت,

آگوست 19, 2010 @ 7:16 ب.ظ

عشققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق دیگه معنی نداره آخهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه شده بیه بازی اگه تاحالا عاشق نشدین نشین بهتره چون نه پسرا حلاک عشقن نه دخترا…………………………………………

تناز گفت,

آگوست 19, 2010 @ 7:26 ب.ظ

یادها فراموش نمیشوند حتی به اجبار!ودوستیهاماندنی هستن حتی با سکوت!فدات:t

نانازm گفت,

آگوست 19, 2010 @ 8:23 ب.ظ

salam nafac alan chand roza k sdai ghashanga to nashnedam delam khle tangte v az hame moohmtar doost daram1dooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooonia,fadayat :m yadashtamo dede khabaram koon

شقايق گفت,

آگوست 19, 2010 @ 9:49 ب.ظ

سلام شيدا جان اومد ولي نيستي

الهام گفت,

آگوست 20, 2010 @ 1:16 ق.ظ

هرکس به طریقی دل ما میشکند ما هم به طریقی دلشان میشکنیم

سکوت گفت,

آگوست 20, 2010 @ 9:42 ق.ظ

سلام شقایق خانم مرسی نماز روزه هاتون قبول چه خبرا؟ اجی مبینا کم پیدایی نیسیتی

شیرین kr گفت,

آگوست 20, 2010 @ 10:29 ق.ظ

سلام=خواهرم رز قرمز من از زیر زبونش میکشم یاخودش بعدازیک مدت به من میگه وراستی حالابعداز سه چهارروز دیشب بهم زنگ زد وگفت =دلم واست تنگ شده من فکرمیکن الکی میگه چون کارهمیشگی اونه خواهرمن که بهش زنگ نزدم خودش زنگ زد فردامیاددیشب گفت=میگه میخوام ببینمت کارت دارم حالامن چیکار کنم ؟

علی گفت,

آگوست 20, 2010 @ 10:32 ق.ظ

سلام =بچه هاصبح بخیرحال شماهاخوبه باارزوی سلامتی وروزی خوش برای شما دوستان دوست دارشماعلی.

تل گفت,

آگوست 20, 2010 @ 10:34 ق.ظ

بط7ق6

شقايق گفت,

آگوست 20, 2010 @ 1:16 ب.ظ

سلام عليرضا جان نماز روزه هاي شمام قبول هيچي خبري نيست .ولي يه حسي دارم نميدونم چيه من از پسرا شكايت ندارم من از خودم شكايتدارم ……. راستي بچه ها شما چي جوري وارد سايت ميشيد يه دوستي ميخواد بياد تو سايت از راهه من نتونست.

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 1:37 ب.ظ

سلام شقایق هستی؟

سکوت گفت,

آگوست 20, 2010 @ 2:00 ب.ظ

اجی من این صفحه را سیو کردم وراحت میام تو این صفحه-اما من از دخترا شکایت دارم

شقايق گفت,

آگوست 20, 2010 @ 2:03 ب.ظ

سلام شيدا بلاخره پيدا كردي خوب تعريف كن؟

شقايق گفت,

آگوست 20, 2010 @ 2:06 ب.ظ

آره داداش .من يه دخترم ميدونم دخترا چه جورين البته بعضياشون پسرا دير عاشق ميشن ولي وقتي ميشن عاشقنا .ولي دختر ا زود عاشق ميشن زودم فراموش ميكنن .

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 3:22 ب.ظ

شقایق؟

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 3:26 ب.ظ

سلام کسی هست؟اگه قابل بدونیدمنم 1دوست جدیدم

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 3:33 ب.ظ

شقایق جون اومدم نبودی هرموقه خواستی بیای 1میس بنداز روگوشیم بوس بوس

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 3:36 ب.ظ

نقاش نیستم ولی تمام لحظه های بی توبودن را آه میکشم

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 3:43 ب.ظ

ارزش بودنت را….همیشه ازاندیشه ی یک لحظه نبودنت میتوانفهمید

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:01 ب.ظ

سلام

شقايق گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:04 ب.ظ

سلام

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:06 ب.ظ

شقایق هستی؟

شقايق گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:10 ب.ظ

چه خبر تعريف كن

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:12 ب.ظ

من هستم هان

شقايق گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:12 ب.ظ

چند سالته بچه كجايي تا حالا عاشق شدي؟

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:14 ب.ظ

الان بقیه بچه هانیستن؟

شقايق گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:15 ب.ظ

آره تو هستي

شقايق گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:16 ب.ظ

نه هنوز

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:17 ب.ظ

من متولد 1371 خوزستانم اره عاشق شدم اما…

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:22 ب.ظ

شقایق جون چراجواب بشت هم نمیاد؟

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:24 ب.ظ

کجایی؟

شقايق گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:28 ب.ظ

اما چي ؟

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:30 ب.ظ

شقایق شرمنده که انقدخنگم اما خداییش سخته

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:32 ب.ظ

اما همه چی 1شبه بعداز4سال تموم شد

شقايق گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:33 ب.ظ

شيدا جون فيلمه شبكه 1 تموم شه ميام رو خط

شیدا گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:36 ب.ظ

خیلی همدیگه رودوس داشتیم حاضربودجونشوبرام قربانی کنه اما انگار خدانخواست به هم برسیم

شقايق گفت,

آگوست 20, 2010 @ 4:44 ب.ظ

چرا بهم نرسيديد

شقايق گفت,

آگوست 20, 2010 @ 7:27 ب.ظ

كجايي؟

نازنین گفت,

آگوست 20, 2010 @ 10:21 ب.ظ

شقایق کجایی؟من شیدام اما اسمم(نازنینه)حالابااسم خودم اومدم هستی؟

نازنین گفت,

آگوست 20, 2010 @ 10:24 ب.ظ

بچه ها کسی هست؟

شقايق گفت,

آگوست 20, 2010 @ 10:30 ب.ظ

آره نگفتي چرا بهم نرسيديد؟

نازنین گفت,

آگوست 20, 2010 @ 10:33 ب.ظ

بسرعموم دوسم داشت وقتی علی (عشقم)فهمیدگفت بایدبیام خواستگاری بهش گفتم زوده امابه حرفم اهمیت ندادواومدکه بابام به شدت مخالفت کرد

نازنین گفت,

آگوست 20, 2010 @ 10:38 ب.ظ

شقایق خیلی همودوس داشتیم هیچکی لاورش نمیشدجداشیم

نازنین گفت,

آگوست 20, 2010 @ 10:40 ب.ظ

چراجواب نمیدی؟

نازنین گفت,

آگوست 20, 2010 @ 10:44 ب.ظ

شقایق 1نفردوسم داره نمیدونم چیکارکنم؟

نازنین گفت,

آگوست 20, 2010 @ 11:03 ب.ظ

ka30 hast???

مصی گفت,

آگوست 21, 2010 @ 8:19 ق.ظ

سلام دوستای عزیزم این جمله رو همیشه از این آبجی کوچکترتون داشته باشین : اونی که عاشقترههمیشه بازنده تره

مصی گفت,

آگوست 21, 2010 @ 8:21 ق.ظ

راستی امروز تولدمه.هیشششششششششششششششکی منو دوس نمی داره.naznazi3235@yahoo.com

رز قرمز گفت,

آگوست 21, 2010 @ 8:21 ق.ظ

سلام داداش علیرضا خوبی چه خبر اسباب کشی تموم شد؟چیکارا میکنی ؟کجایی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 21, 2010 @ 8:22 ق.ظ

سلام شیرین جان خواهر خوبم بزار بیاد حرفشو بزنه ببین چی میخواد بگه حرفش چیه بعد تصمیم بگیریم

مصی گفت,

آگوست 21, 2010 @ 8:23 ق.ظ

ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش/ یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش

رز قرمز گفت,

آگوست 21, 2010 @ 8:26 ق.ظ

مصی جان با نظرت موافقم واقعا عاشقای واقعی بازنده هستند تولدت مبارک تولدت مبارک کی میگی کسی دوستت نداره خدای بزرگ همه بنده هاشو دوست داره عزیزم

رز قرمز گفت,

آگوست 21, 2010 @ 8:53 ق.ظ

داداش علیرضا کجایی؟دلم برات تنگ شده

شقايق گفت,

آگوست 21, 2010 @ 10:52 ق.ظ

سلام مصي تولدت مبارك ايشا الا 1000 ساله شي

شقايق گفت,

آگوست 21, 2010 @ 10:55 ق.ظ

سلام شيدا جون بعد از خواستگاري چرا با هم نموندين خوب يه زره تحمل ميكردين

نازنین گفت,

آگوست 21, 2010 @ 11:16 ق.ظ

شقایق هستی؟

نازنین گفت,

آگوست 21, 2010 @ 11:23 ق.ظ

وقتی خانواده هامون مخالف بودن چی روتحمل میکردیم؟

شقايق گفت,

آگوست 21, 2010 @ 11:39 ق.ظ

خوب به خاطره هم ميجنگيديد . الان ميبينيش تو خيا بوني جايي

حجت گفت,

آگوست 21, 2010 @ 12:17 ب.ظ

سلام به همه دوستان
سلام موبینا جان خواهر خوبو مهربونم “منم همیشه به یادتوام “توخیلی خوبی موبینا جان قدر خودتو بدون توخیلی ارزش داری “بخدا اشکمودراوردی خیییییییییییییلی دوستت دارم “کاش بیشتر میتونستم اینجا بمونم اما مرخصیم دیگه تموم شده باید برگردم “منم از جدم میخوام یارو یاور تو وخونوادت باشه برات دعا میکنم هرشب “دلم خیلی برات تنگ شده “اقا عماد سلام ممنون منم همینطور راستش پارتی اون از ما بیشتره اما من میدونم چیکارش کنم فقط از اینجا بیام بیرون “

حجت گفت,

آگوست 21, 2010 @ 12:23 ب.ظ

موبینا جان باز برمیگردم ولی معلوم نیست کی “بخدا هرکاری از دستم بربیاد برات انجام میدم هر کاری بخاطر تو “خودت میدونی من دیگه اب از سرم گذشته هر کاری از دستم برمیاد “خیلی خوشحال شدم تا تونستم با یه بدبختی خودمو به یه کافینت برسونمو بیام اینجا حالا یه زره اروم تر شدم خدا همیشه همراهت خدانگهدار

سکوت گفت,

آگوست 21, 2010 @ 1:35 ب.ظ

سلام مبینا جان خوبی کجایی دلم هواتو کرده کجایی

سکوت گفت,

آگوست 21, 2010 @ 1:36 ب.ظ

سلام شقایق جان خوبی

سکوت گفت,

آگوست 21, 2010 @ 1:39 ب.ظ

نه اجی اونی که خونمون رااجاره کرد بود منصرف شده ماهم دنبال کسی دیگه هستیم اکه پیدا شد بعدش میریم خانه جدید -اینجا را که نشستیم ماله ماددر بزرگم 15 میلیون کم داریم خانه مادربزرکو میدیم اجاره بعدش میریم خانه جددی اجی نماز روزه هات قبول چی کارا می کنی-من که امروز خون دماغ شدم بعدش سرم درد کرفت اجی

سکوت گفت,

آگوست 21, 2010 @ 2:57 ب.ظ

mobinaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa

شقايق گفت,

آگوست 21, 2010 @ 3:15 ب.ظ

سلام داداش عليرضا تو چطوري

نانازm گفت,

آگوست 21, 2010 @ 4:00 ب.ظ

چون خیالت همه شب مونس دم ساز من است/شرم دارم که شکایت بکنم از تنهای

رز قرمز گفت,

آگوست 21, 2010 @ 4:23 ب.ظ

سلام داداش حجت خوبی اومدم دیدم اومده بودی نبودم بد جور دلم گرفت ممنون از این همه لطفت داداش عزیزم تو هم خیلی با ارزشی داداشم زود تموم میشه بازم بر میگردی خونه برای رسیدن به اون لحظه همیشه دعا میکنم برای سلامتیت هم دعا میکنم از خدا میخوام حق رو به حق دار برسونه داداشم اوونجا خوتو با دعاها مشغول کن زمان زودتر برات بگذره همیشه به یادتم و برات دعا میکنم برای اومدنت به اینجا هم ثانیه شماری میکنم

رز قرمز گفت,

آگوست 21, 2010 @ 4:25 ب.ظ

سلام داداش علیرضا کجایی تو خوبی دلم برات تنگ شده چرا اینقدر کم میایی؟داداشی بیا بگو چیکار میکنی؟دلم برات خیلی تنگ شده علییییییییییرررررررررررررضضضضضضضضضضضضااااااااااااااااااااجان

شیرینkr گفت,

آگوست 21, 2010 @ 4:46 ب.ظ

سلام =خواهرم رزقرمزدیشب بامن تماس گرفت وگفت=می خوام ببینمت منم گفتم که رفتم ابادان خونهی داییم ولی امروز بهش زنگ زدم وگفتم=که بیامن خونه هستم ولی گفت که کی امدی منم گفتم که جایی نرفته بودم بعداونم گفت که بروهمون جایی که بودی منم گفتم باشه بعدهم خداحافظی کردیم ولی من چون که فهمیدم که اشتباه ازخودم بوده بهش زنگ زدم وگفتم =اگه حرفی داری میتونی بیای وبگی اون هم گفت=باشه حالافکرمیکنم که بعدازظهرمیادمنم به گفتهی خودت میرم وباش حرفهایم رامیزنم و بعدهم میام بهت میگم وتصمیم میگیرم.

علی گفت,

آگوست 21, 2010 @ 4:47 ب.ظ

چجوری رز قرمز سلام حالت خوبه

رز قرمز گفت,

آگوست 21, 2010 @ 4:54 ب.ظ

سلام شیرین جان کار خوبی کردی گلم خوب فکراتو بکن که چه حرفایی رو بهش بزنی و همه چیز رو بهش بگو تا نکته ای نگفته نمونده باشه

رز قرمز گفت,

آگوست 21, 2010 @ 4:55 ب.ظ

سلام علی اقا خوبید چه خبر؟

شقايق گفت,

آگوست 21, 2010 @ 5:04 ب.ظ

نازنين كجايي عزيزم

رز قرمز گفت,

آگوست 21, 2010 @ 5:21 ب.ظ

سلام شقایق جان خوبی عزیزم؟

سکوت گفت,

آگوست 21, 2010 @ 6:02 ب.ظ

میایم اینجا میبینم تو نظر نذاشتی میرم دوباره یمام شبا 2 می خوابم3 و نیم بیدار میشم دوباره 5ونیم می خوابم تا 9 صبح همین خوابه منه روز هم یا کار خووه می کنم یا میرم خرید خونه

رز قرمز گفت,

آگوست 21, 2010 @ 6:27 ب.ظ

چرا داداش گلم اینقدر خوابت کم شده چرا نمیخوابی علیرضا من فردا از صبح تا ظهر کامل هستم حتما بیا الان باید برم بیرون دلم برات تنگ شده کارت دارم ok

رز قرمز گفت,

آگوست 21, 2010 @ 6:28 ب.ظ

من هر وقت بیام حتما هم بهت سلام میکنم هم پیام میزارم یعنی نمیان؟داداش علیرضا؟

مصی گفت,

آگوست 21, 2010 @ 7:00 ب.ظ

سلام شقایق جون مرسی عزیزم باز مرامتو و عشقه.دوست دارم

مصی گفت,

آگوست 21, 2010 @ 7:02 ب.ظ

راستی شقایق جان من اینجا هیچ هم صحبتی ندارم. مردم بخدا از تنهایی.اجازه هست هراز گاهی هم صحبتم شی؟؟؟

نانازm گفت,

آگوست 21, 2010 @ 7:28 ب.ظ

هرکجادورازتوباشم نازنین غربت نشینم.هرکجا پایت گذاری خاک نرم آن زمینم فدات

نانازm گفت,

آگوست 21, 2010 @ 7:33 ب.ظ

اسمان هرکسی به اندازه معرفت اوست بی شک اسمان توبی همتاست

نانازm گفت,

آگوست 21, 2010 @ 7:37 ب.ظ

اگه یه روز کبابت کردم ناراحت نشو چون خیلی جیگری………………………….m

نانازm گفت,

آگوست 21, 2010 @ 7:41 ب.ظ

سلام
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
کشوندمت این پایین که خصوصی بهت بگم *واسم عزیزی*

نانازm گفت,

آگوست 21, 2010 @ 7:45 ب.ظ

ات متل جدای دیگه دوسم نداری نه اس دادی نه تک زنگ دلم شده واست تنگ

نانازm گفت,

آگوست 21, 2010 @ 7:50 ب.ظ

از برگ گل نازکتری از هرچ گویم بهتری خوبان فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری

نانازm گفت,

آگوست 21, 2010 @ 7:55 ب.ظ

هرشب برو پشت پنجره تاستاره ها حسودیشون بشه که ماهشون پیش منه…………………………………mبای تا فردا

شیرینkr گفت,

آگوست 21, 2010 @ 8:22 ب.ظ

سلام =خواهرم رزقرمزهنوزنیومده پیشم به نظرتوبهش زنگ بزنم که بیاد فقط زودباش جوابم بده که وقت ندارم مرسی.

علی گفت,

آگوست 21, 2010 @ 8:24 ب.ظ

سلام =بچه ها یادی هم از مابکنید.

شقايق گفت,

آگوست 21, 2010 @ 9:36 ب.ظ

سلام مصي معلومه كه ميشه

شقايق گفت,

آگوست 21, 2010 @ 9:37 ب.ظ

سلام علي آقا خوبين

نازنین گفت,

آگوست 21, 2010 @ 9:42 ب.ظ

سلام شقایق اومدم

نازنین گفت,

آگوست 21, 2010 @ 9:44 ب.ظ

سلام بچه ها

شقايق گفت,

آگوست 21, 2010 @ 10:15 ب.ظ

سلام خوبي

ناشناس گفت,

آگوست 21, 2010 @ 10:53 ب.ظ

منم مثل همتون شکست خوردم .تو رو خدا برام دعا کنید

ناشناس گفت,

آگوست 21, 2010 @ 10:57 ب.ظ

عشقم بعد از دو سال باهام قهر کرد و چند روزه از گل نازم خبر ندارم

غم گفت,

آگوست 21, 2010 @ 11:16 ب.ظ

خدایا…
خسته ام
از همه چیز…
از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
خسته ام از اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
خدایا…
شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام
می پذیری؟

غم گفت,

آگوست 21, 2010 @ 11:19 ب.ظ

اگر چه سالها بگذرد، اما مگر می شود!. . .

مگر می شود، تو فراموش کنی تلخی غربت را، قصه ی کوچه را، و داستان

آن درنیم سوخته را . . .!

غم گفت,

آگوست 21, 2010 @ 11:24 ب.ظ

به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه ‌اي در قفس است

غم گفت,

آگوست 21, 2010 @ 11:33 ب.ظ

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است

غم گفت,

آگوست 21, 2010 @ 11:46 ب.ظ

تو کیستی ، که من اینگونه بی تو بی تابم ؟

شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم

تو چیستی ، که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق ، سرگشته روی گردابم !

شکیبا گفت,

آگوست 22, 2010 @ 12:47 ق.ظ

سلام خوبی سلام خوبی من در دوری تو نمیتو نم خوب باشم ای گلم تا کی به انتظارت بنشینم

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 8:25 ق.ظ

سلام داداش علیرضا خوبی کجایی من قرار بود بیام اومدم دلم برات تنگ شده زود بیا

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 8:29 ق.ظ

سلام شیریرن جان ببخشید نبودم جوابتو بدم چی شد عزیزم اومد؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 8:30 ق.ظ

سلام شقایق جان خوبی عزیزم چیکار کردی هنوز با اقا میثم هستی؟

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 8:45 ق.ظ

سلام خوبی مبینا کجایی هستی ؟چیکارم داشتی اجی

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 8:49 ق.ظ

مبیناااااااااااااااااااااا

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:02 ق.ظ

مبینا

شیرین kr گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:05 ق.ظ

سلام رزقرمزخواهرخوبم هنوزنیومده زنگ هم نزده براش نگرانم چون دیشب به موبایلش زنگ زدم انتن نمیدادنمیدونم براش مشکلی پیش امده یارفته پیش عزیز دلش نمیدونم بهش زنگ بزنم یاکه نه فقط زود باش جوابموبده نگرانم مرسی.

علی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:10 ق.ظ

سلام شقایق خانوم خداروشکر یکی هم پیداشد که باماحرف بزنه.

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:11 ق.ظ

سلام داداش گلم خوبی چه خبر کجایی عزیزم نیستی دلم برات خیلی تنگ شده بود نمیگی یه خواهر هم داری؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:15 ق.ظ

سلام شیرین جان اره بهش زنگ بزن جویای حالش شو ولی خیلی عادی عزیزم

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:15 ق.ظ

سلام علی اقا حالتون خوبه دیروز سلام کردیم ولی جوابی نشنیدیم

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:16 ق.ظ

سلام اجی مهربونم کاش تو اجی واقعیم بودی-ببخشید اجی اجی ای دی داری تا راحت تر باهم حرف بزنیم؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:16 ق.ظ

بله داداشی چی شده؟

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:17 ق.ظ

سلام رز قرمز مرسی مهربونم

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:19 ق.ظ

داداشم ای دی دارم ولی نمیتونم ان بشم چون صفحه اش باز نمیشه برام من اگه قابل بدونی من همیشه ابجی تم علیرضا جان

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:20 ق.ظ

سلام مصی جان خوبی خواهش میکنم انشالله تولد 120 سالگیتونو جشن بگیری در کنار دوستان چه خبر مصی جان؟

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:20 ق.ظ

سلااااااااااام شقایق خوبی؟میشه بدمنم چند سالته؟نمیدونم چرا حس میکنم که اینجا من از همه سنم بالاتره و احساس پیری میکنم.خودمونیما واقعا هم پیر شدم

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:21 ق.ظ

مصی جان میشه بپرسم چند سالته مگه؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:22 ق.ظ

داداشی کجایی پس؟

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:22 ق.ظ

بازم ممنون رز قرمز خبر سلامتی شما عزیزم.میشه سن شما رو هم بدونم گلم؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:23 ق.ظ

من مبینا هستم 24 ساله شما؟

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:23 ق.ظ

من31/5/65 هستم. اما کوچیک شما

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:23 ق.ظ

چه خبرا اجی مبینا؟نگفتی چیکارم داشتی

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:24 ق.ظ

وااااای پس تقریبا هم سنیم.نه؟

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:25 ق.ظ

مبینا جان من اسمم معصومه هستش اما دوستام مصی صدام میکنن

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:28 ق.ظ

معصومه تولدت مبارک

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:31 ق.ظ

مبینااااا

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:31 ق.ظ

داداش علیرضا دلم براتن تنگ شده از این کار مهم تری پیدا میکنی داداشی چرا خواب نداری چرا غذا کم میخوری چرا با خودت اینجوری میکنی ناراحت شدم اینجوری گفتی؟>

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:33 ق.ظ

اخه به کذشته فکر می کنمک نمی تونم بخوابم غذا بخورم

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:34 ق.ظ

اره عزیزم همسنیم کی گفته پیریم اول جونیمونه دوست داری چی صدات کنم مثل دوستات یا خود معصومه جان؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:34 ق.ظ

داداشی تو چند سال باهاش بودی؟

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:35 ق.ظ

کجایی مبینا؟؟؟

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:36 ق.ظ

1سالو خورده ای

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:38 ق.ظ

هستم معصومه جان من اینجوری راحت ترم من اهل کرمان هستم تو چی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:39 ق.ظ

داداش گلم چی شد که دیگه نخواست؟

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:40 ق.ظ

هر چی که راحتی صدام کن مبینا جان

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:41 ق.ظ

سلام سکوت خوبی؟مرسی.خدای نکرده واست مشکلی پیش اومده؟

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:42 ق.ظ

باشه عزیزم من از شیرازم عزیزم

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:42 ق.ظ

اون خیانت کرد دایم بهم دروغ می گفت

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:43 ق.ظ

به من بفهمون کجای سرنوشتم دارم میرم جهنم یا راهی بهشتم

از این دوراهی دل خوشی ندارم یا میخورم به پاییز یا میرسه بهارم

به رسم ابرا همش تبعید میشم با هیچ کوهی سر سازش ندارم

یه موجم که با دریا قهر کرده بدون تو من آرامش ندارم

گمت کردم ولی غافل از اینکه خدا با این بزرگی گم نمیشه

مواظب بودی از دستت نیفتم هوامو داری و داشتی همیشه

دارم نابود میشم دود میشم بزار آتیشه این دوری تموم شه

خودم دیدم همین نزدیکیایی نزار عمرم با جون کندن حروم شه

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:48 ق.ظ

سکوت من نمیدونم چه مشکلی داری و چی شده ولی توکلت به خدا باشه.به خدا اعتماد کن و به کاراش شک نکن

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:50 ق.ظ

سکوت میتونی روم حساب کنی.میشه خودتو معرفی کنی؟

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:52 ق.ظ

منم علیرضا 21 سالمه از اصفهان متولد 68/1/19

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:52 ق.ظ

وااااااای سکوت چقدر نا امیدی تو. این حرفا چیه که میزنی تو

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:54 ق.ظ

ممنون معصومه جان از اشناییت خیلی خوشحالم گلم

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:54 ق.ظ

از آشناییت خوشبختم.چیه پسر اینقدر نا امیدی؟لابد تو عشق و عاشقی شکست خوردی نه؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:56 ق.ظ

داداشی پس مدت زمانمون تقریبا شبیه هم هست اون هم این اخرا عوض شد خیلی عجیب داداشی تو هم مثل من خیلی دوستش داشتی؟

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:57 ق.ظ

منم همینجور مبینا جان.میتونم ایملت رو داشته باشم؟؟

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:57 ق.ظ

به چی امطید باید داشته باشم به این دنیا که همش پوچه این دنیای بی وفا؟

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:59 ق.ظ

اره این اواخر عوض شد اره خیلی دوسش داشتم

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 10:00 ق.ظ

علیرضا جان بی خیال عشق و عاشقی بابا.درست فکرتو به کار بنداز چیزای خیلی مهم تری هم تو زندگی وجود داره.

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 10:01 ق.ظ

تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز؟؟؟؟
بکش ناز یکی تا به همه ناز کنی

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 10:02 ق.ظ

اجی من برم نون بکیرمو بیام فعلان بای خواهرای مهربانم

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 10:04 ق.ظ

امیدت به خدا باشه داداش من علیرضا شبا که میشینم فکر میکنم میبینم با این کاری که در حقم کرد بازم هنوز دوستش دارم براش دعا میکنم به اونی که میخواد برسه

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 10:04 ق.ظ

به چی امید داشته باشی؟؟؟البته ببخشیدا “خب دیوانه حیف این دوست داشتن و مهرو محبت ها نیست که نصیب یه آدم بی ارزش میکنی؟مامان بابا و خانوادت از همه با ارزشترند

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 10:07 ق.ظ

مبینا اگه تو هم مثل علیرضایی پس تو هم به حرفام به عنوان یهآبجی کوچیکتر گوش بده نازم

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 10:12 ق.ظ

بگو معصومه جان باعث خوشحالیه؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 10:29 ق.ظ

داداشی فلش پلیر ازم میخواد هر کاری میکنم نصب نمیشه چیکار کنم؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 10:38 ق.ظ

کجایی داداش گلم چرا جواب نمیدی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 10:40 ق.ظ

معصومه جان نمیدونی چه روزای سختی رو دارم پشت سر میزارم گوشه گیر و عصبی شدم دلم به اومدن اینجا و حرف زدن با داداشای گلم علیرضا وحجت که جاش خالیه و دوستای گلم خوش کردم

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:14 ق.ظ

مشیلت چیه مبینا جان؟با جون و دل گوش میدم اگه لایق بدونی

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:15 ق.ظ

منظورم مشیلت بود اشتباه لفظی بود ببخشید

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:16 ق.ظ

مشکل مشکل مشکل وای خدا چم شده همش اشتباه میگم

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:17 ق.ظ

مبینا جان هستی؟نیستی

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:18 ق.ظ

داداش علیرضا کجا رفتی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:19 ق.ظ

معصومه جان هستم

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:19 ق.ظ

علیرضا تو هم نیستی؟

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:20 ق.ظ

مبینااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:20 ق.ظ

من یکی رو دوست داشتم یک سال با هم بودیم از هیچ چیز براش کم نزاشتم بعدش خیلی راحت بدون هیچ دلیلی تنهام گذاشت

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:22 ق.ظ

میتونم سنگ صبور خوبی برات باشما

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:22 ق.ظ

جانم معصومه جان

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:23 ق.ظ

از فامیل یا آشنا بود؟ یا غریبه؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:24 ق.ظ

هستی عزیزم ممنون خوشحال میشم

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:24 ق.ظ

غریبه یه شهر دیگه بود

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:25 ق.ظ

جانت سلامت.میخوام بدونم هنوز چشات تو چشمش میوفته یا نه.میبینیش؟

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:28 ق.ظ

غریبه ی شهر دیگه؟؟؟
الان چند مدته ازش جدا شدی گلم؟

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:34 ق.ظ

ارزش تو خیلی بالاتر از این حرفاست.ببخشید اینجور میگما ولی آدمی که به همین راحتی تنهات گذاشت حتی ارزش فیر یردن هم نداره. چرا هنوز بهش فکر میکنی؟

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:36 ق.ظ

منظورم ارزش فکر کردن هم نداره.ببخشید غلط املایی زیاد دارم

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:38 ق.ظ

فکر نکن که درکت نمیکنم یا نمیفهممت.خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنی درکت میکنم

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:52 ق.ظ

معصومه جان ببخشید هی قطع میشه نمیدونم چرا بله گلم غریبه یه شهر دیگست ممنون که درکم میکنی خوشحالم دوست خوبی مثل تو دارم عزیزم اگه قطع شد دیگه عصر میام تونستی بیا معصومه تا حالا تو عاشق شدی ؟کسی رو دوست داشتی؟چند ماه

الهام گفت,

آگوست 22, 2010 @ 12:15 ب.ظ

در جهان هرگز نشو مديون احساس كسي
تا نباشد رايگان مهرت گروگان كسي
گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلي
صبر كن پيدا شود گوهر شناس قابلي

الهام گفت,

آگوست 22, 2010 @ 12:19 ب.ظ

سلام دوستان من تازه با اين سايت اشنا شدم نظرات همه رو خوندم اميدوارم همتون به اون چيزي كه حقتونه برسين
منم يه شكست خورده بودم اما تونستم دوباره به دستش بيارم خيلي خوشحالم اونقدر كه احساس ميكنم دوباره متولد شدم.

شقايق گفت,

آگوست 22, 2010 @ 12:23 ب.ظ

سلام معصومه جان 24/4/ 1370كوچيكه شمام

الهام گفت,

آگوست 22, 2010 @ 12:25 ب.ظ

به ياد تو نوشتم كه از جنس بهاري
كه در اعماق قلبم هميشه ماندگاري

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 12:27 ب.ظ

سلام شقایق جان خوبی گلم؟از آشناییت خوشبختم

شقايق گفت,

آگوست 22, 2010 @ 12:27 ب.ظ

سلام علي جان من ج همه رو ميدم چون بيكارم به خاطره همين زيا تو سايتم

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 12:27 ب.ظ

از کدوم شهری شقایق؟

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 12:59 ب.ظ

اجی فلش پلیر را از سایت سافت گذر دانلود کن

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 1:00 ب.ظ

معذرت رفتم نون بگیرم دیر شد بیام خونه

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 1:02 ب.ظ

معصومه منم خیلی به مبینا می گم بهش فکر نکن اون لیاقت تو را نداره

شقايق گفت,

آگوست 22, 2010 @ 1:05 ب.ظ

از شابالعظيم ….

شقايق گفت,

آگوست 22, 2010 @ 1:07 ب.ظ

از شابدالعظيم .شهرك الهيه

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 3:08 ب.ظ

mobinaa

شقايق گفت,

آگوست 22, 2010 @ 3:24 ب.ظ

سلام داداش عليرضا خوبي چه خبر؟

شقايق گفت,

آگوست 22, 2010 @ 3:33 ب.ظ

داداش عماد مجتبي جان وبهاره فاطيما نيستين دلم براتون تنگيده پس كجااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااييد؟

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:08 ب.ظ

salam aji shaghyegh khobi?kojayee delam vast tangide chikar mikoni?khosh,izgre

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:10 ب.ظ

سلام داداشی تو رفتی این هم قطع شد منم رفتم دنبال کارای خونه خسته نباشی داداش گلم

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:12 ب.ظ

سلام شقایق جان خوبی تحویل نمیگیری؟

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:13 ب.ظ

سلام اجی گلم خوبی

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:13 ب.ظ

داداش هرچی میگردم دنبالش پیداش نمیکنم؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:14 ب.ظ

مر30 داداشی تو چطوری از کجا فهمیدی من اومدم؟

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:14 ب.ظ

مرسی

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:18 ب.ظ

چه خبر چیکار میکنی خونه جدید مبارک خسته نباشی ایشالا همش تو این خونه جشن وشادی باشه

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:19 ب.ظ

صفحه را رفرش کردم دیدم اومدی
اجی به این وب سایتام سر بزن
http://www.hichkastanhanist.blogfa.com
http://www.p4dl.com
http://www.par30world.ir

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:24 ب.ظ

خونه جدید نرفتیم اگه تا جمعه رفتیم که رفتیم اگه نرفتیم دیگه برای عید فطر میریم

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:29 ب.ظ

چیو پیدا نمی کنی اجی؟ای دی اس ال داری؟

یگانه مشهد گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:34 ب.ظ

عشق هیجوقت فراموش شدنی نیست

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:36 ب.ظ

من فکر کردم تمام شده ایشالا به سلامتی باشه هر وقت که رفتید نه ندارم داداش

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:38 ب.ظ

موافقم یگانه جان نمیشه هیچ وقت فراموشش کرد

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:41 ب.ظ

اجیییی سر زدی؟چیو پیدا نم کنی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:43 ب.ظ

هر کاری کردم نشد دانلود کنم چیکار کنم؟

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:46 ب.ظ

الان لینک دانلودشو بهت میدم

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 4:52 ب.ظ

تو این سایت برو http://www.softgozar.comتو قسمت جستجو بنویس flash player

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 5:14 ب.ظ

داداشی میزنه یافت نشد ولش کن لابد قسمت نیست از خودت بگو

شقايق گفت,

آگوست 22, 2010 @ 5:19 ب.ظ

سلام مبينا جان ما كي باشيم كه تحويل نگيريم

شقايق گفت,

آگوست 22, 2010 @ 5:21 ب.ظ

سلام داداش عليرضا نه بابا چه خوشي ميگزره هرجا ميرم داوودو ميبينم نميدونم چم شده

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 5:30 ب.ظ

اختیار داری شقایق جان شما سرورید گلم هنوز با میثم هستی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 5:50 ب.ظ

داداش علیرضا کجاییییییییییییییییی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 5:51 ب.ظ

سلام معصومه جان نیستی خیلی منتظرت شدم نیومدی عزیزم

شقايق گفت,

آگوست 22, 2010 @ 6:03 ب.ظ

نه ديگه ج نميدم تازه فهميدم ارزششو نداشت كه من داوودو ول كنم .خيلي نامرده

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 6:07 ب.ظ

نزدیکترین فرد به تو کسیه که از دورترین فاصله ها به یادت باشه
داداش حجت همیشه به یادتم

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 6:09 ب.ظ

چرا عزیزم مگه چیکار کرد ؟شقایق هنوز داوود رو دوست داری؟

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 6:14 ب.ظ

اجی مبینا بیرون بودم-شقایق جان جاهایی برو که داوودو نبینی چرا تو سرت بالا میکیری سرت پایین بکیر

رز قرمز گفت,

آگوست 22, 2010 @ 6:23 ب.ظ

داداش علیرضا رفتی؟مواظب خودت باش منم برم کم کم کارای افطارو انجام بدم

شیرین kr گفت,

آگوست 22, 2010 @ 7:02 ب.ظ

سلام خواهرم رزقرمزاز طریق تلفن بااون بحث کردم حالامیگی چیکار بکنم

علی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 7:06 ب.ظ

سلام شقایق چی شد شماهم بامابهم زدین

samira گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:00 ب.ظ

eshgh..age bood halo rozemon baze in bood.eshgh vojod dashte ama dge voojod nadare inke shoma ha migid havase na eshgh man k bavar nadaram maskharas…

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:10 ب.ظ

سلام مبینا خوبی عزیزم.ببخشید کار واسم پیش اومد بعدشم که کلاس داشتم

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:13 ب.ظ

سلام شقایق خوبی؟این شهرکی که گفتی مال کدوم شهره؟

مصی گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:16 ب.ظ

سلام علیرضا جان خوبی؟

اسماعیل گفت,

آگوست 22, 2010 @ 9:37 ب.ظ

انصافا 200000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000 بازم دمتون گرررررممممممممممممممممممممممممم

سکوت گفت,

آگوست 22, 2010 @ 11:03 ب.ظ

سلام معصومه شابدالعضیم همون شهرری هست از توابع استان تهران

رز قرمز گفت,

آگوست 23, 2010 @ 8:07 ق.ظ

سلام شیرین جان خوبی عزیزم خب چی گفت چی شد؟توضیح بده گلم

رز قرمز گفت,

آگوست 23, 2010 @ 8:08 ق.ظ

سلام داداش علیرضا خوبی چه خبرا ؟

رز قرمز گفت,

آگوست 23, 2010 @ 8:09 ق.ظ

سلام معصومه جان خوبی عزیزم اشکال نداره امیدوارم همیشه موفق باشی چه خبرا چیکار میکنی خوش میگذره؟

نفس گفت,

آگوست 23, 2010 @ 9:41 ق.ظ

سلام دوستان
من يه شكست عشقي دردناك خوردم ازتون خواهش ميكنم دلداريم بديد…

شقايق گفت,

آگوست 23, 2010 @ 9:49 ق.ظ

نه بابا داداش علي اين چه حرفيه ميزني

شقايق گفت,

آگوست 23, 2010 @ 9:51 ق.ظ

سلام مبينا جان تازه فهميدم دوسش دارم حالا روم نميشه بهش بگم اخه خيلي بد كردم باهاش

نفس گفت,

آگوست 23, 2010 @ 9:51 ق.ظ

من و پسر عموم مدت ها بود منظورم از مدت ها از روزي كه به دنيا اومديم با هم بوديم ما عاشق هم بوديم هميشه در كنار هم بوديم و خيلي به هم علاقه داشتيم ما قرار گذاشته بوديم تا با هم ازدواج كنيم اونا قرار گذاشته بودن 5 شنبه هفته پيش بيان خواستگاري اما نيومدن فكر كردم كه يه مشكلي براشون پيش اومده كه نتونستن بيان اما يه كم كه پيگير شدم فهميدم پسر عموم ديگه منو نمي خواد اون عاشق يكي ديگه شده و اون يكي هم دختر عمه ي منه نمي تونم باور كنم بعد از اين همه سال يه چنين كاريو باهام بكنه نمي دونم چه طور اين اتفاق افتاد ولي حالا ديگه كارم شده فقط نشستن پا كامپوتر و گريه كردن اينقدر حالم بده كه اصلا دلم نمي خواد كسي رو بينم تازه خواهرشم اومده بود تا با من حرف بزنه اما من از اتاقم بيرون نرفتم ازتون مي خوام دلداريم بديد ممنون ميشم.

نفس گفت,

آگوست 23, 2010 @ 9:56 ق.ظ

دلم در حلقه ي غم ها نشسته
زبانم بسته و سازم شكسته
وجودم پر ز شعر عاشقانست
تو را مي خواهمو اينها بهانست

نفس گفت,

آگوست 23, 2010 @ 9:59 ق.ظ

اي كاش عاشقي هيچ وقت وجود نداشت اي كاش قلبمو روي اون همه محبت بسته بودم اي كاش اين همه منتظر نمي شدم خدايا ا ا ا ا ا ا ا ا ا اا ا ا كمكم كن .

مهسا گفت,

آگوست 23, 2010 @ 10:00 ق.ظ

سلام…….

مهسا گفت,

آگوست 23, 2010 @ 10:03 ق.ظ

خبر به دورترین نقطه جهان برسد/نخواست او به من خسته بی گمان برسد/شکنجه بیشتر از اینکه پیش چشم خودت/کسی که سهم تو بوده به دیگران برسد/چه میکنی اگر او را که خواستی یک عمر/به راحتی به کسی از ناکسان برسد/رها کند برود از دلت جدا گردد/به انکه دوست تر داشته به ان برسد/رها کنند و بروند و دو تا پرنده شوند/خبر به دورترین نقطه جهان برسد/گلایه ای نکنی…بغض خویش را بخوری/که هق هق تو مبادا به گوششان برسد/خدا کند که…!نه نفرین نمیکنم که مباد/به او که عاشقش هستم گزندی برسد

مهسا گفت,

آگوست 23, 2010 @ 10:06 ق.ظ

دیشب تولد مجید بود از صبح با خودم تصمیم گرفتم بهش محل نذارم برا همینم زیاد نگاش نکردم فقط یه لحظه هر دومون به هم نگاه کردیم منم زود سرمو انداختم پایین تا از نگام نفهمه که چقدر دوسش دارم

مهسا گفت,

آگوست 23, 2010 @ 10:08 ق.ظ

دیروز خواب دیدم با یه دسته گل اومده بود دیدنم با یه نگاه مهربون….همون نگاهی که سالها ارزوشو داشتم و از من دریغ میکرد گریه کرد وگفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاش کردم….وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود

رز قرمز گفت,

آگوست 23, 2010 @ 10:09 ق.ظ

سلام شقایق خوبی عزیزم خدا به اون بزرگی این همه بخشنده است اونوقت بندها چطور نمیتونن کسی رو ببخشن عزیز من همونجور که اون روز رفتی باهاش صحبت کردی این بار هم میتونی فقط گلم خوب فکراتو بکن برای این بار اگر داوود واقعا دوست داره که میدونم همینطور هم هست میبخشتت عزیزم تو اینقدر دوست داشتنی هستی گلم که همه دوست دارن و میتونن راحت ببخشنت پس دست دست نکن برو جلو عزیز من

رز قرمز گفت,

آگوست 23, 2010 @ 10:10 ق.ظ

سلام مهسا جان خوبی عزیزم تولدش مبارک چه خبرا کم پیدایی؟

شقايق گفت,

آگوست 23, 2010 @ 10:11 ق.ظ

سلام مهسا خانوم ميدونم چيكشيدي كه نگاش نكردي .داوودم به من نگاه نمي كرد ولي ميفهميدم كه زيره چشي نگاه ميكرد قبلا هر موقع بهم نگاه ميكرد اشك تو چشاش جمع ميشد … آبجيش ميگه هرموقع دلتنگت ميشه ميره سره خاكه مامانش آخه بيشتره اوقات ميرفتيم اونجا

سجاد گفت,

آگوست 23, 2010 @ 1:07 ب.ظ

من و خیال تو باز هم به هم رسیده ایم…..سر در اغوش هم…..بغضی گنگ…..هق هق های بی صدا…..دقیقه های زرد…..کاش میدانستی خیال تو در این سوی تنهایی با من چه میکند…..کاش میدانستی بعد از رفتنت چگونه پشت من تا همیشه شکست………

سجاد گفت,

آگوست 23, 2010 @ 1:14 ب.ظ

اگر غم هم مرا تنها گذارد تنهای تنها میشوم…….

سجاد گفت,

آگوست 23, 2010 @ 1:19 ب.ظ

مرا بسپار در یادت به وقت بارش باران….نگاهت گر به ان بالاست و در رقص دعا قلبت مثال بید میلرزد….دعایم کن که من محتاج محتاجم….

نانازm گفت,

آگوست 23, 2010 @ 4:23 ب.ظ

واسه مشق هرشبت 100باربنویس اونی که یادش نمیکنی به یادته

تناز گفت,

آگوست 23, 2010 @ 4:32 ب.ظ

برای من که دلم چون غروب پاییزه صدای گرم تو از دور……………………………………… هم دل انگیزهt:s

تناز گفت,

آگوست 23, 2010 @ 4:37 ب.ظ

ما می رویم عشق می ماند پس عاشق باش تا بمانی

تناز گفت,

آگوست 23, 2010 @ 4:41 ب.ظ

گاه گاهی که دلم تنگ و نگاهم ابدیست کااااااااااااااااااااااش میشد که تورامیدیدم

مصی گفت,

آگوست 23, 2010 @ 4:43 ب.ظ

واااااای مبینا جون ببخشم من یه هویی غیبم میزنه آخه زیاد نمیتونم پشت سیستم بشینم.مامان گناه داره به همین خاطر تو کارای خونه زیاد کمکش میکنم.ولی هروقت پیاماتو خوندم جواب میدم گلم. حالت خوبه؟

مصی گفت,

آگوست 23, 2010 @ 4:44 ب.ظ

مرسی علیرضا جان

مصی گفت,

آگوست 23, 2010 @ 4:45 ب.ظ

خیییییییییلی دلم گرفته……………

تناز گفت,

آگوست 23, 2010 @ 4:50 ب.ظ

چون خیالت همه شب مونس ودمسازمن است شرم دارم که شکایت بکنم ازتنهای

رز قرمز گفت,

آگوست 23, 2010 @ 5:03 ب.ظ

سلام معصومه جان خوبی عزیزم تو بهترین کار دنیا رو میکنی کمک به مامان دست گلت درد نکنه من خوبم تو چطوری خوبی خدا نکنه چرا دلت گرفته عزیزم چی شده؟

رز قرمز گفت,

آگوست 23, 2010 @ 5:05 ب.ظ

سلام تناز جان خوبی چه خبر انشاالله همیشه شاد باشی موفق ارزوی قلبی منه که همه رو خوشحال ببینم

رز قرمز گفت,

آگوست 23, 2010 @ 5:06 ب.ظ

داداش علیرضا چرا خبری ازت نیست نکنه تو هم از ما………………………………………….

سکوت گفت,

آگوست 23, 2010 @ 5:40 ب.ظ

salm aji khoneh nabodam khobi aji aji khili delam gerfte dram grye mikonamo in dram bart minevisam

مصی گفت,

آگوست 23, 2010 @ 5:55 ب.ظ

نمیدونم چرا دلم گرفته.همینجوری.دلم میخواد گریه کنم تا آروم شم.

تناز گفت,

آگوست 23, 2010 @ 5:57 ب.ظ

گرچه محروم از طواف کعبه ی روی توام هرکجاهستم به جان دل دعاگوی توام…….مارو فراموش نکنیا سری تکی اسی بزی خوشحال میشم راستی واسه مام دعا کنی یادت نره

مصی گفت,

آگوست 23, 2010 @ 6:00 ب.ظ

خداوندا ! دستانم خالی اند و دلم غرق آرزوهای بزرگ. یا به قدرت بی کرانت دستم را توانا کن یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن…

تناز گفت,

آگوست 23, 2010 @ 6:04 ب.ظ

رزقرمزمنم سلام واگه تنازت منم امیدوارم تااخرین دقایق عمرت شادباشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//t

مصی گفت,

آگوست 23, 2010 @ 6:07 ب.ظ

مبینا تو هم نیستی؟

مصی گفت,

آگوست 23, 2010 @ 6:12 ب.ظ

برام دعا کنید………..

شیرینkr گفت,

آگوست 23, 2010 @ 7:24 ب.ظ

سلام خواهرم رزقرمزدیشب خیلی بهم گفت که برگرد ولی من چون مثل خودش به سیم اخرزده بودم گوشم دیگه به این حرفها بدهکارنبودوگفتم که نه خداحافظی کردم واون هم خداحافظی کردبعد خودم نشستم تاصبح فکر کردم وصبح که رفتم سرکار تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم ولی خودش به من اس ام اس دادبعد از چنتااس ام اس من با اون چون اون گفت که من رامین جون تونیستم خوش تیپ من خیال کردم کس دیگه ای است که داره ازتلفن رامین به من اس ام اس میده اس ام اس دادم که دیگه به من اس ام اس ند ه بعداون هم گفت که برو بامهدی جونت عشق جدیدت پست بی عرضه مهدی یکی ازکسایی بود که من قبلابااودوست بودم ولی چندروز قبل از امدن رامین بااون رابطه ام روقطع کردم ولی رامین هنوز وقتی ازدست من دلخورمیشه اون روبه رخ من میکشه من فکرمیکنم وقتی که رامین کم میاره این جوری میکنه واین حرفهارومیزنه حالا رفتم مخابرات وبهش زنگ زدم وحرفهامو بهش زدم وبهش گفتم لیاقت من این بود اون هم گفت چون اس ام اس دادی که دیگه به من اس ام اس نده ناراحت شدم منم گفتم چون تو به من گفتی که من رامین جون تو نیستم این حرفهاروزدم خیال کردم کس دیگه ای است اون هم گفت که اشتباه شده وپزیرفت که اشتباه از خودش بوده بعدبه من گفت که من میخوام که هر حرفی بهت زدم تو قبول کنی منم گفتم فقط حرفهایی که خودم هم بدونم درسته اون هم قبول کردمنم بهش گفتم که توهم باید همون رامین اولی باشی وبه من دروغ نگی اون هم قبول کردولی دیگه راستکی میگم که اگه بااون حرفم شد دیگه برنمیگردم وبه حرف دلم هم گوش نمیدم ودلم رومیزارمش پیش عشقش ومیرم ودیگه به هیچ کس دل نمیبندم وهر کسی که گفت دوست دارم حرفهاشو باورنمیکنم وبه حرفش گوش نمیدم چون دیگه دلم ابرومو برده دیگه جونم به لبم رسیده من خیلی دلم شکسته خیلی دلم ازورده شده دیگه جای این کاراواین حرفهارونداره به خدا.

علی گفت,

آگوست 23, 2010 @ 7:26 ب.ظ

سلام بچه ها.

غریب غربت گفت,

آگوست 23, 2010 @ 7:39 ب.ظ

سلام مصی جون من که واسه همه دعامیکنم ازاین به بدیکیشون توی ولی یادت نره چیزی که ازخداخواستی وبخوای نه نداره مگه اینکه حکمتی توش باش موفق باشی

مجيد گفت,

آگوست 23, 2010 @ 8:10 ب.ظ

راستش تا وقتي عاشق نشده بودم فكر ميكردم عشق فقط توي فيلمهاي هندي وجود داره.اما الان مطمئنم عشق وجود داره وتوي همه دلها جا داره فقط بايد چشمها رو بازتر كرد وديد وحسش كرد خيلي زيباست و خيلي حس عالييه كه آدم بايد سعادت داشته باشه تا عاشق بشه البته نكته مهم اينه كه عشق شيطاني نباشه عشق بايد خدايي باشه نه به ماديات بلكه معنوي باشه

غریب غربت گفت,

آگوست 23, 2010 @ 8:58 ب.ظ

سلام بچه بدون مقدمه بگم بهتره من دخترم18سالمه عاشقم هستم ولی
مشکل این جاست خونه وادم بنابردلایله پوچی راضی نمیشن بم گفتن
بین پسرعمو یاپسرعمم یکیوانتخاب کنم بابام زیاد گیر نمیده ولی مامانم خونه دلم کرده خاستگارزیاد دارم جدیدن چنتاشون خیلی پافشارد میکننومیگن دوسم دارن من باخودم قسم خوردم باپسرعموموعمم عروسی نکنم اصلااونادوسم دارن ولی وقتی گفتم دوسشون ندارم قانع شدنوبه قل خودشون بی خیال شدنو توقلبشون منو دوست دارن ولی بازم میترسم بااین حرفابازم مشکل مامانم باکسی که دوس دارم
به هیچ وج راضی نمیشن میخوام ازش باتمام عشقو علاقم جدابشم ولی خاطراتش قلبمو اتیش میزنه باز منصرف میشم وبش قل دادم ازش جدانشم حالاشمابگین تووووووووووروخدا چه کارکنم جرعتم ندارم زنگ بزنم بگم چون مامانم اینا راضی نمیشن
بایدجداشیم………مبینا.معصومه و……………خواهش میکنم یه راهی بم نشون بدین اخه چه کارکنم

غریب غربت گفت,

آگوست 23, 2010 @ 8:58 ب.ظ

سلام بچه بدون مقدمه بگم بهتره من دخترم18سالمه عاشقم هستم ولی
مشکل این جاست خونه وادم بنابردلایله پوچی راضی نمیشن بم گفتن
بین پسرعمو یاپسرعمم یکیوانتخاب کنم بابام زیاد گیر نمیده ولی مامانم خونه دلم کرده خاستگارزیاد دارم جدیدن چنتاشون خیلی پافشارد میکننومیگن دوسم دارن من باخودم قسم خوردم باپسرعموموعمم عروسی نکنم اصلااونادوسم دارن ولی وقتی گفتم دوسشون ندارم قانع شدنوبه قل خودشون بی خیال شدنو توقلبشون منو دوست دارن ولی بازم میترسم بااین حرفابازم مشکل مامانم باکسی که دوس دارم
به هیچ وج راضی نمیشن میخوام ازش باتمام عشقو علاقم جدابشم ولی خاطراتش قلبمو اتیش میزنه باز منصرف میشم وبش قل دادم ازش جدانشم حالاشمابگین تووووووووووروخدا چه کارکنم جرعتم ندارم زنگ بزنم بگم چون مامانم اینا راضی نمیشن
بایدجداشیم………مبینا.معصومه و……………خواهش میکنم یه راهی بم نشون بدین اخه چه کارکنم

مصی گفت,

آگوست 23, 2010 @ 8:59 ب.ظ

سلام غریب غربت.مرسی حرفت خیلی قشنگ بود

مصی گفت,

آگوست 23, 2010 @ 8:59 ب.ظ

سلام اقا علی

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 23, 2010 @ 9:03 ب.ظ

راستی من اون غریب غربت نیستم من توغربت خودم غریبم باید مینوشتم غریب غربته خودم پس منوبااین اسم بدونید

غریب غربت گفت,

آگوست 23, 2010 @ 9:17 ب.ظ

فدات بشم مصی جونم حرفای تو هم قشنگه گه گاهی یادم کنی خوش حال میشم

شقايق گفت,

آگوست 23, 2010 @ 9:28 ب.ظ

سلام علي جان ديدي ج ديگه نگي بهم خواهر برادر هيچوقت بهم نميزنن

مصی گفت,

آگوست 23, 2010 @ 9:44 ب.ظ

اسمت چیه و چند سالته غریبه جان؟

مصی گفت,

آگوست 23, 2010 @ 9:47 ب.ظ

شقایق حالت خوبه؟

مصی گفت,

آگوست 23, 2010 @ 9:49 ب.ظ

غریب غربت هستی؟

مصی گفت,

آگوست 23, 2010 @ 9:50 ب.ظ

مبینا جان یاد تو هم بودم ولی مثل اینکه اصلا نیستی.امیدوارم حلت خوب باشه

ویدا گفت,

آگوست 24, 2010 @ 2:39 ق.ظ

سلام من هم یه عاشق عشق از دست دادم و خیلی تحملش سخته

ویدا گفت,

آگوست 24, 2010 @ 2:45 ق.ظ

کوهای عظیم پر از چشمه اند و قلبهای بزرگ پر از اشک

ویدا گفت,

آگوست 24, 2010 @ 2:48 ق.ظ

یک بار بهت گفتم دوستت دارم هزار بار گفتم خدایا غلت کردم

سجاد گفت,

آگوست 24, 2010 @ 6:23 ق.ظ

راستی بچه ها ما ستاره از همون اول ازم قول گرفته برای اینکه پدرمادرش نفهمن همیشه خودش اول یه اس ام اس یا یه تک بده

سکوت گفت,

آگوست 24, 2010 @ 7:01 ق.ظ

salam

سکوت گفت,

آگوست 24, 2010 @ 7:04 ق.ظ

salam aji masome mobina shgahyegh khobin kojayeen nistin

مهسا گفت,

آگوست 24, 2010 @ 7:44 ق.ظ

سلام غریب غربت اولا شما تازه 18سالته فکرنمیکنی برا ازدواج یکم زوده؟واقعا حیفه که یه دختر از الان بخواد خودشو وقف شوهرکنه بعدشم اگه واقعا عاشقشی هیچوت ازش دست نکش چون بعدا حتما پشیمون میشی.یکی از دوستای من وضعیتش درست مثل تو بود اما اون تسلیم حرفای بقیه شد و از عشقش جدا شد و با پسرعموش ازدواج کرد حالا خیلی پشیمونه حتی نزدیک بود خودکشی کنه….عزیزم مواظب خودت باش دوست ندارم برا توام همچین اتفاقی بیفته

مهسا گفت,

آگوست 24, 2010 @ 7:53 ق.ظ

عزیزم میتونم بدونم اسم قشنگت چیه؟

مهسا گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:06 ق.ظ

سلام اقاسجاد خواستم بگم درکت میکنم نبودن پدرومادرتوی زندگی درد خیلی خیلی بزرگیه از فکر اینم که اونا پیشم نباشن گریم میگیره……شما که میدونید دل ما دخترا چقدر نازکه و اگه بشکنه سخته که دوباره مثل اولش بشه پس به نظرمن سعی کن بیشتر از قبل بهش محبت کنی شاید فرجی بشه و بتونه فراموشش کنه

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:09 ق.ظ

سلام تناز جان اره عزیزم منظورم با شما بود و ممنون از لطفت شاد باشی و خرم خواهر گلم

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:18 ق.ظ

سلام داداش علیرضا خوبی چرا گریه میکردی اومدم اینا رو دیدم گریه ام گرفت داداشی چرا اینجوری میکنی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:20 ق.ظ

سلام معصومه جان خواهر گلم چرا دلتنگی چرا میخوای گریه کنی چی شده عزیزم؟ مگه من مردم هر چی میخوای بگو با جان و دل میشنوم عزیز من

الهام گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:27 ق.ظ

سلام اسم من الهام

الهام گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:30 ق.ظ

من الان فقط دوست دارم عاشق خدا بشم فقط

الهام گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:32 ق.ظ

اینجاکسی هست مذهبی باشه
اگه هست به من خبر بده

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:32 ق.ظ

سلام غریب غربت خوبی عزیزم خواهرم اگه واقعا عشقتو دوست داری به خاطرش بجنگ البته منظورم این نیست که به بزرگترها خدایی نکرده بی احترامی بشه مثلا از طریق یک بزرگتر یا کسی که مامان خیلی دوستش داره یا حرفشو میتونه قبول کنه اقدام کنی هر کسی خودش بهتر میدونه چه وقت برای ازدواج اماده است اگر امادگی ازدواج رو داری عزیزم به هر طریقی شده مامان رو راضی کن حتی میتونی به پسر عمو و پسر عمه اونا صحبت کنن وزندگیتو در کنار عشقت شروع کن امیدوارم موفق باشی برات دعا میکنم نازنینم و کاری هم از دستم بر بیاد حتما انجام میدم

شیرینkr گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:33 ق.ظ

سلام خواهرم رزقرمزحالت خوبه چه خبرراستی بعدازچندتااس ام اس من بارامین بحثمون شد سریک اس ام اس بعد هم رامین پزیرفت که اشتباه از خودش بوده وبعدرامین به من گفت که هرحرفی زدم باید قبول کنی وروی حرفم حرف نزنی منم گفتم هر حرفی رو که خودم هم بدونم درسته قبول میکنم وروی حرفت حرف نمیزنم ومنم بهش گفتم که توهم نبایدبه من دروغ بگی وبایدبامن روراست باشی وبامن باید بشی مثل روز اول اون هم قبول کردحالاموندم تاکه امشب ازسرکاربیادوبهم زنگ بزنه ومن برم پیشش دل من خیلی شکسته وخیلی ازورده شده به خدادیگه جای این همه ناراحتی واین حرفهاواین کارهارونداره به خدادیگه جونم به لبم رسیده واگه یک باردیگه ازاون ناراحت بشم دیگه به حرف دلم هم گوش نمیدم چون دلم ابروم روبرده اگه دلم گفت که بمون اون هم میزارم پیش عشقش ومیرم ودیگه برنمیگردم ودیگه به کسی علاقه مندنمیشم وهرکسی که گفت دوست دارم حرفش روباورنمیکنم وبه حرفش گوش نمیدم.

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:33 ق.ظ

سلام الهام جان خوبی عشق به خدا که خیلی خوبه عزیزم عشق اصلی هم همین عشق به خداست ما رو هم از دعا بی نصیب نزار

علی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:34 ق.ظ

سلام بچه هاصبح بخیر.

الهام گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:38 ق.ظ

چقدرجالبه

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:38 ق.ظ

سلام شیرین جان خوبی عزیزم خوشحالم دوباره با هم اشتی کردین ویک فرصت دوباره به اقا رامین دادی فکر میکنم حالا رامین بهتر بتونه با خودش کنار بیاد و تو هم که همه حرفاتو هش زد و اتمام حجت کردی و اون هم پذیرفته پس اگر خدایی نکرده خطایی کرد تو وجدانت راحته که قبلا همه چیز رو بهش گفتی شیرین جان خوشحال میشم خبرهای خوب رو ازت بشنوم پس منتظرت هستم که با خبرات یادی هم از این دور افتاده دلشکسته کنی با جان و دل میشنوم

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:39 ق.ظ

سلام علی اقا خوبید صبح شما هم بخیر چه خبرا؟

الهام گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:42 ق.ظ

علی اینجایی

الهام گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:43 ق.ظ

بچه ها من استدلاهای خاصتی برای عشق دارم

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:49 ق.ظ

داداش علیرضا کجایی؟ دلم گرفته دارم دیونه میشم

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:51 ق.ظ

معصومه جان عزیزم من همیشه برات دعا میکنم اخه چی شده گلم؟

سکوت گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:16 ق.ظ

salam ajhi mobina khobi

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:24 ق.ظ

سلام داداشی کجایی تو حالت چطوره خوبی چی شده داداشی؟

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:33 ق.ظ

سلام مبینا خوبی؟نمیدونم چرا دیروز یه هویی اینطوری شدم ولی به دعاهاتون احتیاج دارم خییییییلی

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:33 ق.ظ

اینک منم و این تنهایی سرد و بی انتها و من چشم به راه ان که باید باشد و نیست.

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:35 ق.ظ

سلام عزیزم گلم بعضی چیزا تو زندگی لازمه یکیش هم این که همیشه به یاد خدا باشیم عزیزم من همیشه دعات میکنم معصومه تا حالا عاشق شدی؟

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:36 ق.ظ

سلام مبینا جان نمیدونم چرا یه هویی اینطوری شدم دیروز فقط اینو بدونین بیشتر از همیشه به دعاهاتون احتیاج دارم

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:37 ق.ظ

داداش علیرضا چیزی شده؟

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:37 ق.ظ

آره اگه بگم نه دروغ گفتم

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:38 ق.ظ

معصومه اگه جای من بودی چیکار میکردی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:39 ق.ظ

هنوز دوستش داری؟هنوز میبینیش؟

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:40 ق.ظ

خیلی دوسش داشتم واسش میمردم اونم همینجور ولی با همه ی ادعای دوست داشتنش تنهام گذاشت رفت واسه همیشه انگلیس مبینا جان.داغونم کرد

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:42 ق.ظ

هراز گاهی بهم زنگ میزنه و پشت تلفن زار میزنه

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:43 ق.ظ

اینی که میگم دومین عشق بود مبینا

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:47 ق.ظ

گوش میدی به حرفام مبینا؟

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:54 ق.ظ

بله عزیزم دارم گوش میدم بگو میشنوم

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:59 ق.ظ

اولی پسر دوست بابا بو. خانواده هامون تصمیم گرفتن در مورد زندگی من و رضا صحبت کنن .چندروز مونده به نامزدیمون مریض بدی شد وقتی بردیمش دکتر و آزمایش واین کوفت و زهرمارا. تشخیص دادن که سرطان خون داره.کاش میمردم ولی هیچوقت پرپر شدنشو جلو چشام نمیدیدم.به یک ماه نکشید که این مریضی لعنتی از پا درش آورد و در واقع از پا درم آورد.اخ که واسش میمردم آخ که واسش مردم .الانم شما اصلا نمیفهمید من چی میگم/الانم با یاد و خاطراتش زنده ام.خیلی خوب بودخیلی.داغش واسم سخته.الانم من با هزار تا قرص و دارو زندم و اگه یه روز ازشون استفاده نکنم زنده نمیمونم.دعاهاتونو واسه این میخوام

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 11:01 ق.ظ

بغض داره خفم میکنه.دیگه نمیتونم هیچی بگم

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 11:07 ق.ظ

معصومه جان بهشت منزلش باشه ببخشید نمیخواستم ناراحتت کنم معصومه تو هنوز به قدرت عشق زنده ای نه دارو و…پس دارو هاتو کم کن امیدت به خدا باشه ببین عزیزم اون هم با رفتنش برای من مرد چقدر سر قبر خیالی گریه کردم هنوز مرگشو باور ندارم هنوز………………….

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 11:09 ق.ظ

معصومه عزیزم بخدا میدونم چی میگی منم از بیخوابیهای زیاد و گریه های ناتمام همش دارم قرص اعصاب استفاده میکنم گریه کن گریه ارومت میکنه فقط به مقداری باشه که اروم بشی نه اینکه داغون بشی

سکوت گفت,

آگوست 24, 2010 @ 11:19 ق.ظ

salam aji mobina momkne ye ch droz nabahsm

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 11:35 ق.ظ

چرا داداش علیرضا خواهش میکنم بگو علیرضا

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 11:36 ق.ظ

علیرضا دارم کم کم دیونه میشم نمیخوای حرف بزنی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 11:42 ق.ظ

داداشیییییییی عللللللللررررررررضضضضضضضضا

honey گفت,

آگوست 24, 2010 @ 11:59 ق.ظ

اومدم تا اونجايي كه ميتونم از خودم گله كنم ! باورتون ميشه كه گيج شدم از دست خودم و آرزوهام از دست دلم. شايد همه ي شماهايي كه اينجاييد يا عاشق باشيد يا شكست خورده باشيد يا از عشق و عشقبازي متنفر باشيد ولي من گيج شدم و نميدونم جزو كدوم دسته هستم ؟؟؟؟

honey گفت,

آگوست 24, 2010 @ 12:07 ب.ظ

وقتي عاشق اين هستي كه عاشق باشي. هر احساسي رو با عشق اشتباه ميكني ولي بازم نميخواي قبول كني كه اشتباه از توست نه ديگران. يا وقتي فكر ميكني يه روزي برسه كه مجبور بشي بخاطر عشقت از اعتقاداتت بگذري چي كار ميكني كدوم رو انتخاب ميكني عشق يا اعتقاد ؟ يا وقتي عشقاي اونور رو با اينور قاطي ميكني به كدوم در ميزني تا فكرت از تموم اينا آزاد بشه؟ كمكم كنيد كمك!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

honey گفت,

آگوست 24, 2010 @ 12:09 ب.ظ

وقتي عاشق اين هستي كه عاشق باشي. هر احساسي رو با عشق اشتباه ميكني ولي بازم نميخواي قبول كني كه اشتباه از توست نه ديگران. يا وقتي فكر ميكني يه روزي برسه كه مجبور بشي بخاطر عشقت از اعتقاداتت بگذري چي كار ميكني كدوم رو انتخاب ميكني عشق يا اعتقاد ؟ يا وقتي عشقاي اونور رو با اينور قاطي ميكني به كدوم در ميزني تا فكرت از تموم اينا آزاد بشه؟ كمكم كنيد كمك!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! يعني چي

honey گفت,

آگوست 24, 2010 @ 12:13 ب.ظ

چطور ميفهميد واقعا عاشقيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جدي ميگم هم دخترا هم پسرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شقايق گفت,

آگوست 24, 2010 @ 1:08 ب.ظ

سلام خوبيد بچه ها سلام داداش عليرضا چطوري

f گفت,

آگوست 24, 2010 @ 1:55 ب.ظ

سلام اقا سجاد کامنتت کامل نیومده اگه میشه دوباره بذار تا بتونیم کمکت کنیم

f گفت,

آگوست 24, 2010 @ 2:16 ب.ظ

سلام من الان دوساله که با امیر ازدواج کردم ما واقعا عاشقانه همو می پرستیم برای همتون دعا میکنم که مثل من باوجود تموم مشکلات به عشقتون برسید………………دوستون دارم فعلا بای

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 4:10 ب.ظ

سلام شقایق جان خوبی گلم؟

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 4:12 ب.ظ

سلام f عزیز خوبی برات ارزوی خوشبختی میکنم امیدوارم همیشه در کنار هم لحظات را به شادی سپری کنید

رز قرمز گفت,

آگوست 24, 2010 @ 4:19 ب.ظ

سلام honeyخوبید ببین عزیزم عشق واقعی عشقی که ادم رو بیشتر به خدا نزدیک کنه نه این که باعث بشه ازش دور بشی عشق واقعی عشقی که اگر اون یه تب خالی کرد برای سلامتیش روزه بگیری احساس زود گذره میاد و میره ولی عشق عمیق و ماندنی عشق وقتی رنگ حقیقت میگیره که پاک باشه بی ریا باشه وقتی ادم میفهمه عاشقه که از همه لحاظ فرد مورد نظرشو بشناسه و بفهمه که لیاقت دوست داشتنو داره اون موقع تو عاشقی

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 5:40 ب.ظ

سلام مهساجون منم غریب غربت خودم اسمم وفا 18سالمه شیش روز دیگه 19 ساله میشم ازاینکه نوشتموخوندی خوش حال شدم ایشالایه جاتواین دنیا یکی که دوس داری دلتو شادکنه راستی فکرنکنم به عشقم برسم اخه سرطان دارم میگن خوب میشم ولی واسه دل خوشیمه فرداهم می خوان بستریم کنن نمیدونم اخه چرافکرمیکنن ناراحتم نه خوش حالم فقط واسم دعاکنیداگه مردم اونجابه عشقم برسم خلاصه نفس شایددیگه نیومدم به امیدروزی که همه به عشقشون برسنو رسم لیلی ومجنون عوض بشه فدای همیه عاشقان واقعه ی وفا

سحر گفت,

آگوست 24, 2010 @ 7:33 ب.ظ

سلام معصومه جونم اسمم سحره بچه ابادانم16سالمه راستی توخیلی خوبی قدرخودتو بدون:غریبه

سحر گفت,

آگوست 24, 2010 @ 7:35 ب.ظ

نیستی مصی جونم

سحر گفت,

آگوست 24, 2010 @ 7:41 ب.ظ

به سلامتیه رفیقای که تودریایه وفاودوستی غرق میشن ولی ازپل نامردی ردنمیشن

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:15 ب.ظ

سلام سحر مرسی گلم خوبی از خودته مهربونم

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 8:16 ب.ظ

سلام مبینا

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 9:32 ب.ظ

سلام وفا خوبی؟

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 9:34 ب.ظ

وفا جان تورو خدا اگه هستی جوابمو بده

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 9:39 ب.ظ

سلام معصومه چه اسم قشنگی داری خوبم هنوز نفس میکشمو زندم گلم

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 9:41 ب.ظ

اره گلم هستم وفام

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 9:44 ب.ظ

توروخدامعصومی اگه هستی ج بده فقط امشب پشت سیستمم هستم

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 9:52 ب.ظ

خدایاسرنوشت من چیست……………….مرگ؟اگه اینه تو رو…..اخه به چی قسمت بدم که یه دونه ای اگه مردم خواهش میکنم از گناهام بگزرو منو به عشقم برسون

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 9:54 ب.ظ

آره هستم وفا جون

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 9:55 ب.ظ

اون حرفو جدی زدی؟

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 9:56 ب.ظ

وفا جدی گفتی یا شوخی کردی؟

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 9:57 ب.ظ

بچه ها مهتاج دعاهاتون…………خوبی بذی دیدین حلال کنید معصومی ندیده دوست دارم

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 9:58 ب.ظ

وفااااااااااااااااااااااااااااا

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 9:59 ب.ظ

وفا تورو جون عزیزترینت ازین حرفا نزن

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 9:59 ب.ظ

نه فدات شم اخه دلیلی ندارم شوخی کنم

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:01 ب.ظ

حقیقت واسه همه تلخه جزمن به خداناراحت نیستم

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:01 ب.ظ

خیلی بدی وفا خییییلی.بی اختیار اشکام دارن میان پایین

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:03 ب.ظ

کی تشخیص دادن؟ سرطان چی هست؟

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:03 ب.ظ

معصومی……………کجای

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:10 ب.ظ

تازه فهمیدیم دیر تشخیص داده شده تورو ب ابولفضل نگو این حرفارو ناراحت نشو تورو خدا

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:11 ب.ظ

وفا جوابمو میدی یا عصبانی شم؟

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:12 ب.ظ

سرطان چی هست؟

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:17 ب.ظ

وفا دوست ندارم شمارت رو اینجا بذاری که همه ببینن.اگه میتونی شمارت رو برام بذار تو ایمیلمnaznazi3235@yajoo.com

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:18 ب.ظ

naznazi3235@yahoo.com

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:26 ب.ظ

من الان گوشی ندارم گمش کردم

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:34 ب.ظ

مثل خودم که توخودم گم شدم انگارتواین سرنوشت من …معصومی اگه موندم به خدا اولین کسی خواهی بودکه بش میگم توی

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:36 ب.ظ

رفتی گلم منم رفتم توخیلی خوبی دوست دارم بای

مصی گفت,

آگوست 24, 2010 @ 10:50 ب.ظ

سپردمت به خدا هروقت برگشتی به سلامتی حتما ما رو بی خبر نذار

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 11:03 ب.ظ

ای کاش می دانستم پس از مرگم اولین قطره اشلکوکی برام میریزه واخرین کسی که فراموشم میکنه کیه فدادوستای گلم مهساو…….همیشه موندن دلیلی به عاشق بودن نیست بعضیامیرن تاثابت کنن عاشقن وفادارهمتونم وفا

غریب غربت خودم گفت,

آگوست 24, 2010 @ 11:22 ب.ظ

فدای دوستم ابجیم گلم نازم فدات معصومی خدا یارو حافظتتتتتتتتتت

محسن گفت,

آگوست 25, 2010 @ 6:50 ق.ظ

عشق = نفرت
خيلي سخته كه يه دختر هر چي دوست داره بهت بگه توقع داشته باشه بهش اعتماد داشته باشي اما اون نداشته باشه
از همه مهم تر بفهمي بعد از چند وقت از اعتمادت سوء استفاده كرده و . . . . . .
به نظر من عشق فقط براي يكي هستش اوني كه هيچ وقت بهت پشت نمي كنه
خدا

مصی گفت,

آگوست 25, 2010 @ 8:41 ق.ظ

سلام آقا محسن من کاملا با نظرت موافقم.

رز قرمز گفت,

آگوست 25, 2010 @ 10:15 ق.ظ

سلام معصومه جان خوبی عزیزم چه خبرا چیکار میکنی؟

مصی گفت,

آگوست 25, 2010 @ 4:55 ب.ظ

سلام مبینا خوبم ممنون.تو خوبی؟سلامتی شما. دعا به جونت میکنم عزیزم.امروز خیلی به یادت بودم

رز قرمز گفت,

آگوست 25, 2010 @ 5:18 ب.ظ

قربون ابجی گلم دل به دل راه داره همش به یادت بودم دلم هم برات تنگ شده بودم تا اومدم سلام کردم بهت ولی نبودی کجایی چیکار میکنی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 25, 2010 @ 5:19 ب.ظ

داداش علیرضا نمیدونم چی شده ولی من خیلی دلتنگت هستم بیا دیگه

مصی گفت,

آگوست 25, 2010 @ 6:59 ب.ظ

مرسی مبینا جونم.منم دلتنگت بودم.یه چند روزیه مشکل خانوادگی واسم پیش اومده.اینه که کمتر میام اینجا.مبینا جان داداش علیرضا امروز اسباب کشی داشتن فکر نمیکنم یه چند روزی بیاد.نگران نباش نازم.دوست دارم مبینا

غم گفت,

آگوست 25, 2010 @ 10:38 ب.ظ

من دلم تنگ کسی ست که
به دلتنگی من می خندد

غم گفت,

آگوست 25, 2010 @ 10:46 ب.ظ

فراموش نکن….
شاید سالها بعد درگذر جاده ها بی تفاوت از کنارهم
بگذریم وبگوییم :

آن غریبه چه قدر شبیه خاطراتم بود…!!

غم گفت,

آگوست 25, 2010 @ 10:53 ب.ظ

زندگی درک همین امروز است.
فهم فهمیدن هاست…!
شاید این خنده که امروز دریغش کردیم..
آخرین فرصت همراهی ماست…..!

غم گفت,

آگوست 25, 2010 @ 10:57 ب.ظ

آموخته ام که….
آموخته ام که تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست.
آموخته ام که خدا تنها عشق است و عشق تنها خداست.
آموخته ام که وقتی نا امید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود
وعاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم
آموخته ام که اگر به آنچه خواسته ام نرسیده ام یعنی خدا برایم بهتر از آن را
فراهم کرده است.
آموخته ام که اولین شرط رسیدن به هدف علاقه است.
آموخته ام لبخند ارزانترین راهی ست که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید.
آموخته ام آنچه امروز در دست دارم ممکن است آرزوی فرداهایم باشد.
آموخته ام زندگی مثل یک نقاشی ست با این تفاوت که در آن از پاک کردن
خبری نیست.
آموخته ام که هیچ روزی از امروز با ارزشتر نیست.
آموخته ام که زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم.
آموخته ام که زندگی را از طبیعت بیاموزم
چون بید متواضع باشم
چون سرو راست قامت
چون صنوبر صبور
مثل بلوط مقاوم
مثل رود روان
مثل خورشید با سخاوت و مثل ابر با کرامت باشم.

غم گفت,

آگوست 25, 2010 @ 11:04 ب.ظ

دخترا دنبال یه پسر می گردند که 1000 آرزوشونو بر آورده کنند پسرا دنبال 1000 تا دختر می گردند که یه آرزوشونو بر آورده کنند

غم گفت,

آگوست 25, 2010 @ 11:05 ب.ظ

ای دوست دلت همیشه زندان من است
آتش کده ی عشق تو از آن من است
آن روز که لحظه ی وداع من و توست
آن شوم ترین لحظه ی پایان من است

غم گفت,

آگوست 25, 2010 @ 11:08 ب.ظ

بزرگترين دروغ ستون تسليت روزنامه هاست !
كه هر روزه در آن مي خوانيم : بعد از تواشك و غم هميشه همراه ماست
پس اين همه قهقهه در زمين از كجاست؟

غم گفت,

آگوست 25, 2010 @ 11:16 ب.ظ

سکوت سرد فاصله ها تنم را می لرزاند، به یاد روزهایی که بودنت را نفهمیدم

دنیا به من یاد
داد دوری کسی را که دوستش دارم تحمل کنم، اما وفا به من یاد داد هرگز کسی
را که دوستش دارم فراموش نکنم

sajad گفت,

آگوست 26, 2010 @ 5:12 ق.ظ

سلام خانم f ببخشید از اینکه دیر شد اخه حال مادربزرگم بد شد بردیمش بیمارستان خداروشکر حالش بهتر شده

sajad گفت,

آگوست 26, 2010 @ 5:14 ق.ظ

دوسالم بودکه پدرومادرم ازهم جداشدندازاون به بعدبامادربزرگم زندگی میکنم توی زندگیم کمبودمحبت اونارواحساس میکردم براهمینم خودموبادرس خوندن مشغول کردم تااینکه با ستاره اشناشدم اولاهرچی اصرارمیکردم قبول نمیکردومیگفت من ازاوناش نیستم واگه بابام بفهمه منومیکشه امامن انقدر اصرارکردم که بالاخره قبول کرد الان 6ماهه باهمیم حتی ازروزای اولم بیشتردوسش دارم چندوقت پیش بودکه بعدازیه هفته بهم زنگ زدمیخواستم کلی باهاش دعواکنم امااون به شوخی گفت سلام سامان خوبی؟منم گفتم بدک نیستم بعدطوریکه انگارتازه فهمیده باشه گفت تویی سجاد؟!گفتم پس میخواستی چه خری باشه؟خلاصه کلی باهاش دعواکردموبهش گفتم یاشمارشوبرام میفرستی یادیگه بهم زنگ نزن اونم گفت بخدافقط خواستم شوخی کنم گفتم بایدازهمون اول مفهمیدم دختری که بامن دوست بشه حتمابابقیه ام دوست میشه وقطع کردم بعدازیه ماه باکلی معذرت خواهی منوبخشیداماازاون موقع به بعددیگه کمترزنگ میزنه میدونم دل کوچیکشوشکوندم امانمیدونم بایدچطوری ازدلش درارم خیلی میترسم که ازدستش بدم

sajad گفت,

آگوست 26, 2010 @ 5:42 ق.ظ

سلام مهساخانوم از اشناییتون خیلی خوشبختم ممنون که انقدر خوب درکم کردی گلم راستی بنظر خودمم باید بیشتر بهش محبت کنم توروخدا برام دعاکن از دستش ندم چون میدونم اگه یه روزی ستاره منو نخواد دیگه دلیلی واسه زنده موندن ندارم………………………….

رز قرمز گفت,

آگوست 26, 2010 @ 8:17 ق.ظ

سلام معصومه جان امیدوارم زودتر مشکلت حل بشه ممنون از اینکه گفتی علیرضا چیکار داشت چون خیلی نگرانش بودم معصومه جان تو خیلی خوبی منم دوست دارم

رز قرمز گفت,

آگوست 26, 2010 @ 8:19 ق.ظ

سلام غم خوبی متنهات خیلی قشنگ و دلنشین بودن دست گلت درد نکنه ممنون باز هم منتظر دیدن متن های قشنگت هستم

رز قرمز گفت,

آگوست 26, 2010 @ 8:22 ق.ظ

سلام اقا سجاد خوبید شما که اینقدر ستاره خانم رو دوست دارید حتما باید محبت بیشتری بهش بکنید داداش من خودت باید تمام تلاشتو بکنی که ستاره رو برای همیشه داشته باشی کاری نکن ازت برنجه ویقین دارم اینده خوبی در کنار هم خواهید داشت موفق و پیروز باشی

رز قرمز گفت,

آگوست 26, 2010 @ 8:23 ق.ظ

داداش علیرضا اومدم نبودی باز دلتنگی اومد سراغم به یادتم داداشی

رز قرمز گفت,

آگوست 26, 2010 @ 8:37 ق.ظ

با عشق حسن من به جهان ناز کنم
افطارمو با ناز حسن باز کنم
صد شکر که درک شب قدر رمضان
با جشن ولادتش اغاز کنم

عید بر عاشقان مبارک

رز قرمز گفت,

آگوست 26, 2010 @ 8:46 ق.ظ

سلام داداش حجت خوبی عزیزم امیدوارم اونجا بهت سخت نگذره امروز روز میلاد کریم اهل بیت هست امیدوارم به حق همین روز تو کارات هرچه زودتر گشایش پیدا بشه برات هر روز دارم دعا میکنم

مصی گفت,

آگوست 26, 2010 @ 8:48 ق.ظ

سلام خانوم گلم خوبی؟مرسی عزیزم.فقط به دعاهای قشنگت نیاز دارم.درضمن منم این عیدو بهت تبریک میگم مهربونم

مصی گفت,

آگوست 26, 2010 @ 8:49 ق.ظ

مبینا هستی مهربون؟

مصی گفت,

آگوست 26, 2010 @ 8:56 ق.ظ

سلام غم .چیزایی که گفته بودی خیلی قشنگ و باحال بود.

رز قرمز گفت,

آگوست 26, 2010 @ 9:19 ق.ظ

اره عزیزم هستم معصومه کاری از دستم بر میاد برات انجام بدم؟

ثنا گفت,

آگوست 26, 2010 @ 10:11 ق.ظ

سلام من با همه ی وجودم مزه ی عشقو چشیدم اما در کنارش مذه ی جدایی رو هم چشیدم برام دعا کنین

رز قرمز گفت,

آگوست 26, 2010 @ 10:40 ق.ظ

ثنا عزیز من تو مثل من هستی چون عشق رو با همه زیباییهاش نشونم داد ولی جدایی رو هم به همون قشنگی یادم داد برات از ته دل دعا میکنم عزیزم

مصی گفت,

آگوست 26, 2010 @ 9:34 ب.ظ

سلام مبینا جون نه گلم فقط دعا احتیاج دارم

مصی گفت,

آگوست 26, 2010 @ 10:57 ب.ظ

سلام بچه ها کسی هست؟بهتون احتیاج دارم.حال روحیم خیلی خرابه.به یه هم صحبت نیاز دارم

شقايق گفت,

آگوست 27, 2010 @ 12:51 ب.ظ

سلام بچه ها خوبين چه خبرا دلم براتون تنگيده بود

عسل گفت,

آگوست 27, 2010 @ 4:30 ب.ظ

ای که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد .
اس ام اس باحالداری بفرست.

نیلوفر گفت,

آگوست 28, 2010 @ 8:47 ق.ظ

من الان 4 سال عاشق یه پسری شدم که تا الان فکر میکردم که دوست داشتنم یه طرفست.ولی بعد از 4 سال به یکی از دوستام گفته که عاشق منه و بدون میمیره و میخواد برنامه ازدواج رو برنامه ریزی کنه. ولی در این مورد هنوز چیزی به من نگفته و هنوز به سردی با من برخورد میکنه شما میگید من چکار کنم . من تک دختر خانوادم هستم و تحت فشار پدر ومادرم برای ازدواج …………

مصی گفت,

آگوست 28, 2010 @ 9:45 ق.ظ

سلام نیلوفر جان خوبی؟به نظر من حالا که این حرفو شنیدی نباید باعث شه که بیشتر بری به طرفش چون ممکنه خودشو عقب بکشه همون رفتار عادی که همیشه باهاش داشتی رو داشته باش.بذار اون پیشقدم بشه گلم

مصی گفت,

آگوست 28, 2010 @ 9:47 ق.ظ

سلام مبینا جونم کجایی عزیز دلم حالت خوبه؟دلم برات تنگ شده

مصی گفت,

آگوست 28, 2010 @ 9:50 ق.ظ

سلام شقایق کجایی گلم خوبی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 28, 2010 @ 10:06 ق.ظ

سلام دوستان عزیز

رز قرمز گفت,

آگوست 28, 2010 @ 10:08 ق.ظ

سلام از ماست معصومه جان خوبی دل به دل راه داره دل منم برات تنگ شده خوبی عزیزم چند روز بد جور کسالت دارم ولی از یاد دوستان غافل نبودم چه خبر چیکار میکنی مشکلت حل شد؟

رز قرمز گفت,

آگوست 28, 2010 @ 11:49 ق.ظ

سلام نیلوفر جان خوبی عزیزم خوشحالم که عشقت یکطرفه نبود ولی تا اقدام نکرد و خودش بهت نگفت همون روال قبل رو در پیش بگیر و ببین چی میشه عزیزم رضایت پدر و مادر شرط ازدواجه پس هر جور که میتونی رضایتشونو جلب کن چون خودت بهتر از همه میشناسیشون امیدوارم شاد باشی و خندان

رز قرمز گفت,

آگوست 28, 2010 @ 11:50 ق.ظ

سلام شقایق جان خوبی عزیزم نیستی؟

رز قرمز گفت,

آگوست 28, 2010 @ 11:52 ق.ظ

سلام داداش علیرضا خوبی کجایی داداشششششششششییییییی؟

شقايق گفت,

آگوست 28, 2010 @ 1:13 ب.ظ

سلام مبينا معصومه جان خوبين بچه ها داوود باز اومد پيشم ميثمم اومد حالا اين دوتا ميگن يكيو انتخاب كن به خدا موندم نميدنم كدوم يكيو دوست دارم تروخدا خيلي به كمك احتياج دارم

ناشناس گفت,

آگوست 28, 2010 @ 3:16 ب.ظ

آوا گفت:
سلام منم عاشقم ولی هنوز ازش جدا نشدم یعنی نزاشتم که جدا بشه برام دعا کنید که باهام بمونه

رز قرمز گفت,

آگوست 28, 2010 @ 4:11 ب.ظ

سلام شقایق عزیز من خوب ببین کی بیشتر بهت محبت کرده کی کمتر دروغ بهت گفته کی حاضر شده به خاطر تو حتی جونشو بده ببین تو این مدت کدوم برای عشقتون بیشتر احترام قایل بوده عزیزم جمع بندی اینا میشه انتخاب دیدی گفتم داود حاضره تو رو ببخشه چون دوست داره و اینقدر گلی که همه دوست دارن عزیزم عاشق کسیه که پای حرفاش وایسته نه اینکه به مرور ضعیف بشه امیدوارم تونسته باشم کمکی کرده باشم شقایق دلت چی میگه؟عقلت کدومو بیشتر دوست داره؟به همه اینا فکر کن عزیزم منتظر خبرت هستم

رز قرمز گفت,

آگوست 28, 2010 @ 4:13 ب.ظ

ناشناس عزیز تمام تلاشتو بکن که پیشت بمونه برات دعا میکنم عزیزم

نیلوفر گفت,

آگوست 28, 2010 @ 4:44 ب.ظ

از کمک های فکری قشنگتون ممنونم …دعام کنید …4 سال از بهترین دوران زندگیم به پاش گذاشتم …الان دیگه تحمل نه گفتن و شنیدن اینکه ما فقط یک دوست معمولیم رو ندارم. خانوادمم با این ازدواج موافقن …ولی نمیدونم چرا یه شب عاشق و یک شب فارق…یه شب خوش اخلاق وگرم ویه شب دیگه بهونه میاره که چرا اینقدر رو مخم راه میری …

نیلوفر گفت,

آگوست 28, 2010 @ 4:47 ب.ظ

زندگی بود و نبود من و توست …………..زندگی نبود من بودن توست…………….زندگی گر یه نفس کشیدن است……….اون نفس نه مال من که حق توست…….

شقايق گفت,

آگوست 28, 2010 @ 4:51 ب.ظ

مبينا بهم بگو چيكار كنم

سارا گفت,

آگوست 28, 2010 @ 5:02 ب.ظ

عشق کشکه

رز قرمز گفت,

آگوست 28, 2010 @ 5:19 ب.ظ

شقایق گلم فکر کنم تو با داوود خاطره های بیشتری داری و از حرفات نشون میده که خیلی دوست داره باز هم عزیزم تصمیم با خودته

شیرینkr گفت,

آگوست 29, 2010 @ 11:39 ق.ظ

سلام=خواهرم رزقرمز ببخش که نتونستم بهت سربزنم من با اون رابطه هامون خوب شده بود ولی نمیدونم که چرا دیشب دوباره به من اس ام اس داد وگفت که نمیخوادکه دیگه بامن حرف بزنه گفت که دروغ گو دیگه زنگ نزن شرمنده حالا به نظرتومیگی که چییکار کنم که برگرده اخه خیلی لج بازه میترسم که بره.

علی گفت,

آگوست 29, 2010 @ 11:43 ق.ظ

سلام به همگی حال شماچجوره .

شقايق گفت,

آگوست 29, 2010 @ 2:09 ب.ظ

سلام داداش علي راگم كردي يا سايت چه عجب ؟

شقايق گفت,

آگوست 29, 2010 @ 2:14 ب.ظ

مبينا جان ميخوام ولي دودلم نميدنم چرا دوستام ميگن ميثم بهتره .ولي ………………

رز قرمز گفت,

آگوست 29, 2010 @ 4:09 ب.ظ

سلام شیرین جان خوبی عزیزم چی شده مگه؟برو از نزدیک ببینش شاید ناراحت بوده؟شاید چیزی شده؟از نزدیک دلیل این کارشو بپرس شاید کسی بهش چیزی گفته عزیزم تا دلیلشو ندونی نمیشه کاری کرد منتظر خبرهات هستم

رز قرمز گفت,

آگوست 29, 2010 @ 4:16 ب.ظ

سلام شقایق جان خوبی عزیزم دوستات تو شرایط تو نیستن اونا از دید خودشون که چند نظر دیدن نظر میدن تو با اونا بودی حرف زدی میدونی میشناسیشون پس تو باید نظر بدی تو میخوای با اون زندگی کنی نه دوستات تصمیم بگیر که دیگه مثل ایندفعه نشه

رز قرمز گفت,

آگوست 29, 2010 @ 4:18 ب.ظ

سلام علی اقا خوبید؟

یونس گفت,

آگوست 29, 2010 @ 5:12 ب.ظ

یونس گفت
بخدا عشق هست منم عاشقشم ولی نمیدونم عشقم چرا باور نمیکنه

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 29, 2010 @ 6:23 ب.ظ

سلام به همگي

رز قرمز گفت,

آگوست 29, 2010 @ 6:27 ب.ظ

سلام علی تنهای تنها خوبید؟

داوطلب مرگ گفت,

آگوست 29, 2010 @ 7:22 ب.ظ

عشق=شکست.بی حوصلگی.درس نخوندن.دعوای خانوادگی.کم شدن روابط عمومی .پول تلفن.یه مشت خاطرات که هر وقت یادشون میوفتی داغون میشی.و……………………….. .
davtalabmarg12@yahoo.com

حجت گفت,

آگوست 29, 2010 @ 7:31 ب.ظ

سلام موبینا جان چه کارا میکنی خوبی ؟ امشب منو که فراموش نکردی “موبینا میگن باید عقدش کنی اونوقت
بیرون “اخی چقد خوب بود امروز” کلا ازاد بودم “ولی چه فایده فردا باید برم میگن شاید بفرستنت اصفهان
ولی داغون شدم 18کیلو کم کردم زیر چشام گود رفته من دارم از بین میرم نه بخاطر زندان اونجا بد نیست مرخصی میدن بیای بیرون “فکر موبینا فکر “یه رازو بهت نگفتم که هنوز تو دلمه چون تحمل گفتنشو ندارم
میام فعلا دوباره حالم بهم ریخت یاعلی

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 29, 2010 @ 7:48 ب.ظ

مرسي.شكر خدا
شما خوبيد؟

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 29, 2010 @ 7:55 ب.ظ

من تازه امروز به اين سايت برخورد كردم و ديدم چه خبره
ماشاالله همه از عشق مينالند .
گفتم بكم كه همه ماها با عشق و دوستي و دروغ و خيانت به هر نحوي آشنا شديم .
مهم اينه كه اشتباه گذشته ديگه تكرار نشه.
همين
من خودم 2 بار شكست عشقي خوردم و ديگه اشتباه نخواهم كرد.

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 29, 2010 @ 7:59 ب.ظ

فقط در يك جمله كوتاه ميگويم كه دنيا ارزش غصه خوردن نداره.
عشق آدما به هم ، قصه خنده داریه / اولش قشنگ و بعدش همه گریه زاریه
وقتی عشق ها همه از دم مثل هم تموم میشن / چرا باز باید شروع کرد ، آخه این چه کاریه ؟

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 29, 2010 @ 7:59 ب.ظ

می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من ، با دلم ، با احساسم کردند
و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم ،
پروردگارا. به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 29, 2010 @ 8:02 ب.ظ

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی
ولی با منت و خواری پی شبنم نمیگردم . . .

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 29, 2010 @ 8:05 ب.ظ

نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم***
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت می کنم***
دستت به دست دیگری از این گذشته کار من ***
اما نمی دانم چرا دارم حسادت می کنم***
گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم***
شابد تو با خود گفته ای دارم اطاعت می کنم***
من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری ***
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنم***
گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی***
رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم***

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 29, 2010 @ 8:08 ب.ظ

ای غصه مرا دار زدی خسته نباشی / آتش به شب تار زدی خسته نباشی
ای غصه دمت گرم که در لحظه ی شادی / با رگ رگ من تار زدی خسته نباشی . . .

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 29, 2010 @ 8:09 ب.ظ

عشق مرگ نیست زندگی است ، سخت نیست عین سادگی است
عشق عاشقانه های باد و گندم است ، اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 29, 2010 @ 8:10 ب.ظ

به ستاره ها نگاه کن،به چشمک زدنشون بخند اما دل نبند
چون چشمکشون از روی عشق نیست از روی عادته

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 29, 2010 @ 8:11 ب.ظ

از انسانها غمی به دل نگیر. زیرا خود غمگینند. با آنکه تنهایند از خود می گریزند زیرا به خود،
به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند. پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 29, 2010 @ 8:12 ب.ظ

یه مثل قدیمی هست که میگه :
آنچه را خداوند به تو اختصاص میدهد از دست نخواهی
داد ٬ حتی اگر بر بال نسیم باشد . . .

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 29, 2010 @ 8:19 ب.ظ

واي كه چقدر حرف زدم
ببخشيد اگه سرتون رو درد اوردم

عطرین گفت,

آگوست 29, 2010 @ 9:44 ب.ظ

هم نامرد ، هم بی معرفت

دخترک تنها گفت,

آگوست 30, 2010 @ 2:30 ق.ظ

یک سال دنبال عشق پاک گشتم عشقی که توش سکس نباشه عشقی که منو به خاطر جسمم نخواد عشقی که توش شهوت نباشه توش لمس نباشه پیدا نکردم اون عشقو دیگه دنبال اون عشق نیستم می خوام دیگه عاشق خداشم نه ادما توی این یه سال افسردگی ام گرفتم ولی خانواده ام نفهمیدن شکر خدا به برکت خداو ماه رمضون افسردگیم از بین رفته دیگه فقط می خوام برم دنبال خدا کارایی که اون گفته انجام بدم این یکسال برام بد بود عاشق هیچ کی نشدم ولی حس می کنم کسیم عاشقم نشد اگه کسی اومد سمتم واسه نیازهای دیگه اش بود بهتر که عاشق نشدم خدایا عاشقتممممم دیگه ام سمت کسی نمی ره فقط خداروعشقه خدایا کمکم برای اسلامت قدم بردارم یاحق دخترک

عاشق دیوانه گفت,

آگوست 30, 2010 @ 2:55 ق.ظ

نمیدونم دوستم داره یا نه ولی من میمیرم براش اونم اولش خوب بود ولی سرد شده ولی بازم میگه میخوامت میگه از این مسخره بازیا بدم میاد که هر روز بگم عاشقتم میمیرم برات.
کمک کمک کمک کمک کمک کمک کمک

رز قرمز گفت,

آگوست 30, 2010 @ 11:27 ق.ظ

سلام داداش حجت گل

رز قرمز گفت,

آگوست 30, 2010 @ 11:37 ق.ظ

سلام داداش حجت خوبی؟ چه خبرا؟هر چی مینوسم نمیره

شقايق گفت,

آگوست 30, 2010 @ 2:04 ب.ظ

سلام داداش حجت نميدونم چرا ولي ديشب موقيه قران به سر ياده تو افتادم خيلي دعات كردم . ناراحت نباش زود تموم ميشه داداشي

رز قرمز گفت,

آگوست 30, 2010 @ 4:03 ب.ظ

سلام داداش حجت خوبی عزیزم؟چه خبرا؟داداش گلم مگه میشه فراموشت کنم مخصوصا تو این شبا که در رحمت خدا بازه همیشه به یادتم برات دعا میکنم ببین حتی تو روز میلاد امام حسن (ع)هم برات نوشتم .

رز قرمز گفت,

آگوست 30, 2010 @ 4:46 ب.ظ

داداش حجت با خودت اینجوری نکن از پا در میای تو رو جون هر کسی دوست داری اینجوری نکن داداش من حالا میخوای چیکار کنی؟می خوای عقدش کنی؟نوشته هاتو که دیدم خیلی ناراحت شدم درست مثل روزای اولی که تنهام گذاشت دارم گریه میکنم.

رز قرمز گفت,

آگوست 30, 2010 @ 4:54 ب.ظ

داداش حجت یه کم به فکر خودت باش عزیزم.خیلی دلم گرفته داداش تو چی رو به من نگفتی من منتظر شنیدنش هستم خواهش میکنم بگو فکرم مشغول شد بگو خواهش..

رز قرمز گفت,

آگوست 30, 2010 @ 5:00 ب.ظ

داداش حجت دلم خیلی برات تنگ شده خیلی.امیدوارم به حق این شبا هرچند زودتر بیای بیرون و هر روز اینجا ببینمت امیدوارم شادی و خنده دوباره به زندگیت برگرده داداش گلم هر کاری کردم نشد یک جا بنویسم مجبور شدم تکه تکه بنویسم.

رز قرمز گفت,

آگوست 30, 2010 @ 5:03 ب.ظ

دوستای گلم ازتون خواهش دارم تو این شبا وقتی قران رو سرتون میگیرید وقتی دلتون شکست .برای داداش حجت من هم دعا کنید که زودتر از این گرفتاری خلاص بشه

رز قرمز گفت,

آگوست 30, 2010 @ 5:05 ب.ظ

داداش حجت گلم منتظر دیدنت اینجا هستم زودتر بیییییییییییییییییا.

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 30, 2010 @ 5:07 ب.ظ

با آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما
سلام عرض ميكنم .خسته نباشيد.

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 30, 2010 @ 5:15 ب.ظ

ميخواستم يه سوالي كنم اگر يك دختر براي ازدواج جواب بله بده ولي بعد از 2 روز كه از جواب بله اي كه داده بگذره و بعد ديگه ازش خبري نشه و بهش زنگ بزني و اس ام اس بدي و ديگه جوابت رو نده.
چه دليلي ميتونه داشته باشه .
از خواهراي خوبم خواهش ميكنم بگن اين كار چه معني ميتونه داشته باشه . من كه پاك گيج شدم
ممنون ميشم اگه راهنمائيم كنيد.

سکوت گفت,

آگوست 30, 2010 @ 5:59 ب.ظ

سلام اجی مبینا یه چند روزی نیبودم خوبی اجی چه خبرا خوشت هست؟

مهسا گفت,

آگوست 30, 2010 @ 7:04 ب.ظ

سلام دوستان دیروز اینجا تو اصفهان کلی بارون اومد من عاشق بارون و عطر خوش اونم و اعتقاد دارم اگه زیر بارون از ته قلبت یه ارزویی بکنی حتما بهش میرسی من ارزو کردم سال دیگه با اونی که واقعا عاشقشم زیر بارون برای همدیگه دعا کنیم و از خدا بخوایم هیچوقت مارو از هم جدا نکنه ……..کاش چشماش میفهمیدن با هر نگام دارم فریاد میزنم دوسش دارم …….کاش………………………………….

مهسا گفت,

آگوست 30, 2010 @ 7:32 ب.ظ

سلام اقای علی تنهای تنهای تنهای تنها وای شما چرا انقدر تنهایید؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من به عنوان یه خواهر کوچولو بهت پیشنهاد میکنم سعی کن ببینیش و ازش بپرسی یا دلیل قانع کننده ای داره یا فقط قصدش سرکار گذاشتن شما بوده که امیدوارم مورد دوم برا هیشکی پیش نیاد

علي تنهاي تنها گفت,

آگوست 30, 2010 @ 7:37 ب.ظ

ممنون از راهنمايتون مهسا خانم

مهسا گفت,

آگوست 30, 2010 @ 8:19 ب.ظ

دارم از نفس می افتم چرا باورت نمیشه………….من برای تو چی بودم؟؟؟ یه سکوت پشت شیشه!!! دارم از نفس می افتم چرا چشماتو می بندی……….چرا انقدر بی تفاوت تو به گریه هام می خندی؟؟؟ پشت سر هرچی که بود و هرچی دیدم مثه خوابه……….دارم از نفس می افتم روبروم فقط سرابه…….. دارم از نفس می افتم تو بگو چه راهی مونده؟؟؟تو بگو چیکار کنم با غمی که دلو سوزونده؟؟؟ دارم از نفس می افتم چرا چشماتو می بندی؟؟؟چرا انقدر بی تفاوت تو به گریه هام میخندی؟؟؟ راه ما یکی نمیشه این دوراهی قسمت ماست دارم از نفس می افتم اخر جاده همین جاست…………

حمیدرضا09365709621 گفت,

آگوست 31, 2010 @ 2:40 ق.ظ

سلام به پسرا و دخترای عاشقو دلشکسته! بچه ها عشق خوبه ولی عشقی که مثل عشق شیرین و فرهاد دوطرفه باشه و ارزش کوهایی که داریم میکنیمو داشته باشه.عاشق کسی باشید که قدرتونو بدونه.عمرمون خیلی با ارزش تر از اینه که بخواد به پای کسی هدرشه.
هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم/مثل دریای من باشه منم چون قایقش باشم
(من خودمم هنوز پیداش نکردم ولی میدونم که پیدا میشه)

رز قرمز گفت,

آگوست 31, 2010 @ 8:00 ق.ظ

سلام داداش علیرضا دلم برات یه ذره شده بود کجایی چیکار میکنی ؟خوبی ؟خوش میگذره؟

عابده گفت,

آگوست 31, 2010 @ 11:27 ق.ظ

خوب بود

مهسا گفت,

آگوست 31, 2010 @ 12:40 ب.ظ

كاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم كرد
كاش مي شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهيم كرد
كاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد
كاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد
كاش مي شد با نسيم شا مگاه برگ زرد ياس ها را رنگ كرد
كاش مي شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد
كاش مي شد در سكوت دشت شب ناله ي غمگين باران را شنيد
بعد ، دست قطره ها يش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشيد
كاش مي شد مثل يك حس لطيف لابه لاي آسمان پرنور شد
كاش مي شد چا در شب را كشيد از نقاب شوم ظلمت دور شد
كاش مي شد از ميا ن ژاله ها جرعه اي از مهر با ني را چشید………

شقايق گفت,

آگوست 31, 2010 @ 1:39 ب.ظ

سلام داداش علي تنهايه تنها مهسا راست ميگه سعي كن پيداش كني ازش دليلو بپرسي .

شقايق گفت,

آگوست 31, 2010 @ 1:41 ب.ظ

سلام داداش علي خوبي چه خبرا …

reza6972 گفت,

آگوست 31, 2010 @ 3:22 ب.ظ

سلام به همه عاشقا و دل شکسته ها.امیدوارم که سلامت وموفق باشید. منم یه سوال داشتم اگه کسی راهنماییم کنه ممنون میشم من کسی رو دوست دارم اما عرضه ندارم بهش بگم من چیکار کنم دارم دیوونه میش کسی میتونه کمکم کنه .ممنونم.درضمن من بی عرضه تا endشب بیدارم اگه کسی باما هم درد دل کنه خوشهال میشم.بای.reza6972@yahoo.com

شیلاو طاهر گفت,

آگوست 31, 2010 @ 6:51 ب.ظ

سلام.من شیدا20ساله نیاز به محبت داشتم درست وقتی که نیاز داشتم بابسری 35ساله اشنا شدم اونا خیلی دوسش داشتم ولی اون به من به چشم بد نگاه میکرد فکر میکرد چون با بسر حرف میزنم حتما دختری بدی هستم خیلی سعی کردم بهش ثابت کنم اینطوری نیست ولی نشد یعنی نخواست نمیدانم شایدهم بدم ولی من نیاز به محبت دارم هیچکس نمیفهمه دختری که بابا نداشته باشه همین حسا داره من هیچوقت نگفتم انقدر کمبود محبت دارم که حاضرم محبتا از طاهر وامثال اون بگیرم کاشکی این مطلبا بخونه طاهر خیلی دوست داشتم وقتی که ترکم کردی افسرده شدم مادرم بردم روانبزشک الان 6ماهه که دارم قرص میخورم معلوم نیست تا چند وقت دیگه باید بخورم طاهر به خدا دوست دارم ولی نخواستی

سکوت گفت,

سپتامبر 1, 2010 @ 10:44 ق.ظ

سلام اجی مبینا خوبی چه خبرا چیکارا می کنی من بدنیستم

سکوت گفت,

سپتامبر 1, 2010 @ 10:49 ق.ظ

سلام اجی شقایق خوبی؟چه خبرا؟سلام مهسا همشهری خوبی؟نماز روزه هاتون قبول

mehrnaz گفت,

سپتامبر 1, 2010 @ 1:24 ب.ظ

تو رفته ای…
اما هنوز نگاهت ثابت است روی قلبی که تپیدنش را از زندگی وام گرفته ،
روی چشمی که خیسی اش را فقط گاهی به آسمان قرض میدهد …
روی دقایقی که نبودت را باور نکرده…
و روی منی که هنوز رفتنت را از پشت قاب چوبی و کهنه ی دل نگاه میکنم…

قول میدهم اما نه به تو که میدانم نیازی نداری !
به روزگاری که با درد من سرشته روزش را …
به شبی که با غصه ی من پیوند زده تاریکی اش را …
به قصه گویی که با قصه ی من تمام کرده کتابش را …

به پایت میمانم ،
برایت میخوانم ،
با وجود اینکه خوب میدانم
دیگر نخواهم دید چشم های روشنت را …
خنده های کودکانه ات را …
تو برنمیگردی که حتی ببینی مرا !
من ،
ایستاده ام …
هنوز هم نفهمیدم دلیل ایستادنم را…

mehrnaz گفت,

سپتامبر 1, 2010 @ 1:32 ب.ظ

سلام به همگی
من مهرنازم 20سالمه بچه تهرانم

mehrnaz گفت,

سپتامبر 1, 2010 @ 1:48 ب.ظ

میخوام کمکم کنید 2سال با 1 پسری بودم ولی الان 3 روزاز هم جدا شدیم خیلی دوسش دارم بهم خیانت کرد چیکار کنم؟

mehrnaz گفت,

سپتامبر 1, 2010 @ 1:56 ب.ظ

خودم امتحانش کردم .3 روز کارم شده گریه
نمیدونه من بودم که امتحانش کردم خودم دیگه جواب زنگهاشو ندادم
شما میگید چیکار کنم؟باهاش بمونمو به روی خودم نیارم؟یا اینکه ولش کنم؟

mehrnaz گفت,

سپتامبر 1, 2010 @ 1:59 ب.ظ

ممنون میشم کمکم کنید

شقايق گفت,

سپتامبر 1, 2010 @ 3:29 ب.ظ

سلام مهرناز جان به نظرت اين ادمي كه با كسي ديگه رفته تورو دوست داره ؟فكر نكم نكنم گلم بهش بگو تو بودي كه امتحانش كردي بگو كه بفهمه بره چي جوابشو نميدي .

بهار گفت,

سپتامبر 1, 2010 @ 8:39 ب.ظ

من عاشقم ولی عشقم منو نمیخواد دارم میمیرم زندگی برام سیاه شده آخه چیکار کنم 2باره بدستش بیارم

بهار گفت,

سپتامبر 1, 2010 @ 8:41 ب.ظ

برام دعا کنید

mehrnaz گفت,

سپتامبر 2, 2010 @ 12:01 ق.ظ

سلام بهارجون غصه نخور چرا دیگه نمیخوادت؟مگه چی شده

خاطره گفت,

سپتامبر 2, 2010 @ 1:19 ق.ظ

عشق واقعا وجود داره. من عشقم رو در کنارم داشتم اما قدرشو ندونستم .حالا اون به زور روزگار از زندگیم رفته.الان 4 سال. اما شاید باور نکنید که دیگه هیچ کس جای اونو برام نگرفت . من با لحظه لحظه خاطراتمون زندگی می کنم. می دونم اون دیگه مال من نیست. پس به امید بودنش توی یک دنیای دیگه زندگی می کنم.تو رو خدا اگه عشق واقعی و پاک اومد سراغتون قدرشو بدونید تا مثل من حسرت وار زندگی نکنید.

آرش گفت,

سپتامبر 2, 2010 @ 6:33 ق.ظ

سلام دخترای عزیزیکی هست بامن دلشکسته حرف بزنه آروم بشم.

مهرناز گفت,

سپتامبر 2, 2010 @ 9:24 ق.ظ

عشق دروغه

بهار گفت,

سپتامبر 2, 2010 @ 2:58 ب.ظ

یهو گفت دیگه نمیخوامت دارم از غصه میمیرم

reza6972 گفت,

سپتامبر 2, 2010 @ 3:07 ب.ظ

سلام بهار خوبی؟

reza6972 گفت,

سپتامبر 2, 2010 @ 3:14 ب.ظ

سسسسسسلام مهرناز امیدوارم به عشقت برسی نمی دونم چرا کسی به منم کمک نمیکنه اگه کسی باشه ممنون میشم قربونتون رضا.reza6972@yahoo.com

بهار گفت,

سپتامبر 2, 2010 @ 5:36 ب.ظ

سلام رضا نه اصلا خوب نیستم

raha گفت,

سپتامبر 2, 2010 @ 8:31 ب.ظ

من معني عشق رو نميفهمم بهم بگيد عشق يعني چي…….

مصی گفت,

سپتامبر 2, 2010 @ 9:15 ب.ظ

سلام بچه ها خوبید؟

پشیونم گفت,

سپتامبر 2, 2010 @ 9:18 ب.ظ

سلام سلام صدتا سلام بچه های کل وایییییییییییییییییییییی اینجا چه خبره همه از عشق منالند که

پشیونم گفت,

سپتامبر 2, 2010 @ 9:21 ب.ظ

عشق دروغ نیست به شرطی که طرف مقابلت آدم باشه بفهمتت درکت کنه و تا آخر عمر باهات بمونه

بهار گفت,

سپتامبر 2, 2010 @ 9:27 ب.ظ

عشق من بعد 2سال و نیم تازه فهمیده منو نمیخواد

nafas گفت,

سپتامبر 3, 2010 @ 12:05 ق.ظ

من اگه جاي تو بودم ولش مي كردم
وقتي امتحانش كردي يعني بهش شك داشتي
ولي حالا كه تو زرد در اومد و شكت يقين شد ولش كن
هرچه قدر هم بخواي ببخشيش نميشه
بازم با كوچكترين حركت خطا ازش ياد كارش مياي و زندگي بهت زهر ميشه
اگه امتحانش نمي كردي و شكت يقين نمي شد مي شد يه كاريش كرد ولي الان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

nafas گفت,

سپتامبر 3, 2010 @ 12:08 ق.ظ

مهرنازجونم غصه نخور . داشتن تو لياقت مي خواد كه طرفت نداره

nafas گفت,

سپتامبر 3, 2010 @ 12:13 ق.ظ

بهاره عزيزم ، وقتي كسي تو رو نمي خواد تو هم ازس جدا شو و واسه رفتنش اشكهاتو حروم نكن . كسي كه قدر تو رو نمي دونه ،بره گمشو بهتره. تاوان 2 سال عمرتو كه واسش هدر دادي هم تو زندگيش ميده

سارا 1 گفت,

سپتامبر 3, 2010 @ 12:46 ب.ظ

چيزي راكه دوست داري بدست بياور
وگرنه مجبوري چيزي راكه بدست آوردي
دوست داشته باشي

سپیده گفت,

سپتامبر 3, 2010 @ 3:36 ب.ظ

سلام سارا جونم چطوری گلکم؟ من خوبم ، تصادف کرده بودم و توی کما بودم تازه کمی بهتر شدم . تو چه خبر عزیزم؟ وقتی پیامات رو خوندم خیلی واست دعا کردم عزیز دلم مخصوصا تو شبای قدر.

سپیده گفت,

سپتامبر 3, 2010 @ 3:41 ب.ظ

راستی سارا اون سپیده که بالا پیام داده بود من نیستما!! اگه مثل اون میتونستم اشک پسرها رو در بیارم که غمی نداشتم!!
سارا جونم تو رو خخخخخخخخخدا خیلی برام دعا کن گلم .
دوست دارم و به یادتم دوست خوبم

شقايق گفت,

سپتامبر 3, 2010 @ 4:35 ب.ظ

سلام آقا رضا چرا كسي نيست اينجا همه به هم كمك ميكنن

mehrnaz گفت,

سپتامبر 3, 2010 @ 7:24 ب.ظ

سلام نفس جون میدونم باید ولش کنم ولی خیلی واسم سخته.من همه کار براش کردم ولی اخرش توزرد از آب درومد.نفس بچه کجایی؟چند سالته؟

سنا گفت,

سپتامبر 3, 2010 @ 7:46 ب.ظ

سلام به همهگي من با يكيم كه حتي نديدمش ولي دوسش دارم اسمش مانيه .كشتيگيره تو استان اول شده ميگه دوست دارم ولي نميدونم .راست ميگه يا نه .به دوستش گفتش امتحانم كنه من خواستم فقط سره كار بزارم نميدنستم كيه گفتم باشه .بهم گفت رفيقش بود .ديروز فقط داشتم منت كشي ميكردم اشتي كرد ولي هنوز يادش نرفته ترو خدا كمكم كنيد چيكار كنم باز مثله قبل بشه

سکوت گفت,

سپتامبر 3, 2010 @ 8:34 ب.ظ

lسلام من اج مبینا خوبی کجایی کم پیدایی دلم واست یه ذرهش ده -سلام اجی شقایق خوبی؟

nafas گفت,

سپتامبر 3, 2010 @ 9:36 ب.ظ

سلام مهرنازم . 24 سالمه
مشهدم

nafas گفت,

سپتامبر 3, 2010 @ 10:17 ب.ظ

سنا جون چطوري به يك صدا دلتو خوش كردي ؟ ميبيني كه دوستامون طرفو ديدن ،زندگيشون رو واسش گذاشتن آخرشم هيچي به هيچي !!!

نانازm گفت,

سپتامبر 4, 2010 @ 1:22 ق.ظ

شکوفه های صورتی فدای مهربونیات.یه
دل که بیشتر ندارم اونم فدای
خوبیات گل من تولدت مبارک

تناز گفت,

سپتامبر 4, 2010 @ 1:38 ق.ظ

بوی گیسوی تورا نیمه شب اوردنسیم تازه شددردل من یادرفیقان قدیم

تناز گفت,

سپتامبر 4, 2010 @ 1:40 ق.ظ

خاطره شادی های امروزمان تلخ ترین غمی است که فردابه باد می اوریم …………

mehrnaz گفت,

سپتامبر 4, 2010 @ 5:30 ق.ظ

مرسی نفس جون.دارم سعی میکنم فراموشش کنم.گوشیمو خاموش کردم تادیگه نتونه بهم زنگ بزنه

فهیمه17 گفت,

سپتامبر 4, 2010 @ 12:14 ب.ظ

ما آدما با این عشقای زمینی هیچ وقت آروم نمی شیم ،عشق واقعی در وجودمان نهفته ست، زمانی که تنها می شی و هیچ دغدغه ای نداری ،به ندای درونیت گوش بده به آرامشی می رسی که خیلی لذت بخشه .
ما فطرتا خداجوئیم پس تنها مسکن قلبهای خسته وعاشق ما یاد خداست.
عشق به خدا نه خستگی،نه دلزدگی، نه نگرانی واسترس ،نه شک وبدبینی ، نه بی اعتمادی و هزار هزار مشکل عشقای زمینی ونداره……….درکنار عشق خدائی ،عشق زمینی هم رنک و بوی خدائی میگیره و قشنگ میشه، به خدا امتحانش ضرر نداره بچه ها

AYDA گفت,

سپتامبر 4, 2010 @ 3:51 ب.ظ

خیلی خوب بود واقعا خیلی خیلی پس باید تو وبلاگم نظر بدی باشه؟ من دو تا اسم دارم یه کیش نسرین که این اسم را تو وبلاگم دارم

علی گفت,

سپتامبر 4, 2010 @ 7:33 ب.ظ

سلام بچه ها

سارا 1 گفت,

سپتامبر 4, 2010 @ 8:46 ب.ظ

اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی
بدوون اینو که دل من شده جادو به طلسمت
یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت

شقايق گفت,

سپتامبر 4, 2010 @ 9:04 ب.ظ

سلام داداش مر30 تو چطوري داداشعليرضا نبودي چند روز

سنا گفت,

سپتامبر 4, 2010 @ 9:07 ب.ظ

سلام نفس جون قسم خورده آخه

nafas گفت,

سپتامبر 4, 2010 @ 9:33 ب.ظ

خوب كاري كردي مهرنازعسلم . بالاخره از رو مي ره.
بوس بوس

nafas گفت,

سپتامبر 4, 2010 @ 9:36 ب.ظ

سنا جون نگو اين حرفو . اگه واقعا همه واقعا پاي قسماي خوردشون وا مي ستادن دنيا گلستون بود.

nafas گفت,

سپتامبر 4, 2010 @ 9:37 ب.ظ

نمي خوام به اطرافيانت بي اعتمادت كنم !!!
ولي زودباوري هم ، يه جورايي ……..

نانازm گفت,

سپتامبر 4, 2010 @ 11:23 ب.ظ

اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی اگه عروسک بودی بغلی ترین بودی اگه ستاره بودی روشن ترین بودی وتازمانی که مال منی عزیزترینی 14شهریوره میدونین بچه هاچه خبره ؟برام خیلی مهمه تولده تولدعشقمه گل خوشگلم تولدت مبارک…………..

نانازm گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 12:05 ق.ظ

دومیه من که تکی بینه ……بازم بازم بازم تولد تولد تولدت مبارک

نانازm گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 12:21 ق.ظ

گل فرستادم توبوکن اگررفتم توباگل گفتگوکن
اگه مردم فدای تارمویت اگرماندم که بازآیم به سویت

نانازm گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 12:32 ق.ظ

سلام رزگلی نیستی

نانازm گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 1:03 ق.ظ

بین منوتواگه ######################
اگه یه عالم کوه باشه^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
اگه یه دنیا راه باشه==========================
بازم نمیتونه بین منو تو فاصله بندازه چون توقلبمی تولدت مبارک

نانازm گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 1:11 ق.ظ

تولدت مبارک خیلی دوست دارم

نانازm گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 1:11 ق.ظ

تولدت مبارک خیلی دوست دارم

نانازm گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 1:13 ق.ظ

دوست دارم

سارا1 گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 8:17 ق.ظ

سلام سپيده جونم شوكه شودم چند وقت تو كما بودي ؟ الان كه حالته خوبه ؟ من هميشه به يادتم و برات دعا مي كنم
ميبوسمت عزيز دلم .

سارا1 گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 8:22 ق.ظ

از خدا مي خواهم آنچه شايسته توست به تو بدهد نه آنكه آرزو داري زيرا شايستگي تو يسيار و ارزوبي تو كوچك است

رز قرمز گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 8:23 ق.ظ

سلام دوستان عزیز دلم برای همتون تنگ شده شدید

رز قرمز گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 8:27 ق.ظ

سلام عزیزان

رز قرمز گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 8:35 ق.ظ

سلام داداشی خوبی علیرضا داداش حالم خوب نیست تو هم که کم پیدایی چرا نمیای ببینی خواهرت مرده یا زنده است دلم خیلی گرفته شبهای قدر به یادت بودم برات دعا کردم بیا داداشی

مهسا گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 9:21 ق.ظ

خيلي خواستم بموني…
با تو که دلو سوزوندي حرف دل زدن چه فايده
با تو که قلبي نداري عاشق شدن چه فايده
خيلي خواستم که توي دستات جاي دستامو ببينم
خيلي خواستم بموني نشد
منو عاشق بدوني نشد
چشم به در منتظر تو
تو به انتظار رفتن
من به فکر با تو بودن
تو به فکر دوري از من
اما با اين همه دوري هنوزم عاشقم انگار
هنوزم فکر سلامم بعد اون خدانگهدار

مهسا گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 9:31 ق.ظ

سلام بچه ها خیلی دلم گرفته نمیدونم از چی و برای چی……..حس میکنم دارم خفه میشم……………

مهسا گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 9:35 ق.ظ

باز هم دلتنگي ، باز هم گريه هاي شبانه ام

يه عاشق غمگين ، در حسرت شبهاي بي ستاره ام

سخت دلتنگم ، سخت بيقرار و بي تابم …

كجاست شانه هاي گرم و مهربانت ، تا گريه كنم ؟

كجاست آن لبخندهاي عاشقانه ات تا باز هم ديوانه شوم ؟

چرا ديگر درد دلي براي گفتن نداري ؟

چرا اشكهايت را از من پنهان مي كني و حرفي براي گفتن نداري ؟

چرا قلب عاشقم را در انتظار چشمانت مي سوزاني ؟

آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ چشم ديگري نگاه كنم

آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي ، دل غمگينم را شاد نمي كند

براي گريستن ، شانه هايت را كم دارم

شانه هايي كه بارها و بارها در خواب و خيال ، تكيه گاه دل عاشقم بود

براي عاشقي ، نگاههاي زيبايت را كم دارم

نگاههايي كه تنها دليل زندگي و عشقم شد

چرا ديگر براي غصه ها ، اشكها و دلتنگي هايم جوابي نداري ؟

شب دراز است و من هنوز هم در انتظار نسيم صبح سپيد مانده ام

اي دل ديوانه ي من ! با غمهايت بساز و با اشكهايت بسوز ، اما دم نزن

اي دل عاشق و بيقرار من ! صبر كن شايد نسيم ، خبري از عشق برايت بياورد

اي دل بساز ! شايد قاصدك خبري از يار آورد

صبر مي كنم و عاشق مي مانم كه خوشبختي از آن عاشقان است

مهسا گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 9:48 ق.ظ

راستی سلام سکوت از اشناییت خوشبختم ببخشید یه خورده دیر شد جواب بدم

شقايق گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 12:12 ب.ظ

سلا م سنا جان ببين تو واقعا دوسش داري اگه داري باهاش بمون به ندايه قلبت گوش كن /

mahsa-sh گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 3:02 ب.ظ

زمان به من اموخت دست دادن معنی رفاقت نیست…بوسیدن قول ماندن نیست…و عشق ورزیدن ضمانت تنها شدن نیست.

mahsa_sh گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 3:08 ب.ظ

به که باید دل بست؟
به که شاید دل بست؟
نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد نقشه ای شیطانی است.
در نگاهی که تو را وسوسه ی عشق دهد حیله ی پنهانیست……..

سکوت گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 5:34 ب.ظ

سلام مهسا خانم خوبی خواهش می کنم عیبی نداره-چه خبرا خوشتون هست/چی کارا می کنید

سکوت گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 5:37 ب.ظ

سلام اجی مبینا خوبی شرمنده دسترسی به نت زیاد ندارم که بیام انشالله تا یه ماه اینده انترنتم وصل میشه کمی بیشتر میام

سکوت گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 5:43 ب.ظ

چرا دلت کرفته مهسا خانم؟

رز قرمز گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 5:48 ب.ظ

داداش علیرضا خوبی چیکار کنم دارم دیوونه میشم؟

سپیده گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 6:18 ب.ظ

خواهر کوچکم از من پرسید:”پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
من به او خندیدم…
کمی آزرده و حیرت زده گفت:”روی دیوار و درختان دیدم”
باز هم خندیدم …
گفت:”دیروز خودم دیدم پسر همسایه پنج وارونه به مریم میداد”
آ نقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسید…
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم:
بعدها وقتی غََم. سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی:
” پنج وارونه چه معنا دارد “

سپیده گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 6:22 ب.ظ

راستی سارا تو فقط به اسمه “سارا 1″ پیام میدی یا “سارا” ی خالی هم تویی گلم؟

شقايق گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 7:03 ب.ظ

سلام مهسا جون ميفهمم چي ميگي منم اينجوري شدم احساس ميكنم دارم خفه ميشم نميدونم چرا هرموقع اهنگ غمگين گوش ميدم بي اختيار اشكم ميا نميدونم چم شده

k tnha گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 8:49 ب.ظ

سلام به کی بگم دردم چی کی میدونه من تنهای تنهام همه رفتن حالا هم دارم گریه میکنم ومینویسم نه به خاطراین که تنهام بخاطراین که نمیدونم بخاطرچی تنهام گذاشته من که کاری نکرده بودم اخه چراهبامن این جوری کرد به خدا رامین روکه من خیلی دوست داشتم همین جوری بدون این که هیچ دلیلی برام بیاره منو تنها گذاشت ورفت اخه خدامگه من چه گناهی کرده بودم نمیدونم چی کارکنم /میخوام برم ازاین دیار/شکوه کنم زروزگار/که رقیب من رسیده به یار/چکنم به کارکردگار/چراغ عیوونم رفت/جلوی چشام جونم رفت/مرغ غزل خونم رفت/عزیزم وجونم رفت/یه کاردسلاخ به دلم/اخ به دلم اخ به دلم/خداکنه که هرجایی که هست حالش خوب باشه وبه همه ارزوهاش برسه یادم میادکه روزاول اشنایی من بااون به من گفت که شماره تلفنت روبه من بده بد من گفتم که ببخشید گوشیم شارز نداره شماشماره تلفنتون روبه من بدین بعدهماون شماره تلفنش رودادومن چند روز بعدش بودفکرمیکنم که بهش زنگ زدم وبعد بهترباهمدیگه اشناشدیم من به اون گفتم که ازمن جدانمیشی اون هم به من قول دادوگفت که من تورورتنهانمیگذارم ولی تومنو تنها نزاری منم گفتم باشه وبهش قول دادم که تنهاش نزارم ملی حالامن سرقولم هستم ولی اون منوتنهاگذاشته ورفته بدون هیچ دلیلی امامن هنوز هم منتظرشم که برگرده تاهمیشه منتظرشم که برگرده لطفابرام دعاکنیدکه برگرده خیلی متشکرم خداکه نمازوروزه همه قبول باشه.

علی گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 8:51 ب.ظ

سلام به همگی.

سکوت گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 10:55 ب.ظ

aji mobina chera dari divoneh mishe?natonesti ba onghaziye kenar biaee akhe aji cheghdr began behesh fekrnnakon

emad گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 11:08 ب.ظ

سلام‌به‌همگییییییییییی‌.بچه‌ها من که بی نهایت این چند روز که نتونستم بیام رو خط دلم براتون تنگ شده بود به خدا راست میگم نمیدونم شما هم احساستون مثل منه یانه؟

emad گفت,

سپتامبر 5, 2010 @ 11:15 ب.ظ

امیدوارم این دوستای جدید هم مثل قدیمی ترها منو به عنوان داداش کوچیکترشون قبول کنن.

shahab گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 1:40 ق.ظ

aga manam az khodeton bedoonid

علی گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 7:23 ق.ظ

سلام

رز قرمز گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 8:31 ق.ظ

سلام داداش علیرضا خیلی دلم گرفته حس میکنم گناه بزرگی مرتکب شدم چیکار کنم؟

رز قرمز گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 8:33 ق.ظ

سلام اقا عماد خوبید چه عجب دلمون براتون تنگ شده بود چند بار هم براتون پیام گذاشتم خوش اومدین

رز قرمز گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 8:34 ق.ظ

سلام علی اقا خوبید؟ چیکارا میکنید؟

رز قرمز گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 9:24 ق.ظ

داداش حجت کاش بودی دلداریم میدادی

علی گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 10:14 ق.ظ

سلام.

مهسا گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 10:38 ق.ظ

سلام شقایق جان وقتی میام تو این وبلاگ و میبینم تو این دنیا یه نفر دیگه ام هست که مثه من باشه و شایدم حتی بدتر از من غم و غصه ی خودم کمتر میشه امیدوارم یه روزی همه ی عاشقای دنیا به عشقشون برسن راستی چه خبر از اقا داوود هنوزم مثل قبل عاشقت هست؟

مهسا گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 10:41 ق.ظ

salam agha alireza mersi az ahval porsie bolandbalatoon…..emrooz halam kheili behtare ama harvaght oon dotaro baham mibinam ghalbam atish migire shayadam yekam mitarsam az inke eshgham behesh ye eshghe vaghei nabashe va ba oomadane yeki dige delam belarze o hame chi yadam bere akhe hamishe az injoor adama badam mioomade mitarsam khodamam mese oona sham

مهسا گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 10:52 ق.ظ

rasti kheili az khodam goftam saretoono dard avordam shoma chetorid rastesh man dorost nafahmidam dastane shoma chie ama harchi hast omidvaram behesh beresi

فاطیما گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 3:06 ب.ظ

سلام مبینا جون عمادجان خوبید؟ بالاخره خدا صدامو شنید و دعامو براورده کرد خیلی خوشحالم خیلی

سپیده گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 4:04 ب.ظ

سلام سارا جونم کجایی ؟ دلم خیلی گرفته کاش بودی و دلداریم میدادی……

پانیذ گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 4:14 ب.ظ

قابل توجه مدیر سایت:
چرا اسم منو اشتباه زدید سپیده؟؟؟

پانیذ گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 4:22 ب.ظ

آفرین الان درست شد دوباره شدم پانیذ و اسم سپیده رو که ثبت کرده بودید پاکش کردید مر30

رز قرمز گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 5:01 ب.ظ

سلام فاطیما جان عزیز خوبی چه خبر خوشحال شدم اسمتو دیدم متنتو که خوندم خوشحال تر شدم خیلی خوشحالم دعاها اثر کرد خب بگو عزیزم تعریف کن چی شد فاطیما گلم خیلی خوشحالم که تو خوشحالی

emad گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 6:31 ب.ظ

سلام فاطیما جان ومبینا خانوم حالتون چطوره امیدوارم حالتون خوب باشه من که طبق معمول خیلی ریخته به همم بی خیال راستی چه خبر از عشقاتون باهاشون چکارا کردید؟

سارا 1 گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 7:30 ب.ظ

سلام سپیده جونم چرا دلت گرفته عزیزم ؟
اگه بدونی که خدایی اون بالا هست که هوات رو داره و مواظبت هست بازم دلت میگیره عزیزم
بدترین و قشنگ ترین تجربه آدمها عشق اگه بهش برسی و خوشبخت شی قشنگه اما اگه نرسی بدترین تجربه آدم میشه

سارا 1 گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 7:33 ب.ظ

نه عزیزم سارا 1 من هستم

ندا گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 7:59 ب.ظ

هر عشقی جز عشق تو برای من هوس بود………..

ندا گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 8:04 ب.ظ

چقدر باهات حرف دارم و چقدر خرابم . کاش لااقل بودی میدادی یه خط جوابم . تو که هی میگفتی تا ته خط باهام هستی . چرا رفتیو با درد دست و پاهامو بستی؟؟؟ یعنی قصدت از اول این بود که با من نمونی ؟حرف بزن تو که انقدر نامرد نبودی………

شقايق گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 8:25 ب.ظ

سلام داداش عماد خوبي دلم برات تنگ شده بود

شقايق گفت,

سپتامبر 6, 2010 @ 8:27 ب.ظ

سلام مهسا جون ميبينمش ولي نگاش نميكنم ولي اون نگاه ميكنه خيليم نگاه ميكنه

RSS برای نظرات این نوشته

میخواهید نظر یا پاسخی به نوشته بدهید ؟