در آن بیکران ها، در آن آسمان ها، توئی آرزویم، نشان از تو جویم، تو ای بی نشان غمگسار منی، قرار دل بی قرار منی، به رغم خزان نوبهار منی، نگارنده دل نگار منی
نازنین من کجایی . . .
تمام دیشبم به گریه گذشت
نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست !
***
میان تو و من فاصله ایست به پهنای یک عمر شاید؛ زیاد که نیست ؟
چه رنجی میکشم من … چه تحملی میکنی تو !!!
آغوشمان باز خواهد بود برای رسیدن خسته که نمیشوی ؟
چه اگر برسم … چه اگر نرسی
چه اگر نیایم …چه اگر نیایی
چه اگر نباشم … چه اگر نباشی.
بگو که روزی به هم میرسیم . بگو که هستی . همین
***
آه حرفش را هم نزن. . . برگرد . . .
خیال نبودنت هوای دقایقم را بارانی کرده
ای که شانه هایت تکیه گاه بی کسی هایم
نازنینم برگرد . .
***
شقایق گریه کن دلتنگ یارم – دگر از دوری اش طاقت ندارم
***
ایستاده ام در بینهایت شب
با بی نهایت غم
کسی سراغ کوچه انتظار را از من می گیرد
و من بن بست اندوه را در چشمانش می بینم
به جای پاسخ
در آغوشش می گیرم
در بی نهایت شب غم

به شانه های بی پناهت تکیه داده ام تا پناه من باشی
خالی دست هایت را بوسه باران کرده ام
دست هایم را بگیر
***
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب، ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم، لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی ، تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
***
با تو از خاطره ها سرشارم، با تو تا آخر شب بیدارم. عشق من دست تو یعنی خورشید، گرمی دست تو را کم دارم
***
عمری با غم عشقت نشستم، به تو پیوستمو از خود گسستم، ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود، تو را دیدم، پرستیدم، شکستم!
***
روی آن شیشه تبدار تو را ” ها ” کردم، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم، با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
***
دلت شادو لبت خندان بماند، برایت عمر جاویدان بماند، خدا را میدهم سوگند بر عشق، هر آن خواهی برایت آن بماند
***
تا که بودیم نبودیم کسی، کشت ما را غم بی همنفسی، تا که رفتیم همه یار شدند، خفته ایم و همه بیدار شدند، قدر آیینه بدانیم چو هست، نه در آن موقع که افتاد و شکست
***
نازنین یگانه من
نگاهت را از من بر مگیر که بی آن
تنهاترینم
و کلامت را از من دریغ مدار که
سکوت تو ، لحظه هایم را از هم می درد
و لبخندت را از من پنهان نکن
که خنده ات شکوفه های عشقم را به ثمر می رساند
گامهایت را استوار ساز و شانه هایت را تکیه گاهم کن
که بی تو پر می شوم از تمام خزانهای نیامده …
***
موج اگه میدونست که ساحل هیچ وقت دستش رو نمیگیره، هرگز نفس نفس نمیزد برای رسیدن بهش
***
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت، میخواری و مستی ره و رسم دیگری داشت، پیمانه نمیداد به پیمان شکنان باز، ساقی اگر از حالت مجلس خبر داشت
پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش
***
شبو از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر من
***
اسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من
زیر سایه بون دستام
خواب سبز رازقی باش
عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش
***
من پر از حرف سکوتم
خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم
***
نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه
حرفـمو نگفته باشم
***
آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم، آن توبه صد ساله به پیمان شکستیم، از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب، ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم
***
پلکهای مرطوب مرا باور کن، این باران نیست که میبارد، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزن
***
آمد از باغ نگاهم برگ سبزی چید و رفت
واژه امید از چشمان من دزدید و رفت
او که عمری با غزلهای دلم خو کرده بود
عاقبت از ایل چشم شاعرم کوچید و رفت
***
کوچه کوچه بغض هایم شد مسیر رفتنش
هق هق این کودک احساس را نشنید و رفت
دفتر غم های من در پیش چشمش باز بود
خاطرات تلخ و شیرینی به من بخشید و رفت
***
گرچه او مرهم نشد بر زخم های قلب من
روی زخم کهنه ام مُشتی نمک پاشید و رفت
گریه هایش را درون بقچه ای پیچیده بود
وقت رفتن با لبی خندان مرا بوسید و رفت
باران از راه رسید، عشق را دوباره در مزرعه ی خالی تنم پرورانید، زندگی را در آسمان آبی چشمم حس کرد، ناگهان پاییز عشقم از راه رسید، آری رفت ولی هنوز قلبم برای اوست
***
من از زمانه که دسـت تـو داد تقدیرم، هـنوز هم که هـنوز اسـت سخت دلگیرم، تو رفته ای ومن اندر در هجوم خاطره ها، چو قـاب عـکس قدیمی اســیر تصویرم

تالار گفتگوی عصرونه


































تو این روزا بیاد همتون هستم…
از ته دلم واسه خوشبختی و سلامتی و موفقیتتون دعا میکنم…
کامنتای قبلیم تو صفحه قبل جا مونده…!
عشق پرپر شده عزیز زیاد سخت نگیر ….
خب توریستم حتما اعصاب عشق و عاشقیو نداره…ولی با محیط خوابگاه خوب کنار اومده..!!!!!
اصلا یکی نیست به من بگه مگه زبون بقیه ای وفضولی که داری دخالت میکنی…
دوستتون دارم ،ببخشید
http://www.delebitaghat.blogfa.com
آقا حسین…عزیز برادر…از عشق و عاشقی که می حرفن اعصاب ندارم!
ولی کلا حال و احوالم خوبه…خیلی ام دوستت دارم
*****************************************
خاطره خانم شوهرت چی کارس؟ یکم از اخلاق و روحیات شوهرت بگو…..منم فضولم
..خیلی ام دوستت دارم
سلام حسین آقا دیدی درست گفتم،فضولیم درس در اومد….
توریست جون این چه حرفیه میزنی….نامزدمم شیرازلیسانس برق گرفته،الانم اصفهان داره فوق میخونه،کارم میکنه
خدارو شکرهمه چیش خوبه هنوز که پشیمون نشدم…
زیاد بااحساسو رمانتیک نیست (همینش بده)ولی نسبت به زندگی جدیه،مثل من تورویا سیر نمیکنه!!!! خیلی هم خوش اخلاقه…
سلام…
توریست عزیز مرسی از لطفتون…
خوشحالم که حالتون خوبه…
خاطره خانوم واسه شما هم آرزوی خوشبختی میکنم…
به نظر میرسه مرد خوبی رو واسه زندگی مشترک انتخاب کردین…
بهتون تبریک میگم…
سلام باز که اینجاخلوت شده…بابا حیفه بخدا
مرسی عشق پرپر شده،هرچی پیش اومده از دعای خیر شما دوستای گلم بوده.
امیدوارم شما هم خوشبخت و سلا مت باشید
دستات مال من بود…
چشمات مال من بود…
قلبت کجا بود…نمیدونم….!
سلام آقا حسین و خاطره جون…انشاالله که حالتون خوبه!
بچه ها روزها از بی هم خوب می گذره اما … هیچی!
مرسی توریست جان…
اما…؟!!
اما چی …؟!
ب
سلام…خیلی وقته نیومده بودم…
اما اینجا کماکان خلوته…
امیدوارم دوستای خوبم هر جا هستن حالشون خوب باشه…
به یاد همتون هستم…
سلام خوبید بچه ها…..امیدوارم که هرجا هستید شادوسلامت باشید
چرا اینجا اینقد خلوت شده؟!!رموقع اومدم هیچ خبری نبوده
توریست جان تو که فکر نکم موقع امتحاناته سخت چسبیدی به درسو خوندن…امیدوارم موفق باشی گلم
ایشالا بعد امتحانا حضورتو بیشتر حس میکنیم…
khatereh70@ymail.com
دوست دارم خصوصی تر هم باتون در ارتباط باشم…
سلام به همه دوستای خوبم…
یه آپ جدید گذاشتم.
اگه وقت کردین یه سری بزنین بهم…
مرسی
http://delebitaghat.blogfa.com/
اینم آدرس
سلام خاطره جون و آقای حسین…ببخشید این روزا یکمی سرم شلوغ بود… بچه ها التماس دعا دارم…امتحانام از هفته دیگه شروع میشه
سلام…
خاطره خانوم و توریست عزیز…
امیدوارم حالتون خوب باشه…
توریست واسه شما هم آرزوی موفقیت دارم تو امتحانات…
ایشالا به خوبی پشت سر بذاریشون…
حسین جان آپ جدیدتو خوندم خیلی قشنگ مینویسی ….ممنون وخسته نیاشی واقعا آدمو با خودت هم حس میکنی….
مرسی اقاحسین و خاطره جون
خاطره جون بهت ایمیل زدم….وقت کردی چک میل کن
خیلی سخته که عشقت رو باکس دیگه ای ببینی بعد بهش اس بدی بگی کجایی ؟؟؟
بگه تو قلبتم
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
به همه من اومدم بچه هااااا
سلام به بچه های با معرفت اینجا
سلام به همه،توریست جان ممنون ایمیل دادی ندیدم!میرم چک میکنم
امیدوارم که امتحاناتو با موفقیت پشت سر بذای
سلام ساحل زیز چه عجب وچه خبر عزیز؟کم پیدایی!!!
امیدوارم که خوشبخت وموفق باشید
!
سلام به همه دوستای عزیزم…
این روزا حالم خوبه…
عشق دوباره زنده شد تو قلبم…
یه خبرایی داره میشه….
بازم میام…
آخجوووووون آقا حسین ! اعتراف کن این دختر خانوم خوشبخت کیه؟؟؟ مبارکه:)
مانند مسجدی در بین راه تنهایم هر که میآید مسافریست…می شکند…هم دلم را هم نمازش را!
چرا از بقیه بچه ها خبری نیست… از آق جواد…ساحل … امید عاشق ندا…رقص آفتاب!
خیلی دوست دارم بیایید اینجا و حداقل بگین حالتون چطوره؟؟
من حالم خوبه اما اوضاع و احوالم تعریفی نداره…بماند واسه چی!!!!
سلام…
این روزا حالم خوبه…
کسی اومده تو زندگیم که منو میفهمه…احساس داره…قلبش مهربونه…از همه مهمتر عشق رو میفهمه…
خیلی فهمیده تر از سنش حرف میزنه و رفتار میکنه…
خوانواده من میدونن جریانو…خواهر بزرگش هم میدونه همه چیزو…همدیگه رو ۱ هفته پیش دیدیم…
رفتم خونشون و با هم حرف زدیم…
قراره خانوادم با پدرش یه صحبتایی بکنن و بعدش قرار خاستگاری رو بذارن…
امیدوارم همه چیز خوب پیش بره…
…………………………………………………………………………
توریست عزیز ممنون که اینقدر واست مهمه حال و احوال یه دوست…
ولی کامنتای خودتون خیلی وقته مثل قبل پر هیجان نیست…
یه نا امیدی محسوسی توش موج میزنه…
بهم بگو که چی شده…
اگه قابل میدونی منو…
بیا پیشم…
مرسی…
http://delebitaghat.blogfa.com/
منم مثل توریست میخوام بدونم چرا یه سری رفتن و دیگه ازشون خبری نیست…؟!!!
خیلی جمع قشنگی داشتیم قدیما…
هر روز میومدیم…
اونم بیش از یکبار در روز…
تقریبا همه اینقدر اهمیت میدادن به اینجا و جمع دوستانه ای که اینجا درست کرده بودیم…
حرفای هر کس به بقیه آرامش میداد…
من چند نفر دیگه رو هم یادم میاد…
شیدا…مانا…رانی…مایسا…فاطمه ای که خودکشی کرد به خاطر عشقش فرزین…
منا…و ته موچین که همش هنر مندی میکرد با طرحای قشنگی که از خودش به یادگار میگذاشت…
یاد اون روزا بخیر …
نمیدونم میشه بازم اون روزا تکرار بشه یا نه…
ایشالا که اینجوری نمیمونه…
سلام دوستای گلم
توریست جااان ایمیلمو چک کردم چیزی ازت نیومده بود!!!!!چه خبر از امتحانا بسلامتی تموم شده؟
حسین جاااان خیلی خوشحالم کردی ….بخدا از ته دلم ذوق کردم….امیدوارم که عشقتون تا قیام قیامت پایدار بمونه…وخوشبخت بشید
بازم بهت صمیمانه تبریک میگم….
سلام . آقا حسین تعریف کن این خانم خوشبختو کجا دیدی؟ چطور شد که دیدی….خلاصه ماجرا رو واسه ماهم تعریف کن!!!
فقط یه خواهش دارم…به جمع متاهلان بیوستی مارو فراموش نکنیها!! بازم بیا اینجا… کلا یه وب دیگه بزن که وقتی بیام توش کلی انرزی بگیرم… آقا حسین تو دانشگاه یکی هست که دنبالمه.. چندباری باهاش تلفنی حرف زدم و حرفاشو شنیدم اما… اینارو که هیچی!! چند نفر از هم اتاقیام فهمیدن و یک کلاغ چهل کلاغ کردن…خلاصه رو اعصابمن!
کلا احساس میکنم کسی نیست که واقعا منو بخواد!!!!!!!!!!!!!!! تنها بسری که احساس می کنم واقعا منو دوس داشت بسرخالم بود که اونم………..!!!
دلم براش تنگ شده….خیلی…!!! خیلی!!!
خاطره جوووونم نمیدونم چرا میلم بهت نرسیده…کل حرفایی که اینجا زدمو واست فرستاده بودم…
بچه ها واسم دعا کنید که اونی که بایدبیدا شه بیدا شه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خاطره جان و توریست عزیز ممنون به خاطر تبریکتون…
راستش خالم که تو تهران زندگی میکنه به من معرفی کردش…
هم سن خودمه…همونیه که میخوام…تا حالا حرف و رفتار بدی ازش نشنیدم و ندیدم…تفکر و اعتقاداتش به من نزدیکه و روی خیلی چیزها باهم اتفاق نظر داریم…
ایشالا اگه همه چیز جور بشه و رسما مال هم بشیم بازم میام اینجا…
توریست عزیز…ایشالا مشکلتون حل میشه…همه چیز رو بسپر به دست خدا…اون آدم خوشبخت سر راهتون قرار میگیره…
کسی که شما رو فقط به خاطر وجود ارزشمندتون بخواد و دوستتون داشته باش…
توکل کنید…
به خدایی که از همه کس ما رو بیشتر دوست داره…
شاید اشتباه کردین که تو محیط دانشگاه ارتباط برقرار کردین…(اگه اشتباه فهمیدم بهم بگید)
اگه تو محیط دانشگاه جوری ارتباط برقرار کردید که یه سری آدم فهمیدن و مثلا حرف درآوردن واستون اشتباه کردین…
اما هر اشتباهی رو میشه جبران کرد…هیچ وقت ناامید نباشید…هیچوقت…
بازم میگم توکل کنید به خدای بزرگ و اشتباهات گذشته رو تکرار نکنید…
در ضمن این ماجرایی که واستون پیش اومده اگه سرتاسر ضرر بوده باشه حداقل یه فایده داشته…!
اونم اینه که شما الان یه تجربه ارزشمند دارید که میتونید تا آخر عمر از اون تو شرایط مختلف زندگی استفاده کنید…
قدر این تجربه ای رو که به دست آوردید بدونید…
سلام حسین عزیز…چند نفر از هم اتاقیام فهمیدن… راستی چرا میگین اگه تو محیط دانشگاه باشه اشتباه کردم؟؟! روشنتر برام توضیح بده متوجه شم… والا من فقط چندبار ..اونم تلفنی باهاش حرف زدم تا حرفاشو بشنوم… چیز دیگه ای نبوده…..
آقاحسین چند سالته/؟؟؟
سلام…
منظورم با هم بودن و صحبت کردن رو در رو تو محیط دانشگاست…
که البته میگید اینطوری نبوده…
هدف و نیت همیشه مهمه…
اینا به خودتون ربط پیدا میکنه که چرا با جنس مخالف ارتباط برقرار کردین…
جوابش هم باید پیش خودتون بمونه…اما احتمالا طوری پیش بقیه رفتار کردین که اونا هم از ماجرا باخبر شدن…
شاید اشتباهتون همینجا باشه و البته شاید شروع این رابطه…هر چقدر هم که معمولی باشه و به قول شما در حد صحبت کردن با موبایل باشه…
من با اجازتون ۲۲ سالمه
سلام خوووووبید
حسین آقا داداشی خیلی پخته تر از سنت حرف میزنی…..
توریست وحسین عزیزخیلی خوشحالم که دوستای خوبی مثل شما دارم
خواهش میکنم تا جایی که میتونید بیایید وسر بزنید ….بخصوص حسین آقا که هر روز باید بیادو خبرای خوش بمون بده
منتظرتون هستم به امید خبرای خوش
سلام…
مثل خیلی از وقتا بازم بیخوابم…
۲:۴۰ دقیقه شب که نه…صبحه….!!!
امیدوارم دوستای عزیزم حالشون خوب باشه…
خاطره جان شما لطف داری…
ایشالا اینجا رو هیچکدوممون ترک نکنیم…
من خاطره های خوبی از اینجا و دوستای خوبم دارم…
نمیشه فراموشش کنم…
نمیشه از یاد ببرمش…
نمیشه نیام….
توریست هم که یه چند روزیه پیداش نیست…
ایشالا هر جا هست موفق باشه…
خاطره جان فعلا خبری نیست…
یکم دست نگه داشتم…
دارم به خودم و خوانوادم و طرفم فرصت میدم که بیشتر فکر کنیم…
البته یه کوچولو ازم ناراحته…
دوس نداره طول بکشه جدائیمون…
واسه منم سخته…اما نمیخوام احساسی عمل کنم…
بحث یه روز و دو روز نیست…
به قول بزرگترا (!!!) حرفه یه عمر زندگیه…!
خیلی دوسم داره…
منم کم نذاشتم…
دیوونشم…!
همه چیز دست اون بالائیه…
کارها رو سپردم به دستش…
ایشالا هر چی که صلاح جفتمونه پیش بیاد…
بازم میام دوستای عزیزم…
فعلا خدا نگهدارتون…
سبز = بانمک
آبی = مغرور
سفید = اروم
سیاه = مشکوک
قرمز =عاشق
ارغوانی = خوشگل
نارنجی=دیونه
طوسی = لوس
قهوه ای = باحال
حالا من چه رنگیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا در فراغ دوست بگیر از من دنیارا …..
اگر بی عشق او باشم نبینم صبح فردا را …..
سلام روستان
سلام…
بعد از چند روز اومدم…
امیدوارم هر جا هستید حالتون خوب باشه…
بعد از مدتها ساحل عزیز هم اومدن عصرونه…
امیدوارم با علی آقا خوش باشن و روزهاشون مثل روزهایی که گذشت قشنگ و خاطره انگیز باشه…
اینجا واقعا خلوت شده…
اون برو و بیایی که قبلا اینجا بود احساس نشاط به آدم هدیه میکرد…
اما این روزا اینجا سرده…
.
.
.
.
.
اما بازم مثل همیشه میام اینجا…
همتون رو میسپرم به خدای مهربون…