پیامک و اس ام اس سرکاری ، جوک جدید ، جوک سرکاری ، جک جدید ، جک سرکاری ، جوک خنده دار ، جک و اس ام اس ، پیامک خیلی جدید ، اس ام اس ضد حال ، اس ام اس سرکار گذاشتن ،
![]() | ![]() | ![]() | ![]() |
![]() | ![]() | ![]() | ![]() |
![]() | ![]() | ![]() | ![]() |
www.asroneh.com
*
لپت رو بیار جلوووووووووووو
.
.
۰۰:۰۳
.
.
۰۰:۰۲
.
.
۰۰:۰۱
.
.
شپلققققق
این چک رو زدم تا بگی منتظر اس ام اس کی بودی که
اینطوری پریدی سر گوشیت؟!!
www.asroneh.com
برو به جهنم
.
.
..
.
آخه فقط تو میتونی اونجا رو گلستان کنی عسیسم
www.asroneh.com
e
ei
eid
eide
eidel
eidele ghafel didi sale 88 ham tamom shodddddd
www.asroneh.com
*
جیزغالت بیدم جــیـــگـــر .
.
.
.
هیجان زده نشو !
پشت یه کامیون نوشته بود
www.asroneh.com
*
بخشید یه سوال شرعی دارم
دیشب خواب شما رو دیدم
الان نماز وحشت بر من واجبه ؟؟
www.asroneh.com
*
















تالار گفتگوی عصرونه




































akhe chera chera inghad tekrari vaghan ke ye name jazab bashid akhe
weblogetoon aali bood.man ke koli khosham omado bahash hal kardam
ba salam,mikhastam khahesh konam ke smshaye jadid ro kenare ham garar bedin va tori garar bedin ke beshe az ye safhe be safheye baadye smshaye jadid morajee kard,ba tashakor.
khob bod
میتونم بگم وبلاگتون عالیههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه.
bahal booooood
م>ت>ش>ک>ر>م
کوتوواقویوم خیلی خوب بود
هیشگی مثل ایرونی نمیشه
ایرونی ساقه وبرگ وریشه
ساقه از ریشه جدا نمیشه
روزگارمون پاییز میشه
اما هیچ وقت زمستون نمیشه
ایرونی برقراره همیشه
هیشگی مثل ایرونی نمیشه
با تمام تلاشی که میشه
ساقه از ریشه جدا نمیشه
برگای سبزمون زرد میشه
بهارمون زمستون نمیشه
ایرونی برقراره همیشه
هیشگی مثل ایرونی نمیشه
یه عمری بد اوردی واز چشم دنیا دیدی
هرچی بدی کشیدی
تقصیر این دل تو وتقصیر سادگیته
اما این شب تار عاقبتش سفیده
نگو که تنها موندی وتو این شهر غریبه
یه هم صدا ندیدی
هرچی بدی کشیدی تقصیر سادگیته
تقصیر این دل تو وتقصیر سادگیته
ولی فردا شروع تازه ی باقیه زتدگیته
اون قهرا وبهونه هات
اشکای روی گونه هات
که از چشمات چکیدن و
بارون شدن تو لحظه هات
یه غریبه تو اون چشات
که سرد ونا اشنا
نداره حرف تازه ای
تا بشکنه مهر لبات
یه هم صدا ندیدی
هرچی بدی کشیدی تقصیر سادگیته
تقصیر این دل تو وتقصیر سادگیته
ولی فردا شروع تازه ی باقیه زتدگیته
تو کدوم کوهی که خورشید از تو دست تو میتابه
چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه ی تو خوابه
تو کدوم خلیج سبزی که عمیق اما زلاله
مثل اینه پاک وروشن مهربون مثل خیاله
کاش از اول میدونستم که تو صندوغچه ی قلبت
کلیدی داری برای درهای همیشه بسته
کاش از اول میدونستم که تو دستای نجیبت
مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته
تو به قصه ها شبیهی ساده اما حیرت اور
شوق تکرار تو دارم وقتی میرسم به اخر
تو پلی ،پل رسیدن روی گردابه ی تردید
منو رد میکنی از رود منو میبری به خورشید
کاش از اول میدونستم که تو صندوغچه ی قلبت
کلیدی داری برای درهای همیشه بسته
کاش از اول میدونستم که تو دستای نجیبت
مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته
پشت قاب شیشه ی پنجره ای
که شبای منو با خود میبره
جایی که گذشته هام مثل تصویر از توقابش میگذره
پشت قاب بی نفس
مثل اون پرنده که دلش گرفته تو قفس
مثل یک حقیقت رفته به باد
منو با خود میبره مثل رویا توی خواب
شهر من ،من به تو می اندیشم ،نه به تنهایی خویش
از پس شیشه تو را میبینم که گرفتی مرا ،در برخویش
من وضو با نفس خیال تو میگیرم و تو را می خوانم
وبه شوق فردا که تو را خواهم دید چشم به راه میمانم
تن من پارهای از ان تن توست
وقشنگ ترین شبای پر ستاره شب توست
عجب ای دل عاشق تو هم حوصله داری
تو این سینه نشستی هزار تا گله داری
یه روز عاشق نوری یه روزی سوت وکوری
یه روز مثل حبابی یه روز سنگ صبوری
پر از شک وهراسی همیشه بی حواسی
پر از حرفی وخاموش یه قصه کن فراموش
پر از راز نگفته یه کوله باری بر دوش
یه بی طاقت خسته به انتظار نشسته
یه روز رفیق راهی سفر های پیاده
به اندازه ی عشقی پر از حرفای ساده
واسه روزای رفته سفر قصه ی خوبه
چراغ روشن راه قشنگی غروبه
روی سکوی کنار پنجره همه شب جای منه
چند ورق کاغذویک دونه قلم همیشه یار منه
کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره
میپرند توی کوچه
سرحال از اینکه ازاد شدند
نمیدونند که اسیر دله سنگ باد شدند
دیگه بیداری شب عادتمه
همدم سکوت تنهایی من تیک تیک ساعتمه
تیک تیک ساعتمه
حالا من موندمو یک دونه ورق
که اونم از اسم تو سیاه میشه
همه چیم تو زندگیم
اخرش به پای تو تمام میشه
چشمونم فاصله رو از پنجره دید میزنه
دلم اسم تو رو فریاد میزنه
در های پنجره رو تا انتها باز میکنم
تو خیالم با تو پرواز میکنم
تو یه تاک قد کشیده پا گرفتی روی سینم
واسه پا گرفتن تو عمریه که من زمینم
راز قد کشیدنت رو عمریه دارم میمیرم
داری میرسی به خورشید ولی من بازم همینم
میزنم چوب زیر ساقت واسه لحظه های رستن
ریختن اب زیر پاهات هی منو شستن وشستن
توی سرما وتو گرما واسه تو نجاتم عمری
تو وجود باد وحشی سپر بلاتم عمری
ادما هجوم اوردن برگای سبزتو بردند
توی پاییزو زمستون ساقتو به من سپردند
سنگی نیست تو سینه ی من سایتم نصیب مردم
میوه هاتم اخر سر که میشند قسمت هر خم
نه دیگه پا میشم اینبار خالی از هر شک وتردید
میرم اون بالا ها مغرور تابشینم جای خورشید
من به سایه ها نمیدم بسه هر چی سختی دیدم
اینقدر زجر کشیدم تا به ارزوم رسیدم
بزار ادما بدونند میشه بیهوده نپوسید
میشه خورشید شدو تابید میشه اسمون رو بوسید
بنام بخشنده ی بزرگ داور بر حق
بنام خداوند ایثار وانصاف
خارم اگر از خاری خارم تو مپنداری
دانم که مرا باگل یک جا تو نگه داری
گل را تو به ان گویی کز عشق معطر شد
ان گل که فقط گل بود برحادثه پرپرشد
سودای تو را دارم من از دل واز جانم
گفتم که پیدا شو دیدند که پنهان ام
گفتند که پیدا کن خود را وتو را با هم
گفتند که پیدا هست در هر نفس ادم
پیداست ومن پنهان من در تن واو در جان
یک ان نظری کردم در خود گذری کردم
دیدم انقدر دوری نزدیک تر از نوری
بر راه عبور از تو من این همه دور از تو
یک عمر نیندیشم حی حات تو در پیشم
چشم است که بینا نیست در عشق که این ها نیست
ان لحظه که از نیاز انسان
دارد نه کم از هوای حیوان
یک دانه ی گندم طلایی
از تشت طلا گران بها تر
در حادثه های ناگهانی
سالم زمریض مبتلا تر
اسوده نباش که بی نیازی
یک ان دگر پر از نیازی
انجا که تو فرعون زمانی
در تیر رس باد خزانی